مادر و پدر
>
>
سرگذشت يك پسر
يك وقت هايي كه مادرم در زير آشپزخانه يا زير حياط يا بالاي پشت بام، مي خواست اسباب آسايش ما را فراهم كند و بقيه ي اعضاي خانواده بي خيال داشتيم تلويزيون ميديديم يا هم استراحت ميكرديم ، با خودم گفتم اگر من فعلاً جاي مارم مي بودم چه ميكردم؟؟
زحمت همه ي مادر ها يك طرف زحمت مادر هايي كه به نوعي فرزند معلول دارند يك طرف و البته زحمت اين دو گروه يك طرف و زحمت مادرهايي كه خودشان معلول هستند يك طرف. من با خود انديشدم اگر صدها سال بخواهم براي مادرم خدمت نمايم نميتوانم زحمت هاي يك روز مادرم را جبران كنم. به خود گفتم بايد بروم و دست هاي مهربان مادرم را ببوسم.
اي مادر تمام بوسه هاي عالم براي دست و پاي تو كم است.
من تصميم به بوسيدن دست مادر و آماده براي خدمت مادرم شدم اما افسوس ......... آن وقت كه من خواستم براي خدمتش كمر را بسته نمايم آنگه مادرم ديگر زنده نبود او رفته بود و مرا تنها گذاشته مرا با تمام درد هايم با تمام اميد هايم رها كرده بود من ديگر بي مادرم او تمام هستي من بود بي مادر بودن انسان كامل نمي باشد اما افسوس آن خيالات كه من داشتم بايد تمامش را در قلبم دفن نمايم زيرا ديگر مادر مقدس من با من نيست او مرا با تمام غم هايم تنها گذاشت اگر او مي بود غمم را با خود تقسيم مي كرد و يا حتي تمامش را بدوش خود مي گرفت اما ديگر.............. من تنها هستم با تمام غم ها و با شب هاي تيره وتار و آغوش سرد چون نوازشگري براي من وجود ندارد.
مادردوستت دارم
به وسعت یک دنیایی ، به پاکی دریایی ، مثل کوه استواری
و مثل عقاب پرغرور
ای مادر تو سر چشمه خوبی هایی آمید
فردا هاییُ
مـــــــادر
وقتی به این اسم زیبا می اندیشیم یک نوع
احساس درونی راحس میکنیم.. چرا؟
محبت مادر در درون فرزند پدیدۀ نا خود
آگاه است که انسان قادر به درک آن نیست. فقط
میتواند احساس کند و بس .مادراست که هستی اش را برای
آرامش اولادش فدا میکند، شبها نمیخوابد تا طفلش
آرام بخوابد و نمیگذارد از سرمای زمستان به لرزه و
از گرمای تابستان بیتاب گردد. پس
آیا میدانید مادر کیست؟ مادر هدیۀ بینظیر الهی
است که اگر دنیا را هم فدایش کنیم باز هم نمیتواند به
زره زرۀ زحماتش جوابگو باشد.آغوش مادر آرامترین و
راحت ترین جایی است برای فرزندش که بهشت را
نمیتوان به آن مقایسه کرد. آیا فکر میکنید وقتی
انسان نیک بختی در بهشت برین باشد همان
لذت آغوش مادر را خواهد یافت؟ بهشت که آرزوی
دیرینۀ مسلمانان است با آن همه زیبایی هایش، تراوت
و سرسبزی ها یش، سهولت های بی
نهایتش نمیتواند به کمترین مقام والای
آغوش مادر جایابد.
" بوی بهشت میدهد دست دعای مادرم "
مرا پیدا کن مادر
دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
باز دستت در دستم
چشمهایت گریان
اشکهایت را پاک کردم مادر
شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر
دوطرفم دو پلیس
دستهایم دستنبند خورده
پیدا کن من را مادر
من بودم که از چشمت بر سینه ات افتادم
بگو مادر آیا جگرت سوخته مادر؟
شیشه ها به زمین افتاد
دستهایم خونی است
نزدم بیا نزدم مادر
گاه نيازمندي:
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد است
فضای خانه بی بوی تو هیچ است
صدای تو هنوز اینجا می پیچد
مادر مادرمادر
هنوزهم در دلم تمام قصه هات موجود است
خاله سوسکه دیگر، شعرآشتی مثل قدیما نمی خانه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم
مادر مادرمادر
از این سر دنیا تا اون سر دنیا
میریزم زیر پاهات هزاران گل زیبا
توجان منی مادر
تو عمر منی مادر
بیتو گل زردم
تو روح منی مادر
تو عشق منی مادر
بگذار تا دورت بگردم
توجون منی مادر
تو عمر منی مادر
ما چار تا برادر
همراه دو خواهر
چهار دورش میگردیم
بدور گل مادر
هرشب دانه دانه
میاریمش بخانه
چهار دورش میگردیم
میشويم مستو دیوانه
تا نفس میکشم همیشه دنبالشم
من گدای عشقم منتش را میکشم
کعبه من خانه من، جای دستاش روي شان من
این نفس های مادرم
گرمی اشیانه من
مثل خدا دوست دارمت
روی چشمانم میگذارمت
به هر کجا بخواهی بروی
روشانه هام میبرمت
امروز روز مادر است! روز زن
مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبان های مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. مادر - مامان - مام - ام و... برای گفتن آن لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت.
خدای من! مادر، اسطوره ای مقدس است در زندگی انسان. بزرگ و بلند. شاید نیمی از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادری کردن مفهومی مقدس است.
از لحاظ جامعه شناسی، مادر نوعی نقش اجتماعی است. نقشی که معلوم نیست اکتسابی است یا ذاتی! فرزند بودن و دختر بودن نوعی نقش اجتماعی است با کارکردها و وظایف اجتماعی خاص خود که ذاتی است و هیچ کس نقشی در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابی اوست. در این میان معلوم نیست مادر بودن نقش ذاتی است یا اکتسابی. شاید اکتسابی
بلنداي مقام مادري:
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».
منزلت رفيع مادر:
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين:
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
تعالي انديشه در مادر:
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
تجليل ويژه از مادر:
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. دانشمندان بزرگ در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
خشم لبريز از مهرباني:
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت:
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
روزمادر
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرز حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
اندرز هاي مادر
«آینده کودکان بسته به تربیت پدر و مادر است.»
«استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است»
«اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمیشود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمییابد»
«ای پدر و مادر، ای گمشدگان عزیز، من همهچیز خود را به شما مدیون هستم.»
«ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.»
«این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادران شان به ارث میبرند.»
«با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از فرزندان خود توقع داری.»
«بچهها تا کوچکند به پدر و مادرشان مهر میورزند، وقتی بزرگ شدند آنها را به محاکمه میکشند و گاهی نیز مورد عفو قرار میدهند.»
«تار و پود روح مادر را از مهربانی بافتهاند.»
«تمام دخترها مثل مادرشان میشوند، چه فاجعه بزرگی برای دخترها؛ هیچ مردی مثل مادرش نمیشود، چه فاجعه بزرگی برای پسرها.»
«در هرجا نیک و بد اعمال کودک مربوط به مادر است.»
«سرنوشت آینده یک کودک همیشه کار مادر است.»
«صالحترین فرزندان آنهایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود شوند.»
«کنار امیر دراز میکشم. حالا نه برایش زنم، نه مادر، نه خواهر. هیچ ربطی به هم نداریم.»
«کمال زن در مادری است، زنی که مادر نیست، موجود ناقصی است.»
«مادر آهنربای قلب و ستاره قطبی چشم کودک است.»
«مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.»
«مادر شاهکار صبیعت است.»
«مادرشدن مرحلهٔ کمال زن است.»
«مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.»
«مردان همانند که مادرانشان ساختهاند، آیا میشود از یک کارگاه کرباسبافی خواست که شال کشمیر ببافد؟»
«من از عشق بدم میآید برای اینکه یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم.»
«می گویند: احتیاج مادر اختراع است! اما مادربزرگ بدبختی هم هست.»
«زادگاه مرد، مادر دوم اوست.»
«هروقت مادر فاسد شد، نسل نیز فاسد میگردد.»
«هیچچیز به قدر دیدن یک مادر با بچهاش روحپرور نیست و هیچچیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری که بچههایش وی را احاطه کردهاند، بیدار نمیکند.»
«هیچگاه در زندگی نمیتوانید محبتی بهتر، بیپیرایهتر و واقعیتر از محبت مادر خود بیابید.»
«یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد.»
«برای همه مادره، برای ما زن بابا.»
«بهشت زیر پای مادران است.»
«پدر و مادر هرقدر که پیر باشند، وجودشان به ز عدم.»
«پستان مادرش را گاز گرفته.»
«تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب انتخاب کن!»
«تا گوساله گاو شود دل مادرش آب شود.»
«دایه از مادر مهربانتر را باید پستان برید.»
«دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره.»
«دختری (عروسی) که مادرش تعریف بکنه برای آقادائیش خوبه.»
«زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره.»
«سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت: قربان دست و پای بلوریت.»
«سیاست پدر و مادر ندارد.»
«عروسی که مادرشوهر نداره اهل محل مادرشوهرشند.»
«کسی که با مادرش زنا کنه، با دیگران چهها کنه.»
«مادر آزادگان کم آرد فرزند.»
«مادر بچهاش را به خواب نمیتواند ببیند.»
«مادر به اسم بچه، میخورد قند و کلوچه.»
«مادر دزد گاهی سینه میخورد، گاهی سینه میزند.»
«مادر را دل سوزد، دایه را دامن.»
«مادر، عاشق بیعار است.»
«مادر که نیست، با زنپدر باید ساخت.»
«مادرمرده را شیون میاموز.»
«مادر نسوخت، مادراندر سوخت.»
«مادر و میهن هرکسی از آسمان هم بزرگتر است.»
«میان گریهکنندگان، گریهٔ مادر عیان است.»
«هزار سیلی مادر را در ازای یک بوسه از مادر خریدارم.»
«یکی گفت: مادرم را میفروشم. گفتند: مگر کسی مادرش را هم میفروشد؟ گفت: قیمتی میگم که نخرند.»
«جامهٔ مرگش آسمان دوزد// هرکه اندر زمین ز مادر زاد»
جوانی سر از رأی مادر بتافت دل دردمندش به آذر بتافت
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد که ای سستمهر فراموش عهد
نه گریان و درمانده بودی و خرد که شبها ز دست تو خوابم نبرد
تو آنی که از یک مگس رنجهای که امروز سالار و سرپنجهای
«چو از سر بگذرد سیل خطرمند// نهد مادر به زیر پای، فرزند»
«چه كنی در كنار مادر خو// آخر ای نازنين كم از دو دو»
رنج کشد مادر از جفای پسر لیک آنچه کشیده است هیچ رنج نداند
مادر بیچاره هرچه طفل کند بد راندن او را ز خویشتن نتواند
شیرهٔ جان گر بود به کاسهٔ مادر زان نچشد تا به طفل خود نچشاند
«زمادر، برهنه رسیدم فراز// برهنه به خاکم سپارند باز»
«سعی استاد به کار ِ تو نه چون سعی منست// دایه هرقدر بود خوب، نگردد مادر»
«فرزند ز مادر است خرسند// بیگانه کجا و مهر مادر»
«من آنساعت که از مادر بزادم// به دام مهر و چنگ مه فتادم»
«نشود مرد پردل و صُعلوك// پيش مامان و بادريسه و دوك»
بي چاره مادر
پسرجان قدر مادر دان که دانم کشد رنج پسر بیچاره مادر
از اين پهلو به آن پهلو نغلتي شب از بيم و خطر بي چاره مادر
براي اين شب راحت بخوابي نخواب تا سحر بي چاره مادر
برو بیش از پدر خواهاش که خواهد تو را بیش از پدر بیچاره مادر
نگهداری کند نُه ماه و نُه روز تو را چون جان به بر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی خورد غم بیشتر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا بازگردی بود چشمش به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا ز مادر بیشتر، بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت این است که دارد یک پسر بیچاره مادر
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوهٔ راهرفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست