برای عشق ام می نویسم

Image and video hosting by TinyPic

می نویسم برای تو ، برای خنده های تو برای گریه های خود

می نویسم از عشق پس بخوان ای عشق من  این احساس مرا....

مینویسم برای تو نارنین تا بدانی عشق به چه معناست ، عشق سرآغاز چه حادثه ای است،مفهوم اصلی عشق چیست فرق بین دوست داشتن و عشق چیست و....

می نویسم تا بخوانی احساس مرا و درک کنی عاشق بودن را غم و اندوه مرا ....

اگر عشق من  برایت پر درد و تلخ است مینویسم تا برایت معنایی شیرین وماندگار داشته باشد.....
عشق ورزیدن،عاشق پاک دل بودن درد عشق را به زبان قلم  نوشتن،یک احساس واقعی  میخواهد ، درک میخواهد ، غرور  میخواهد پس با دلی  پر از غرور بخوان این متنهای مرا .....
دفتر عشق را باز کن ، با احساسی پاک و با دلی عاشق بخوان متنهای مرا.....

اگر میبینی از عشق سخن گفته ام بدان که عشق در ذهنم یک حادثه می باشد....

عشق در ذهنم یک راه پر فراز و نشیب و نفسگیر می باشد.....

مینویسم از غم فراق از غم دلتنگی،از غم شب های تار، می نویسم از لحظه دیدار ، لحظه همیشه بیدار  تا به دیدار تو تا در خیال تو خود  را چون امواج دریا غرق نمایم..........                            
 
مینویسم از درد جدایی از غم تنهایی،از غم خود خواهی تو و مینویسم از صدای سخن عشق، می نویسم از آه و نالۀ نیمه شب ظلمت...........
تا مثل یک خاطره در این دفتر کهنه و پوسیدۀ به یادگار  بماند....

اگر عاشقی! بیا و این احساس مرا بخوان ، اگر غمی در دل داری؟ اشک هایت را در چشمانت نگه دار و با خواندن متن های من اشک بریز تا دلت خالی از غم    شود.....

اگر میبینی این چنین مینویسم از عشق بدان که درد آن در دلم هست  و  اگر می بینی! پس چشمان زیبایت را باز کن و نوشتار مرا با نگاه های نازت بخوان و خوب به گفتارم دقیق شو من این نوشته ها را با خون قلبم نوشتم این از آن نوشته های عادی نیست که هر کس بخواهد بنویسد این ها همه درد عشق است درد تنهای است درد دوری است و بلاخره درد، درد ،درد و بازم هم درد عشق......
متنهای من حرف دل همه عاشقان است بدان که این ها همه و همه یک حقیقت واقعی است....

 

Image and video hosting by TinyPic

 

خداوند احساسی پاک را به من داد و من نیز تنها به عنوان یک  عاشق نویسنده برایت از یک زندگی می نویسم راستی چی خوب گفتن زندگی جز درد و غم دیگر چیز را به ارمغان نمی آورد زندگی من همین طور است به جز غم و اندوه چیزی ر ا خداوند برای من  انعام نداده است و من هم این انعام خدای خود را با آغوش باز می پذیرم خوب دقت شو زندگی را دریچۀ است تخیل که با یک نگاۀ عاشقانه به اتمام میرسد زمانی که چشمانی خود را پائین و دوباره بالا نمایی دیگر همه چیز زندگی  تمام شده است زندگی را تنها با عشق تصور نکنید! زندگی یک جاده هست ، جاده پر فراز و نشیبی که انتهایش را نه تو میدانی و نه من شاید بدانم اما کدام روز........
روزی به پایان آن خواهید رسید و بعد تا چشمان خود را باز میکنید ، خود را در عالمی دیگر خواهیم دید......
پس بیاییم زندگی کنیم ، بدون درد ، بدون غصه ، تنها با شادی و لبخند  و بیخیال بی اشک با نشاط ، با عشق و با رویا های پر از مهر و محبت تا چند که دیگر همه غم و غصه فراموش کرده و در رویایی یکدیگر غرق شویم این هست زندگی

بر روی لبانم لبخندی جاری است چون که بدون شک حرف های این دل شکسته را در دل همه می نشیند و در دل همگان جا دارد اما نمی دانم در دل تو .......

خوشحالم از اینکه اینچنین مینویسم و اینچنین همچو نام این خلوتگاه عاشقانه
غوغایی را در دلهای شما آورده ام .... آری غوغای عشق در دلهای پر از عشق اما نه در دل های که داخل آن از حسود و عداوت لبریز باشد بلکه در دل که از این ها اعمال زشت کاملاً تهی شده باشد و آن دل واقعاً....................

این را هم بدانید دفتر عشق تنها یکی است ، و در این دنیای بزرگ تنها همین دفتر عشق است که در آن عاشقان پاک دل ثبت است و برای همیش یاد گار خواهد ماند ....................
عشق در دلها ماندنی و ماندگار است با همراه تمام خاطره هایش.......

مینویسم تا زمانی که نفس دارم ، تا زمانی که جان دارم و تا زمانی که شما را دارم برایت اشعارعاشقانه می نویسم و ترانه های شرین برایت می خوانم تا مانند یک کودک به خواب ناز و شیرینت ببرد و برای تو ترانه های از فراق از جدایی می سرایم تا تو هم از درد دل من آگاه شوی و ازاعماق دل متنهای مرا میخوانید!

آری این نام در دلها ماندگار خواهد بود!عشق مردنی نیست بلکه ما هستم که عشق را نابود می کنیم! 

Image and video hosting by TinyPic

                                                                                              
عشق هرگز نميميرد و عشق را پايانی نيست                                             
عشق ممکن است که کمرنگ شود ولی در ان صورت هم مثل آتش  کوغ زير خاکستر ميشود
!                                                           
هر دوست داشتن عشق نيست!
خدايا به کسی که دوستش داری بياموز که عشق برتر از زندگيست٬ و به کسی که بيشتر دوستش داری بياموز که دوست داشتن برتر از عشق است.
عشق بهترين حالتيه که يک انسان ميتواند داشته باشد شايد میتوان گفت كه يك جنون خوش خيم! يا بدخيم!
زيبا ترينِ لحظات بحق٬ زمان ديدار عاشق و معشوقه و زيباترينِ کلمات٬ کلماتی هستن که بين آن دو رد و بدل ميشود.

بلاخره در آخرین لحظات برایت می نویسم که من ترا دوست دارم ، بازهم تکرار می کنم من ترا دوست دارم و بلاخره دوستت دارم اگر بد از مرگ من قبر مرا بشگافی آنگاه خواهی دید که فقط در بند، بند  از استخوان هاي من  نام تو نوشته خواهد بود اگر استخوان های مرا جمع بندی نمایی فقط می توان از آن نام تو و عشق تو بدست خواهد آمد و بس دوستت دارم نازنین من و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق یعنی جنون بودن

Image and video hosting by TinyPic

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم ترا
عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دست هایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرف ها ، عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان

 

عشق محکومي است که محاکمه نمي شود

ديوانه ايست که معالجه نمي شود

بيگانه ايست که شناخته نمي شود

سکوتي است که شکسته نمي شود

وفريادي ايست که ارام نمي شود

 

Image and video hosting by TinyPic

هرگزعشق را گدایی نکن
چون چیز باارزش رابه بی گدا نمی دهند

 

اگر ندانسته به احساس تو خندیدم

 یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم

اگر تو مهربان بودی ومن نامهربان بودم

اگر رفتم تو یادم کن اگر مردم تو خاکم کن

اگر ............................

 

عشق یعی شب تنهایی

  میروم بی آنکه پشت سرم را

 نگاه کنم میروم با دلی پر از این زمانه میروم و دیگر........هیچگاه به یاد این روزهای تلخ زندگیم نخواهم گریست آری میروم تا تنهای تنها در دنیایی دیگر که برای خودم خواهم ساخت با دلی پرازغم و اندوه یا به این دنیای کوچک و سیاه خود عادت خواهم کرد یا اینکه در گوشه ای از این دنیای کوچک با دلی پرازغم به زندگی خود پایان میدهم.....  

شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي!قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت 

 

تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتن

Image and video hosting by TinyPic



 

  بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفاوت هائي است. نکات زير به شما کمک خواهند کرد تا اين تفاوت ها را درک کنيد:


1-
هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده  و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي رامي بينيد که آن را  دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.


2-
هنگاميکه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است ولي هنگاميکه کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا ( زمستاني زيبا ) است.
3-
وقتي به کسي که عاشق هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن وقتي به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد
4-
وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر چه در ذهنيات خود داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که  دوستش داريد شما توانائي آن را داريد
5-
در مواجه شدن با کسي که عاشق هستيد خجالت ميکشيد وحتي  دست و پاي خود را گم مي کنيد  اما در مورد فردي که دوستش داريد راحت تر بوده و توانائي ابراز احساسات به او را

خواهيد داشت.

 

<a href="http://tinypic.com" target="_blank">Image and video hosting by TinyPic

 

.6- وقتي معشوقه شما گريه مي کند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او داريد.
7-
شما مي توانيد يک رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببينيد چرا که حتي اگر اين کار را بکنيد ، عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه خواهند ماند.

 

عشق هر چیز را ذوب می کند

پاييز مرا در اغوش گرفته و جدايم نمي كند
اين روزها يه لحظه خيال تو رهايم نمي كند
چه غريبانه گم شده ام در ديار عشق
در غياب تو تبسم زندگي نگاهم نمي كند
چشمانم چه جان نمناكي گرفته اند
فكر سر كشيدن جرعه خوابي هوايم نمي كند
آرزومند پيوستن به يگانه هستي عشق شده ام
ولي زمان عمر كشدارو مرگ شكارم نمي كند
از دست تو عشق چه روزگار درهمي دارم
آواي تجلي غزل براي تو صدايم نمي كند   

Image and video hosting by TinyPic



سبدی از دل تنگی هایم را به دوش گرفته بودم
 و به این می اندیشیدام که هر گاه تو رو دیدم
یا با تو سخن گفتم آن دل تنگی ها را با تودر میان بگذارم
اما ان هنگام که نوای دل نشین تو به گوشم رسید و تصویر چهره دوست داشتنی تو را در
ایینه دل من نقش بست دانستم  که دیگر دلتنگ نیستم و 
دل تنگیم برای تو بوده است
و خداوند یه نفر را افرید به نام تو
و تو امدی به دنیایی که همچون تو نداشت و هرگز نخواهد داشت
و خدا خواست که برای من کسی مثل تو نشود
و خدا خواست همیشه به یاد تو تنهاترین باشم
و هر شب و هر روز هر وقت که فکرش را بکنی با خاطرهایت خلوت کنم
و بیا بخواب به در رویای من و در آرزوهایم بیدار شو
که من خیابان ساکتی هستم و پیوسته خواب قدمهای تو را می بینم
و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار چرا که این پنجره مال من است
و من در این پنجره میخواهم تو را بیابم
به جان تو ای جان من
خدا خواست
و خدا خواست که من دوستت بدارم وچقدر زیباست که خدا بخواهد
شكسته گر چه طوفان شاخه هايم  تو را دارم
 هراسم نيست ديگر از شكستن تا تو را دارم
من از آغاز پايان بودم اي آغاز بي پايان ولي شادم كه در آن سوي فرداها تو را دارم
ميان اين خطوط در هم لبريز از ابهام دگر عرق تكلف نيستم زيرا تو را دارم
هميشه با توام,   تو صدها همچو من داري و من تنها تو را دارم
بگو ويران كنند امواج چشمت روح

شرم را مرا با خود بر امشب فقط  تو را دارم

 افسانه نیست سوز و گدازم شنید نیست یک حرف دارمت بشنو زانکه گفتنیستدوری ولی به قلب و دلم جایگاه توست  باز آ که خانه دل من جای بودنیست  در رگ رگ وجود من هر لحظه یی چو خون آری بمان و گرنه کی امید زندگیست آن لحظه یی که رفت دل از من بگفته ام  این روز روز جمله سر آغاز دیدنیست    روزم چو سال لحظه چو ماه به من گذشت   دانسته دل بسوی کجا رفت و  رفتنیست   

از دريا پرسيدن عشق چيست گفت خشكيدن

از گل پرسيدن عشق چيست گفت پرپر شدن

اززمين پرسيدن عشق چيست گفت لرزيدن

ازآسمان پرسيدن عشق چيست گفت باريدن

ازانسان پرسيدن عشق چيست ناگهان ندايي از درونش گفت جدايي اگر انسان در ابتدا زندگي را دوست مي داشت هنگام تولدش هيچگاه نمي گريست

 

Image and video hosting by TinyPic

می خواستم به گوشه ی زندان انتظار

پلک حریص پنجره را وا کنم ، نشد

می خواستم به یاد غرور شکسته ام

آیینه را فدای تماشا کنم ، نشد

می خواستم که نگذرم از آبروی ایل

ترک دل فراری و رسوا کنم ، نشد

می خواستم به شیب جنون زودتر رسم

یعنی که پشت فاصله را تا کنم ، نشد

می خواستم ز روزن غربال اعتماد

با آبروی ریخته سودا کنم ، نشد

می خواستم که غنچه ی شبنم ندیده را

با اشک انتظار ، شکوفا کنم ، نشد

می خواستم که عقده ی دل وا کنم ، نشد

نفرین بر این سکوت غم افزا کنم ، نشد

می خواستم که در غم عشق تو سالها

فکری به حال این دل تنها کنم ، نشد

می خواستم شبی به خیال تو تا سحر

دل را اسیر وعده ی فردا کنم ، نشد

می خواستم هنر کنم و پیش طاعنان

عشق و فراق را همه حاشا کنم ، نشد

می خواستم به خاطر تار شکسته ام

تاری ز گیسوان تو پیدا کنم، نشد

می خواستم که کاسه ای از شربت جنون

خیراتی قبیله ی لیلی کنم ، نشد

 

عشق ناکام

می شه از صدای تو به غربت خزون رسید

می شه از نگاه تو به وادی جنون رسید

می شه با بوسه ی تو شراب غم را سر کشید

می شه با دستای تو را غصه ها یك خط کشید

می شه تو چشم های تو صداقت و پاکی را دید

می شه در  هوای تو بی دغدغه نفس کشید

می شه در سکوت تو نغمه ی قاصدک شنید

می شه در کنار تو طعم محبت را  چشید

می شه در  خواب تو یك  عالمه آرزو چید

می شه در  فال تو قشنگ ترین شعرا را دید

می شه به خیال تو یواش و آهسته خزید

می شه به دیار تو همراه باد سرد وزید

می شه تو نقاشی هام عشق را  کشید

می شه می دانم می شه به تو رسید

Image and video hosting by TinyPic

 

مرگ

فکر می کنم مرگ ابزار خوبی برای محک زدن زندگی باشد.

 آنچه ما بنام زندگی می فهمیم و بدان اصالت میبخشم خیلی از مواقع در برخورد با اجزای دیگر زندگی رنگ می بازد. و اصالت خود را از دست می دهد. مثلا" در مریضی تمایلات روزمره ما رنگ باخته و معنی زندگی

بازگشت به سلامتی است حتی اگر خیلی از آنچه که در زمان سلامتی ضروری بنظر می رسد وجود نداشته باشد.

این امر به طور طبیعی با گذشت زمان نیز در ارتباط است. منظور من از زمان هم هم بشکل خاص آنست و هم عام: مثلا" آنچه در ۲۰ سالگی برای ما معنی زندگی است ممکن است در ۲۵ سالگی کاملا" مسخره بنظر آید. آنچه در ۱۰۰۰ سال پیش زندگی نامیده می شد شاید امروزه بی معناست.

ظاهرا" تعریف زندگی با جغرافیا و فرهنگ نیز بسیار مرتبط است. تعریف زندگی برای یک آفریقائی می تواند کاملا" با تعریف یک آسیائی متفاوت باشد. آیا بندر نشینان اسپانیائی با بندر نشینان عرب زندگی را یکسان تعریف میکنند؟

زندگی برای یک زندانی می تواند همان معنی را بدهد که به دیگران؟

آیا پارسی زبانان زندگی را همانند فرانسوی زبانان تعریف می کنند؟

Image and video hosting by TinyPic

 

آیا واقعا" زندگی معنی ثابتی ندارد و تمام آنچه امروز به نظر ما یعنی زندگی فردا کاملا" تغییر می کند. و آیا اصولا" روشی برای فرار از روزمرگی در تعریف زندگی وجود ندارد و ما باید دائما" اسیر این بازی زمانی و حتی مکانی باشیم و نمی توانیم زندگی را مستقل از زمان و مکان و فرهنگ و نژاد تعریف کنیم؟

مرگ را چطور؟ آیا تمامی انسانهای طول تاریخ صرف نظر از نژاد و جغرافیا و فرهنگ و  زبان وسطح سواد به مرگ یکسان می نگرند و آیا تعریف واحدی از مرگ دارند؟

خوبست مرگ را همانند زندگی جدی بگیریم. نه از آن بترسیم و نه بدان امیدوار باشیم فقط آنرا بپذیریم.همانگونه که زندگی را با تمامی مناسبات مطلوب و یا نامطلوبش پذیرفته ایم به قواعد بازیش تن داده و کماکان بدان می بازیم. هر چند که این قواعد دائما" در حال تغییر است و معنی زندگی دائما" در حال تغییر.

پس چرا مرگ بدین گونه نباشد؟ حتما" معنی مرگ نیز در حال تغییر است و درک و فهم ما از این پدیده مرموز نیز میتواند توسعه یابد. کافیست ذهن خود را از آنچه در مورد مرگ تا کنون پذیرفته ایم رها کرده و از نو بدین پدیده نگاه کنیم.

اینجا خوبست محلی باشد برای آنانکه دوست دارند راجع به مرگ  اندیشه کنند و نتیجه تفکراتشان را در دسترس همگان قرار دهند.

نمی خواهم محلی باشد برای بیان آنچه در مورد مرگ واقعا" نمیدانیم یا به گونه ای قلیان احساسات ما در مورد مرگ. نه محلی برای یاس و نامیدی و نه محلی برای خوشبینی های کودکانه.

دوست دارم با مرگ دوستانه تر رفتار کرده و آنرا همانند بسیاری از پدیده های زندگی ببینیم و بیان کنیم

Image and video hosting by TinyPic

عشق حقیقی

زندگی خالی است ان را پر کن
زندگی یک مشکل است با ان روبرو شو
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است ان را حل کن
زندگی یک تجربه است ان را مرور کن
زندگی یک مبارزه است قبول کن
زندگی یک کشتی است با ان دریا نوردی کن
زندگی یک سوال است ان را جواب بده
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو
زندگی یک هدیه است ان را دریافت کن
زندگی دعا است ان را مرتب بخوان
زندگی درد است ان را تحمل کن

Image and video hosting by TinyPic


زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با ان روبرو بشی

روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم غربت چشمانت را چه آشنا یافتم آن نگاه با من غریبه نبود نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم ... آن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد ومن... ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم... ای زندگانی من ... ای همه وجود من... ای آغاز وپایان من ... با تمام وجود ترانه دوست داشتن تو را فریاد می زنم...... ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود .... سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم نگيريم که لحظه اي از ياد يکديگر غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهان بگشاييم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادي با هم باشيم. هر وقت خواستی ببينی کسی دوستت دارد زير چشماش نگاه كن تا عشق را زير چشماش ببينی .اگر نگاه ات  کرد عاشقت است. اگر خجالت کشيد برايت ميميرد.اگر سرش را  انداخت پايين و يك لحظه رفت در  فکر بدان که بدون تو ميميرد يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را

براي با تو بودن دوست دارم

تو را دوست دارم

 

و را دوست دارم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهای زیبای دنیا
نه کم است
به اندازه تمام زیباییهای دنیا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم
دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستویم نکن ، مرا نخواهی یافت
که من در تو محو شدم
و چه درآمیختن زیبایی

Image and video hosting by TinyPic

 

 

احساس قشنگيست کنار تو نشستن يا منتظر قول و قرار تو نشستن در برکه شفاف غزل پاک شدن ها روشن تر از آئينه کنار تو نشستن لب هاي ترک خورده آفت زده من بر خنده شيرين انار تو نشستن زنبور صفت شيره لبهات مکيدن در دامن گل هاي بهار تو نشستن باران شد و هم نفس ساز و دهلها در باغ دل ايل و تبار تو نشستن زيباست سرو سينه برفي تو هـــر فصل بر کاسه چوبي سه تار تو نشستن در گرمترين روز زمينيم و سرابيست در سايه روياي چنار تو نشستن در گردن من زلف تو پيچيد و رهايي است منصور شدن ب

 

پير زني جلوي آيينه ايستاد و چند دقيقه به تصوير خودش خيره شد و بعد با عصبانيت گفت؛ آينه هم، آينه هاي قديم!

در داد گاه داد به کس فرصت فرياد ندادند

 بنياد کسي نيست که بر باد نهادند

مظلوم صفتي خواست که فرياد کند داد

بيداد گران فرصت فرياد ندادند

 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

دیگر دوست ندارم 

سلام کسی که در  دلم درخشید           من دیگر دوستت ندارم ببخشید

بهتراست که نپرسی علتش را            چون که خودت نداری فرصتش را

بهتراست این نامه آخر باشد              فکر کنم این براي ما بهتر باشد

من براي  کسی که دوست ندارم                   نمی توانم شاخه گل بیارم

 نه مهربانی، نه واسم می خندی                  هر دری را می زنم می بندی

کو اون همه شعرای عاشقانه             کی بود بهم می گفت سلام بهانه

نه، صحبت از سلام بهانه ای نیست               پرنده اینجاس، ولی دانه ای نیست

خواستی فقط صاحب یی قفس شوي              بروی و با دیگری همنفس شوي

خواستی بگويي كه  میشه در  دام بیفتم          بعدش بگويي  دیدی برايت  نگفتم

از چشم من افتادی نازنینم                          دوست ندارم دیگر تو را ببینم

او کسی که دم می زد از حسادت               اگر  بمیرم  نمیاد   عیادت

منم میخواهم اتمام حجت کنم              خیال هر دومان را راحت کنم

اگر دلت همین الان بشکنه                          بهتر از آوارگی های منه

            من کسی را می خوام که عاشق باشد          اول و آخرش شقایق باشه

 

اشعار عشق

پس از مرگم تو اي زيبا نگارم              بيا با جمع خوبان بر مزارم

سر قبر من بيدل گذر کن                 که من در زير خاک چشم انتظارم

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي عدم ماست

 

هر کسی هم نفسم شد         دست آخر قفسم شد

من ساده به خیالم               که همه کار و کسم شد

او که عاشقانه خندید          خنده های من را دزدید

پشت پلک مهربانی          خواب یک طوطئه می دید

 

Image and video hosting by TinyPic

زندگی شاید لبخند زیبای کودکیم باشد....

 شادی های وجودی بچگی هایم...

 دوست داشتن های خالصانه و بی ریای یک خردسال...

 دستان گرم و تقوای پدر...

عشق و ایمان زیبای مادر...

زندگی این بود...این هست...

و همین خواهد بود...

 

Image and video hosting by TinyPic

 

پريشانم گريانم نالانم  خدايا

 سفر کرد از برم آن مونس جانم خدايا

چنان آتش گرفته خانه دلم خدايا

  گذارم سر به صحرا و بيابان خدايا

خدايا شيوه ياري نه اين بود               طريق و رسم دلداري نه اين بود

نمي گويم تو جانا بي وفايي               ولي آيين غمخواري نه اين بود

نميداني غــم دوري چه سخت است     فراق و داغ محجوري چه سخت است

 چه سخته خفته در خاکت ببينم          ندوني بي تو مسروري چه سخته

عزيز من کجا رفتي کجايي بسوي آشيان ديگر نيايي

نميدانم کجا گيرم سراغت . دريغا از جدايي از جدايي

خدايا خدايا فصل گل فصل خزان شد              سيه در پيش چشمانم جهان شد

عزيزم از غــم و درد جدايي به چشمانم نمانده روشنايي

گرفتارم به درد غربت و غـــم . نه يار و همدمي نه آشنايي

خدا خواسته که من دور از تو باشم       هميشه مايل روي تو باشم

عزيز من خدا داغ تو را کرده نسيبم که من در حسرت روي تو باشم

عزيزانم برفتن از چپ و راست چنان رفتن که گردشان نه پيداست

امان اي دل چنان رفتن که منزل گشته خالي تدارک بين که فردا نوبت ماست

کجايي اي همه عشق و اميدم کجايي اي گل ياس سپيدم کجايي اي همه عشقم گل پزمرده باغ خزانم

گل پرپر کجا گيرم سراغت صداي ناله مي ايد ز باغش

عشق

عشق بازي کار هر شياد نيست                      اين شکار دام هر صياد نيست

عاشقي را ادميت لازم است                           طالب حق را حقيقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند                      تا به عاشق جلوه ديگر کند

تا به حدي که برد هستي از ا

سر زند صد شورش و مستي از او

گر تو بر من عاشقي اي محترم                       پرده بر کش من بتو عاشق ترم

 

 

عاشقم ، سوخته ام ، وا بگذاريد مرا

 لحظه اى با د ل شيدا بگذاريد مرا

 من در افتاده ام از پا دگر

 اى همسفران ببريد از من و تنها بگذاريد

 مرا سرنوشت من و دل بي سرو ساماني بود

 به قضا و قدر اين جا بگذاريد مرا

 عاقلان ، راه سلامت به شما ارزاني من

كه مجنونم و رسوا بگذاريد مرا

 خسته و كوفته از شور و شر زندگي

 يكدم آسوده ز غوغا بگذاريد مرا

 تلخ كامم كه به غمخوارى من بنشينيد

 شاد از آنم كه به غمها بگذاريد مرا

 دل ديوانه عاشق ، نشود پند پذير

 بهتر آنست به خود وا بگذاريد مرا

 

Image and video hosting by TinyPic

بي وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا آمدي چـرا              جـانـم بـه قـربـانـت ولــي حـالا چـرا

 نوشـدارويي و بعـد از مرگ سهـراب آمدي                     سنگدل اين زودتر مي خــواستي، حالا چـرا                     

من که يک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا                     عـمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست ديگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا                                 نـازنـيـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــي داده ايــم

 اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چـرا                      آه  کـه بـا ايـن عـمرهـاي کـوتـه بي اعـتبار

اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربال

 

من مسلمانم
قبله ام يك گل سرخ
جا نمازم چشمه مهرم نور
دشت سجاده ي من
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
در نمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف
سنگ از پشت نمازم پيداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتي مي خوام
كه اذانش را باد گفته باشد سر گل دسته ي سرو
من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم
پي قد قامت موج...

Image and video hosting by TinyPic


من نمي دانم كه چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي است كبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست
گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد؟

چشم ها را بايد شست طور ديگر بايد ديد..........