سر زمین اسلام

 

سرزمين اسلام

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

...يريدون ليطفوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لوكره الكافرون - هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره المشركون (سوره صف آيات 8 و 9)

خواهند خاموش كنند نور خدا را با دهانهاى خويش و خداست كامل كننده نور خويش اگر چه ناخوش دارند كافران - اوست آنكه فرستاده پيامبر را به رهبرى و كيش حق تا چيره گرداندش بر همه كيش‏هاى ديگر اگر چه مشركان اكراه دارند.

طلوع ارزشها

جهان بر لب پرتگاه سقوط و مردم در آتش جهل و خرافات مى‏سوختند. انحطاط اخلاقى و تيرگيهاى شرك و بت‏پرستى، بينشهاى غلط مذهبى، بى‏عدالتى و نابرابرى، سايه شوم خود را بر سراسر گيتى افكنده بود. جزيرة العرب بدون مبالغه، منجلاب بدبختى و كانون فساد و ستم بود. پيوندهاى امور از هم گسيخته و آتش جنگهاى قبيله‏اى از هر سو زبانه مى‏كشيد. نشاط و شادابى از روان مردم رخت بر بسته بود. دلها پر از ترس و روانها پريشان بود و روزنه نجاتى براى محرومين و تشنگان معرفت وجود نداشت.

در اين هنگام، جويندگان حكمت و شيفتگان حقيقت در انتظار فجر اميد و صبح صادق، به سر مى‏بردند و طالب فجرى بودند كه تيرگيهاى ستم و ظلمات توحش و آلودگيهاى ناشى از رذالتها را در هم نوردد. آنان لحظه شمارى مى‏كردند كه وجودى ملكوتى و شخصيتى آسمانى، جهان را از اين ضلالت آشكار و پژمردگى و حرمان برهاند و انسانها را به ساحل نجات و رستگارى برساند و نيز نيازمند وجودى بودند كه بر اثر ارتباط با عالم غيب و انقلابى ژرف و همه جانبه، انسانها را بسوى زندگى نوين كه توام با سعادت و معنويت است رهنمون سازد.

سرانجام روز موعود فرا رسيد و وعده‏هاى الهى تحقق پذيرفت. بعثت پيامبر اسلام(ص) همچون آذرخشى كوير منحط و خفقان گرفته انسانيت را پرتوافشانى نمود و طليعه وحى با فرمان قاطع «اقرا» نمودار گشت و موجى از نور الوهيت در غار حرا برخاست و جام جان حضرت محمد(ص) را لبريز از معنويت و روانش را از انوار معرفت مبتهج نمود. آن بزرگوار بر اثر ارتباط با جهان غيب از طريق وحى راز و رمز آفرينش و اسرار وجود را آموخت و دفتر كتاب هستى را فرا گرفت. قرآن كريم بر قلب مباركش نازل گرديد و چشمه هميشه جوشان و جويبار زلال توحيد را در عمق روانش جارى ساخت تا از اين طريق و با تمسك به قوانين جاودانى، اين كتاب مقدس كه هرگز گرد كهنگى و غبار زمان بر آن نخواهد نشست تشنگان حقيقت را به فطرت خود بازگردانيده و جاده كمال را پيموده، لقاء حق را طالب گردند. كتابى كه هدايتى است براى گمراهان و حكمتى است براى صاحبان خرد و انديشه. آرى سرزمين حجاز مركز تابش انوار تابناك وحى گرديد و زنجيرهاى اسارت كه افكار انسانها را منجمد نموده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست. تبعيض و تجاوز، عداوت و دشمنى و استثمار و بهره‏كشى از قاموس انسانها حذف گرديد. رحمت و بركت به انسانها روى آورد، آرامش و امنيت نيز ارمغان اين انقلاب معنوى بود.

گسترش اسلام

مشركين، ملحدين و غرض ورزان، خفاش صفت تحمل انوار قدسى و خورشيد پرفروغ اسلام را نداشتند. لذا در صدد آن بودند تا موانعى بوجود آورند و از اين طريق شيفتگان حق را از چنين بارقه‏اى محروم كنند و در تعقيب نيات پليد و افكار شومشان كارشكنى‏ها، شكنجه‏ها و تحريم‏هاى اقتصادى آغاز شد. فشارهاى سياسى و مجازات‏هاى خشن شروع گشت و ياران با وفاى پيامبر مدتها اثرات رقت بار و شكنجه‏هاى جانكاه و ستمگريهاى مشركين را لمس نمودند اما تحت تعليم و تربيت مكتب آسمانى اسلام دلهايشان كه مشحون از نورانيت بود با تنفر شديدى از بيدادگران نيز توام بود و بر خلاف تحركات سياسى و عمليات تهاجمى مذكور با مجاهدت پيامبر اسلام(ص) و اهتمام ياران مؤمن و وفادارش و ايثارگرى و رشادتهاى سربازان نامى اسلام، آئين جاوندانى و حيات‏بخش اسلامى مرزهاى عربستان را در نورديد و متوجه ديگر نقاط جهان گشت. براى ملتهاى ديگر كه در زير شكنجه و استثمار قدرتهاى تحميلى و حكومتهاى فاسد همچون اسيران و بردگان و مهيج‏تر از نغمه رهايى‏بخش اسلام نبود و تعاليم اسلام چون مشعل فروزانى قلوب آنان را روشن ساخت و دلهاى ستمگران را به لزه درآورد و قلبهاى بى‏جان محرومين و بدين گونه اسلام كه در آغاز، در جامعه‏اى كوچك انتشار يافته بود مى‏رفت تا به صورت آئين جهانى و همه‏گير درآيد. در سراسر گيتى نغمه توحيد انتشار يافت و گلبانگ فرحزاى الله اكبر از فراز ماذنه‏ها، در جاى جاى كره ارض طنين افكن گرديد. و صلاى توحيد در همه جاى متداول شد.

عوامل پيروزى

قطعا آنچه كه على رغم ميل باطنى مخالفين و كارشكنى‏هاى مشركين و تبليغات مسموم و زهرآگين معاندين، موفقيت و پيروزى اين عقيده را موجب گرديد در درجه اول الهام گرفتن آن از كانون وحى و ارتباط آن با بنيان گذار هستى و خداوند جهانيان بود. آئينى كه فطرت تمامى انسانها بر آن بيناد نهاده شده و به انديشه و خرد و تفكرات منطقى بها مى‏دهد و انسانها را دعوت به تفكر و تعميق در مسائل هستى مى‏نمايد و عقل و عاطفه را درهم مى‏آميزد و قلوب را فتح مى‏نمايد طبيعى است كه به چنين موفقيت‏شگرف و اعجاب برانگيزى دست مى‏يابد. وحدت مسلمين با يكديگر و اجتناب از تفرقه (بنابر توصيه‏هاى مؤكد پيامبر اسلام‏«ص‏») همچنين خوش رفتارى و روش مسالمت آميز مسلمانان در هنگام تبليغ اسلام و دعوت مردم به اين آئين و برخورد نيكو حتى با افرادى كه به آنها تعدى نموده بودند، عامل ديگر از اين پيشرفت‏سريع بود. علاوه بر اين عوامل كه مربوط به محتواى اسلام و رفتار مسلمانان بود و صرف نظر از درستى و اصالت محتواى اين آئين و خصلتهاى عالى مسلمين كه از عوامل درونى نشر اسلام در جهان بود شرايط و اوضاع حاكم بر جهان، مردم را به پذيرش آئين مذكور علاقمند مى‏نمود زيرا بيداد و ستم و جهل و خرافات آنچنان تيره‏گى پديد آورده بود كه تنها نور اسلام مى‏توانست اين تيرگى‏ها را منهزم كند و آلودگى‏ها را محو سازد.

مبلغين مسلمان به هنگام نشر اسلام، به ستيز با عوامل ظلم و ستم و نبرد با جهل و رفع تبعيض‏ها و تضادها تاكيد مى‏ورزيدند و از مظلومين و محرومين حمايت كرده و به آنان عدالت و دادگرى و مساوات را نويد مى‏دادند كه اين عوامل نيز بر تعداد گروندگان به آئين اسلام مى‏افزود. سرانجام مسلمين با تكيه بر قرآن و تعاليم نورانى و رهائى بخش به نحو قابل توجهى پيشروى نموده و تمدن شكوفا و گسترده‏اى را كه بر معارف اسلامى متكى بود بنياد نهادند و در طول تاريخ، بخشهاى وسيعى از آسيا و افريقا و حتى اروپا توسط مسلمين اداره مى‏گرديد و بدين گونه شعاع جانبخش اسلام در اعماق تاريكيهايى كه بشريت گرفتار آن بود نفوذ نمود و قدرتهاى مهاجم را به عقب‏نشينى وادار ساخت و سربلند و پيروز جلوه‏گر نمود. هر موقع كه مسلمانان به قوانين اسلام تمسك جسته‏اند و با معنويت پيوند برقرار كرده‏اند احساس عظمت نموده و اقتدارى را بدست آورده‏اند كه در پرتو آن هرگونه سلطه سياسى و اقتصادى را وادار به عقب‏نشينى نموده و عوامل نيرنگ و فتنه را منهدم نموده است. اما هنگامى كه مسلمين از فرهنگ اسلامى فاصله گرفته‏اند و وحدت و اتحاد خود را از دست داده و دچار تفرقه گرديده‏اند، شكوه و اهتزاز خود را با شكست مواجه ساخته‏اند.

هجوم به سرزمين‏هاى اسلامى

غرب از همان زمانى كه دولت اسلامى در اندلس و نواحى جنوب اروپا تاسيس شد به دشمنى با اسلام و مسلمين برخاست و به طرز وحشيانه‏اى تشكيلات اسلامى را درهم كوبيد. در جنگهاى صليبى نيز تهاجمات وسيعى را بر عليه مسلمانان ترتيب داد و پس از آن غرب كه از اقتدار دولت عثمانى بشدت متوحش شده بود با ايجاد دسيسه‏ها و ترتيب دادن توطئه‏هايى به تجزيه اين دولت قدرتمند پرداخت و موجبات فروپاشى آن را فراهم ساخت و پس از آن به منظور بدست آوردن مواد خام، براى كارخانجات صنعتى و تامين بازار محصولات خود به سرزمينهاى غنى و سرشار اسلامى چشم دوخت كه در اولين قدم نيروهاى معنوى و قدرتهاى مذهبى را سد راه خود مى‏ديد براى كوبيدن آنها تهاجم فرهنگى وسيعى را بر عليه اين سرزمينها ترتيب داد و فرهنگ فساد و فحشاء توسط ايادى استعمار و استكبار در بين ملتها مسلمان ترويج گرديد. فرهنگ مصرف زدگى روز به روز ملتهاى مسلمان را در مرداب وابستگى فرو برد. سلطه سياسى استكبار بوسيله حكومتهاى دست نشانده و خودكامه در نقاط مسلمان نشين تثبيت گرديد و بدين گونه استعمارگران سرزمينهاى مسلمان را قطعه قطعه كرده و در تمام ابعاد، بر آنها سلطه يافتند و چون مردمان اين نواحى با عقيده مذهبى پيوند ناگسستنى داشتند و اسلام در اعماق روانشان ريشه دوانيده بود و نمى‏توانستند در فرصتى كوتاه آنان را از معنويت جدا سازند لذا از طريق ديگرى وارد شدند و آن اين بود كه جنبه‏هاى ظاهرى و تشريفاتى مذهبى را حفظ كردند و تعاليم اساسى را كه موجوديت واقعى دين بدان وابسته است از دين گرفتند و بين مسائل سياسى و اجتماعى مردم از يك سو و مذهب از سوى ديگر انفكاك ايجاد كردند. از اين رهگذر حيله‏هاى استعمار تاثير خود را بر فرهنگ مسلمين بخشيد و پيروان همان آئينى كه سلطه كفار را محكوم مى‏كند و مسلمانان را به خشونت بر عليه متجاوزين تحريك مى‏نمايد و همانها كه به تعبير قرآن بهترين امت بودند دروازه‏هاى خود را به سوى مهاجمين غربى گشودند و تسليم فرهنگ غرب شدند. و با تبليغات وسيع و گسترده و فراموش نمودن هويت‏خويش كه مهمترين سلاح استعمارگران بود پيوند خود را با معنويت از دست دادند و فرهنگ و اخلاق خود را رها كرده و آماده پذيرش فرهنگ غرب شدند. نتيجه چنين حركتى منجر به آن شد كه در طول بيش از دو قرن كشورهاى اسلامى به سفره بى‏مانع و رادعى براى غارتگران غربى شد و آنان علاوه بر غارت منابع و ذخائر مسلمانان فرهنگ و مواريث اصيل آنان را مخدوش كرده و مسلمين را از توسعه علمى و فرهنگى بازداشتند. خادمين استعمار كه امور مسلمين را اداره مى‏كردند از دخالت مسائل مذهبى در شئونات زندگى مردم جلوگيرى بعمل مى‏آورند. و با كارشكنى‏هايى اجازه نمى‏دادند حقايق اسلامى آشكار گردد. با اين وصف مردمان ساكن در كشورهاى اسلامى با بهره‏گيرى از انديشه‏هاى اسلامى مبارزات سختى را بر عليه استعمار سامان دادند و در برابر قدرت بى‏رقيب استعمارگران قيام كرده و آنان را وادار به تسليم در برابر خواسته‏هاى برحق خود نمودند. دول استعمارى به منظور رهايى از موج جنبشهاى مردمى گرچه در ظاهر به كشورههاى مزبور استقلال دادند ولى با شكل جديدى از استعمار بطور غير مستقيم سلطه خود را بر سرزمينهاى اسلامى ادامه دادند، بگونه‏اى كه اكنون بيش از يك ميليارد مسلمان با وجود بهره‏مندى از ذخائر و منابع سرشار و قرار گرفتن در مناطق استراتژيك و سوق الجيشى، اغلب تامين كننده منافع استكبار بطور غيرمستقيم هستند و حتى بدليل تفرقه و تشتتى كه بر آنان حاكم است از مبارزه با غاصبين صهيونيست كه آواره‏گى ملت مظلوم فلسطين را موجب شده عاجزند و غده سرطانى مذكور همچنان در قلب كشورهاى اسلامى با مساعدت استكبار و رفتارهاى حكام مرتجع عرب مشغول تحكيم مواضع خود مى‏باشد.

جهان اسلام و موقعيت فعلى

در وضع كنونى، جهان اسلام با دشواريهاى عمده‏اى روبرو است كه در راس آن مسئله فلسطين مى‏باشد و در نيم قرن اخير همواره مهمترين مسئله جهان اسلام بوده است. وابستگى سران اغلب كشورهاى اسلامى به استكبار جهانى، جهان اسلام را آشفته نموده و كشورهاى مسلمان را به قدرتهاى مزبور وابسته نموده است. كشورهاى عربى و افريقاى شمالى كه از اكثريتى مسلمان برخوردارند و فرهنگ اسلام با تاريخ و سنتهاى مردمان اين نواحى عجين گشته است بطور اسف انگيزى شاهد سركوبى شديد مبارزين مسلمان از سوى حكام دست نشانده و مرتجع واحدهاى سياسى مذكور هستند. در الجزاير به هنگامى كه مسلمانان از طريق انتخاباتى كاملا آزاد پيروزى بزرگى را بدست مى‏آورند حكام اين كشور به سركوبى آنان پرداخته و شخصيت‏هاى مذهبى را مجازات و شكنجه مى‏نمايد. در تونس و مصر هرگونه حركت اسلامى و تلاش مذهبى بشدت سركوب مى‏گردد و قواى امنيتى خانه به خانه، مبارزين مسلمان را تعقيب مى‏كنند و حتى تشكيلات مذهبى بايد با مجوز وزارت اطلاعات برپا شود و آنقدر مسلمانان در تنگنا هستند كه مجال هرگونه تحرك مذهبى از آنان گرفته شده است. در كشمير مسلمانان توسط قواى امنيتى هند به شهادت مى‏رسند و جوانان آنها در زندانها، شكنجه‏هاى سختى را متحمل مى‏شوند. صربها در بوسنى، هرزگوين در اقدامات خشن و وحشيانه‏اى به قتل عام مسلمانان پرداخته‏اند، با وجود فروپاشى كمونيسم، هنوز رسوبات آن مشغول كشتار شديد مسلمانان در تاجيكستان مى‏باشند. مسلمانان آذربايجان توسط ارامنه قبل عام مى‏شوند موحدين برمه توسط دولت بودايى اين كشور به اجبار و زور از سرزمينهاى خود رانده و به بنگلادش پناه آورده‏اند. مسجد بابرى كه پايگاه مذهبى مسلمانان هند است توسط هندوهاى افراطى و با حمايت پليس اين كشور به تلى از خاك تبديل مى‏شود بسيارى از كشورهاى ديگر دچار جنگهاى داخلى، درگيريهاى مرزى و نزاعهاى قبيله‏اى هستند كه سومالى و سودان نمونه بارز آنهاست مشكل ديگر اينكه در برخى از كشورهاى اسلامى زمامداران، مرتكب محرمات اسلامى مى‏شوند و از حدود الهى تجاوز مى‏كنند به بندگان صالح تعدى نموده و مؤمنين را تحت فشار سختى قرار داده‏اند و با استكبار و مظاهر شرك و كفر و ستم همكارى دارند حكام اين كشورها در جهت تامين منافع غرب و اجراى سياست‏هاى مستكبرين سرزمينهاى خود را از پيشرفت و توسعه بازداشته و فرهنگ و سياست و نظام زندگى غير الهى را بر مسلمانان تحميل نموده‏اند در امور حكومتى و مسائل اجرايى و اجتماعى خبرى از عوانين اسلامى نيست و حتى اكثر اين كشورها در قانون اساى خود نامى از اسلام نياورده‏اند. از سوى ديگر غرب مى‏كوشد با تحريك احساسات ملى و ايجاد احساس خطر از ناحيه‏هاى مرزى و ايجاد تشنج در نقاط استراتژيك آرامش و امينت‏خاطر را از مسلمانان گرفته تا مجال تفكر و انديشيدن به مصالح جامعه در اين سرزمينها پيش نيايد و نيروهاى مسلمان در اين ناآرامى‏ها از توان بيفتند كمكهايى كه بسوى كشورهاى اسلامى سرازير مى‏شود اغلب توسط عوامل حكومتى در جهت‏سركوبى مسلمين و جلوگيرى از جنبش‏هاى اسلامى به مصرف مى‏رسد تبليغات منفى بگونه‏اى است كه با كمال تاسف، اكثريت كشورهاى اسلامى به جاى آنكه تمامى تلاش خود را در جهت مبارزه با دشمنان اصلى بخصوص صهيونيست بكار ببرند انقلاب اسلامى ايران را آماج حملات خود نموده‏اند و در تبليغات وسيع و موضع گيريهاى سياسى و روابط بين الملل مى‏كوشند ايران را تحت فشار قرار دهند كه اين حركت از سوى استكبار و در راس آن امريكا برنامه‏ريزى و حمايت مى‏شود.

رستاخيز اسلام

با وجود چنين ضايعات و مسائل اسف انگيزى كه بر جهان اسلام سايه افكنده، در پرتو انقلاب اسلامى ايران، ارزشهاى اسلامى در بين مسلمين زنده شده و نسيم آزادى بر آنان وزيده است و عده زيادى از مسلمانان با برپايى تظاهرات و راهپيمايى‏هاى گسترده در كشورهاى عربى و آفريقايى خواهان اجراى احكام اسلامى هستند كه چنين تحركى هراس و نگرانى شديدى را بر اردوگاه استكبار بوجود آورده است.

«ماروين روينس‏» كارشناس مسائل ايران در دانشگاه شيكاگو مى‏گويد:

«در اغلب كشورهاى اسلامى، اسلام به عنوان وسيله‏اى جهت ضربه متقابل به غرب مورد استفاده قرار مى‏گيرد آنان احساس مى‏كنند كه غرب طى 5/1 قرن گذشته آنان را از نقطه نظر اخلاقى و فرهنگى خلع سلاح كرده است.»

«جان دوگ انتونى‏» كارشناس مشهور مسائل خاورميانه، اظهار مى‏دارد.

«ما شاهد يك رفرم عظيم در جهان اسلام هستيم‏»

«مانفر دورنر» رئيس ناتو اعتراف كرد كه:

«اسلام گرايى در آسياى مركزى، خطرى جدى براى ناتو است.»

وقوع انقلاب اسلامى و تشكيل نظام سياسى - اجتماعى بر مبناى دين در ايران به رهبرى امام خمينى (قدس سره) واقعه‏اى عظيم بود كه جهان را متوجه دين ساخت و رشد معنوى بسيارى از مسلمانان را سبب گرديد. بگونه‏اى كه امروز آمادگى جهت پذيرش تفكر اسلامى و امكان گسترش فكر توحيدى در جهان بسيار بيشتر از گذشته است. اين شعله اميد كه بر دنياى اسلام و جانهاى مسلمين پرتو افكنده است با وجود تلاشهاى استكبارى براى خنثى نمودن آن، اثر خود را در تعدادى از كشورهاى اسلامى بصورت جنبشهاى مردمى در طلب حكومت اسلامى بروز داده است و بسيارى از ملتهاى مسلمان در راه تحقق بخشيدن به آئين توحيد در زندگى خود با آفات اين آئين كه حاكم برخى كشورهاى اسلام در راس آن مى‏باشد مبارزاتى را آغاز كرده است كه اين حركت اميدبخش زنجير سلطه استكبار و ساير قدرتهاى طغيانگر را از هم گسسته و صالحين و مؤمنان را به اقتدار خواهد رساند. رستاخيز اسلامى در نقاطى آغاز شده كه بنياد اقتصادى غرب را به دوش مى‏كشد و مجارى تنفسى و ارتزاق تجارى اقتصاد غرب را بوجود مى‏آورد و منافع سياسى استكبار را تامين مى‏كند. آسياى ميانه، خاورميانه، شمال و غرب آفريقا، آسياى جنوب شرقى و شبه جزيره بالكان چنين حالتى را دارد. در اين نقاط هيجان اسلامى و عطش قوى مذهبى پديدار شده كه بايد رهبرى شود و در صورت اتحاد مسلمين حركت مزبور جهان را مقهور قدرت عظمت و شوكت‏سياسى خود مى‏نمايد كه در صورت ادامه اين وضع و بكارگيرى استراتژى اتحاد و كنار گذاشتن مسائل تفرقه برانگيز و افزايش تحرك مسلمين، تمدن اسلامى بنيان گذارى مى‏شود. بخش عمده‏اى از فشار استكبار بر انقلاب اسلامى ايران بر اين خيال استوار بود كه با شكست جمهورى اسلامى چنين تجربه‏اى در چشم مسلمانان كشورهاى ديگر ناكام جلوه نمايد و برق اميدى كه از پيروزى انقلاب اسلامى روان آنان را روشن ساخته بود خاموش نمايند. غرب كه در مقابل جريان فكرى جديد و نهضت اسلامى به استيصال و درماندگى افتاده با غرض ورزى و نوعى تحجر عنوان بنياد گرايى را به اين حركت عظيم داده است. طبيعى است كه منشا اين حركت پيوندى فكرى و فرهنگى مسلمين با گذشته‏اى غنى مى‏باشد و قطع ارتباط با اين گذشته سراسر عزت و اقتدار شخصيت مسمانان را شكسته بود. ارتباط با معنويت و بازگشت به اسلام و قرآن سبب اين حركت عظيم گشته كه اسلام را در متن زندگى مردم وارد مى‏كند و جهان اسلام را از سرطان سلطه و زور نجات مى‏دهد و ارزشهاى اسلامى را احياء مى‏نمايد و سبب جريان بالنده‏اى در جهان اسلام مى‏شود كه خودباورى و اعتماد به نفس و احساس عظمت را براى مسلمين بدنبال خواهد داشت. بى‏جهت نيست كه سران كشورهاى مرتجع عربى به اندازه‏اى از نهضتهاى اسلامى آشفته مى‏شوند كه در حالى كه مسائل مهمترى جهان اسلام را تهديد مى‏نمايد و فلسطينيان مبارز آواره مى‏شوند و قواى امريكايى در سومالى به سركوبى مسلمين مى‏پردازند و صربها در منطقه بالكان سيلى از خون به راه انداخته‏اند، تنها حركت اسلام خواهى مردم مسلمان در اين كشورها برايشان خطرناك بشمار مى‏آيد و در نشستى، براى مقابله و مبارزه با اسلام‏گرايى، استراتژى پنج‏ساله‏اى را برنامه‏ريزى مى‏كنند.

و اما نوشتار حاضر

بسيار باعث تاسف است كه جهان اسلام با وجود مسائل زياد، كمتر مورد توجه پژوهشگران ايرانى قرار گرفته است و تعدادى آثارى كه در خصوص مسائل جهان اسلام به صورت يكجا نگاشته شده به تعداد انگشتان يك دست هم نمى‏رسد. تنها نويسنده فاضل و محقق معاصر جناب آقاى مرتضى اسعدى مشغول تدوين دائرة المعارفى پيرامون كشورهاى اسلامى هستند كه تا كنون 2 جلد آن انتشار يافته است. اين مجموعه صرفا سرزمين‏هايى را دربر مى‏گيرد كه اكثريتى مسلمان داشته و عضو سازمان كنفرانس اسلامى هستند و در مورد مشتركات جهان اسلام و مسائل كلى آن و نيز اقليت‏هاى مسلمان در اين كتاب مطالبى نيامده است و بنا به اظهارات نويسنده محترم در مقدمه جلد اول درباره چهل كشور مسلمان اطلاعات دقيق و وسيعى در قالب يك الگوى متعارف امروزين ارائه شده است. (1)

اما نوشتار حاضر بنا به عقيده نگارنده به اين شكل و با مشخصاتى كه ملاحظه مى‏شود طرحى نو مى‏باشد زيرا با وجود اختصار و رعايت اجمال، در آن به كليه كشورهاى اسلامى و سرزمينهاى مسلمان نشين، اشاره شده و جنبه‏هاى تاريخى، جغرافيايى، فرهنگى و مسائل اجتماعى و جمعيتى آنان مورد بررسى قرار گرفته است. شالوده اين كار زمانى ريخته شد كه نگارنده به عنوان دبير دبيرستان در يكى از مناطق استان چهارمحال و بختيارى از سال 1363 مشغول تدريس جغرافياى كشورهاى مسلمان بودم كه در ضمن تدريس براى افزايش آگاهى خود و ارائه مطالبى جديدتر و افزونتر از كتاب به دانش‏آموزان، به منابع و مآخذى، مراجعه مى‏كردم و از همان زمان فكر تدوين اين مجموعه در ذهنم منقوش گشت. (2) و لذا در صدد تدوين منابع و اطلاعات گوناگون در خصوص سرزمين‏هاى اسلامى و نواحى مسلمان نشين برآمدم و از طريق جرايد و نشريات، تازه‏ترين مسائل سياسى، اجتماعى اين نقاط را پى‏گيرى نمودم و از سال 1369 به تدوين و تاليف كتابى تحت عنوان «سرزمين اسلام‏» پرداختن كه در بهار سال 1370 آماده شد. اما بدليل تحولات اساسى در مسائل جهان اسلام و پيدايش چندين كشور اسلامى در صحنه سياسى جهان و دگرگونى‏هاى ديگر به جمع آورى منابع جديدتر ادامه داده و از تابستان سال 1371 به بازنويسى نوشتار مذكور پرداختيم كه از 200 صفحه به حدود سه برابر بالغ گرديد و تغييرات اساسى در آن بوجود آمد به گونه‏اى كه بين كتاب حاضر و نوشته قبلى با وجود آنكه در حدود يكسال از آن مى‏گذشت تفاوت‏هاى اساسى مشاهده مى‏شود.

طبيعى است كه مراجعه به منابع متعدد و نشريات گوناگون و وحدت بخشى به مطالب متنوع و تاليف چنين اثرى كار دشوارى است و با وجود دقت و امعان نظر مجموعه حاضر از اشكال و ايراد عارى نخواهد بود لذا انتظار مى‏رود كه صاحب نظران و دست اندركاران، با ارائه نقطه نظرات مفيد و ارزنده نگارنده را در تنقيح مطالب، براى چاپ‏هاى بعدى يارى دهند.

كلياتى درباره جهان اسلام

گذرى بر گذشته تاريخى

در آن هنگامه‏اى كه بشريت دچار ضلالت آشكارى بود و آتش بيداد و ستم، بر خرمن نسانيت‏حريق افكنده بود، خداوند بر انسانها منت گذاشت و از ميان آنها رسولى را بر انگيخت كه با تابش شعاع پر فروغ وحى، بيدارى فطرت‏ها را آغاز نمود و از افرادى كه داراى گرايش‏هاى شديد قومى و قبيله‏اى بودند و رفتار ناگوارى نسبت به هم داشتند، انسانهاى وارسته‏اى ساخت كه به اخلاق نيك و صفات پسنديده آراسته گشته و به يكديگر مهربان شده و پس از تفرقه و خصومت‏هاى زيادى كه با هم داشتند امت واحدى بنا نهاده شد. در سايه چنين اخوت و اتحادى بود كه مسلمين بجاى تعقيب رفتارهاى ناهنجار زمان جاهليت، از خود ايثار، فداكارى، معنويت و وارستگى بروز داده و در مدت بسيار كوتاهى به صدور انقلاب جهانى اسلام، پرداخته و كشورهاى پهناورى همچون ايران، روم و مصر را به سوى اسلام فرا خواندند. پيام وحى، به مسلمين توصيه نمود كه اگر مى‏خواهيد در گستره جهان از عزت و اقتدار برخوردار باشيد با اطاعت از خدا و رسول و گردن نهادن به احكام الهى و پرهيز از تفرقه و نزاع، اين كار ميسر است. تربيت اسلام و تزكيه درونى چنان مسلمانان صدر اسلام را از چنگ خودپرستى نجات داده بود كه كوشش هر كدام در آن بود تا تمام توان و هم خود را در جهت بهبود جامعه مسلمين و رفع ناگوارى‏هاى برادران مسلمان خود بكار گيرند. (1) پس از پيامبر اسلام(ص)، خاندان عترت و طهارت(ع) در تداوم راه آن فروغ جاوادنه، جهت احياى حق و برافراشتن پرچم فضيلت و حفظ اتحاد مسلمين، رنج‏هاى فراوان ديدند و براى حفظ شريعت الهى از گزند اختلاف و تحريف و كذب و مانند آن و حراست از قرآن و سنت اهتمام ورزيدند و از طريق بيان احكام و معارف الهى، تربيت‏ شاگردان و تعليم آنها براى گشترش حقايق اسلامى، پيشوايى جبهه حق در مصاف با ستمگران عصر، ارائه الگوى زنده اسلام با اعمال و روش زندگى خود، و تصحيح فرهنگ مسلمين، پايه‏هاى جامعه اصيل اهلى را مستحكم گردانيدند. گرچه نقش هدايتى ، تربيتى و معنويت بخشى از مامان شيعه به انجام رسيد اما شريط به گونه‏اى شد كه به جز 4 سال و نه ماه زمامدارى حضرت على (ع)، امت اسلام از نقش حكومتى ائمه محروم شدند.

از سال 40 هجرى قمرى مطابق با 660 ميلادى، سلسله بنى اميه پس از خلفاى راشدين زمام حكومت معلمين را به دست گرفته و مؤسس اين سلسله يعنى معاويه بن ابى سفيان كه شام را مقر خویش قرار داد و حکومت اموی ها را تأسیس نمود.

آخرين فرد اين سلسله كه مروان دوم بود توسط ابومسلم خراسانى مقتول گشت و بدين ترتيب زمامدارى بنى اميه پايان يافت (132 قمرى) بعد از بنى ايمه از سال 132 قمرى مطابق با 750 ميلادى، بنى عباس روى كار آمدند. مؤسس اين خاندان، عبدالله سفاح بود و پس از وى 35 نفر ديگر از بنى عباس بر بخشى از ممالك اسلامى و آسياى غربى حكومت مى‏نمودند و تا تاريخ 656 قمرى حكمرانى آنها ادامه يافت، بنى عباس مقر حكومت‏خود را از شام به بغداد انتقال دادند. بنى عباس نيز با ائمه به ستيز برخاسته و بدليل هراس و وحشتى كه عظمت و مهابت ائمه در وجود آنها افكنده بود و نيز مجذوبيت اين وجدهاى معنوى در ميان شيعيان، پس از فراهم ساختن شريط سخت از قبيل تبعيد و زندان و... براى آن سروران، امامان معاصر خود را به شهادت رسانيدند. فاطميان كه به خلفاى عبيدى و علوى مشهورند از سال 297 قمرى (909 م)تا 567 قمرى (1171م) سلسله‏اى مقتدر تشكيل دادند كه مصر و شام و بخش‏هايى از آفريقا را دربر مى‏گرفت، مركز حكومت اين خاندان، در آغاز شهر مهدويه تونس بود كه بعد به قاهره انتقال يافت، دولت فاطميان به سال 567 قمرى توسط صلاح الدين ايوبى منقرض گرديد.

سلجوقيان خاندانى ترك بودند كه از 429 قمرى (1037 م) تا 700 قمرى (1300م) در آسياى غربى سلطنت كردند، ظهور اين خاندان در تاريخ اسلام از وقايع مهم و به منزله شروع دوره جديدى مى‏باشد. مقارن ابتداى استيلاى اين قوم، خلافت اسلامى دچار ضعف وركود شده بود و هيچيك از سلاطين در اين ايام، قدرت آنكه كشورهاى اسلامى را تحت‏يك حكومت درآورند نداشتند كه صرفا فاطمينان مستثنى بودند ولى اينها هم گرچه دولتى بزرگ بودند با بنى عباس نه تنها در حال صفا نبودند بلكه مدعيان آن خاندان به شمار مى‏رفتند. سلاجقه، آسياى اسلامى را از اقصى حد غربى افغانستان تا ساحل بحرالروم (2) تحت‏يك حكومت درآوردند و با دميدن روح عيرت در مسلمانان، سپاهيان روم شرقى را كه باز به بلاد اسلامى تعرض نموده بودند، واداربه عقب نشينى نمودند.

آل عثمان (خلفاى عثمانى) از سال 699 قمرى تا 1342 قمرى در آسياى صغير سلطنت داشتند مؤسس آنها، عثمان بن ارطغرف بود و سلسله مزبور به نام وى ناميده شد. عثمانيان قريب 3 قرن كمال اقتدار را يافته و قلمرو حكمرانى آنان از بوداپست و ساحل دانوب تا آبشار اسوان در مصر و از ساحل فرات تا تنگه جبل الطارق وسعت‏يافت آنها ممالك شبه جزيره بالكان، شام، افريقاى شمالى و شبه جزيره عربستان را مسخر نمودند. مشهورترين افراد اين سلسله، سلطان محمد فاتح نام دارد كه در سال 857 قمرى (مطابق با 1453م) قسطنطيه (مركز روم شرقى) را به تصرف خود در آوردند.

دولت عثمانى تا جنگ اول جهانى برگترين قدرت امپراطورى گيتى به شمار مى‏رفت. پس از آن ضعف و انحطاط به آنان روى آورد و مسلمين در غفلتى عميق قرار گرفتند. ولى از آن سوى، غرب كه در ظلمات جهل دوران قرون وسطايى مى‏سوخت، با استفاده‏هاى سرشار از سنت‏هاى اجتماعى، فرهنگى و علمى اسلامى، تمدن خود را بنا نهاد و سرزمين‏هاى مقتدر اسلامى جدا نمودند و او را به باريكه‏اى (تركيه فعلى) محدود كردند. و سرانجام آن قدرت عظيم جهانى درهم شكسته شده و امپراطروى وسيع عثمانى با اقتدارى چندصد ساله به يك كشور شكست‏خورده تجريه شده كوچك تبديل شد. تصاعد خيره كننده ماشين در غرب كه به كمك علم و تكنولوژى جديد سرعتى سرسام‏آور مى‏گرفت مسئله مواد خام را براى خوراك روزافزون آن و مسؤله بازار مصرف را براى توليد غير قابل كنترل پيش آورد و اين توسعه طلبى در سرمايه‏دارى غربى توجه به سرزمين‏ها و منابع كشورهاى مسلمان را پديد آورد. غرب به منظور تسليم ملل اين كشورها و دست‏يازيدن بر ذخائر مادى و انسانى آنها به هستى فرهنگى و اخلاقى و مذهبى آنان دستبرد زد و احساس غرور و شخصيت ملل مسلمان را شكست. نيروهاى معنوى كه در مقابل حركت استعمارى بايد مقابله مى‏كرد ويران گشته و با مسخ فرهنگ آنها، از خويشتن اصيل و گذشته پر شكوه خالى شده تا آماده پذيرش فرهنگ غرب و تعاليم استعمارى شوند.

 

موفقیت جغرافیایی اسلام

 

 

موقعيت جغرافيائى جهان اسلام

سرزمين‏هاى اسلامى بين 20 درجه غربى (از نصف النهار گرينويچ) و 140 درجه طول شرقى و نيز بين 10 درجه عرض جنوبى و 50 درجه عرض شمالى از خط استوا قرار گرفته‏اند. غربى‏ترين كشور اسلامى درغرب آفريقا واقع است كه نگال نام دارد و شرقى‏ترين آن اندونزى مى‏باشد كه در آسياى جنوب شرقى قرار دارد. بين غربى‏ترين و شرقى‏ترين كشور مسلمان بيش از 10 ساعت اختلاف زمان وجود دارد. تركيه و آلبانى شمالى‏ترين و اندونزى جنوبى‏ترين كشور مسلمان و نيز تنها كشور اسلامى آسيا است كه بخش اعظم آن در نيم‏كره جنوبى قرار دارد. كشورهاى اندونزى، بحرين مالزیا، مالديو و كومور در ميان كشورهاى اسلام موقع مجمع الجزايرى و جزيره‏اى دارند ولى برعكس كشورهاى نظير افغانستان، بوركينافاسو، چاد و موريتانى در خشكى محصور بوده و از هيچ راهى به دريا راه ندارند. كل كشورهاى اسلام بيش از 26 ميليون كيلومتر مربع مساحت دارند.

جهان اسلام را به لحاظ موقعيت قاره‏اى، ناحيه‏اى و جغرافيائى به مناطق ديگرى تقسيم مى‏كنند. از يك ديدگاه مجموعه 51 كشور اسلامى كه به طور رسمى عضو سازمان كنفرانس اسلامى هستند به سه گروه كشورهاى آسيائى، با 3/6 ميليون مربع، كشورهاى آفريقائى با 7/5 ميليون كيلومتر مربع و گروه كشورهاى عربى با 14 ميليون كيلومتر مربع تقسيم مى‏شوند در اين ميان، سه كشور سودان، الجزاير، عربستان سعودى 27% كل مساحت جهان اسلام را دربر مى‏گيرند، در صورتى كه كشورهاى كوچكتر يعنى مالديو و بحرين روى هم حتى 1000 كيلومتر هم مساحت ندارند. وسيع‏ترين كشور اسلامى يعنى سودان كه در سحراى افريقا قرار گرفته و 2503890 كيلومتر مربع وسعت دارد 8400 برابر كوچكترين كشور جهان اسلام است كه به صورت مجمع الجزايرى در جنوب غربى هندوستان و غرب سرى‏لانكا قرار گرفته است. (3)

كشورهاى اسلامى كه در مجموع يك پنجم وسعت جهان مسكون را تشكيل مى‏دهند نزديك به چهار برابر وسعت قاره اقيانوسيه و در حدود 3 برابر قاره اروپا و مقدارى كمتر از كل وسعت قاره افريقا مى‏باشند. البته اگر نواحى مسلمانان نشين آسياى مركزى، آسياى جنوبى، چين، اروپاى شرقى و ساير نقاطى كه محل سكونت اقليت‏هاى مسلمانان است و به وسعت مزبور بيفزائيم، قلمرو جهان اسلامى مساحتى برابر كل وسعت قاره افريقا خواهد داشت كه خود به لحاظ سياسى و استراتژيكى و از نقطه نظر ژئوپليتيكى مى‏تواند در حد بالائى حائز اهميت باشد.

ويژگى‏هاى طبيعى كشورهاى اسلامى

به لحاظ ژئومورفولوژى و از نقطه نظر پستى و بلنديها مى‏توان كشورهاى اسلامى را به گروه كشورهاى هموار،كوهپايه‏اى و كوهستانى نقسيم نمود.كشورهاى هموار نيز خالى از عارضه نبود و خود به بخش‏هاى جلگه‏اى، صحرايى، فلاتى و كوهشتانى نقسيم مى‏شوند كه نمونه آن ايران است. كشورهايى كه در ناحيه صحرايى واقع شده تقريبا عوارض ارتفاعى كمترى دارند و در عوض سرزمين‏هاى واقع شده بر فلاتها و ارتفاعات داراى چهره‏اى ناهموار و بريدگى‏هاى زيادى هستند تركيه از اين نمونه مى‏باشد، كه بلندترين قله آن يعنى ارارات بيش از 5000 متر ارتفاع دارد ارتفاعات هندوكش با قله‏اى به ارتفاع 7600 متر در افغانستان واقع است. كليمانجارو به عنوان بلندترين قله افريقا در كشور تانزانيا واقع در شرق افريقا، قرار دارد. اتيوپى نيز ارتفاعات متعددى دارد و كوههاى اطلس از ناهمواريهاى كشور مراكش است.

كشورهاى جزيره‏اى، ارتفاعاتى با منشا آتشفشانى دارند.

به لحاظ آب و هوايى و شرايط كليماتولوژيكى تقريباهمه نوع آب و هوا به جز آب و هولاى قطبى در سرزمين‏هاى اسلامى قابل مشاهده است و از اين نظر مى‏توانيم كشورها را به انواع زير تقسيم كنيم.

1- در كشورهايى كه در طرفين خط استوار و كمربند آن قرار دارند (كه از آب و هواى گرم و مرطوب و پرباران برخوردارند.) اختلاف فصل كمترديده مى شود و جنگل انبوه از ثروتهاى اين گونه كشورهاست.

2- كشورهايى كه در كمربند صحرايى و بيابانى واقعند، در اين نواحى آب و هواى گرم و خشك با اختلاف دماى زيادى و تبخير فراوان و بارندگى ناچيز و وزش بادهاى توام با شن و گرد و خاك ديده مى‏شود كم آبى مشكلات فراوانى را براى مردمان اين نواحى فراهم نموده است:

سودان - چاد - مالى - موريتانى و جمهورى عربى صحرا (واقع در صحراى افريقا) و نيز شبه جزيره عربستان از چنين آب و هوايى برخوردارند.

3- كشورهايى كه آب و هواى مديترانه‏اى دارند. نواحى شمالى كشورهاى مصر - ليبى، تونس الجزاير، مراكش و بخش غربى و جنوبى تركيه، فلسطين، لبنان از اين نوع آب وهوا برخوردارند.اين آب و هوا شرايط خاصى را براى كشورهاى مزبور پديد آورده كه از جمله آن وجود يك فصل خشك (تابستان) و نيز فصل پرباران زمستان مى‏باشد.

4- كشورهايى كه آب و هوا معتدل دارند. تنوع شرايط جغرافيائى، دورى و نزديك به دريا، ارتفاع از سطح دريا موجب آن شده كه برخى از كشورها از زمستانهاى نسبتا ملايم و تابستانهاى معتدل برخوردار باشند البته اين شرايط را نمى‏نوان براى تمام نقاط اين كشورها تعميم داد. ايران و عراق در اين گروه قرار مى‏گيرند.

5- آب و هواى كوهستانى مخصوص نواحى ارتفاعى كشورهاست و نمى‏توان كشورخاصى را در اين گروه قرار داد به عنوان مثال نواحى شرقى تركيه به سبب وجود كوههاى مرتفع زمستانهاى سردى دارد. نواحى غربى ايران و نيز نقاط شمالى عراق و بخش‏هايى از كشور آلبانى آب و هواى كوهستانى دارد.

جنگلهاى هميشه سبز سلوا، علفزارهاى ساوان، صحارى گرم و خشك، باتلاق‏ها و مردابها سيلاب‏هاى شديد، خشك سالى‏هايى دوره‏اى، كمى باران، از عوارض و پديده‏هايمنفى سرزمين مسلمان است كه مشكلاتى را براى ساكنين كشورهاى اسلامى پديد مى‏آورد.

ازلحاظ منابع آب، جهان اسلام بسيار غنى است. اكثريت كشورهاى مسلمان درن قاطى واقعند كه به آبهاى آزاد جهان دسترسى داشته و حتيبرخى در گلوگاههاى استراتژيك تنگه‏ها و آبراهه‏هاى جهان قرار گرفته‏اند. خود اين كشورها نيز داراى درياچه‏ها، رودخانه‏ها و چشمه‏هاى متعددى هستند.

درياهايى كه كشورهاى اسلامى بر سواحل آن واقع شده‏اند عبارت است از درياى مديترانه واقع بين آفريقاى شمالى، اروپايى جنوبى و آسياى غربى. درياى سياه در شمال تركيه، درياى مرمره در شمال غربى اين كشور كه رابط بين درياى سياه و درياى مديترانه است. درياى مرمره قمست آسيائى تركيه را از بخش اروپائى جدا مى‏كند. درياى سرخ يا بحر احمر كه حد فاصل بين شبه جزيره عربستان و افريقاى شرقى است. درياى آدرياتيك در غرب آلبانى و جمهورى بوسنى و هرزوگوين - درياى عمان در جنوب جمهورى اسلامى ايران.

خليج‏هاى مشهور عبارتند از:

خليج فارس در جنوب ايران و شرق جزيره عربستان، خليج عدن در جنوب يمن، خليج گينه در افريقا غربى، خليج بنگال در جنوب بنگلادش، خليج اسكندريه در شمال مصر، خليج‏سرت در شمال ليبى، خليج تونس در شرق كشور تونس و خليج اسكندرون در جنوب تركيه و ...

تنگه‏هايى كه سرزمين اسلامى در طرفين آنها قرار دارند به شرح زيرندتنگه باب المندب كه درياى سرخ را به خليج عدن و در نتيجه به اقيانوس هند ارتباط مى‏دهد. كشورهاى يمن (از آسيا) و «جيبوتى‏» از آفريقا، بر اين ناحيه سوق الجيشى اشراف دارند.

تنگه داردانل كهرابطبين درياى سياه و درياى مديترانه است، تنگه بسفر كه حد فاصل درياى سياه و درياى مرمره است، تنگه جبل الطارق به پهناى حدود 14 كيلومتر كهدرياى مديترانه را به اقيانوس اطلس پيوند مى‏دهد و در جنوب آن كشور اسلامى مراكش (واقع در شمال غربى افريقا) قرار گرفته است. تنگه هرمز كه بين خليج فارس ايران و درياى عمان واقع مى‏باشد، و تنگه «مالاكا» كه بين مالزى و جزيره سوماتراى اندونزى قرار دارد.

درياچه‏هاى مشهور جهان اسلام:

درياچه خزر واقع در شمال ايران و نيز بين كشورهاى اسلامى آسياى ميانه و ماوراء النهر كه بزرگترين درياچه جهان مسكون مى‏باشد و 000/400 كيلومتر مربع مساحت دارد.

درياچه اروميه در شمال غربى ايران، درياچه ويكتوريا بين كنيا، تانزانيا و اوگاندا كه ضمنا سرچشمه نيل سفيد هم مى‏باشد. درياچه چاد بين چاد و نيجر و نيجريه، درياچه بحر الميت‏يا درياى مرده به عنوان گودترين درياچه دنيا واقع در كشور اردن.

طولانى‏ترين رودخانه جهان اسلام، رودخانه نيل است كه با 6400 كيلومتر طول در افريقاى شرقى جريان داشته و به درياى مديترانه مى‏ريزد.

رودخانه‏هاى مشهور ديگر عبارتند از:

كنگو، نيجر، ايندوس (سند) گنگ، دجله، فرات، سفيد رود، كارون و زاينده رود. به لحاظ بارندگى، مناطق گوناگون جهان اسلام در شرايط متفاوتى قرار دارند. برخى نواحى واقع در كمربند خط استوا، باران زيادى دريافت مى‏كنند و در عوض صحارى و نواحى بيابانى با بارندگى ناچيزى روبرو هستند و در مجموع ميانگين بارندگى سرزمين‏هاى اسلامى بين 50 تا 400 ميلى‏متر درنوسان است.حتيدريافت بارندگى دربرخى كشورها از ناحيه‏اى به ناحيه‏اى ديگر فرق مى‏كند. مثلا شمال ايران و نواحى خزرى ميانگين بارندگى تا هزار ميلى‏متر دارد ولى در نواحى كويرى دريافت باران به 100 ميلى متر هم نمى‏رسد نواحى شمالى، شرقى و غربى نيز از نقطه نظر دريافت باران متفاوتند. در حالى كه در جنوب پاكستان تحت تاثير آب و هواى گرم و مرطوب اقيانوس هند باران فراوانى مى‏بارد بلوچستان پاكستان تحت تاثير آب و هواى بيابانى گرم و خشك، كم باران است.

مسائل جمعيتى و دموگرافيكى جهان اسلام

آمارنامه غربى و مراكز آمارى وابسته به استكبار، برخلاف دقت علمى و ادعائى كه دارند در بولتن‏ها و نشريات آمارى خود مى‏كوشند كه تعداد مسلمانان را كمتر از ميزان واقعى آنها قلمداد كنند به عنوان مثال «دائرة المعارف بريتانيا» در سال 1968 ميلادى تعداد مسلمين جهان را 474300000 نفر گزارش نموده ولى 4 سال بعد يعنى در سال 1972 ميلادى تعداد آنان را كمتر از اين مقدار و برابر 471300000 نفر ذكر مى‏كند ولى در همين فاصله معيت‏يهوديان بر طبق آمار آنها از 5/13 ميليون نفر به 5/14 ميليون نفر بالغ مى‏گردد و بر تعداد مسيحيان نيز افزوده مى‏شود. اين در حالى است كه مجامع عليم و سازمانهاى جمعيت كشورهاى اسلامى بالاست. بنابراين برايدست‏يافتن به آمار واقعى مسلمانان جهان نمى‏توان به منابع غربى استناد كرد، اين مسئله يعنى كمتر از واقعيت نشان دادن سكنه مسلمين در مورد اقليت‏هاى مسلمان ساير كشورهاى غير مسلمان مشهودتر است.

«موتمر الاسلاى پاكستان‏» آمار مسلمانان را در سال 1964 م 647011080 نفر مى‏داند. نشريه الاتتحاد ارگان رسمى فدراسيون انجمنهاى اسلامى دانشجويان در آمريكا و كانادا آمار مسلمين را در سال 1968 م 659245083 نفر دانسته است، آمار سال 1970 ميلادى بيانگر آن است كه در اين سال 000/000/733 مسلمان در جهان وجود داشته است، تقويم جهانى سال 1983 ميلادى آمار مسلمين را 000/000/900 ذكر كرده در حالى كه على كتانى در كتاب «اقليت‏هاى مسلمان در جهان امروز» آمار مسلمين را به نقل از منابع آمارى سال 1982 م 000/427/1029 ذكر مى‏كند از اين ميزان، 636720000 نفر در كشورهاى مستقل اسلامى و 392707000 نفر به عنوان اقليت مسلمان درسرزمين‏هاى غير اسلامى سكونت داشته‏اند.

طبق آمارى كه در ذيل نقشه جهان اسلام (منتشر شده از سوى وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ايران) درج شده در آغاز سال 1403 هجرى قمرى مطابق با 1362 شمسى، كل مسلمين در كشورهايى كه بيش از 50% مسلمان داشته‏اند 709992000 نفر و مسلمين كشورهاى ديگر 285207113 نفر بوده‏اند. طبق آمارهاى منتشره مربوط به سال 1986 م در 51 كشور مستقل اسلامى 850354300 نفر و در سرزمين‏هايى كه بين 1% تا 49% مسلمان داشته‏اند، تعداد مسلمين به 1149638180 نفر بوده‏اند.

طبق جدولى كه در يكى از بولتن‏هاى وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران مندرج است، جمعيت مسلمين به 000/ 200/155/1 نفر در سال 1991 ميلادى رسيده است. در جدول مزبور جمعيت جهان اسلام به شكل زير توضيع شده است:

نواحى جعيت

شمال افريقا - مصر 100500000

غرب افريقا 125000000

مركز افريقا 18000000

شرق افريقا 93000000

جنوب افريقا 15300000

ملت‏هاى غرب 62600000

تركيه، ايران و افغانستان 114800000

شبه قاره هند 180500000

آسياى جنوب شرقى 275000000

خاور دور 81000000

اروپا 18300000

امريكا، اقيانوس آرام 5900000

جمع كل 1155200000

قطب‏هاى جمعيتى كشورهاى اسلامى عبارتند از:

1- آسياى جنوبى با 3 كشور 204190000 نفر.

2- آسياى جنوب شرقى با 3 كشور 186720000 نفر.

3- خاورميانه و آسياى جنوب غربى با 15 كشور 139940000 نفر.

4- افريقاى غربى با 8 كشور 134420000 نفر.

5- افريقاى شمالى با 5 كشور 106700000 نفر.

6- ناحيه صحراى بزرگ آفريقا با 6 كشور 48600000 نفر.

7- افريقاى شرقى و ناحيه شاخ افريقا با 28840000 نفر.

8- ناحيه بالكان با دو كشور حدود 8000000 نفر.

قاره آسيا در بين خشكى‏هاى بزرگ جهان 65% سكنه مسلمان را بخود اختصاص داده است. 25% مسلمين در كشورهاى عربى و 10% در افريقا زندگى مى كنند. اندونزى بنگلادش و پاكستان به تنهائى بيش از 40% سكنه جهان اسلام را تشكيل مى‏دهند.

پر جمعيت‏ترين كشور اسلامى اندونزى است كه در حال حاضر 187 ميليون نفر سكنه دارد. كم جمعيت‏ترين كشور مسلمان، مالديو مى‏باشد كه تعداد سكنه آن به 180000 نفر مى‏رسد. ميانگين تراكم نسبى كشورهاى اسلامى حدود 103 نفر در كيلومتر مربع است كه بيشترين آن با 774 نفر در كيلومتر مربع مربوط به بنگلادش و كمترين آن به جمهورى عربى صحراى باخترى اختصاص داد.

در مورد تعداد كشورهاى مستقل اسلامى نظرات و عقايد متفاوتى مطرح مى‏باشد، در كتابى تحت عنوان " Gazetter|World|Muslim " كه در سال 1964 ميلادى انتشار يافته 36 كشور اسلامى كه متجاوز از 50% مسلمان داشته به عنوان كشورهاى مستقل اسلامى معرفى شده‏اند.

«دكتر ابوالفضل عزتى‏» طى مقاله‏اى تحت عنوان: «شناخت اجمالى جهان اسلام‏» 40 كشور را معرفى مى‏كند كه متجاوز از 50% مسلمان دارد. دكتر محمد حسن گنجى، كشورهايى را مسلمان مى‏داند كه بيش از 75% مسلمان داشته باشد و با اين تعريف 34 كشور اسلامى از مجموع كشورهاى جهان تحت عنوان سرزمين‏هاى اسلامى مورد مطالعه قرار مى‏گيرند.

برخى، از كشورهايى را اسلامى مى‏دانند كه عضور: «سازمان كنفرانس اسلامى‏» هستند. على كتانى در كتاب «اقليت‏هاى مسلمان در جهان امروز» و دكتر غلامحسين خورشيدى در كتاب «بازار مشترك اسلامى‏» چنين نظرى دارند، در اين تقسيم‏بندى اوگاندا و گابن كه كمتر از 50% مسلمان دارند، عضو اين سازمان بوده اما اتيوپى كه بالاتر از 50% مسلمان دارد به عضويت آن در نيامده است در آمارى كه به سال 1986 ميلادى انتشار يافته، 52 كشور اسلامى معرفى شده كه بيش از 50% مسلمان داشته‏اند.

متوسط نرخ رشد سالانه جمعيت كشورهاى اسلامى، 3% مى‏باشد كه بالاترين آن مربوط به قطر با 9% است و كمترين آن به افغانستان با 9/1% اختصاص دارد. متوسط عمر در كشورهاى اسلامى 48 سال است كه كمترين آن با 38 سال مربوط به كشور چاد واقع در صحراى افريقا مى‏باشد. ميزان اميد به زندگى در اين كشورها 7/57 سال و ميانگين سنى 4/23 سال است.

متوسط زاد و ولد براى سرزمين‏هاى اسلامى 6/39 در هزار و ميزان مرگ و مير 6/16 در هزار گزارش شده، اما ميزان مرگ و مير كودكان 95 نفر در هزار مى‏باشد.

به لحاظ گروههاى سنى در خصوص كشورهاى اسلامى آمارهاى زير، قابل ذكر است:

25/42% سكنه اين كشورها بين (0) تا (14) سال عمر دارند. درصد سالخوردگان و افراد 60 ساله به بالا 25/5% است، 5/52% بقيه در گروه سنى (15) تا (59) سال قرار مى‏گيرند.

ميانگين بعد خانوار در كشورهاى اسلامى 35/5 نفر مى‏باشد.

به رغم تاكيد مكرر اسلام در خصوص تعليم و تعلم به دليل نقشه‏هاى استعمارى و ركود فرهنگى، آمارها از ميزان بيسوادى بالا در كشورهاى اسلامى حكايت مى‏كند. بر اساس آمار سال 1980 ميلادى در كل اين كشورها صرفا 37% از نعمت‏سواد برخوردار بوده‏اند. در غالب اين كشورها، نظام آموزشى ساختارى استعمارى دارد و لذا تربيت‏يافتگان مراكز آموزشى آن مناسب با فرهنگ غربى تربيت‏شده و نسبت به فرهنگ خود حالت بيگانگى دارند. در اين سيستم، كمتر در جهات مهارتهاى فنى و تخصصى تلاش مى‏شود و غالب افراد تحصيل كرده در مراكز خدماتى جذب مى‏شوند. در ضمن در غالب اين كشورها تحصيلات عالى به نخبگان و مرفهين اختصاص دارد. ايران و چند كشور انگشت‏شمار ديگر در اين مورد استثنا هستند.

نابسامانيهاى آموزش و پرورش در اين ممالك آن قدر زياد هست كه 30% از افراد لازم التعليم از رفتن به مدرسه محرومند و نرخ تكرار پايه تحصيلى براى كشورهاى اسلامى بين 15 تا 30% است.

در كل كشورهاى اسلامى براى هر 900 نفر در يك تخت بيمارستانى وجود دارد. كشورهاى نفت‏خيز بخصوص در سرزمين خاورميانه به بركت اقتصاد متكى به نفت وضع بهترى دارند. چنانچه در كشور قطر به ازاى هر 96 نفر يك تخت بيمارستان وجود دارد ولى در افغانستان براى هر 6500 نفر يك تخت بيمارستانى در نظر گرفته شده است.

در كشورهاى اسلامى براى هر 14500 نفر يك پزشك وجود دارد، اين رقم براى كشورهاى مسلمان قاره آسيا 9000 و براى كشورهاى مسلمان افريقا 20000 نفر گزارش شده است. فاجعه در مورد اتيوپى است كه به ازاى هر 73000 نفر يك پزشك دارند.

سوء تغذيه و فقر مواد غذايى، گرسنگى كمى و كيفى بيماريهاى عفونى و انگلى. امراض قارچى، فشارهاى ناشى از كار زياد، تلفات ناشى از جنگ‏ها و درگيرى‏هاى ناحيه‏اى، داخلى و قبيله‏اى از يك سو و عدم توسعه صنايع دارويى و پزشكى، كمبود دارو، و عقب افتادگى مسائل بهداشتى و ضعف مصون سازى همگانى از سوى ديگر، از عواملى است كه مرگ و مير افراد را در اكثر اين كشورها فراهم نموده است.

نژاد و زبان

گرچه به استناد آيات قرآن و روايات اسلامى اصالت دادن به نژاد در اسلام مطرود است ولى شناخت جوامع و گروههاى اجتماعى منافاتى با اين مسئله ندارد چنانچه در حديثى آمده است.

«اگر يكى از شماها برادر مسلمان خود را دوست بدارد بايد از نام وى، نام پدر، نام تيره و تبارش بپرسد و آگاهى يابد، زيرا كه حق واجب و وظيفه برادرى راستين ايجاب مى‏كند كه از اوضاع و احوال او آگاه شود و گرنه آشنائى غير كامل، يك شناسائى احمقانه است‏».

اصولا اسلام به عنوان يك ايمان و عقيده واحد در عين حالى كه وحدت خويش را حفظ نموده در ظرف مليت‏هاى گوناگون تنوع يافته است. اسلام حقيقتى است كه مليت‏ها را به عنوان واقعيت مى‏پذيرد و حتى قرآن اين واقعيت را به خدا منسوب مى‏داند اما موجب تعارف مى‏داند نه عامل تفاخر و برترى طلبى ولى استعمار و استكبار، جهت ايجاد نفاق بين كشورهاى اسلامى و حتى براى تزلزل در داخل اين كشورها مليت‏ها، قبائل و گروههاى نژادى را تحريك مى‏كند و روى هر كدام تكيه مى‏نمايد تا به منظور خود كه انهزام و شكست دولت‏هاى اسلامى است نائل گردد.

از مجموع 46 كشور اسلامى، در 19 كشور، اكثريت با نژاد سامى و اعراب مى‏باشد و البته اقليت‏هاى ديگر نژادى در اين كشورها ديده مى‏شوند مثل كردها در عراق و سوريه و گروههاى بربر در كشورهاى افريقائى عرب زبان. در 11 كشور اسلامى كه تماما در قاره افريقا قرار دارند غلبه با گروه نژادى سياهان است كه در ميان آنها تيرهاى اعراب و سفيد پوستان اروپائى قابل مشاهده‏اند.

منشا نژادى 6 كشور اسلامى كه در آسيا واقعند «زرد» مى‏باشد كه شامل تيره‏هاى مغولى تاتار، ازبك، زرد مالايائى، زرد بنگالى، زرد اندونزيائى، هندى و چينى مى‏باشند.

در كشور تركيه، اكثريت مننحصرا با نژاد ترك‏هاى آناتولى است كه وابسته به نژاد سامى هستند و بزرگترين اقليت آن كردها مى‏باشند. منشا نژادى ايران پارسى و آريائى است.مردم پاكستان از نژاد سفيد و تيره‏هاى سند و پنجابى هستند. سكنه جيبوتى و سومالى از نژاد سوماليائى و عفار مى‏باشند. در كشور اتيوپى 3 نژاد گالا، امهر و عرب مشاهده مى‏گردد. مردم آلبانى از تيره‏هاى آلبانى‏توسك مى‏باشند. دربرخى كشورهاى اسلامى تعداد قابل توجهى تيره‏هاى نژادى با لهجه‏هاى گوناگون زندگى مى‏كنند كه در اندونزى تعداد آنها به 300 تيره و در نيجريه به 250 تيره بالغ مى‏گردد.

در20 كشور اسلامى، زبان رايج زبان عربى است و در كنار آن زبانهاى بومى چون كردى فارسى، بربر و مانند آن متداول مى‏باشد و به دليل سلطه استعمارى در تعدادى از آنها زبانهاى فرانسه انگليسى و پرتقالى رواج دارد. در 11 كشور اسلامى متاسفانه زبان رسمى، زبان بيگانه و بخصوص انگليسى، پرتقالى و فرانسوى رواج دارد اما در كنار آن، مردم در گفتگوهاى روزمره از زبان دوم كه زبان بومى است و با فرهنگ و سنت‏هايشان تطابق دارد، استفاده مى‏كنند. زبان مردم ايران فارسى و زبان رسمى‏تركيه، تركى است در كشورهاى اندونزى، بنگلادش، مالديو، مالزى، جيبوتى و سومالى، زبانهاى بومى رواج دارد.

اقليت‏هاى مسلمان

اقليت‏هاى مسلمان كه دين مبين اسلام را پذيرفته و با فرهنگ اسلامى در كشورهاى دگير سكونت دارند و با سنن متمايز و رفتار مشخص و فرهنگ خاص، خود را از افراد غير مسلمان تفكيك نموده‏اند و مى‏توانند با تشكيل برادرانه، پيروى از رهبران دينى، حفظ هويت اسلامى و پايدارى به اصول و ضوابط آئين اسلام و اجتناب از فرقه‏گرايى و پرهيز از برناه‏هايى كه با شئونات اسلامى ناسازگار است، قدرتى معنوى را بوجود آورند كه تحريكات سياسى و فشارهاى اجتماعى و غلبه فرهنگ اكثريت نتواند هيچ لطمه‏اى بدانها وارد نمايد.

البته برخلاف آنكه برخى كشورها، زندگى مسالمت‏آميز را با اقليت‏هاى مسلمان رعايت مى‏كنند در پاره‏اى از واحدهاى سياسى مسلمين تحت‏شرايط و زير فشارهاى غير قابل تحمل زيدگى مى‏كنند تبليغات مسيحى و فعاليت‏هاى تبشيرى همراه با وعده و وعيدهاى زياد و كمك‏هاى مالى مشكلى است كه اقليت‏ها را تهديد مى‏كند و در مواقعى ممكن است به استحاله آنها در جوامع اكثريت منجر گردد.

در بعضى نقاط جهان، سردمداران كشورها شديدترين تعارض‏ها و خشونت‏ها را بر عليه مسلمين روا داشته و به كشتار، شكنجه، اخراج و مصادره اموال آنها پرداخته‏اند. برخورد دولت فيليپين، تايلند، برمه (ميانمار) اتيوپى و ... با اقليت‏هاى مسلمان نمونه بارزى از اين رفتار خشن است بطور كلى مشكلات اقليت‏ها را كه يك سوم سكنه جهان را تشكيل مى‏دهند مى‏توان در موارد زير خلاصه نمود:

1- ارائه آمار غير واقع در مورد آنها از سوى كشورها، فرهنگ نامه‏هايى چون فرهنگنامه سالانه بريتانيكا و نيويورك تايمز در مورد آنها آمار مغرضانه‏اى منتشر نموده‏اند.

2- چون مسلمانان اغلب زبان عربى دارند در كشورهاى غير مسلمان از آموزش زبان مذكور كمتر بهره دارند و از منابع فرهنگ اسلامى جدا هستند.

3- تعليم و تربيت كودكان مسلمان در نظام آموزشى - تربيتى كشور غير مسلمان.

4- مسخ فرهنگى و ذوب شدن در فرهنگ كشور ميزبان بويژه در كشورهايى كه فرهنگ آنها با فرهنگ اسلام در ستيز است.

5- وجود مفاسد اجتماعى و تحقير ارزشهاى اجتماعى مسلمين و عدم وجود قيد و بندهاى اخلاقى و تبليغات مبتنى بر رشد فرهنگ ضد اسلامى و نفى ارزشهاى معنوى كه جوانان مسلمان را از انديشه‏ها و رفتارهاى اسلامى جدا مى‏كند.

6- مشكلات مالى و اقتصادى و تنگناهايى كه بر اثر حركات تبعيض گونه دولت‏ها نسبت به مسلمين اعمال مى‏گردد.

7- وجود نتاقض براى فرزندان مسلمان زيرا در خانه، تحت روش تربيتى والدين هستند ولى واقعيت‏هاى اجتماعى برخلاف ارزشهاى اسلامى است، هم شاگردان غير مسلمان نيز اين تناقض را تشديد مى‏نمايند.

8- جدايى با كشورهاى مسلمان و نظر افكندن بر آن كشورها از ديد بوقهاى تبليغاتى استكبار و كشورهاى غير مسلمان. به عنوان مثال برخى اقليت‏هاى مسلمان در مورد ايران بدليل تبليغات منفى ابرقدرتها تصور نادرستى دارند.

9- عدم احترام به انديشه‏ها و آراء مسلمين و بى توجهى به حقوق سياسى اجتماعى مسلمين و محروميت از امكانات رفاهى - خدماتى و فرهنگى.

10- عدم دخالت مسلمين در امور سياسى - نظامى كشور ميزبان در حالى كه اقليتى قابل توجه را تشكيل مى‏دهند. در اتيوپى، تانزانيا و موزامبيك با آنكه مسلمين در اكثريتند ولى بر شئون مملكتى تاثيرى ناچيز دارند.

11- در برخى كشورهاى افريقائى منل كنگو، ساحل عاج، ليبريا، توگو، غنا، جنوب آفريقا، زئير و آنگولا خشكسالى‏ها - جنگ‏هاى قبيله‏اى و نبردهاى مرزى آنچنان مسلمانان را در فقر مالى قرار داده كه آنها را آماده پذيرش كمكهاى مالى مى‏كند كه زير پوشش سياسى و تبليغات استكبارى به آنه داده مى‏شود.

12- عدم به رسميت‏شناختن آنها كه خود مشكلات اجتماعى سياسى عديده‏اى را به بار مى‏آورد. درمورد آمار اقليت‏هاى مسلمان نمى‏توان نظر قاطعى ارائه نمود زيرا بسيارى از كشورها به دليل مسائل فرقه‏اى كه در داخل خود دارند از ارائه دقيق آمار پيروان اديان اجتناب مى‏ورزند و شايد هم اين بهانه‏اى است براى مقاصد سياسى آنها، درممالك غربى و امريكا و ديگر كشورهاى توسعه يافته از انجام سرشمارى دقيق در مورد مسلمين خود دارى مى‏كنند، در كشورهايى كه ابراز عقديده براى مسلمين خطر ايجاد مى‏كند برخى از مسلمانان اعتقادات مذهبى خود رامخفى نگاه مى‏دارند.

طبق آمار سال 1982 ميلادى 39270700 نفر مسلمان در49 كشور غير مسلمان سكونت داشته‏اند كه 6/11% كل مسلمين را تشكيل مى‏داده‏اند. در يك نمونه آمارى ديگر كه مربوط به سال 1981 ميلادى است تعداد مسلمين در 63 كشور كه بين 1% تا 49% مسلمان داشته‏اند به 285207113 نفر بالغ مى‏گرديده است. در سال 1985 م آمار اقليت‏هاى مسلمان به 371 ميليون نفر رسيده كه نسبت به آمار سال 1982، كاهش زيادى را نشان مى‏دهد. شايد هم اين تفاوت‏هاى فاحش ناشى از اين باشد كه برخى از كشورها را كه مسلمانان آنها در حد 50% بوده جزو كشورهاى مسلمان به حساب آورده‏اند تا آنجا كه در پاره‏اى منابع 57 كشور مسلمان معرفى شده است ولى گروه تحقيقاتى مجله تايم تعداد كشورهاى اسلامى را 37 كشور ذكر نموده است.

آمار سال 1986م تعداد مسلمين ساكن در 68 كشور غير اسلامى 299283880 نفر ذكر مى‏نمايد.

 

آوراگان اسلام

 

آوارگان و پناهندگان جهان اسلام

در بين كشورهاى اسلامى، ايران با متجاوز از 5/2 ميليون آواره افغانى و عراقى در جهان بالاترين تعداد آواره را دارد. پاكستان با قريب به 2 ميليون رتبه دوم و سودان با 5/1 ميليون آواره رتبه سوم را دار است. در اتيوپى بدليل سركوب شديد نيروهاى مسلمان واقع در شمال غربى اين كشور و خشكسالى‏هاى دوره‏اى كه گريبانگير مردم شده حدود نيم ميليون مسلمان به حالت آواره به سر مى‏برند. نبرد خونين بين سومالى و اتيوپى صدها هزار آواره را متوجه منطقه هارژبيل و سيدامو نموده است‏يك سوم سكنه سومالى آوارگان اوگاندائى هستند كه بخاطر جنگ و خشكسالى سرزمين خود را ترك نموده‏اند. پناهندگان موزامبيكى در داخل اين كشور و واحدهاى سياسى همجوار آن پراكنده‏اند متجاوز از 300000 نفر بود كه هر ماه قريب ده هزار نفر بدانها افزوده مى‏شود. نزاعهاى قبيله‏اى در كشور بوروند، هزاران نفر آواره را روانه كشوراسلامى تانزانيا نموده است. اكثر آوارگان كشور كامرون كه به 300000نفر بالغ مى‏گردد در شهر كوسوى واقع در ايالت‏شمالى آن سكونت دارند كه ده برابر افراد بومى اين ناحيه هستند. آوارگان افريقائى كه در20 كشور اين قاره پراكنده‏اند به كشورهايى روى آورده‏اند كه خود آنها دچار مشكلات اقتصادى و معضلات اجتماعى مى‏باشند.

نا امنى ناشى از جنگها و تشنجات سياسى در آسياى جنوب شرقى نيز موج آوارگان را به سوى كشورهاى مجاور روانه كرده است. آوراگان واقع در هندوچين از طريق راه دريائى، غالبا به سوى كشور مالزى روانه مى‏شوند. نابرابرى قواى مسلح فيليپين با مسلمانان مورو و هجوم و فشار نيروهاى دولت مركزى به سرزمين مسلمان نشين بانگسامور و موجب آن گشته تا هزاران مسلمان مورويى از سرزمين‏هاى خود رانده شده و به سوى مجمع الجزاير سولو و ايالت صباح در مالزى روى آورند تا از گزند قواى نظامى در امان باشند. در بمباران اين سرزمين‏ها، حداقل دو ميليون نفر آواره گرديدند، در 15 ماه اخير قريب به 300000 نفر مسلمان ميانمارى كه در استان آراكان اين كشور - واقع در نقاط مرز غربى - سكونت داشته‏اند به بنگلادش پناهنده و در اردوگاه «بلومكالى‏» واقع در بخش «اوكياى‏» بنگلادش اسكان يافتند.

غرب آسيا و منطقه خاورميانه بيشترين تعداد آواره را دارد، كودتاى ماركسيستى 27 آوريل 1987 و تهاجم ارتش سرخ به افغانستان موجب آواره شده 5 ميليون افغانى گرديد كه يك سوم آوارگان جهان را تشكيل مى‏دهند، جنگ تحميلى عراق عليه ايران كه از شهريور ماه 1359 ش آغاز شد هزاران معاود عراقى را كه از سوى دولت عراق به بيرون رانده شده بود راهى نوحى مختلف ايران نمود، دومين گروه آوارگان عراقى بر اثر حادثه غمبار و اسفناك حلبچه، خانه و كاشانه خود را ترك نموند، در جريان جنگ خليج فارس و حمله عراق به كويت و نبرد نابرابرى كه بين مردم و ارتش بعثى آغاز گشت‏سيل مردم به سوى مرزهاى تركيه و ايران سرازير شد.

يكى از اسف بارترين آثار شوم غصب فلسطين توسط قواى صهيونيستى، حادثه آوارگى بيش از سه ميليون نفر از مسلمانان مظلومى است كه هستى خود را از دست داده و در نواحى مختلف خاورميانه و حتى سراسر جهان پراكنده شده‏اند. رژيم غاصب صهيونيستى با فراهم ساختن زمينه مهاجرت يهوديان از سراسر جهان در صدد آن است تا تراكم نسبى جمعيت را به حدى برساند كه ديگر امكان پذيرفتن اين سه ميليون آواره وجود نداشته باشد. سازمان ملل متتحد در سال 1949م به فكر تشكيل ارگانى براى رسيدگى به اوضاع آوارگان افتاد و در سال 1951م كميسارياى عالى پناهندگان كار خود را آغاز نمود اما اين ارگان در برابر آوارگان موضع قوى و يكسانى ندارد و كمك‏هاى آن به كشورهاى ميزبان پناهندگان بخش ناچيزى از سرمايه‏هاى عظيمى است كه اين كشورها بايد به آوارگان اختصاص دهند. كشورهاى اروپائى كه از منافع بشر و حقوق انسانها دم مى‏زنند با تصويب عوانين محدودكننده‏اى كه روح بى عدالتى آنان را به ثبوت مى‏رساند، درهاى خود را به روى آوارگان بسته‏اند. به عنوان نمونه در جريان حملات سبعانه صربها به سرزمين اسلامى «بوسنى، هرزگوين‏» قريب به يك ميليون نفره آواره مسلمان اين كشور كمتر جايى را دارند كه در آن اسكان يابند و دولت آلمان از پذيرش حتى بخش كوچكى از آنان امتناع نمود.

 

اردن

اردن در منطقه خاورميانه و كنار خليج عقبه قرار دارد و مساحت آن به 97740 كيلومتر مربع بالغ مى‏گردد كه 2270 كيلومتر آن در آشغال رژيم غاصب صهيونيستى مى‏باشد.

اين كشور در شرق فلسطين، جنوب سوريه، جنوب غربى عراق و شمال غربى عربستان قرار دارد. اردن شامل فات شيب‏دارى در شمال غربى شبه جزيره عربستان و در غرب مى‏باشد. كناره اين فلات با برش تندى به شكافهاى بزرگ ارضى حاشيه درياى مرده ختم مى‏شود. درياى مذكور حدود 400 متر پائين‏تر از سطح درياى آزاد بوده و پست‏ترين نقطه كره زمين به شمار مى‏رود. رودهاى آن اردن و يرموك نام دارد. بيش از 80% اردن را بيابان فرا گرفته و بدليل نزديكى به مديترانه، زمستانهاى نسبتا بارانى و سرد و تابستانهاى گرم و خشك دارد. ميزان بارندگى در شرق 200 ميلى متر اما در غرب به 600 ميلى متر مى‏رسد.

اردن از گذشته، اغلب تحت تسلط ابرقدرتها بوده و خود كمتر دولتى مستقل، داشته است 4 قرن تحت قواى عثمانى قرار داشته و با شكست عثمانيان در جنگ اول، اردن در سال 1916م به تحت الحمايگى انگلستان درآمد و در سال 1921م، انگليس حكومت ملك عبدالله هاشمى را به عنوان پادشاه خود مختار اردن به رسميت‏شناخت. در سال 1946م، انگلستان براى حفظ منافع خود و افراد دست نشانده، طى عهدنامه‏اى استقلال آن را اعلام كرد. در سال 1950م گروه زيادى از فلسطينيان با فشار رژيم اشغالگر قدس به صورت پناهنده به اردن آمدند. اردن در سال 1955م به عضويت‏سازمان ملل درآمد. در سال 1967م و در جنگ اعراب و اسرائيل كه اردن هم از طرف‏هاى درگير بود، پس از شكست‏سختى، كرانه غربى رود اردن را از دست داد.

50% نيروى كار كشور در بخش كشاورزى هستند و 20% درآمد صادراتى اردن از محصولات كشاورزى است. گندم، مركبات، ميوه‏جات، جو، زيتون، انگور و سبزيجات از مهمترين محصولات كشاورزى آن مى‏باشد. فسفات، پتاس، مس، سنگ آهن از منابع معدنى آن هست. صنايع سيمان - دخانيات چرم سازى، كبريت‏سازى، مصنوعات دستى، پالايش نفت در اين كشور رونق دارند. (1) و محصولات صنعتى 18% توليد ناخالص ملى آن را تشكيل مى‏دهد و 7% نيروى كار در بخش صنعت كار مى‏كنند.

واحد پول اردن، دينار اردن (ا.خ) برابر 1000 فلس مى‏باشد.

كويت

امير نشين مشروطه كويت در غرب خليج فارس و شمال شرقى شبه جزيره عربستان واقع است. كويت 17818 كيلومتر مربع وسعت دارد و جزيره بوبيان واقع در شرق آن، به اين كشور تعلق دارد. جزيره فيليكا (2) (واقع در مشرق كويت) نيز از آن كويت است. كويت در ناحيه شرقى و در سواحل خليج فارس داراى فرورفتگى عميقى بنام خليج كويت مى‏باشد. در جنوب شرقى و غرب آن مناطق بيطرفى وجود دارد كه كويت، عراق و عربستان هر كدام ادعاى مالكيت آن را دارند.

كويت از نقطه نظر طبيعى، كشورى است هموار و جلگه‏اى و كوه و رود مهمى در آن مشاهده نمى‏شود. صرفا چند واحه طبيعى در داخل اين سرزمين وجود دارد. آب و هواى آن در نقاط مركزى گرم و خشك و در سواحل، گرم و مرطوب است. مركز حكومت آن شهر كويت و شهرهاى مهم آن جهره و الاحمدى مى‏باشد.

كويت مدتهاى مديدى جزو ايران بوده و در سال دوازدهم هجرى قمرى در اين ناحيه نبردى ميان نيروهاى خالد بن وليد (سردار اسلام) و قواى ساسانى روى داد كه موجب كست‏ساسانيان شد و كويت به قلمرو حكومت اسلامى ضميمه گشت. پرتقالى‏ها در قرن شانزدهم تاسيساتى در آن بوجود آوردند. مدتى، عثمانى‏ها بر آن حكومت مى‏كردند و به مدت 62 سال در سلطه انگلستان بود و در سال 1961م عراق مدعى مالكيت كويت‏شد اما انگلستان مانع لشكركشى عراق به اين كشور شد و سرانجام در سال 1963 عراق كويت را به رسميت‏شناخت و كويت به عضويت‏سازمان ملل درآمد. (3) در سال 1973م در جنگ اعراب و اسرائيل در ناحيه سوئز در جنگ «يوم كيپور» كويتى‏ها شركت كردند و براى مدتى در تحريم نفتى عليه غرب، كويت‏شركت داشت. كويت در سال 1981م در جنگ عراق عليه ايران، كمك‏هاى زيادى به رژيم متجاوز عراق نمود.

كويت در يازدهم مرداد ماه 1369ش، مطابق با اوم اوت 1990م مورد تجاوز عراق واقع شد و عراق من تصرف كويت، صدمات فراوان مالى و جانى به اين كشور وارد نمود، شوراى منيت‏سازمان ملل اين تجاوز را محكوم كرد و كشورهاى متحد (امريكا، انگلستان فرانسه، ايتاليا و ...)براى حمايت از كويت به جنگ با عراق برخاسته و در 27 ديماه 1369 پس از 167 روز كه از اشغال كويت مى‏گدشت نيروهاى چند مليتى كه درخاك عربستان بسر مى‏بردند به سركردگى آمريكا، حملات موشكى و هواپيمائى خود را به شهرها و مناطق مسكونى، اقتصادى و تجارى عراق آغاز كردند و موفق شدند در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1369ش (مطابق با 27 فوريه 1991م) عراق را مجبور به تخليه كويت و قبول قطعنامه‏هاى شوراى امنيت كنند.

كويت بر حسب امار 1990م، 2095000 نفر سكنه داشته كه 92% در شهرها سكونت داشته‏اند. 85% از نژاد عرب و بقيه از نژادهاى ايرانى، هند و پاكستانى مى‏باشند. 90% مسلمان هستند. در كويت با وجود آنكه كشورى اسلامى است با مظاهر اسلامى از جمله حجاب مخالفت مى‏شود و چندى پيش 4 دانشجى دختر، بدليل استفاده از حجاب اسلامى از دانشكده پزشكى كويت اخراج شدند.

ذخاير نفت كويت 70 ميليارد بشكه است و اين كشور عضو اوپك مى‏باشد و درآمد آن از نفت 75% توليد ناخالص ملى را تشكيل مى‏دهد. (4) واحد پول كويت، دينار كويت (K.D) برابر 1000 فلس است.

امارات متحده عربى

اين واحد سياسى منطقه‏اى است‏خشك كه در انتهاى جنوب شرقى شبه جزيره عربستان و بر كرانه جنوبى خليج فارس واقع مى‏باشد. امارات متحده عربى از مشرق با عمان و از جنوب با عربستان مرز مشترك دارد. اين سرزمين از هفت اميرنشين تشكيل شده كه به ترتيب از غرب به شرق عبارتند از: ابوظبى، دوبى، شارجه، عجمان، ام القوين، راس الخيمه و فجيره كه اين يكى در كنار درياى عمان واقع است. (6) وسعت آن به 83654 كيلومتر مربع بالغ مى‏گردد كه 86% آن به اميرنشين ابوظبى اختصاص دارد. اين كشور عارضه مهم طبيعى ندارد و تنها ناهموارى آن كوههاى حجر است كه از راس مسندام (7) در شمال تا راس الحد در جنوب امتداد دارد. آب و هواى آن در سواحل دريا گرم و مرطوب و در نقاط مركزى گرم و خشك مى‏باشد.

اين كشور تا قبل از سال 1820 ميلادى تحت‏سلطه امپراطورى عثمانى بود و در اين سال تحت الحمايه انگلستان گرديد. در سال 1971م سلطه بريتانيا بر آن پايان يافت و پس از استقلال به عضويت‏سازمان ملل درآمد.

امارات متحده عربى در سياست‏خارجى خود پيوند با كشورهاى عربى ارتباط با جهان سوم و غرب را پيشه خود ساخته است. عالى‏ترين قدرت آن شوراى عالى است كه از اجتماع حكام هفت امارت، تشكيل شده كه داراى رئيس و نايب رئيس است كه توسط اعظاى شوراى عالى و از ميان آنان براى مدت 5 سال انتخاب مى‏شود.

2160000 نفر سكنه دارد كه 88% در شهرها هستند رشد سالانه جمعيت 5/6% و تراكم نسبى 8/25 نفر در كيلومتر مربع است، 75% جمعيت را مهاجرانى تشكيل مى‏دهند كه از كشورهاى ايران، پاكستان و هند براى يافتن كار به اين ناحيه آمده‏اند. 72% مردم از نژاد سامى (عرب)، 26% هندى و پاكستانى مى‏باشند 97% مسلمان و غالبا سنى مذهب‏اند، اقليت‏ها مسيحى و هندو مذهب هستند. زبان رسمى عربى ولى زبان انگليسى هندو و اردو متداول است. خط مورد استفاده عربى است.

كشور امارات قبل از پيدايش نفت در گرسنگى و تنگ‏دستى به سر مى‏برد تا اينكه در ابوظبى و دوبى نفت كشف شد،درآمدهاى كلان ناشى از نفت، اين كشور را قادر ساخته تا علاوه بر سرمايه گذارى عمرانى و خريد تجهيزات زياد جنگى ميلياردها دلار از مازاد ارزى خود را در خارج سرمايه گذارى كند. با اين همه يك كشور عقب مانده محسوب مى‏شود. اين كشور در سال 1975م به اوپك پيوست، خرما و انواع سبزى، محصولات مهم آن است. مقدارى ماهى و مرواريد هم در اين سرزمين بدست مى‏آيد.

عمان

كشور عمان در جنوب درياى عمان و شرق عربستان قرار دارد. بخشى از خاك اين كشور به صورت شبه جزيره‏اى در جنوب تنگه هرمز واقع شده كه به شبه جزيره مسندام (8) معروف است.

وسعت اين كشور 212457 كيلومتر مربع مى‏باشد. رشته كوههاى آن بنامهاى جبل اخضر و حجر در شمال اين كشور قرار دارد. بقيه اراضى شنزار و صاف است در سواحل شمالى و جنوبى بدليل مجاورت با درياى عمان و عبور مدار راس السرطان از نزديكى آن، آب و هوا گرم و مرطوب ولى در نواحى داخلى خشك و كم باران است. 1450000 نفر سكنه دارد و بصورت جوامع عشايرى بوده و قوميت گوناگونى دارند اما 88% از نژاد سامى عرب هستند. 99% سكنه عمان مسلمان هستند كه به دو گروه سنى و اباضيه تقسيم مى‏شوند.

اقليتى از مسلمين، شيعه هستند كه در مسقط و شهرهاى استان ساحلى باطنه سكنونت دارند و منشا نژادى آنها هندى، پاكستانى، ايرانى و بحرينى مى‏باشد. ابن عقيل عمانى از قديمى‏ترين فقهاى شيعه منسوب به كشور عمان مى‏باشد. (9) گرچه زبان رسمى، عربى است ولى مردم عمان به زبانهاى هندى، پاكستانى و بلوچى هم صحبت مى‏كنند. عمان از 37 ناحيه، يك استان و ناحيه پايتخت تشكيل شده كه زير نظر فرماندارى اداره مى‏شود.

در حدود ده قرن ق.م گروهى از قبايل ساكن جنوب عربستان به عمان مهاجرت نمودند. تعدادى از خوارج پس از آنكه در مقابل سپاهيان اسلام شكست‏خوردند (زمان حضرت على(ع) ) به عمان آمده و فرقه اباضيه را تشكيل دادند. مدتى، ايران بر عمان تسلط داشت و از اوايل قرن شانزدهم تا سال 1650م پرتقالى‏ها بر اين سرزمين حاكم شدند. در سال 1904م تحت الحمايه انگلستان بود و سرانجام در سال 1970م (مطابق با 1349ش)به ظاهر مستقل شد و در سال 1971م به عضويت‏سازمان ملل درآمد.

جنبش آزادى بخش ظفار از سال 1965م مبارزه مسلحانه را بر عليه رژيم عمان آغاز كرد. ظفار كه مركز اين انقلاب بود در ناحيه جنوبى عمان واقع است. دولت عمان با كمك رژيم شاه ايران به سركوبى اين جنبش پرداخته و پس از سرنگونى شاه، رژيم مصر در مبارزه بر عليه اين گروههاى معارض، وظايف رژيم شاه را به عهده گرفته است. (10)

گرچه عمان تا قرن نوزدهم ميلادى از نقاط آباد خليج فارس بود اما به دلايلى رفته رفته آبادانى خود را از دست داد و در حال حاضر از نقاط توسعه نيافته جهان است. اقتصاد آن در وضع فعلى به نفت متكى است.

نواحى ظفار، جبل الاخضر و حاشيه ساحلى باطنه براى كشاورزى مناسب است ولى بقيه خاك كشور بيابانى و غير قابل كشت است. خرماى منطقه باطنه شهرت دارد. در عمان شتر، گاو و گوسفند و بز هم پرورش داده مى‏شود. سواحل آن محل صيد ماهى است كه شركتهاى (R. خارجى از آن بهره مى‏گيرند. عمان صنعت قابل توجهى ندارد. واحد پول آن ريال عمان و برابر هزار بيضاست. O)

بحرين

امير نشين مستقل بحرين، مجمع الجزايرى است كه 690 كيلومتر مربع وسعت دارد و از اين لحاظ كوچكترين كشور خاورميانه و آسياى جنوب غربى مى‏باشد و پس از مالديو، كم وسعت‏ترين كشور اسلامى است. اين كشور در ميانه ساحل جنوبى خليج فارس و در 30 كيلومترى ساحل شرقى عربستان قرار دارد.

بحرين از 33 جزيره سنگى، آهكى تشكيل شده و به جز حاشيه باريكى كه در طول ساحل شرقى آن قرار دارد، تمامى آن بيابانى و اقليم صحرايى دارد. ارتفاع معروف آن جبل دخان است كه 150 متر ارتفاع دارد. بحرين چشمه‏ها و چاههاى آرتزين متعدد با آبهاى شيرين دارد. آب و هواى آن در نواحى داخلى گرم و خشك و كم باران و در نواحى ساحلى گرم و مرطوب است.

پيش از اسلام و حتى تا زمان اين آئين، تمامى سرزمينهاى جنوبى خليج فارس از بصره تا عمان به بحرين معروف بود. اين سرزمين از زمان اشكانيان تا صدر اسلام تحت‏سلطه امپراطورى ايران بود. و سپاهيان اسلام در زمان پيامبر اسلام(ص) آن را تحت تصرف دولت اسلامى در آوردند. زمانى مركز قدرت خوارج بود در سال 651 قمرى مستقل شد اما در سال 920 ق (1514 م) پرتقالى‏ها بدان راه يافتند. ولى در عصر صفوى شاه عباس اول، بحرين را به ايران ملحق نمود و تا سال 1783 م تحت‏حكومت ايرانيان اداره مى‏شد. در سال 1914 م (1332 ق) بحرين تحت الحمايه انگلستان گرديد. ايران به اين تجاوز و سلطه‏گرى اعتراض داشت تا اينكه با مراجعه به آراء عمومى در سال 1971 م (1350 ش) و تحت نظارت سازمان ملل، بحرين به استقلال دست‏يافت.

بحرين 520000 نفر سكنه دارد كه 84% آن به صورت كاذب و بى رويه زندگى شهرى دارند. رشد سالانه جمعيت 4% و تراكم نسبى آن 753 نفر در كيلومتر مربع است قريب 40% مردم بحرين از اتباع هند، پاكستان، مصر، كره، عمان ، آمريكا و انگلستان هستند. 20% مهاجرين به بحرين، ايرانى‏اند. 75% مردم بحرين از نژاد سامى‏اند. دين اسلام در سال هشتم هجرى توسط «العلاء بن الحضرمى‏» صحابى رسول اكرم(ص) به بحرين راه يافت و 98% مردم اين كشور در حال حاضر مسلمانند كه 70% آنان شيعيان هستند از قرن چهارم كه قرامطه به بحرين راه يافتند گرايش به شيعه در اين كشور رواج يافت از قرن دهم علماى معروف شيعى از بحرين برخاستند. خاندان دانشمند آل عصفور از اين كشورند. عده‏اى از شيعيان بحرين در روستاها سكونت دارند و به دلائلى در امور سياسى و ادارى نفوذى ندارند.

80% منبع اقتصادى بحرين نفت است و با وجود آنكه جزو 37 كشور پر درآمد جهان مى‏باشد فقيرترين كشور از 6 كشور عضو شوراى همكارى خليج فارس به شمار مى‏رود. فراورده‏هاى زراعى آن خرما يونجه و سبزيجات است و صيد ماهى و ميگو و مرواريد هم در آن رواج دارد. واحد پول آن دينار بحرين (B.D) است.

قطر

شبه جزيره قطر در ساحل جنوب خليج فارس قرار گرفته و از جنوب با عربستان و ابوظبى هم مرز است نزديكترين همسايه دريائى قطر، بحرين است. قطر 11437 كيلومتر مربع وسعت دارد. سرزمين هموارى است كه تنها نقطه ارتفاعى آن با 1050 متر از سطح دريا، جبل الخليل نام دارد.

آب و هواى آن گرم و مرطوب و ريزش باران آن اندك و منحصر به فصل زمستان است. از بادهاى آن مى‏توان باد مرطوب شمال و باد گرمى را نام برد كه از جنوب به سوى آن وزيده و ريگ‏هاى عربستان را با خود مى‏آورد.

قطر مدتها تحت تصرف ايران بود در اواسط نيمه دوم قرن نوزدهم به اشغال دولت عثمانى درآمد. در سال 1916 م پيمانى بين قطر و بريتانيا منعقد شد كه به موجب مفاد آن اين كشور تحت الحمايه انگلستان گرديد. گرچه قانون اساسى قطر در سال 1970 م به تصويب رسيد ولى در اول سپتامبر 1970 (1350) مستقل شد.

در قرن هيجدهم ميلادى گروهى از قبيله بنى عتوب كه در ناحيه احساء عربستان ساكن بودند به سوى قطر آمدند كه خاندان آل ثانى كه اكنون حكومت قطر را در دست دارند از احفاد اين قبيله‏اند.

قطر با كشورهاى عربى و غربى روابط خوبى دارد و با مصر، سوريه، اردن، سودان و عربستان روابط خود را گشترش داده است. در جنگ تحميلى عراق عليه ايران، قطر به عراق كمكهاى زيادى نمود.

قطر 470000 نفر سكنه دارد كه 90% آنان در كانونهاى شهرى هستند. بدليل مهاجرت‏هاى زياد، رشد جمعيت 8% است. تراكم نسبى 1/41 نفر در كيلومتر مربع مى باشد. 85% سكنه قطر در دوحه يعنى پايتخت و بقيه غالبا در كانونهاى نفت‏خيز ساكنند. بزرگترين اقليت آن، ايرانيان هستند كه به 45000 نفر بالغ مى‏گردند. 56% مردم قطر از نژاد عرب و بقيه پاكستانى، ايرانى و هندى هستند زبان و خط رسمى عربى است ولى زبان اردو و فارسى رواج دارد. 98% مردم قطر مسلمان مى‏باشند.

نفت در قطر در سال 1930م كشف شد ولى صدور آن بدليل وقوع جنگ جهانى تا 1949 به تعويق افتاد. ذخيره نفت قطر 4 ميليارد بشكه و توليد روزانه آن نيم ميليون بشكه مى‏باشد. درآمد حاصله از نفت و گاز بيش از 90% توليد ناخالص داخلى اين كشور را تشكيل مى‏دهد. اخيرا ذخائر جديد نفت در سواحل قطر شناسايى شده است. (12) قطر ضمن تاسيس صنايع كوچك مثل صنايع غذايى ساختمانى، چرم سازى مبلمان و پلاستيك سازى به احداث صنايع پتروشيمى و فولاد اقدام نموده است. بخشى از درآمد قطر صرف رفاه اجتماعى مسكن، تصفيه و تامين آب و برق‏مى‏شود مقدارى هم در ممالك غربى سرمايه گذارى كرده است. صادرات دوباره كالاهاى وارداتى از منابع درآمد قطر مى‏باشد كشاورزى آن رونقى ندارد و صيد ميگو و مرواريد در قطر انجام مى‏شود واحد پول آن ريال قطر و برابر 100 درهم است.

تركيه

با انشقاق در امپراطورى روم تقسيم آن به دو بخش روم غربى و روم شرقى، مركز روم شرقى (بيزانس) قسطنطنيه گرديد و تركيه مركز اين امپراطورى بود اما در سال 1453م كه پايان قرون وسطى و آغاز تمدن جديد است‏حادثه‏اى اتفاق افتاد كه مسير تاريخ را عوض نمود و آن يورش سلطان محمد دوم معروف به فاتح است به مركز امپراطورى روم شرقى (13) يعنى قسطنطنيه، امپراطورى عثمانى با اين فتح عظيم گسترش يافته و تا غرب اروپا مى‏رود و مسيحيت را بشدت مورد تهديد قرار مى‏دهد. تمدن يونان و روم جاى خود را به تمدن اسلامى مى‏دهد. ارتش پر از حماسه عثمانى كه مديترانه قلمرو قدرتش بود و سراسر اروپاى شرقى را به زير مهميز خويش كشيده ضربات كارى بر قلب امپراطورى مسيحيت مى‏زند و اتريش و ايتاليا را در تنگناى محاصره و خفقان مى‏آورد، و تركيه را به صورت مركز تجلى قدرت اسلام قرار مى‏دهد.

مناره‏ها و مساجد پرشكوهى كه مسلمانان در اروپاى شرقى و مركزى ساخته‏اند از عظمت، قدرت و دامنه نفوذ سياسى و فرهنگى آنان حكايت مى‏كند. اين امپراطورى جهانى و حاكم مطلق مديترانه كه بر برج استوار قسطنطنيه نشسته بود بزرگترين قدرت نظامى اروپا و بخش بزرگى از آسيا بوده كه از عدب و يونانى و افريقاى شمالى و سراسر شرق اروپا و شبه جزيره بالكان تحت قلمروش بوده و حتى يونان يكى از شهرستانهاى آن به حساب مى‏آمده است. اما بدليل تفرقه و نفاقى كه بر اين قدرت رسوخ مى‏كند و توطئه‏هاى دول استعمارى، دولت عثمانى در جنگهاى سال 1912م و 1913م از متفقين شكست‏خورده و تمام نواحى اروپائى را از دست مى‏دهد. سرزمين‏هاى عربى را انگليسى‏ها از او گرفته و تمامى تحت قلمروش را از پيكرش حدا نموده و آن امپراطورى عظيم عثمانى به يك كشور شكست‏خورده تجزيه شده، كوچك تبديل مى‏شود و از آن همه كشورهاى غربى و آسيائى و افريقائى برايش استانبول و آنكارا مى‏ماند و مركز قدرت جهانى اسلام به صورت آپانديس مريض استعمار غربى درآمده و آن همه عظمت و شكوه تاريخى و مفاخر اسلامى را انكار نموده و با نظام لائيكى و گرايش به قوميت ترك، نسخه استعمارى را اجرا مى‏كند و ريزه خوار سرمايه‏دارى غرب و نگهبان مزدور منافع استكبار در شرق مى‏شود و ملتى كه با روح اسلام زنده بود و غنا و قوت و عزت خود را از اين فرهنگ به شبه فرنگى‏هاى فراموش كننده خويشتن. براى اجراى اين برنامه مصطفى كمال آتاتورك روى كار آمده و با يك كودتا سلطان را عزل و خود را به عنوان رئيس جمهور تركيه معرفى مى‏كند.

تركيه به صورتى كه انون مى‏شناسيم كشورى است به شكل مستطيل كه طور آن از غرب تا شرق 1565 كيلومتر و از جنوب تا شمال عرض آن 650 كيلومتر مى‏باشد. اين كشور بر سر راه آسيا و اروپا واقع شده و چون پلى اروپا را به ناحيه مهم خاورميانه ارتباط مى‏دهد. اين كشور به عنوان همسايه شمال غربى ايران و دو بخش تشكيل شده يكى تركيه آسيا كه شامل فلات آسياى صغير است و ديگر تركيه اروپا كه 3% خاك اين كشور را شامل مى‏شود. بخش اروپائى در شبه جزيره بالكان قرار دارد و توسط تنگه‏هاى بسفر و داردانل و درياى مرمره از بخش اسيائى جدا مى‏شود. دسترسى به درياى سياه و همچنين درياى مديترانه بر موقع استراتژيكى آن مى‏افزايد. تركيه آسيا به صورت فلات مرتفعى است كه از مشرق به سوى مغرب از ارتفاع آن كاسته مى‏شود. در مركز اين فلات كوههايى چون آلپهاى پونتيك و آق داغ در شمال و توروس در جنوب است كه بخش زيادى از كشور را مى‏پوشاند. بلندترين قلل آن در ناحيه ارمنستان قريب 5156 متر ارتفاع دارد جزاير مرمرده در درياى مرمره و ايمبرس (14) در درياى اژه به تركيه تعلق دارد.

نواحى شمال غربى آن آب و هواى معتدل، نواحى جنوب آب و هواى مديترانه و نواحى شرقى و مركزى آب و هواى كوهستانى دارد. رودهاى قزل ايرماق، يشيل ايرماق، جيحان و سحان از منابع آبى مهم اين كشورند.

در سال 1923م در حالى كه هنوز سيستم خلافت عثمانى لغو نشده بود مصطفى كمال پاشا (آتاتورك) در اين كشور جمهورى اعلام نمود و در سال 1924م سيستم خلافت را لغو و عبدالحميد دوم پادشاه عثمانى را از كشور تبعيد نمود. مصطفى كمال آتاتورك در اوايل قرن بيستم در نهضت ترك‏هاى جوان شركت داشت كه بعد از آن حزب اتحاد ترقى (1938 - 1881) را بوجود آوردند و با بهره‏گيرى از انديشه فردى بنام ضياء گوكالپ (15) طرفدار تمدن غرب گشتند. تركيه را تا سال 1989 رژيم جمهورى اداره نمود. جمهورى اول از 1923 تا 1996 كه با كودتاى ژنرال جمال گورسل پايان مى‏يابد جمهورى دوم از 1960 م تا 1989 تا كنون. تركيه در سال 1952 بخاطر وحشتى كه از شوروى داشت به ناتو پيوست و همراه يونان جناح جنوب شرقى آن را بوجود آورد.

تركيه بر حسب آمار سال 1990م 52240000 نفر سكنه داشته است كه 60% آن در شهرها زندگى مى‏كرده‏اند. رشد جمعيت در طول سال 5/2% و تراكم نسبى آن با احتساب 779452 كيلومتر مربع مساحت 3/72 نفر در كيلومتر مربع است.

90% مردم تركيه از تيره‏هاى گوناگون ترك هستند و همانگونه كه اشاره شد بزرگترين اقليت نژادى آن كردها هستند. زبان رسمى، تركى آلتايى است ولى زبانهاى كردى و لاتين هم رواج دارد. با وجود آنكه 98% مردم مسلمان هستند درقانون اساسى تركيه از اسلام به عنوان دين رسمى ذكرى به ميان نيامده است.

شيعيان تركيه گرايش به تصوف دارند. علويان و فرقه على اللهى‏ها در ميان اكراد زندگى مى‏كنند. شيعيان در شهرايفدر از توابع استان قارص، شهر تاشلى چاى از توابع ايتان آغرى و تعدادى هم در استانبول، آنكارا، از مير و بورسا سكونت اختيار نموده‏اند، شيعيان هفته نامه‏اى به نام «علمدار» و ماهنامه‏اى تحت عنوان «عاشورا» دراند، فرقه غالى نصيريه در مرز تركيه با سوريه زندگى مى‏نمايند.

تركيه از 67 استان تشكليل شده و مركز حكومت آن آنكارا مى‏باشد. بزرگترين بخش اقتصادى آن كشاورزى است و غلات، پنبه، حبوبات، ميوه و دانه‏هاى روغنى مهمترين فرآورده‏هاى زراعى آن هستند. پرورش بز، گاو و گوسفند و نيز صيد ماهى در اين كشور متداول است. صنايع ذوب آهن، ماشين سازى، شيميائى، سيمان، بافندگى، غذائى و دستى در آن رواج دارد.

واحد پول آن ليره تركيه است كه برابر 100 قروش مى‏باشد.

 

افغانستان

 

افغانستان

جمهورى افغانستان با 652225 كيلومتر مربع در شرق ايران و شمال پاكستان قرار دارد.

افغانستان بخشى از فلات ايران بوده و حدود 75% آن را نقاط كوهستانى تشكيل مى‏دهد. كوههاى هندوكش با طول 600 كيلومتر در نواحى شمال و شرق آن كشيده شده است. جيحون (آمو دريا) هيرمند، كابل رود و هريرود از منابع آبى مهم اين كشورند. افغانستان به دريا راه نداشته و محصور در خشكى است. آب و هواى آن گرم و خشك و متغير مى‏باشد. (16)

اين سرزمين تا قبل از هيجدهم ميلادى كشور واحدى نبود و در هزاره‏هاى دوم و اول ق.م مسيح تحت‏سكونت و اشغال اقوم آريائى در آمد.

نخستين بارى كه ذكرى از افغان آمده، عنوان «آوه گانه‏» است كه در گزارشهاى مربوط به فتوحات مسلمين در سرزمين هندوكش مى‏باشد معادل فارى اين لفظ سواركار است و هر دو گروه پشتونها و تاجيكها را دربر مى‏گيرد. اما كهنترين ذكر از هندوكش (سرزمين فعلى افغانستان) در زند اوستا بنام «باكترى‏» يعنى بلخ آمده است. در 329ق.م اسكندر اين سرزمين را متصرف گرديد و كوشانى‏ها كه مدتها بر اين ناحيه حكم‏رانى داشتند در 220 ميلادى منقرض شدند. در دوره بعدى يعنى اوايل قرن سوم و در زمان اردشير اول، اين سرزمين جزو امپراطورى ايران بود. فتح افغانستان توسط سپاه اسلام در سال 32 هجرى (سال 652 ميلادى) صورت گرفت و در دوره اقتدار عباسيان، مرو، بلخ و سمرقند - با وجود دورى از مركز حكومت - از مراكز پرآوازه علمى بود در زمان سلطان محمود غزنوى اين سرزمين رونق فزاينده‏اى يافت و شهر غزنه به عنوان مركز آموزش و ايجاد حوزه‏هاى علمى قلمداد گرديد. در 525ق.م غوريان شهر با شكوه غزنه را تصرف نموده و آنرا به آتش كشيدند. در 617ه.ق چنگيزخان به دره رود سند رسيد و پس از آن شهر بى دفاع بلخ را مورد تجاوز شديد قرار داده، و تمامى اهالى آن را از دم تيغ گذرانيد. در زمان شاهرخ ميرزا فرزند تيمور، هرات مركز مهم سياسى بازرگانى و مركز حكومت وى بود. از سال 1160ق ( 1747م) به بعد حكومت مستقل افغانستان را اعضاى دو خانواده از طايفه ابدالى در دست داشتند. احمد خان ابدالى پس از قبل نادرشاه افشار، حكومت جديد را در افغانستان پديد آورد. (17) ولى با ضعف دولت قاجار و رقابت روسيه و انگلستان، انگلستان اين كشور را به تصرف خود درآورد و تا سال 1298ش (1919م) در اختيار داشت.

در اين حال امان الله خان روى كار آمد كه افغانستان را يك كشور پادشاهى اعلام نمود و خود را پادشاه خواند و كليه قراردادهايى را كه با انگلستان منعقد شده بود، فسخ نمود. در سال 1929م با توطئه انگليسى‏ها، محمد نادر خان كه دست نشانده آنان بود روى كار آمد اما با ترور وى در سال 1932م، فرزند او ظاهر خان با نام محمد ظاهر شاه جانشين او گرديد.

در 17 ژوئن 1973 هنگامى كه شاه سرگرم ديدار از اروپا بود قانون اساسى ملغى و نظام پادشاهى در يك كودتاى نظامى به رهبرى داوود و با كمك جناح پرچم حزب دموكراتيك خلق افغانستان (18) منسوخ شد و خود داوود زمام امور را بدست گرفت و با اينكار بساط دير پاى سلطنت در افغانستان، با كودتايى آرام به نظام جمهورى تبديل شد. با كودتاى خونين ماركسيستى 27 آوريل 1978م (ارديبهشت 1357) توسط نور محمد تركى از رهبران حزب تحريم شده دموكراتيك خلق افغانستان، بساط حكومت داوود خان برچيده شد. در اواخر سال 1357 هم تره كى پرچم افغانستان را تغيير داد و پرچم جديدى كه به پرچم شورى شباهت داشت جايگزين آن نمود، و عملا افغانستان جزو اقمار شوروى سابق قرار گرفت.

بلافاصله پس از كودتا، بازداشتهاى دسته جمعى شكنجه و اعدامهاى مخفى شروع شد، پليس مخفى سياسى تشكيل و مذهب مورد استهزاء قرار گرفت.

هنگامى كه امت مسلمان افغانستان از روى كارآمدن نظام ماركسيستى با خبر شدند مبارزات گسترده‏اى را بر عليه آن آغاز نمودند، اوج گيرى اين مبارزات به حدى بود كه تعداد بيشترى از پرسنل نظامى شوروى به افغانستان سرازير شدند. در 14 سپتامبر 1979م (23 شهريور 1358) حفيظ الله امين بعنوان رئيس جمهور جديد قدرت را در دست گرفت. در دسامبر 1979 به بهانه حمايت از امين نيروهاى مسلح شوروى بتدريج وارد افغانستان شدند اما قبل از تهاجم شوروى، رئيس جمهورى كشته شد. جانشين وى ببرك كارمل بود كه در يك بيمارى فرمايشى! در بهار سال 1365ش جاى خود را به دكتر نجيب الله داد. با قاومت‏شديد مردم مسلمان، در آوريل 1988م قراردادهاى ژنو امضا شد و در فوريه 1989م نيروهاى شوروى بطور كامل از افغانستان خارج شدند و در 14 آوريل 1992م دكتر نجيب الله استعفا داد و در دفتر سازمان ملل متحد در كابل پناه گرفت.

گرچه در پى مجاهدت طولانى مردم افغانستان پيمان ژنو ميان پاكستان و افغانستان منعقد و به حضور نظامى 10 ساله شوروى در افغانستان خاتمه داد اما مكانيسم انتقال قدرت به مردم تقريبا مسكوت گزارده شد و يك حالت بلاتكليفى در افغانستان حاكم بود. سازمان ملل در نظر داشت‏حك.مت بر اساس ابتكار عمل دبير كل به شوراى 15 نفره واگذار شود كه با مخالفت برخى از جناحهاى افغانى روبرو شد. سرانجام در پنجم ارديبهشت ماه سال 1371 پس از 13 سال استقامت ملت‏سلحشور افغانستان و مبارزه نفس‏گير نيروهاى جهادى با تصرف شهر كابل بدست نيروهاى مجاهد افغانى، سرزمين اسلامى آزاد شد، (19) و سران نيروهاى مقاومت براى بدست گرفتن قدرت بر سر تشكيل يك شوراى 51 نفره توافق كردند كه رهبرى ان را صبغت الله مجددى به عهده دارد به دنبال آن دولت موقتى بوجود امد كه رئيس آن برهان الدين ربانى رهبر جمعيت اسلامى افغانستان مى‏باشد. از آن سوى گلبدين حكمتيار رهبر حزب اسلامى افغانستان با تحريكاتى به تعرض نظامى بر عليه كابل دست زد تا سهم بيشترى در آينده افغانستان بدست بياورد و در صدد است كه با عمليات نظامى شديد انتقال قدرت به شوراى مورد نظر او كه در آن اكثريت با پشتونهاست صورت گيرد. وجود احمدشاه مسعود (مسعول شاخه نظامى جمعيت اسلامى افغانستان) در دولت جديد و بخاطر تاجيك بودن او، حكمتيار را نگران اين موضوع كرده كه اين حركت ممكن است به سلطه 200 ساله پشتونها در افغانستان پايان دهد.

از سوى ديگر «هاشمى لولنجى‏» از محققان شيعه و نويسنده كتاب «انقلاب اسلامى به روايت تحليل‏» عقيده دارد شيعيان افغانستان كه به 7 ميليون نفر بالغ مى‏گردند و 25% كل سكنه افغانستان را تشكيل مى‏دهند در نظام سياسى جديد نقش كمترى دارند و نيز بايد سميت‏يافته و مرزهاى منطقه شيعه نشين كه بر اساس نقشه ظاهر شاه عوض شده به جاى اول بازگردد. (20) در ناحيه كرت سه و كوى سنگى افغانستان بين حزب شيعه (وحدت اسلامى) و گروه سنى (اتحاد اسلامى) درگيرى‏هايى بوجود آمد زيرا حزب وحدت اسلامى ادعا دارد كه در هيات دولت كنونى افغانستان، اين حزب نماينده‏اى ندارد و خواستار سهيم شدن معيت‏شيعه «هزاره‏» در افغانستان است.

اين بود اجمالى از تاريخ مملو از درد و رنج افغانستان، كشورى كه مردمانش كمتر رايحه خوش آزادى را استشمام كرده است. ملت مسلمان اين سرزمين هم در 40 سال تاريخ ستم شاهى و هم در 19 سال، سلطه دولتهاى كمونيست بار فقر و ستم و اختناق، هجوم و چپاول بيگانه را بر دوش خود تحمل نموده است. دوران تجاوز كمونيست‏ها بر اين كشور مسلمان، دوران اسارت است زيرا امت مسلمان آن از اكثر حقوق فرهنگى، سياسى و اجتماعى خود محروم بود.

از عواقب وخيم تجاوز و سلطه‏گرى بر اين كشور اسلامى آواره شدن چندين ميليون افغانى است تا قبل از سال 1986 تعداد اين آوارگان در خارج از كشور به 5 ميليون نفر رسيد، پاكستان اعلام كرد 2200000 نفر آواره ثبت نام شده دارد، ايران اعلام كرد دو ميليون آواره افغانى وارد اين كشور شده‏اند هزاران افغانى ديگر در اروپا، امريكا، هند و خاورميانه پراكنده شدند در داخل كشور، حدود دو ميليون تن از روستاهاى زادگاه خود به كوهستانها يا به كابل گريختند. ميزان تلفات از سال 1979م بيش از يك ميليون تن برآورد شد. تا پايان سال 1986 حدود 50% جمعيت كشته يا تبعيد و يا بع عنوان آواره داخلى جابجا شده بودند كه در تاريخ، اين رقم بى سابقه است.

بازگشت اين حجم عظيم آواره كه در برخى منابع رقمى معادل 45% كل جمعيت افغانستان گزارش شده خود از مصائب ديگر اين كشور زخم خورده است. اين زير بناى اقتصادى جامعه افغانستان تحمل بازگشت چنين جمعيتى را دارد زيرا چندين سال آن را به ويرانه‏اى تبديل نموده، مناطق كشاورزى پر از مين‏ها و بمب‏هاى منفجر نشده است كه خطر مهمى براى آوارگان خواهد بود. (21)

بنا به نقل «محمد هادى‏» وزير كشاورزى افغانستان، كشت غلات كه قبل از جنگ و تجاوز در زمين‏هايى به مساحت 3872000 هكتار انجام مى‏شد به 190000 هكتار تنزل يافته است ميزان دامها از 25 ميليون راس به 20 ميليون راس رسيده و صادرات كشاورزى از 78% به 10% كاهش يافته است، جمعيت بخش كشاورزى از 71% به 20%رسيده است. (22)

حال كه افغانستان وارث چنين سرزمين جنگ‏زده و تخريب شده است; بايد همكارى اقوام و گروههاى مختلف به بازسازى آن اقدام شود، گروهها و اقوام گوناگون بايد مراقب اين باشند كه جهاد چندساله‏شان از باور اسلامى منشا مى‏گرفت و حال كه پيروزى را درآغوش گرفته‏اند بايد وحدت خود را بر محور اسلام حفظ كنند و از تفرقه و تحزب دست بردارند و به خود متكى باشند.

مردم افغانستان از نژادهاى گوناگون تشكيل شده‏اند كه به دو دسته بزرگ تقسيم مى‏گردند: نژاد سفيد شامل پشتوها، تاجيك‏ها و نورستانيها و نژاد زرد شامل تركها، تاتارها، مغولها و ازبكها. زبان رسمى مردم افغانستان فارسى درى و پشتو است.

بخش كشاورزى مهمترين بخش اقتصاد اين كشور است كه بيش از نيمى از درآمد ملى و 75% صاردات آن را تامين مى‏نمايد البته خشك‏سالى‏هاى شديد كشاورزى اين منطقه را به صورت ديم است و به باران نياز دارد به شدت تهديد مى‏نمايد. انگور از محصولاتى است كه آب و هواى افغانستان با آن سازگارى دارد. گندم و پنبه هم در افغانستان به عمل مى‏آيد. كشاورزان افغانى به دامدارى هم اشتغال دارند و گوسفند قره گل كه پوست آن شهرت جهانى دارد يكى از صادرات مهم آن است.

افغانستان ازنقطه نظر معادن نيز غنى است اما اين ذخائر در نقاطى واقع شده‏اند كه بدليل مشكل حمل و نقل استخراج و استفاده از آنها با دشورايهاى عمده‏اى توام است. در وضع فعلى ذخائر گاز اطراف مزار شريف كه كل ذخيرهاى آن به 3 ميليارد متر مكعب مى‏رسد از مهمترين منابعمعدنى آن مى‏باشد. مقدارى از آن در كارخانه كود شيميائى و برق مزار شريف استفاده مى‏شود.

در استان باميان منابع سنگ آهن وجود دارد اما بخش مهمى از اين ذخائر در ارتفاعات واقع شده كه هزينه استخراج آن زياد است. صنايع دستى و ريسندگى در افغانستان رواج دارد. محصور بودن در خشكى و عدم دسترسى به درياهاى آزاد بر مشكلات اقتصادى اين كشور افزوده است

مسلمانان قاره آسيا

مقدمه‏اى درباره سيماى كلى اين قاره

قاره آسيا با مساحت 000/44000 كيلو متر مربع بزرگترين قاره كره زمين است است كه 25% كل خشكى‏هاى زمين را دربر مى‏گيرد. اين قاره از ناحيه شمال به اقيانوس منجمد شمالى، از مشرق به اقيانوس آرام و از جنوب به اقيانوس هند محدود مى‏شود. بحر احمر در جنوب غربى آن، اين خشكى بزرگ را از افريقا جدا مى‏كند تنها راه ارتباطى بين اين دو قاره، صحراى سينا بود كه با حفر كانال سوئز در ان، راه خشكى اين دو قاره قطع شد. تنگه برينگ اين قاره را از آمريكاى شمالى جدا نموده و كوههاى اورال مرز غربى آسيا با قاره اروپاست. در قاره آسيا مى‏توان بلندترين قله (اورست) وسيع‏ترين فلاتها، جلگه‏ها، دشت‏ها و طولانى‏ترين و پر آب‏ترين رودها را مشاهده نمود. درياچه خزر به عنوان بزرگترين درياچه دنيا ور درياچه بايكال به عنوان عميق‏ترين درياچه جهان، در اين قاره واقعهد. بدليل شرياط گوناگون، انواع آب و هوا را مى‏توان در اين سرزمين مشاهده نمود. انواع جنگل‏ها، و نيز صحارى، كويرها و بيابانها، نقاط پوشيده از يخ، سيماى ديگرى از قاره آسيا را ترسيم مى‏نمايند. از 5 ميليارد سكنه دنيا، 64% در اين قاره سكونت دارند كه از اين لحاظ پرجمعيت‏ترين قاره به شمار مى‏رود. جمعيت اين قاره غالبا در هواحى جنوب و جنوب شرقى آن زندگى مى‏كنند. مردم آسيا از دو نژاد زرد و سفيد تشكيل شده‏اند و در صد نژاد سياه در آن كم است. آسيا مهد سه دين بزرگ يعنى اسلام، مسيح و يهود است و خورشيد تمدن از اين قاره به نقاط ديگر تابيدن گرفته است.

وجود ذخائر عظيم و منابع غنى چون نفت و ذغال سنگ موجب نفوذ استعمار در اين قاره از قرن بيستم گرديد كه اين پديده موجبات غارت اين قاره را توسط ابرقدرتها فراهم ساخت و با وجود آنكه ذخائر اين قاره موجب گردش چرخ صنايع كشورهاى غربى شد، خود در اين زمينه توسعه نيافت و بجز چند كشور چون ژاپن و كره اساس اقتصاد كشورهاى اين قاره بر كشاورزى و دامدارى استوار است.

مسلمانان قاره آسيا

قاره آسيا مركز تابش نور توحيد و كانون نشر اسلام است. نسيم طراوت بخش وحى دز آغاز بر اين سرزمين وزيد و فرهنگ و تمدن اسلامى در آن بنيان نهاده شد. بسيارى از آثار درخشنده مسلمين كه جلوه‏هاى معنوى و مقدس دارند در اين قاره واقعهد. قبله مسلمين، حرمين شريقين، اماكن مذهبى مراقد مطهر معصومين و اهلبيت و غالب جلوه‏هاى هنر اسلامى در اين قاره واقعند. بستر جغرافيائى صحنه‏هاى ترايخى صدر اسلام و مركز خلافت مسلمين در صدر اسلام در جنوب غربى اين خشكى وسيع قرار گرفته است.

در سال 1966 ميلادى ازن قاره، 450 ميليون نفر مسلمان داشته است كه حدود 70% مسلمانان جهان را در تاريخ مذكور تشكيل مى‏داده است. اين ميزان در سال 1972 ميلادى به 550 ميليون نفر بالغ گرديد كه 362 ميليون آن مربوط به كشورهاى مستقل اسلامى و 188 ميليون به اقليت‏هاى مسلمان اختصاص داشته است. در حال حاضر قريب به 75% مسلمين جهان كه به 800 ميليون نفر بالغ مى‏گردند در اين قاره سكونت دارند كه 65% در واحدهاى سياسى مستقل و 35% در كشورهاى غير مسلمان اين قاره زندگى مى‏كنند.

در وضع فعلى 15 كشور مستقل در اين قاره بين 50 تا 99% مسلمان دارند. وسيعترين اين كشورها عربستان است كه 2149690كيلومتر مربع وسعت دارد و در ناحيه استراتژيك خاور ميانه قرار گرفته است مجموع مساحت اين كشورها به يازده ميليون كيلومتر مربع بالغ مى‏گردد كه 25% وسعت آسيا را تشكيل مى‏دهد.

كشورهاى واقع در آسياى غربى و جنوبى در قرون اوليه به اسلام گرويدند اما سرزمينهاى آسياى جنوب شرقى در قرون پنجم، ششم، هفتم، هشتم و نهم اسلام را پذيرا گشتند.

در اين بخش، كشورها و نواحى مسلمان نشين اين قاره را مورد بررسى قرار مى‏دهيم و براى سهولت كار قاره مزبور را به پنج قسمت تقسيم كرده و به مشخصات جغرافيائى نقاط مسلمان‏نشين مى‏پردازيم:

الف - آسياى جنوب غربى (خاور ميانه);

ب - آسياى جنوبى;

ج - آسياى جنوب شرقى;

د - آسياى شرقى;

ه - آسياى مركزى;

الف - آسياى جنوب غربى (خاور ميانه)

آسياى جنوب غربى، بخش مركزى جهان اسلام است و از نقطه نظر تاريخى و مسائل سياسى و سوق الجيشى اهميت ويژه‏اى دارد. اين ناحيه به لحاظ آب و هوايى از تابستانهاى بسيار گرم و خشك و زمستانهاى نسبتا كوتاه، برخوردار است. نواحى شمالى اين منطقه را رشته كوههايى فرا گرفته كه بخش‏هاى زيادى از تركيه، ايران و افغانستان را در بر مى‏گيرد. در بخش شرقى اين برجستگى‏ها، زمين‏هاى هموارى ديده مى‏شود كه با رسوبات دجله و فرات پديد آمده و خاك حاصلخيزى دارند. در جنوب رودهاى دجله و فراب كه به خليج فارس مى‏ريزند، غير از زمينهاى پست بين النهرين، شبه جزيره عربستان قرار دارد كه از نظر وسعت، بزرگترين شبه جزيره جهان است و با وجود هم مرز بودن با دريا از سه طرف، سرزمين خشك و صحرايى است. در اطراف درياى خزر، درياى سياه، درياى مديترانه، درياى سرخ و خليج فارس زمين‏هاى حاصلخيزى قابل مشاهده است.

در اينجا 6 نژاد گوناگون در كنار هم زندگى مى‏كنند. با سه زبان اصلى عربى، فارسى و تركى در قسمتهاى مختلف اين منطقه تكلم مى‏شود. اين بخش از آسيا منشا پيدايش سه دين بزرگ اسلام، مسيح و يهود بوده و فرهنگ در اين سرزمين بر اساس معتقدات و معارف اسلامى بنياد گزارده شده و زبان قرآن كه عربى است در ان گسترش زيادى داشته كه در فرهنگ‏هاى ديگر تاثير قابل ملاحظه‏اى گذاشته است.

وجود مكه قبله‏گاه مسلمين، فلسطين (الهام بخش سه دين بزرگ) به اين منطقه اهميت ويژه‏اى توام با هاله‏اى از قداست بخشيده است. با وقوع انقلاب اسلامى ايران در 22 بهمن 1357ش، آسياى جنوب غربى دچار تحولى عظيم گشت كه شرق و غرب را در نگرانى شديد و بهت و حيرت فرو برد. پيروزى اين انقلاب شكوهمند الهى به رهبرى حضرت امام خمينى (ره) و با ايثار و فداكارى امت مسلمان ايران اهميت تجارى و سوق الجيشى اين ناحيه را تحت الشعاع قرار داده و استكبار را از گسترش اين نهضت به وحشت انداخته است.

آسياى جنوب غربى و شمال شرقى افريقا را بنام خاور ميانه (1) مى‏شناسند. اولين بار در سال 1902 ميلادى افسرى آمريكايى، طى مقاله‏اى از اين اصطلاح استفاده كرد و در سال 1948م سازمان ملل متحد آن را پذيرفت. (2)

تمركز جمعيت به دليل شرايط اقليمى و موقع جغرافيائى در اين بخش از آسيا يكسان نيست و اغلب مردم در مناطق ساحلى مرطوب و زمينهاى حاصلخيز تمركز يافته‏اند. سه كشور تركيه، ايران و افغانستان 75% سكنه اين منطقه را تشكيل مى‏دهند.قريب به 40% مردمان ايننواحى در كانونهاى شهرى به سر مى‏برند، از عربستان كه بگذريم، تجانس جمعيت در كشورهاى ديگر اينمنطقه كمتر ديده مى‏شود و اغلب كشروها اقليت‏هاى متفاوتى دارند.

قرار گرفتن اين ناحيه در ميان سه قاره اروپا، آسيا و افريقا و نيز وجود درياها، رودها و تنگه‏هاى استراتژيك و بهره‏مندى آن از ذخائر عظيم نفت، موجب آن شده تا ابرقدرتها و كشورهاى بزرگ صنعتى براى دسترسى و سلطه بر آن، با يكديگر در رقابت‏سختى باشند و كشمكش‏ها و بحرانهاى زيادى را در آن پديد آورند. موضع‏گيرى دول اين منطقه در مقابل دول غربى و تكيه بر ناسيوناليسم، بسيارى از روابط و پيوندهاى اين منطقه را به تحليل برده و يگانگى‏هاى فرهنگى را ضعيف نموده و با وجود آنكه، آئين مشترك و قبله واحدى دارند در حالت نزاع و ستيز با يكديگر به سر مى‏برند، اين رفتارها كه توام با تفرقه و تشتت است‏سبب آن گشته كه با تؤطئه عوامل استكبار بين كشورهاى مسلمان سرزمين مذكور تضادهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى پديد آورده به نحوى كه با وجود دسترسى به منابع عظيم و سلط بر نواحى سوق الجيشى و مهمتر از آن، بهره‏مندى از اخوت عقيدتى و بنيانهاى مذهبى عميق، نتوانند در مناسبات جهانى به نحو تعيين كننده‏اى ابراز وجود كنند و از حل معضلى چون غصب سرزمين فلسطين توسط گروهى صهيونيست غاصب، عاجز باشند. جبهه گيرى‏هاى سياسى اين كشورها در موقعيت‏هاى گوناگون، نيز آنها را وادار به تشكيل سازمانها و نهادهاى سياسى و يا پيوستن به تشكيلات سياسى غربى نموده است. اين سازمانها در حل مشكلات كشورهاى مزبور و نيز رفع مسائل و بحرانهاى منطقه از خود توانائى آنچنانى نداشته و شكاف بين دول اسلامى را شدت بخشيده است.

تعداد واحدهاى سياسى اين بخش از قاره آسيا به 15 واحد بالغ مى‏گردد كه در مجموع 7 ميليون كيلومتر مربع وسعت دارند.

اين كشورها با 000/000/200 سكنه 16% مسلمين جهان را تشكيل مى‏دهند. ذيلا به بررسى اجمالى واحدهاى جغرافيايى آن خواهيم پرداخت:

عربستان

قبل از ظهور اسلام و در عصر جاهليت، مردمانى در شبه جزيره عربستان سكونت داشتند كه به طور كلى عرب ناميده مى‏شدند و به دو دسته اعراب قحطانى و اعراب عدنانى تقسيم مى‏شدند. اين دو، از نظر تاريخى، ريشه مشترك دارند ولى عدنانيان در سلسله نسبت‏خود به حضرت ابراهيم (ع) مى‏رسند اين طايفه در نجد و حجاز بودند اما عربهاى قحطانى به يمن رفتند. اين افراد تابع حك.متى نبودند و اساس مليت آنان قبيله بود و اعضاى هر قبيله از شيخ قبيله اطاعت مى‏كردند. عصبيت جاهلى و ناسيوناليزم قبيله‏اى افراد را به جان هم مى‏انداخت و گاهى بر سر مسائل جزئى، جنگى چون نبرد بسوس 40 سال طور مى‏كشيد. خونريزى، قساوت، غارت و تجاوز از برنامه‏هاى اين قبايل بود. گرچه صحرانشينى و بيابانگردى پيشه عربها بود اما زندگى شهرى به شكلى ضعيف در يمن، عدن، حضرت موت، حجاز، يثرب و طائف ديده مى‏شد. به لحاظ عقايد مذهبى، گروه كوچكى بدون آنكه آداب و رسوم خاصى داشته باشند به خداى يكتا و آئين ابراهيم (ع) كه دين حنيف ناميده مى‏شد، معتقد بودند.

يهوديان كه 13 قرن قبل از ميلاد پس از خرابى اورشليم به حجاز مهاجرت نموده بودند به رواج آئين خود در عربستان پرداخته و گروهى را پيرو خود ساختند. ايران و روم براى نفوذ به اين شبهه جزيره با هم در رقابت بودند و تحت تاثير تبليغات روميان مسيحى، طوايفى ربيعه و غسان، مسيحى شده و برخى هم با تاثير پذيرى از آئين ايران آن روز، به دوگانه پرستى روى آورده بودند. شخصى بنام «عمرو بن لحى‏» هم بت‏پرست را در اين شبهه جزيره بوجود آورده بود. (3) آشفتگى و بحرانى كه بر اين ناحيه سايه افكنده بود، مردمان محروم و ستمديده را در تيرگى خاصى قرار داده بود كه طلوع نورو فروغ اميدى را خواستار و در انتظار آن بودند كه دستى از غيب برون آيد و آنان را از اين مرداب و گرداب ننگين نجات دهد كه ناگهان با بعثت پيامبر اسلام (ص) شب سياه ظلمانى و تاريكى جهل و عناد به پايان ريد و فجر صادق اسلام، انسانها را اميدوار نمود. ظهور آئين مذكور در اين سرزمين، موجب آن شد تا عده‏اى از مشركان و بت‏پرستان به هياهو و جنجال و تبليغات منفى پرداخته و تنگناهايى براى پيامبر اسلام(ص) و ياران با وفايش بوجود آورند و در صدد آن بودند تا اين نور الهى را خاموش كنند غافل از آنكه اراده خداوند بر ان تعلق گرفته بود كه بشريت با رهبرى و ارشاد رسول معظمش به سوى معنويت، عقيده و ايمان باز گردد. و خود را از خطر سقوط و نابودى نجات دهند و به دليل انطباق اين آئين با گرايش‏هاى فطرى و حمايت از ناحيه عقل و منطق، همه جانبه بودن، جهانى و جاودانى آن و بخاطر خلاء اعتقادى - سياسى كه در آن عصر، جهان گرفته بود، با استوارى و پايدارى پيامبر و ياران فداكارش نه تنها در جزيرة العرب كه در سرزمين‏هاى ديگر انتشار يافت و مورد پذيرش جويندگان حقيقت قرار گرفت و جنبش و تحول معنوى كه در پرتو وحى بوجود آمد،تمدنى عظيم و با شكوه را بنا نهاد كه قرنها بشريت را از فيض وجود آن بهره‏مند بود.

كشور عربستان متجاوز از 75% شبه جزيره عربستان را دربر گرفته است. در بخش شرقى آن خليج فارس و در غرب آن درياى سرخ واقع است. صحراى نجد بخش اعظم آن را تشكيل مى‏دهد كه بخش جنوبى آن را ربع الخالى مى‏گويند كه با 000/500 كيلومتر مربع پهناورترين بيابان خشك و خالى جهان است. مناطقى كه در امتداد سواحل خليج فارس واقع مى‏باشد به احساء معروف است نواحى كناره درياى سرخ كه از بندر عقبه در شمال تا يمن در جنوب ادامه دارد شامل حجاز و عسير مى‏باشد.

جمعيت عربستان به 000/13600 نفر بالغ مى‏گردد كه نيمى از آنها در شهرها، عده‏اى در روستاها و گروهى به صورت قبيله‏اى در صحاريى زندگى مى‏كنند. اين كشور در حال حاضر 4000 قبيله دارد.

شيوه حكومت اين كشور پادشاهى است و با دول غربى و به ويژه امريكا روابط گسترده اقتصادى سياسى دارد و با كشورهاى ژاپن، آلمان، فرانسه، برخى دول مسلمان و كشورهاى افريقائى، مناسبات تجارى - سياسى دارد. از گذشته بدليل واقع شدن قبله مسلمين در اينكشور همه ساله مسلمانان جهان براى فريضه عبادى - سياسى حج به اين ناحيه مى‏آيند تا در ايام ذيحجه و طى مراسمى داده اما در گذشته عربستان در جهان سياست و اقتصاد جائى نداشت، با افزايش بهاى نفت از سال 1970م و كشف ذخائر جديد نفت، عربستان ازاعتبارى ويژه براى دول صنعتى برخوردار شده كه شامل 25% ذخائر دنيا و بيش از 35% كل اوپك به حساب مى‏آيد. عربستان بخش عظيمى از درآمد نفت را صرف خريد تجهيزات جنگى مى‏كند. در سال 1980م بودجه دفاعى آن 18 ميليارد دلار بوده كه از اين نظر در جهان اول بوده است. (4) قريب به 2 ميليون كارگر و متخصص خارجى از كشورهاى گوناگون در اين كشور به كار اشتغال دارند و كارهاى كليدى و مديريت‏ها در دست مهاجرين غربى است.

مركز حكومت عربستان، شهر رياض و از شهرهاى مهم آن مكه و مدينه است.

شهر مكه در سمت غربى شبه جزيره عربستان و در جنوب مدينه بين دو رشته كوه محصور گرديده است. با ساختن خانه كعبه در اين نقطه توسط حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل و پيدايش چشمه زمزم شالوده شهر مكه ريخته شد. در شمال شرقى مكه جبل النور قرار گرفته كه غار حراء در آن واقع است. همان جايگاه مقدسى كه محل راز و نياز پيامبر اسلام(ص) بود و در آن بر آن سرور وحى نازل شد. كوههاى عرفات و منى در شرق مكه هستند در مكه،اماكن مقدسى وجود دارد كه مهمترين و با عظمت‏ترين آن مسجدالحرام است كه خود شامل كعبه معظمه، مقام ابراهيم، حجرالاسود و ... است. صفا و مروه كه جايگاه بلندى است بر كوه ابوقبيس و ميان صفا و كوه ابوقبيس و مسجدالحرام قرار دارد.

مسجد منى و مسجد مزدلفه از آثار مذهبى مكه مى‏باشد. (5) مدينه در 500 كيلومترى شمال مكه و در زمين هموارى بين دو كوه قرار گرفته، آب و هواى گرم و خشكى دارد اين شهر در عصر جاهليت‏يثرب نام داشت كه با ورود پيامبر اكرم(ص) بدان، مدينة النبى نام گرفت.

كوه احد در شمال مدينه قرار دارد. كوههاى طى در مشرق و كوه عير در جنوب آن واقع است. از آثار مقدس و مذهبى آن مسجد النبى، آرامگاه رسول گرامى اسلام(ص) را مى‏توان برشمرد، مسجد قبا نيز در جنوب غربى مدينه قرار دارد. مسجد ذوقبلتين كه از مساجد ساده اما معروف مدينه است در وادى عقيق قرار دارد در آن دو قبله يكى به جهت بيت القدس و ديگرى به سوى كعبه به چشم مى‏خورد. در همين مسجد بود كه با پيام وحى به رسول خدا قبله از بيت المقدس به سوى خانه كعبه تغيير نمود. (7) از زيارتگاههاى مدينه، قبرستان بقيع و گورستان احد قابل ذكر است. بقيع در طرف شرقى مدينه واقع است و آرامگاه مطهر حضرت فاطمه‏زهرا(س) صديقه كبرى دخت گرامى حضرت محمد(ص) مدفن فاطمه بنت است مادر اولين امام شيعيان حضرت على(ع) و تربت 4 ستاره درخشان آسمان ولايت و امامت‏يعنى: امام حسن مجتبى(ع)، امام سجاد(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) و مدفن جمعى از اصحاب حضرت محمد(ص) و على(ع) و عده‏اى از عرفا، زهاد و علماء در اين قبرستان قرار دارد.

فلسطين

كشور فلسطين، سرزمين كم وسعتى است كه در ناحيه خاور ميانه و در شرق مديترانه قرار دارد. اين سرزمين همچون پلى سه قاره آسيا، افريقا و اروپا را به هم متصل مى‏كند و قلب جهان عرب و حلقه اتصال شرق و غرب مى‏باشد و الهام بخش سه دين بزرگ دنيا است. چنين موقع مهم و خصوصيات ويژه، اين كشور را به صورت يكى ازم ناطق استراتژيك جهان درآورده است اما اشغال آن توسط صهيونيست‏ها و با حمايت ابرقدرتها و نيز آواره شدن چندين ميليون فلسطينى موجب آن گشته تا قلب‏هاى مسلمين جهان محزون و متاثر گردد.

3500 سال قبل از ميلاد اقوام سامى از قلب عربستان به سوى مصر، عراق، سوريه، لبنان، و فلسطين كوچ نمودند كه 25 قرن ق.م، يكى از اين اقوام كه به كنعانيان معروف بودند فلسطين را به عنوان محل سكونت‏خود برگزيدند. 20 فرن ق.م اولين دولت تحت عنوان كنعانيه در كشور مزبور تاسيس شد.

در سال 1225 ق م، قوم بنى اسرائيل به رهبرى حضرت موسى(ع) در فلسطين كونت‏يافتند. حدود هزار سال ق.م، اقوامى بنام «فلسطين‏» كه از جزاير درياى اژه آمده بودند به اين ناحيه راه يافته و جاى كنعانيان را گرفتند بنى اسرائيل به سركردگى داوود نبى و بعد از او به رهبرى سليمان پيامبر در حدود ده قرن ق م دولت عبرانى را در اين كشور بوجود آورده كه رقيب دولت اقوام فيلسطين بود.

فلسطين در سال 772ق م به تصرف آشور و به سال 539 ق م توسط كوروش اشغال شد. در اواسط نيمه دوم قرن چهارم ق.م اسكندر آن را تصاحب نمود.

در سال 395 ميلادى فلسطين به عنوان مستعمره روم غربى اداره مى‏شد و از اواسط قرن هفتم تا شانزدهم فرمانروايان عرب بر آن استيلا داشتند.

در سال 1517م جزئى از خاك امپراطورى عثمانى بود كه به مدت 4 قرن آن را در اختيار خود داشتند و تا سال 1917م بر آن حكومت مى‏كردند. (8)

در سال 1897م اولين كنگره صهيونيزم در شهر بال سوئيس به سرپرستى هرتزل برگزار شد و هدف خود ار اين گونه مشخص نمود:

«هدف صهيونيسم عبارت است از ايجاد يك وطن قومى براى ملت‏يهود در سرزمين فلسطين‏».

در نوامبر 1917م، بريتانيا اعلاميه مشهور بالفور را مبنى بر تاسيس وطن قومى براى لت‏يهود در فلسطين صادر كرد. جنگ جهانى اول پايان نيافته بود كه يهوديان وعده تشكيل كشور يهود را از بريتانيا دريافت نمودند و انگليس با مشاركت‏شريف حسين حكمران قت‏حجاز، دولت عثمانى را از فلسطين بيرون راند و مهاجرت يهوديان به اين سرزمين آغاز شد و دولت انگلستان به قيموميت‏خود در اين كشور پايان داد. (9) اعراب در خلال قيامها و انقلابهائى، مخالفت‏خود را با وعده بالفور اعلام نمودندكه اين حركات زمينه ساز انقلاب بزرگ سال 1936م و 1939م بود كه برجسته‏ترين رهبرش شيخ عزالدين قسام است. و بالاخره سازمان ملل متحد قطعنامه شماره 181 را مبنى بر تقسيم فلسطين به دو كشور يهودى و عربى در تاريخ نوامبر 1947م صادر نمود و در سال 1948م سازمان جهانى صهيونيزم برپائى اسرائيل را اعلام داشت. در سال 1948م سكنه يهودى فلسطين اشغالى به 33% كل جمعيت فلسطين رسيد كه 67/5% اراضى فلسطين را اشغال نموده بودند.

گرچه ارتش دول عربى وارد جنگ با متجاوزين اسرائيلى شد ولى پس از رسوائى‏ها و خيانت‏ها به آتش بس‏ها و موافقت‏هايى تن داده و عقب نشينى نمود و رژيم غاصب به سال 1856م به كانال سوئز حمله كرد. در 28 مه 1964م كنگره عمومى فلسطين در شهر قدس با اعلام تاسيس: سازمان آزادى بخش فلسطين (ساف) پيمان ملى فلسطين را تصويب كرد و سپتامبر همين سال ارتش آزادى بخش فلسطين براى مبارزه با غاصبين بوجود آمد.

در ژوئن 1967م، اسرائيل به سه كشور مصر، سوريه و اردن حمله نمود و كرانه غربى رود اردن، نوار غزه، صحراى سينا و بلندى‏هاى جولان را متصرف شد. اين حركت موجب آواره شدن تعداد زيادى از مردمان فلسطين به سو كشورهاى عربى و خاورميانه گرديد. و بدين گونه متجاوزين كه بعد از سال 1948م 78% سرزمين مزبور را تصرف كرده بودند با ضميمه كردن نواحى متصرف شده، علاوه بر سرزمين فلسطين به نقاط حساس دول مجاور هم دست‏يافتند.

يكى از اسف‏بارترين آثار شوم غصب فلسطين، حادثه ناگوار اوراگى بيش از سه ميليون نفر از مسلمانان مظلومى است كه هستى خود را از دست داده و در نواحى مختلف خاورميانه و حتى سراسر جهان پراكنده‏اند. پناهندگانى كه در سوريه، مصر، اردن و لبنان سكونت دارند در شرايط دشوارى زندگى مى‏كنند و نيز به عنوان مثال در جريان يورش اسرائيل به اردوگاههاى صبرا و شتيلا 4000 نفر كه اغلب زن و كودك بودند به شهادت رسيدند گاهى هدايايى زيبا و فريبنده به كودكان فلسطينى هم توسط اسرائيل داده مى‏شود اما اين هدايا چيزى جز بمب‏هاى رنگارنگ خوشه‏اى نيستند و به محض آنكه كودكان بر اين گوى‏ها دست مى‏گذارند، در آغوش آنها منفجر شده و اميدشان را به ياس مبدل مى‏سازد و چه بسا كودكانى با اين هدايا! دست و پاى خود را از دسا داده و يا قطعه قطعه مى‏شوند. (11) آن دو ميليون نفرى هم كه در سرزمين‏هاى اشغال شده به سر مى‏برند كه بگين آنان را «سرخ پوستان ما» ناميده بود وضع رقت بارى داشته و از هيچ گونه حقوق اجتماعى و سياسى برخوردار نيستند و هر لحظه مورد تهاجم، شكنجه و ايذا قرار مى‏گيرند، خانه و اراضى ايشان نيز مصادره و گاهى محصولاتشان را با مواد شيميائى نابود مى‏كنند. فاجعه كشتار خونين دير ياسين در آوريل 1948 كه بگين جزئيات آن را در كتاب خود توضيح داده و بدان اعتراف نموده، از جمله حوادث ناگوارى است كه براى ملت محروم فلسطين رخداده است. (12)

فلسطين به لحاظ جغرافيائى در حال حاضر شامل دو منطقه است:

منطقه شمالى كه بخش بالاى آن را ادامه تپه‏هاى جنوب لبنان مى‏پوشاند كه زمينهاى بلندى بنام «جليلى‏» (13) را بوجود مى‏آورد. قسمت جنوبى كه شامل جلگه مرتفع بيابانى است و به بيابان نقب (14) موسوم است كه نيمى از سرزمين فلسطين را دربر مى‏گيرد. آب و هواى فلسطين در تابستانها گرم و در زمستانها معتدل و بارانى است به غير از چند رود كوچكى كه به درياى مديترانه مى‏ريزد رود مهمى در اين سرزمين جريان ندارد.

اكثريت جمعيت 5/6 ميليونى فلسطينى را مسلمانان تشكيل مى‏دهند كه اغلب از نژاد سامى بوده و به عربى صحبت مى‏كنند. مركز فلسطين، بيت المقدس است كه از نظر اسلام، مسيحيت و يهود مكانى مقدس مى‏باشد اين شهر كه به قدس و اورشليم هم مشهور است در 55 كيلومترى غرب رود اردن و 80 كيلومترى شرق مديترانه بر روى ارتفاعات متوسط قرار گرفته از قديمى‏ترين شهرهاى مذهبى جهان به شمار مى‏رود. بيت المقدس شامل دو بخش قديم و جديد مى‏باشد، قسمت قديمى تماما داخل قلعه و حصار محكمى است كه آخرين بار در زمان عثمانيان بازسازى شد. در جنوب شرقى بخش قديم محوطه مستطيلى استكه مسجد اقصى، مسجد صخره قبة الصخره در آن قرار گرفته و مجموعا حرم شريف نام دارد و مساحت آن به 15% مساحت بيت المقدس قديم بالغ مى‏گردد. دروازه شرقى اين حرم كه دروازه طلايى نام دارد (در ديوار شرقى قرار گرفته) حرم را با كو زيتون يا كوه طور ربط مى‏دهد. دروازه جنوبى رو به شهرهاى بيت اللحم و الخليل است، مسجد الاقصى چون در دامنه كوه ساخته شده شامل دو طبقه‏اى است كه شيب آن در طبقه اول تمام شده و طبقه دوم صاف است. سقف طبقه زيرين بر روى 88 ستون مربعى سنگى در 15 رديف قرار دارد، طول مسجد 18/5 متر و عرض آن 5/54 متر است. (15) پيامبر اسلام - ص - پس از آنكه به قدرت خداوند از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير داده شدند از اين مسجد سفر آسمانى (معراج) خود را آغاز نمودند. در بخش غربى حرم ديوار ندبه واقع شده كه مكان مقدس يهوديان است و در پاى آن زانو زده و به تفكر فرو مى‏روند. (16) سطح سر ستونها و حاشيه محراب آياتى از قرآن كريم با بهترين خط نسخ عربى و كوفى كه گاهى از طلاى ناب و برجسته هستند ديده مى‏شود. (17)

از وضع اقتصادى مردم فلسطين كه حدود 60% آنان در خارج از وطن خود زندگى مى‏كنند به دليل پراكندگى در ساير كشورها، آمارهاى دقيقى در دست نمى‏باشد با اين حال بر خلاف مصائب زياد و آواردگى و بى خانمانى بين كودكان و نوجوانان فلسطينى عشق وافرى به فراگيرى دانش‏هاى مورد نياز جامعه وجود دارد به لحاظ فرهنگى در سايه تلاش و كوشش خود در زمينه‏هاى كوناگون علمى، تخصص‏هاى عالى داشته و به مدارج عالى علمى و شغلى دست‏يافته‏اند و متخصصان آنان در بخش صنايع كشورهاى عربى به ويژه پالايشگاهها و مراكز پتروشيمى مشغول بكارند و برخى در سطح معاونت وزارت در كشورهاى خاورميانه ارتقاء يافته‏اند.

 

جمهوری عراق

 

جمهورى عراق

كشور عراق با 438317 كيلومتر مربع در منطقه خاورميانه و غرب ايران، در ناحيه هلال خصيب (18) واقع است. سرزمين نسبتا كم ارتفاعى است كه ناهمواريهاى آن غالبا در شمال و شمال غربى واقعند و جلگه‏ها، بخش عظيمى از وسعت آن را در بر گرفته است. بيابانها و صحارى تحت عنوان بادية الشام سرتاسر غرب و جنوب غربى آن را مى‏پوشاند. دجله و فرات شريان حياتى اين كشور را تشكيل مى‏دهد. اين دو رود كه از كوههاى جنوب شرقى تركيه سرچشمه مى‏گيرند به صورت شمالى - جنوبى وارد عراق شده و پس از پيوستن سه رود زاب بزرگ، زاب كوچك و دياله به دجله، اين دو رود در محلى به نام قرنه بهم پيوسته و شط العرب را تشكيل مى‏دهند و با پيوستن كارون به شط العرب در مرز مشترك عراق و ايران اروندرود بوجود آمده كه به خليج فارس مى‏ريزد. آب و هواى عراق در نقاط شمال، كوهستانى در نواحى مركز گرم و مرطوب و در غرب گرم و خشك است.

سرزمين فعلى عراق كه در گذشته به نام بين النهرين ناميده مى‏شد از قديمى‏ترين مراكز تمدن آسيا بوده است. سامى‏ها در حدود 35 قرن ق.م به آنجا مهاجرت نمودند.سومرى‏ها در شمال، مملكت آشور را بنيان نهادند. در قرن سوم ق.م، عراق تحتسلطه سلسله ايرانى اشكانى در آمد و پس از آن ساسانيانبدان مسلط شدند، در سال سيزده هجرى قمرى مطابق با 634 ميلادى با شكست‏ساسانيان از اعراب مسلمان، عراق نيز جزو قلمرو حكومت اسلامى شد. حضرت على(ع) در قرن اول هجرى مقر حكومت‏خود را در كوفه قرار داد. در سال 61 هجرى حادثه كربلا يعنى شهادت امام حسين(ع) و يارانش در كربلا توسط يزيد بن معاويه به وقوع پيوست كه يكى از مهمترين و برجسته ترين حماسه‏هاى اسلامى در جريان مذكور يعنى قيام سيد الشهداء و ياران با وفايش قابل مشاهده است. و تمامى نهضت‏هاى اسلامى از اين قيام شورانگيز الهام مى‏گيرند. در زمان عباسيان بغداد محل خلافت عباسيان گرديد. در سال 656 هجرى قمرى مطابق با 1258 م مغلوها عراق را تصرف نمودند و تا 1411ميلادى عراق جزو قلمرو آنان بود و در اين زمان سلسله آق - قويونلو آن را تصاحب كردند. با برچيده شدن اين سلسله توسط دولت صفوى، عراق بخشى از ايران شد. در سال 1535 ميلادى قواى عثمانى با منهزم نمودن قواى ايرانيان، عراق را به تصرف خود در آورده و تا جنگ جهانى اول كه مقارن با شكست دولت عثمانى است، عراق در اختيار آنان بود. (19)

با شروع جنگ اول، بريتانيا به بهانه جلوگيرى از نفوذ آلمان و رهايى عراق از سلطه عثمانى به اين كشور حمله ور شد و قلعه فاو را در دهانه شط العرب، تصرف نمود و سرپرسى كاكاس از سياستمداران كهنه كار انگليس حكمران عراق شد. بر طبق مقررات «سان رمو» در 25 آوريل 1920 م عراق و فلسطين تحت قيموميت انگليس درآمد. آية الله ميرزا محمد تقى شيرازى از مخالفين سر سخت قيموميت انگليس بر عراق بود و براى مقابله با اين حركت، فتوايى مبنى بر عدم پذيرش سلطه بيگانگان را داد. علماى شيعه فتواى جهاد داده و خود در جبهه‏هاى نبرد حاضر شدند. در 4 شوال 13338 قمرى (ژوئن 1920 م) هزاران نفر از شيعيان، در صحن حضرت سيد الشهداء(ع) اجتماع كرده و آيت الله شيخ محمد خالصى‏زاده براى آنان خطابه‏اى شورانگيز ايراد نمود كه اين حركت رعبى در انگليس افكند و سبب آن شد تا فردى به نام ماژربولى كربلا را محاصره كند. (20)

سرويلسون نماينده سياسى انگليس در عراق در مورد اشغال عراق مى‏گويد:

«كليد كل مناطق استراتژيك، در بغداد است و ما با اشغال عراق توانستيم خنجرى در جهان اسلام بزنيم و بدين طريق از تجمع مسلمين بر عليه خودمان در خاورميانه جلوگيرى كنيم...! »

اما با رهبرى روحانيت و آيات عظام، قيام 1920 م عراق به وقوع پيوست كه موفقيت‏هايى بدست آورد و حكومت انگليس مجبور به رسميت‏شناختن استقلال عراق گرديد.

از علل اصلى تحريك مردم براى اين قيام اين بود كه آيت الله كاشانى مدام به مركز قبايل و عشاير رفت و آمد مى‏كرد و آنها را در پيوستن به صفوف انقلاب تحريص و تشويق مى‏نمود اما كانون اين حركت ضد استعمارى از منطقه فرات سفلى يعنى شهرهاى مقدسه شروع و در مدت كوتاهى به سمت‏شمال و جنوب سرايت‏يافت و تا به آنجا پيش رفت كه مركز نظامى انگليس را در تهديد جدى قرار داد. عشاير مقيم رميثه و نيز عشاير سماوه در ايننبردها شركتى فعال داشتند و اولين برخورد مسلحانه خونين بين عراقى‏ها و نظاميان بريتانيا در رميثه (در منطقه ديوانيه) اتفاق افتاد. (22)

در مارس 1920 م انگليس طبق نقشه‏اى سلطنت عراق را به ملك فيصل واگذار كرد. در اكتبر 1932 ميلادى عراق رسما استقلال خود را بدست آورد. در ژوئيه 1958 با كودتايى عبد الكريم قاسم نظام سلطنتى را بر انداخت و در كشور اعلام جمهورى نمود. به سال 1968 م، با كودتاى حزب بعث، رئيس جمهور وقت‏يعنى عبد الرحمان عارف بر كنار و احمد حسن البكر توسط شورايى به نام شوراى انقلاب قدرت را در دست گرفت و اختناق و سركوب شديد در كشور ايجاد كرد.

حزب بعث كه توسط ميشل عفلق و صلاح الدين بيطار و عده‏اى ديگر به وجود آمده بود براى به انحراف كشيدن مبارزات مسلمانان كشورهاى عربى پديد آمد و جوهر اصلى آن تكيه بر ناسيوناليسم است، و حسن البكر در عراق، سياست‏هاى اين حزب را كه ساخته استعمار انگليس بود تعقيب مى‏نمود.

در سال 1979 م به دنبال پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران، حسن البكر تحت فشار معاونش صدام حسين، استعفا داد و صدام به قدرت رسيد.

در سپتامبر 1980 م مقارن با 31 شهريور 1359، عراق به دنبال چند بار تجاوز پراكنده و تحريكاتى بر عليه ايران با بمباران نمودن مراكز نظامى و اقتصادى ايران، رسما جنگى را بر عليه ايران تحميل نمود كه تا سال 1988 م طول كشيد. رزم بى‏امام و ايثارگرى مجاهدان اسلام در جبهه‏هاى جنگ كه پشتوانه معنوى و الهى داشت و نيز رهبرى روشنگرانه حضرت امام خمينى(قدس سره) سبب آن شد كه رژيم عراق به درماندگى و استيصال افتاده و اذعان كند كه خواهان صلح است. ايران نيز با پذيرش قطعنانه 598 سازمان ملل نقشه‏هاى منافقانه صدام را نقش بر آب نمود و توطئه‏هاى استكبار را بى‏اثر ساخت.

عراق در مرداد ماه سال 1369 ش (1991 م) با زمينه‏سازى آمريكا به كويت‏حمله برد و اين كشور را به تصرف خود در آورد و طى جنگ 43 روزه‏اى كه بين عراق و نيروهاى چند مليتى صورت گرفت، از كويت‏خارج شد اما بسيارى از مراكز اقتصادى اين كشور را ويران و تعداد زيادى از غير نظاميان را در اين جريان هلاك نمود.

عراق در حال حاضر به شدت در آشفتگى و بحران سياسى و انزواى بين المللى به سر مى‏برد و اقتصادش به دليل انواع تحريم‏ها سخت متزلزل است و اكنون رژيمش با گروههاى معارض زير روبروست: «مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق‏»، «سازمان الدعوه‏»، «كردها كه به صورت دو گروه جداگانه هستند حزب دموكراتيك كردستان به رهبرى مسعود بارزانى، اتحاديه ميهنى كردستان به رهبرى جلال طالبانى كه اين دو در سال 1991 م به منظور يك كومت‏خودمختار با هم متحد شدند يادآورى مى‏شود كه عراق از 5/16 ميليون نفر سكنه خود 5/3 ميليون كرد دارد»، «حزب امت جديد به رهبرى سعد صالح جبر (كه زياد حامى ندارند)» «حزب كمونيست‏» عراق - كه قدرتى ندارد، «حزب ناسيوناليست‏هاى مستقل‏» كه توسط سرلشكر حسن النقيب رهبرى مى‏شود و سوريه آن را حمايت مى‏كند. (23)

70% مردم عراق شيعه هستند و اين كشور از مراكز عمده تشيع به شمار مى‏رود. استانهاى كربلا، ديوانيه، حله، منتفك، عماره و كوت عراق كاملا شيعه‏اند. در استانهاى ديالى، بغداد و بصره اكثريت با شيعه است در نقاط ديگر نيز شيعيان پراكنده‏اند. (24)

كوفه، كربلا، نجف، سامرا و كاظمين از شهرهاى مذهبى شيعه بوده و بارگاه مقدس حضرت على (ع)، حضرت امام حسين(ع)، امام موسى كاظم(ع)، امام محمد تقى(ع) امام هادى(ع)، و امام حسن عسكرى(ع) و نيز مرقد پاك تعدادى از ياوران و اصحاب خاص اهلبيت عصمت و طهارت در كشور عراق وجود دارد.

مركز عراق شهر قديمى بغداد است و تنها بندر آن بصره مى‏باشد. گرچه اين كشور به طورى سنتى، اقتصادى كشاورزى دارد اما به صنعت نفت وابسته بوده و عضو اوپك مى‏باشد، بعد از نفت دومين محصول صادراتى عراق خرماست، و 75% خرماى جهان را توليد مى‏كند. صنايع عراق عمدتا بعد از نفت، سيمان است و اصولا رشد صنايع در مرحله اوليه است و كارخانه‏ها در اطراف بغداد استقرار دارند.

سوريه

جمهورى سوريه با 185180 كيلومتر مربع، در جنوب غربى آسيا و شرق دياى مديترانه واقع است. اين كشور از شمال به تركيه، از شرق و جنوب به عراق از جنوب غربى به فلسطين و از غرب به لبنان محدود مى‏باشد، اردن نيز همسايه جنوبى اين كشور است.

بخش غربى آن شامل كوهها و دره‏هايى است كه اكثر سكنه سوريه در ان واقع شده و بدليل مجاورت با درياى مديترانه، تابستانهاى گرم و زمستانهاى معتدل دارد. جلگه‏ها درنواحى جنوب و جنوب غربى قرار دارد. بايبانها كه بخش عظيمى از سوريه را پوشانيده درنواحى شرقى است و آب و هواى گرم و خشك بر ان حاكم ايت. رود فرات بخش شرقى اين كشور را مشروب مى‏كند.

سوريه از مناطق بسيار قديمى و مسكونى آسيا است كه در هزاره سوم قبل از ميلاد قوم سامى آمورى در آن ساكن شده‏اند و حكومتى كه تشكيل دادند تا 17 ق.م برپا بود. قسمت‏هايى از سوريه در قرون قبل از ميلاد جزو فنيقيه (لبنان) بود.

بعد از تجزيه دولت روم به دو بخش شرقى و غربى، سوريه و جزو قلمرو امپراطورى روم شرقى (بيزانس) گرديد. در قرن هفتم ميلادى (سال سيزدهم هجرى) خالد بن وليد سوريه را فتح نمود و بدين ترتيب اين كشور كه آن زمان به شام معروف بود جزو بلاد اسلامى گرديد. البته تا قبل از قرون جديد شام، شامل سوريه، لبنان فعلى و بخش‏هايى از اردن و فلسطين بود كه تا سال 1926م لبنان جزو آن بود. در زمان خلافت عثمانى، حكومت‏شام به معاويه واگذار شد. دمشق از سال 41 ه.ق مركز خلافت امويان بود. معاويه براى تثبيت‏حكومت‏خود و از سر ستيزى كه با حضرت على(ع) و يارانش داشت، جنگ صفين را بر عليه حضرت على(ع) ترتيب داد و بسيارى از اصحاب و ياران آن امام را به طرز فجيعى به شهادت رسانيد. همچنين معاويه دومين امام شيعيان حضرت امام حسن مجتبى(ع) را مسموم و شهيد نمود. سلسله بنى اميه گرچه به رونق شام پرداختند اما براى اهلبيت و عاشقان اين خاندان تنگناهاى سختى بوجود آورده و با اختناق شديد حركت‏ها و نهضت‏هاى شيعى را سركوب مى‏نمودند. پس از معاويه، يزيد زمام امور را بدست گرفت و در اولين حركت‏خيانتكارانه خود فاجعه كربلا را بوجود آورد كه منجر به شهادت حضرت امام حسين(ع) و ياران با وفاى او و نيز اسارت اهلبيت آن وجود مطهر گرديد. با سقوط بنى اميه و روى كار امدن عباسيان، شام اعتبار گذشته را از دست داد و سوريه داراى حكومت‏هاى محلى گرديد كه مهمترين آن سلسله حمدانيان بود. در سال 1004م (394ق) دولت‏حمدانى سقوط كرد و فاطميان چندين دهه بر اين كشور فرمانروايى نمودند سلاجقه (تركان سلجوقى) از 1095م تا 1117م بر نواحى مختلف سوريه (شام) حكومت كردند. (1) طى جنگهاى صليبى مدتها اروپائيان بنادر و استحكاماتى در سوريه داشتند. در اواخر قرن سيزدهم مماليك مصر بر صليبى‏ها پيروز شده و سوريه جزء قلمرو مصر گرديد و حكومت‏سلسله مماليك مصر بر آن تا سال 1516 ميلادى (922ق) باقى ماند. اين كشور در سال 1516 ميلادى به تصرف عثمانيان درآمد و سوريه به 3 ايالت دمشق، حلب و بيروت تقسيم و در راس هر ايالت‏يك پاشاى قرك قرار گرفت. سوريه در آوريل 1920 ميلادى تحت قيموميت فرانسه درآمد.

فرانسه در ظاهر براى تامين حقوق اقليت‏ها و در باطن براى ايجاد تفرقه براى گروههاى مذهبى و نژادى، سوريه را به چهار دولت مستقل دمشق، حلب، منطقه علويان و جبال دروز تقسيم و خود بر اين دولت‏ها نظارت مى‏كرد، كه با جنبش‏هاى آزادى‏خواهى و مقاومت مردم در سال 1922م انحلال اين دولت‏ها اعلام مى‏شود. فرانسه در سال 1925م براى فرونشاندن شعله‏هاى جنبش مردمى به بمباران دمشق پرداخته و در سال 1926م سوريه از لبنان مستقل مى‏شود و بر اثرفشارهاى مردم و گروه‏هاى سياسى در سال 1941م فرانسه به سوريه استقلال ظاهرى مى‏دهد. انتخابات نسبتا آرام سال 1943م منجر به تشكيل دولت‏سعدالله جابرى و رياست جمهورى شكرى قوتلى مى‏گردد اما فرانسه در سال 1945م قيام مردم را با بمباران دمشق و راه انداختن جويى از خون سركوب مى‏كند. سرانجام در 17 آوريل 1946م آخرين سرباز فرانسوى خاك سوريه را ترك و بدين سان سوريه استحكام يافت. در سال 1949م با كودتاى ارتش، حكومت افراد ملى‏گرا پايان مى‏پذيرد و حكومت‏سرهنگ‏ها آغاز مى‏شود و پس از ان نيروهاى چپ روى كار مى‏آيند.

در 15 مه 1948م سوريه همراه با ديگر كشورهاى عربى، عليه اسرائيل غاصب وارد جنگ مى‏شود كه در اين جنگ شكست تحقيرآميزى متوجه اعراب مى‏گردد. از سال 1963 م تا 1966 م حكومت‏سوريه در دست جناج راستگراى حزب بعث قرار مى‏گيرد كه بعد از آن با كودتايى جناح چپ روى كار آمده و از سال 1967 م كه سوريه همراه با مصر و اردن وارد جنگ با اسرائيل شد، بلندهاى جولان را از دست داد. حافظ‏اسد در سال 1970 م با كودتايى قدرت را به دست مى‏گيرد و به سال 1971 م به عنوان تنها كانديداى رياست جمهورى با 2/99% آراء ملت رئيس جمهور سوريه مى‏شود. در سال 1973 م سوريه در جنگ اعراب با اسرائيل به عنوان يكى از طرفهاى اصلى وارد جنگ شد و خسارات نظامى قابل توجهى به اسرائيل وارد نمود. (2)

سياست‏خارجى سوريه در زمان حافظ اسد، مبارزه علنى با امپرياليسم دورى از كشورهاى مرتجع عربى و حمايت جدى از انقلاب فلسطين است. در سال 1976م در پى خيانت‏سادات به مردم فلسطين و شركت در كنفرانس كمپ ديويد براى به رسميت‏شناختن اسرائيل، روابط خود را با مصر قطع و همراه با يمن ليبى، الجزاير و سازمان آزادى بخش فلسطين، جبهه پايدارى اعراب را بنيان نهاد. سوريه از انقلاب اسلامى ايران بطور جدى حمايت كرده و با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران، روابط عراق و سوريه رو به تيرگى نهاد و روابط ديپلماتيك دو كشور قطع شد و در سال 1981م روابط سوريه با اردن رو به وخامت نهاد. سوريه 000/10900 مفر سكنه دارد كه اكثرا در نواحى غربى و جنوب غربى ساكن هستند. 95% مردم از نژاد اعراب و حدود3% كرد هستند. ارامنه، آشورى‏ها، يهوديان و چركس‏ها (داغستانى‏ها) گروههاى ديگر قومى سوريه مى‏باشند. زبان اكثر مردم عربى است.

90% اهالى سوريه مسلمان هستند كه اكثرا اهل تسنن بوده اما علويان، در روزها، اسماعيليان و شيعيان بقيه مسلمين را تشكيل مى‏دهند. اقليتى مسيحى و گروه ناچيزى يهودى در سوريه وجود دارد. نفوذ شيعه در سوريه مديون تلاشهاى تبليغى صحابى رسول خدا(ص) يعنى ابوذر غفارى است كه با دسيسه عثمان به شام تبعيد گرديد و توسط معاويه تحت آزارها، اهانت‏ها و تضييقات قرار گرفت اما با وجود محنت‏ها و بلاياى زياد از حب و ولايى كه به حضرت على(ع) و اهلبيت داشت دست نكشيد و بدين گونه تشيع با وجود اختناق امويان در حالت‏خفا و تقيه به زندگى خود در شام ادامه داد و امروزه شيعيان در سوريه از موقعيت‏خوبى برخوردارند و با نظر افكندن بر قبور بنى اميه كه به صورت ويرانه‏هايى در آمده انسان متوجه اين حقيقت هميشه جاويد مى‏شود كه چگونه حق پيروز و سرافراز مى‏گردد. حتى بر زير گنبد رفيع مسجد اموى نام اهلبيت عصمت و طهارت زينت بخش گشته است. (3) حكومت آل حمدان كه شيعى بودند در شمال سوريه از سال 333 قمرى آغاز و تا اوائل قرن پنجم ادامه مى‏يابد كه با حمايت از علم و دانش موجب شكوفائى فرهنگ اسلامى شدند. دولت بنى مرداس كه در قرن پنجم بر قسمتهاى مهمى از شامات حكومت مى‏كردند در ترويج تشيع كوشيدند. (4)

شيعيان شام در امور سياسى بازرگانى و صنعتى دخالت عمده‏اى دارند و پزشكان شيعى در اين كشور چشمگير هستند و در مجالس عزاى حسينى كه آزادانه در اين سرزمين منعقد مى‏شود خطبا و وعاظ به افشاى جنايات اموى مى‏پردازند. علامه سيد محسن امين صاحب كتاب گرانقدر «اعيان اليعه‏» از افرادى بود كه مصيبت‏حضرت امام حسين(ع) را از روى تاليفات خود در شام مى‏خواند در حالى كه جماعتى از اهل سنت‏حضور داشتند.

پايتخت‏سوريه شهر باستانى دمشق است و شهرهاى ديگر آن حلب و بندر لاذقيه مى‏باشد.

در دمشق مسجدى است تحت عنوان مسجد اموى كه وليد اول، ششمين خليفه اموى بر خرابه‏هاى باقى مانده از بيزانسى‏ها، آن را ساخت كه 157 متر طول و 97 متر عرض دارد، گنبدها، مناره‏ها، مرمرها، كاشى كارى‏ها، آب طلا كارى‏ها و پرده‏هاى ابريشمين اين مسجد يادآور شكوه هنر اسلامى است. مرقد مطهر حضرت زينتب(س) بانوى گرامى جهان اسلام كه راه سرخ برادرش را ادامه داد در 20 كيلومترى دمشق مى‏باشد مرقد شريف سر مقدس حضرت يحيى عليه السلام در مسجد اموى است ولى مرقد بدن شريف آن حضرت در مسجد «دلم‏» در يكى از نواحش دمشق است. در قسمت‏شرقى مسجد، سر مبارك حضرت ابا عبد الله الحسين(ع) مدفون مى‏باشد. البته در رواياتى كه در كافى و تهذيب و كتب ديگر شيعه از ائمه روايت‏شده سر مقدس حضرت امام حسين(ع) در نجف اشرف نزد پدر بزرگوارش امير المؤمنين(ع) است. در باب الصغير كه قبرستان عمومى و قديمى دمشق مى‏باشد مقام رؤوس الشهدا، واقع است كه بر روى مرقدى 16 علامت به نشانه 16 سر گذاشته شده كه همگى از ياران حضرت امام حسين(ع) بوده‏اند.

بلال حبشى، عبد الله بن جعفر بن ابى طالب و فضه خدمتگزار حضرت زهرا(س) در اين قبرستان مدفونند بر سر راه دمشق به زينبيه و در شهرك ببيلا مقداد بن اسود كندى دفن است.

از مقامات معروف و مشههور و مشاهد مقدس در دمشق مرقد پاك و منور حضرت رقيه(س) دختر خردسال حضرت امام حسين(ع) است كه مورد زيارت مسلمانان قرار مى‏گيرد.

حجر بن عدى كه در سال 53 هجرى در مرج العذراء به شهادت رسيد در دمشق دفن گرديده است. در كوه قاسيون كه در بخش شمال شهر دمشق واقع مى‏باشد محلى است تحت عنوان جايگاه اصحاب كهف كه اكنون ساختمان و مسجدى بر آن ساخته‏اند (5) مراقد ديگرى كه مورد توجه مسلمانان مى‏باشد و در سوريه واقع است به شرح زير مى‏باشد: مرقد سكينه(س) دختر حضرتامام حسين(ع) - ام كلثوم دختر حضرت على(ع) ام سلمه همسر حضرت رسول(ص)، ام حبيبه همسر حضرت رسول(ص) - مرقد حضرت عبد الله فرزند امام سجاد(ع). (6)

شهر حلب نيز شهرت مذهبى دارد زيرا محل سكونت‏حضرت ابراهيم(ع) بوده و يكى از پايگاههاى شيعه در تاريخ اسلام است و شامل مسجد جامع كبير و جامع توته مى‏باشد. آرامگاه حضرت زكريا، مقبره شيخ شهاب الدين سهروردى و عمادالدين نسيمى شهيد شيعه در اين شهر است. (Paulw.Copeland) (7) در كتابى كه پيرامون سوريه نوشته بسيارى از حقايق را از روى عمد يا جهل وارونه جلوه داده و بخصوس از نفوذ فرهنگ تشيع در سوريه نامى به ميان نياورده است متاسفانه كتاب مذكور توسط انتشارات علمى و فرهنگى در ايران ترجمه و در سال 1370 منتشر شده است. نگارنده نقدى بر آن نوشته كه در مجله آينه پژوهش ش 1314 چاپ شده است.

نيمى از سكنه فعال آن در بخش كشاورزى و دامدارى فعاليت دارند و سد درياچه اسد كه بر روى رودخانه فرات ايجاد شده آبيارى اراضى را عهده‏دار است. دامدارى بين صحرانشينان رواج دارد گندم، جو، مركبات، انجير، انگور و زيتون از محصولات كشاورزى آن است. سوريه نفت ندارد ولى دو لوله نفتى از اين كشور مى‏گذرند كه درآمد قابل ملاحظه‏اى براى سوريه دارد. صنعت نساجى سوريه نيز گسترش يافته است.

لبنان

كشور لبنان، به عنوان كوچكترين سرزمين خاورميانه (پس از بحرين) با 10400 كيلومتر مربع در شمال فلسطين اشغالى، جنوب و غرب سوريه و شرق درياى مديترانه واقع است. لبنان از دو منطقه كوهستانى تشكيل شده كه در ميان اين دو منطقه دره بقاع واقع شده كه دو رودخانه ليتانى و اورنتس (8) در آن جريان دارند. اين دره مهمترين منطقه كشاورزى لبنان به حساب مى‏آيد. لبنان تنها كشور خاورميانه است كه فاقد بيابان مى‏باشد. آب و هواى آن مديترانه‏اى كوهستانى مى‏باشد.

لبنان سابقه تاريخ زيادى داشته و قدمت آن به دهها قرن قبل مى‏رسد. كنعانيان در اواسط هزاره سوم ق.م وارد اين كشور شده و حكومتى را تشكيل دادند. يونانيان اين قوم مهاجر را فنيقى ناميدند فنيقى‏ها نخستين امپراطورى بازرگانى جهان را بوجود آورده و پايه‏هاى اولين تمدن را در اين سرزمين بر جاى نهاده و خط را اختراع نمودند. در 5/5 ق.م هخامنشيان لبنان را فتح كردند و در سال 64 ق.م اين كشور زير سلطه روم قرار گرفت و با تسلط روم شرقى (بيزانس) بر آن، مسيحيت رواج پيدا كرده و فرهنگ رومى اوج پيدا كرد (9) . با شكست هراكليوس فرمانده رومى در عصر خليفه دوم مسلمين، مسلمانان، اين منطقه را به تصرف خويش در آوردند. ابوذر غفارى يكى از بزرگترين صحابه پيغمبر اكرم(ص) كه در اين سرزمين به حالت تبعيد به سر مى‏برد در ميان مردم جبل عامل كه اغلب مسيحى بودند به تبليغ آئين اسلام پرداخته و بذر اسلام و عشق به دودمان پيامبر را در قلب آنان كاشت و پرورش داد. حكومت دمشق از اين حركت ابوذر عصبانى و او را به بيابان ربذه تبعيد نمود. از قرن هفتم مسيحيان مارونى به لبنان روى آوردند. و در ارتفاعات شمالى سكنى گزيدند. در اواخر قرن يازدهم، لبنان همراه بسيارى از نقاط اين ناحيه جزو قلمرو مسيحيان گرديد. با وجود آنكه صلاح الدين ايوبى منطقه را تماما از وجود صليبى‏ها پاك نمود، تعدادى از دستجات صليبى در كوههاى لبنان، سوريه و فلسطين باقى مانده كه بعدا تشنج‏هاى زيادى در منطقه بوجود آوردند. با وجود آنكه اكثر نيروهاى صلاح الدين ايوبى از شيعيان بودند از دلاورى آنان نگران شده و پس از پيروزى بر مسيحيان، به قتل عام آنان پرداخت.

در زمان سلطه عثمانيان، احمدپاشا جزار كه از سوى دولت عثمانى فرمانرواى شهر عكاء بود، چندين بار به شيعيان حمله كرد تا آنان را شكست داد و جبل عامل را زير نفوذ خود گرفت. وى پس از پيروزى بر شيعيان فرمان قتل عام آنان را صادر كرد و دستور داد همه كتابهاى شيعه را به پايخته برده و بسوزانند، مدت يك هفته حمامها و نانوائى‏هاى شهر عكاء با كتابهاى علماى شيعه مى‏سوختند. شهيد اول (10) و شهيد ثانى (11) از علماى اين خطه هستند كه توسط حكومت وقت‏شام، به شهادت رسيدند.

در سال 1843 م دربار عثمانى تحت فشار دول بزرگ، لبنان را به دو قائم مقام از ميان فئودالهاى بزرگ سپرد يكى مسيحى به قائم مقامى مارونى‏ها و ديگرى دروزى كه اين اقدام اوضاع لبنان را آشفته‏تر كرد و درگيريهاى خونينى را بين دروزى‏ها و مارونيها پديد آورد. منازعات مذكور و بخصوص قتل عام مسيحيان مارونى توسط دروزى‏ها در سال 1860 م موجب آن شد كه ناپلئون سوم امپراطور فرانسه آن را دستاويز قرار داده و به بهانه كمك به مسيحيان، مستقيما در لبنان مداخله نمايد. در سال 1923 م جامعه ملل، سوريه و لبنان را تحت قيموميت فرانسه قرار داد. سر انجام در سال 1945 م با استقلال اين كشور موافقت‏شد و لبنان عضو سازمان ملل متحد گرديد اما دست پروردگار فرانسوى يعنى مارونى‏ها حكومت اين كشور را در دست گرفتند و چون قانون اساسى لبنان كه در سال 1926 م از قانون اساسى فرانسه اقتباس گرديد به مردمان اين كشور به صورت مجموعه‏اى از طوايف مى‏نگرد، آزادى و مساوات در لبنان مورد مخاطره قرار گرفت. بر طرق اين قانون رئيس مجلس از شيعيان انتخاب مى‏شود كه ناگزير است توازن طايفه‏اى حاكم در مجلس و حكومت را رعايت كند، در واقع اين فرد تابع شخص رئيس جمهور است. (12)

در پى جنگ 1948 م گروهى از آوارگان فلسطينى به جنوب لبنان آمدند و در همين سال قواى صهيونيستى 14 روستاى اين كشور را در منطقه جبل عامل تصرف نمودند. در اين جنگ 2000 نفر از شيعيان لبنان به شهادت رسيده و 75% روستاها و شهرهاى آنان در اين نبرد هفت روزه ويران مى‏گردد.

در سال 1958 م كه فالانژهاى لبنان به قدرت زيادى دست‏يافته و مسيحيان از 66 كرسى 55 كرسى را به خود اختصاص دادند جنبش‏هاى مردمى شدت يافت و كاميل شمعون رئيس جمهور وقت كه موقعيت‏خود و فالانژها را در خطر ديد طى پيامى از آمريكا خواست تا به مداخله نظامى در لبنان اقدام كند كه در 15 ژوئيه 1958، 14300 تفكندار آمريكائى وارد بيروت شده و به سركوبى شديد تظاهر كنندگان پرداختند. از زمان استقرار فلسطينى‏ها در لبنان حملات اسرائيل غاصب بر اين كشور فزونى گرفت و در تهاجم‏هاى متوالى آن، تعداد زيادى كشته و مجروح گشته و نقاط مسكونى و مراكز تجارى و صنعتى قابل توجهى ويران گشته است. در سال 1978 م اسرائيل جنوب لبنان را تا رودخانه ليتانى اشغال نمود كه پس از چندى عقب‏نشينى نمود و از آن پس اين سوئيس خاورميانه هگز روى آرامش را نديد زيرا از يك طرف انبوه هواپيماهاى اسرائيلى محموله‏هاى مرگبار را به طور گسترده بر سر مردم فرو مى‏ريخت و توپخانه‏هاى آنها از راه دريا و خشكى بيروت را هدف گرفته و بمبهاى فسفرى و خوشه‏اى سينه زنان و كودكان و پيرمردان را بدون هيچ ترحم و انسانيتى آماج خود قرار مى‏دهد، و از سوى ديگر فالانژها عده‏اى را زنده زنده در آتش سوزانيده و با بمب گذارى، ترور و شكنجه آرامش را از مسلمين و بخصوص شيعيان گرفته‏اند.

در سال 1982 م اسرائيل با نيروهاى زياد و سلاحهايى بى شمار جنوب لبنان را مورد حمله شديد قرار داد اين تهاجم وضع اسف انگيز و توام با فاجعه براى آورادگان فلسطينى كه در جنوب لبنان مستقر بودند پديد آورد اوضاع براى جنگجويان محاصره شده بسيار سخت و پيچيده گرديد. (13)

مركز لبنان شهر بيروت و ديگر شهرهاى آن: طرابلس، جبيل، صيدا، صور، زحله و بعلبك است. منطقه جبل عامل با فلسطين و قدس رابطه دارد و محل نزول وحى بر پيامبران مى‏باشد و در هر گوشه از آن مرقد پيامبر ديده مى‏شود. شيخ بهاء الدين عاملى از دانشمندان شيعه است كه در عصر صفوى به ايران آمد. در قرن يازدهم ميلادى عده زيادى از شيعيان به لبنان كوچيده و در آنجا سكنى گزيدند از ان جمله آل عمران در طرابلس و آل عامله در جنوب لبنان و گروهى نيز در بعلبك بيروت و جبيل اقامت‏يافتند.

در لبنان 5/3 ميلمون نفر زندگى مى كنند كه 85/0 در كانونهاى شهرى هستند رشد جمعيت 4/2/0 و تراكم نسبى آن 5/286 در كيلومتر مربع است. مردم آن اغلب از نژاد تيره سامى بوده و از 16 فرقه مذهبى آن 62/0 مسلمان هستند شيعيان اكثرا در جبل عامل ، صور شرق بعلبك اطراف بيروت و كوهستانهاى شامل سكونت دارند در وزى ها كه پيرامون مدهب اسماعيليه هستند و مكتب آنها در اوايل قرن يازدهم توسط محمد درزى پايه ريزى شده به 400000 نفر بالغ مى گردند كه در جبل لبنان، كوههاى شوف مناطق راشيا زندگى مى‏كنند. اهل تسنن كه به نيم ميليون نفر مى‏رسند در شمال لبنان بوده و از ناسيوناليسم عربى حمايت مى‏كنند.

مسيحيان كه قدرت نظامى،سياسى لبنان را در اختيار دارند شامل طايفه‏هاى مارونى (14) كاتوليك،ارتدوكس و ارمنى هستند.گروههاى كوچكى چون يهوديان،سريانى‏ها و نسطوريان نيز در اين كشور زندگى مى‏كنند.

بينان‏گذار شيعه در لبنان ابوذر غفارى است.بدنبال استقلال لبنان،رهبرى شيعيان به عهده سيد عبد الحسين شرف الدين بود.اين مجاهد بزرگ شيعه كه خود نمونه‏اى از تقوا و علم و مجاهدت بود در مدت پنجاه سال اقامت در شهر صور،مدام در تبليغ فرهنگ ائمه و اتحاد مسلمين كوشيد وى مردم را به نقشه‏هاى استعمار واقف ساخت و آنان را به مبارزه با طاغوت دعوت نمود.فرانسوى‏ها براى انتقام از اين عالم شيعى،كتابخانه‏اش را در شهر صور به آتش كشيدند و در صدد دستگيرى ايشان بودند اما مردم خشمگين جبل عامل كه به شهر صور آمده بودند فرانسويان را از اين تصميم خود منصرف نمودند.

سيد شرف الدين در بستر بيمارى وصيت مى‏كند كه مردم بعد از وى،امام موسى صدر را كه در قم تحصيل مى‏كند براى رهبرى بياورند و خود در سال 1956 م فوت مى‏كند.سرانجام براى تحقق وصيت اين عالم و با تاكيد حضرت آيت الله العظمى بروجردى(ره)،امام موسى صدر در اواخر سال 1959 م به لبنان مى‏رود با تلاشهاى وى در سال 1969 م مجلس اعلاى اسلامى شيعيان بوجود آمد كه پارلمان لبنان آن را تصويب نمود.اين حركت باعث‏شد كه شيعيان احساس هويت و شخصيت كنند.

از سوى ديگر براى متشكل شدن جوانان لبنان با همكارى امام موسى صدر و دكتر مصطفى چمران حركت المحرومين و جنبش امل بوجود آمد.با پيروزى انقلاب اسلامى،شيعيان لبنان فرصت مناسبى براى ابراز عقيده يافتند.دشمنان كه مشاهده كردند ممكن است امام موسى صدر با الهام از اين انقلاب و كلام نافذ خود،دنباله رسالت امام خمينى(ره)را در لبنان پياده كند،رهبر شيعيان را از آنان گرفتند.شهيد شيخ راغب حرب درباره تاثير انقلاب اسلامى بر لبنان مى‏گويد:

«ما زمانى در حال ترس و اضطراب از حمله و تعرض دشمن به سر مى‏برديم ولى اكنون در پرتو انقلاب اسلامى ايران،اين دشمن است كه از ما و اسلام بوحشت افتاده است‏».

از اثرات انقلاب اسلامى بر لبنان اين بود كه ماهيت رهبران محافظه كار را آشكار نمود و حزب الله لبنان به عنوان مظهر انقلاب اسلامى قلمداد شد.حزب الله بدنبال تجاوز نيروهاى اسرائيلى در سال 1982 م در شرق لبنان بوجود آمد.علامه سيد محمد حسين فضل الله رهبر قبل حزب الله مى‏گويد:

«تولد حزب الله در لبنان بخشى از مبارزه سراسرى اسلامى است و سازمانى است كه از مفاهيم اسلامى زائيده شده است‏» (15) .

بر خلاف آنكه لبنان فاقد مواد اوليه مى‏باشد و در آشوب و جنگ داخلى مى‏سوزد و مدام مورد تجاوز غاصبين صهيونيستى قرار مى‏گيرد اما در توسعه اقتصادى از كشورهاى مجاور موفق‏تر بوده است.در اين كشور 2500 كارخانه وجود دارد.جنگلهاى بادام و زيتون اطراف بيروت و سواحل،چشم اندازهاى زيبائى بوجود آورده كه بر جاذبه توريستى اين كشور افزوده است بنحوى كه در سال 1975 م حدود 250 ميليون دلار از طريق جهانگردى در آمد داشت كه 20 درصد در آمد ملى را تشكيل مى‏داد.تا قبل از جنگ داخلى لبنان از قطب‏هاى تجارى بود بطوريكه روزانه 120 كشتى در سواحل بيروت در انتظار تخليه بارهاى خود بودند.لبنان دو پالايشگاه مهم نفت در شمال و جنوب دارد.در نواحى ساحل و دره‏هاى اطراف آن،انواع ميوه از جمله سيب،موز،زيتون و مركبات با كيفيت بالا بدست مى‏آيد.در دره بقاع پنبه و غلات توليد مى‏شود (16) .واحد پول لبنان ليره (پوند) لبنان است.

 

یمن

 

 

يمن

يمن در تاريخ 22 مه سال 1990 ميلادى مطابق با اول خرداد 1369 ش و 26 شوال 1410 قمرى دو كشور يمن شمالى و يمن جنوبى در مورد كشورى واحد تحت عنوان‏«جمهورى يمن‏»توافق نمودند و دبير كل سازمان ملل هم اين اتحاد را پذيرفت،جمهورى مذكور كه در نيمه جنوبى شبه جزيره عربستان و در شمال خليج عدن و گلوگاه استراتژيك باب المندب واقع است، 532000 كيلومتر مربع وسعت دارد.

يمن 3 چهره طبيعى دارد،نواحى خوش آب و هوا و با صفاى كوهستانى،جلگه‏هاى ساحلى و نواحى بيابانى.يمن بدليل موقع كوهستانى و بالا بودن ميزان بارندگى و سواحل غربى بر خلاف صحارى عربستان،سرسبز و آباد مى‏باشد.يمن در تورات به عربستان سفيد موسوم است و سوره سبا قران اشاره به يمن دارد در ازمنه گذشته باغستان‏هايى در اين سرزمين بود كه از شدت سر سبزى بين قريه‏ها فاصله نبود اما بخاطر كفران نعمت‏سيل عرم به سوى آن جارى شد.

تاريخ يمن به پادشاهى منايى كه در بين سالهاى 1200 تا 650 ق.م وجود داشت برمى‏گردد.

مدتى سلسله حميرى بر آن مسلط بود كه در سال 525 ميلادى با ورود قواى مسيحيان حبشه پايان يافت و يمن در ابتدا به صورت يكى از ايالات حبشه در آمد.وقتى دولت‏حبشه از طريق دريا به يمن حمله آورد،سيف بن ذى يزن پادشاه يمن به دربار انوشيروان پس از مشورت با مشاورين خود،گروهى از زندانيان محكوم به اعدام را همراه وى فرستاد اين جماعت كه هزار نفر بيشتر نبودند توانستند سى هزار حبشى را از پا در آورند،فرمانده اين گروه ايرانى‏«وهرز»بود كه پس از سيف بن ذى يزن به حكومت رسيد و از دولت ايران متابعت نمود.با آشكار شدن دين اسلام و آغاز دعوت پيامبر اسلام(ص)حاكم يمن بادان بود.با ارسال نامه حضرت رسول(ص)براى خسرو پرويز پادشاه ساسانى مبنى بر پذيرش اسلام وى نامه را پاره كرد و براى باذان نوشت كه نويسنده نامه را نزد وى اعزام كند.نمايندگان باذان با حكمى كه در دست داشتند به حضور پيامبر رسيده و منظور خود را مطرح كردند پيامبر اسلام فرمود فردا بياييد و جواب بگيريد،روز بعد كه آمدند حضرت فرمود:

«ديشب خسرو پرويز بدست‏شيرويه كشته شد و خدا به من اطلاع داده كه مملكت‏شما اسلام آورده و سرزمين ايران به تصرف مسلمين درمى‏آيد».

وقتى خبر پيامبر اسلام(ص)براى باذان حاكم يمن به حقيقت پيوست،باذان اسلام اختيار كرد و حضرت رسول(ص)وى را بر حكومت‏يمن ابقا نمود.گروهى از ايرانيان مقيم يمن هم مسلمان شدند (17) .

قبل از اين جريان،حاكم يمن در سال 530 م ابرهه بود كه در سال 570 م مقارن با ميلاد حضرت محمد(ص)به قصد تخريب خانه كعبه با لشكرى مجهز و تعدادى فيل سوار روانه مكه شد ولى در مكه بر اثر حمله پرندگانى كه به تعبير قران،ابابيل بودند هلاك شده و لشكريانش به قتل رسيدند.

مردم يمن از طريق تجارت توانستند اسلام را به اقصى نقاط جهان بفرستند مردمان شمال افريقا و آسياى جنوب شرقى توسط يمنى‏ها مسلمان شدند.مسجد جامع كبير صنعا كه در سال 8 هجرى بنا شده به حضرت على(ع)نسبت داده مى شود و مى‏گويند حضرت على(ع) همراه با لشكريان خود در آن نماز گزارده است.مردم يمن اين را جزو افتخارات خود مى‏دانند كه بى هيچ مقاومتى در مقابل ارتش اسلام به دعوت حضرت على(ع)اسلام آوردند.

قواى عثمانى از 1517 م تا 1918 م بر يمن حكومت مى‏كردند و در اين سال،يمن تحت‏حكومت امامان زيدى مستقل گشت.در سال 1945 م يمن به سازمان ملل متحد پيوست و در سال 1958 همراه با مصر و سوريه جمهورى متحده عرب را تشكيل داد.با تسلط كامل انگلستان بر يمن جنوبى روابط آن با يمن شمالى تيره شد و اين اختلافات منجر به انعقاد قراردادى شد كه يمن جنوبى را از خاك اصلى يمن منفك نمود.قبل از وحدت دو يمن،يمن جنوبى عضو جبهه پايدارى اعراب و نيز طرفدار شوروى سابق بود ولى يمن شمالى به علت نفوذ عربستان سعودى،به كشورهاى غربى وابسته بود (18) .

سكنه بومى آن به 12 ميليون نفر مى‏رسد كه از نژاد سامى‏اند،در واقع دو قبيله اوس و خزرج مردم يمن را تشكيل مى‏دهند كه 98 در صد مسلمان و از مذاهب شافعى‏و زيدى هستند، زيديها خنجرى را با خود حمل مى‏كنند كه جنبيه نام دارد.بافت قبيله‏اى در يمن حفظ شده و صرفا در جنوب از تحولات سياسى تاثير پذيرفته است.در جامعه شمال يمن،زن،هيچ گونه نقشى در فعاليت‏هاى اجتماعى سياسى ندارد (19) و به عنوان موجودى قابل ترحم به زن نگريسته مى‏شود.تعصب مرد به زن گاهى درگيرى‏هاى خونينى را پديد مى‏آورد.45 درصد مردم شمال يمن و 5 درصد مردم جنوب،پيرو مذهب زيدى هستند،اغلب مردم به گياه مخدرى بنام قات معتادند،در يمن حدود 37 حزب و گروه اعلام موجوديت كرده‏اند كه بر اساس قانون احزاب مصوبه سال 1991 م در صورتى كه فعاليت‏هاى آنان مغاير با ارزشهاى اسلامى،وحدت ملى و حاكميت كشور نباشد،آزادند.

يمن دو مجلس دارد،يكى شوراى مشورتى مركب از 45 نفر كه جنبه تشريفاتى دارد و ديگرى مجلس نمايندگان با 301 عضو كه نيمى از جنوب و نيمى از شمال يمن برگزيده مى‏شوند كه براى مدت 4 سال انتخاب مى‏شوند.

طبق قانون اساسى كه 3/98 درصد به آن راى مثبت دادند دين رسمى،اسلام و زبان مردم، عربى مى‏باشد.واحد پول آن ريال است،اين كشور 60 نشريه دارد.

صنعا تنها شهرى است كه به عنوان آثار باستانى شناسايى شده اما هنوز مردم در آن اقامت دارند سومين مسجد جهان اسلام،مسجد جامع صنعاست.سد مآرب كه 450 سال قبل از ميلاد در عهد عبد الشمس موسى در اين كشور ساخته شده كه در 3 كيلومترى آن سد مآرب جديد ساخته شده است كه با هزينه 57 ميليون دلار در سال 1986 م به پايان رسيد،اين سد 7000 هكتار از اراضى زراعى را آبيارى مى‏كند.

عرش بلقيس-كاخى كه در آن مى‏زيست-چند ستون سنگى و چند سنگ نبشته و معبد آفتاب كه قبل از پذيرش آئين سليمان بلقيس در آن عبادت مى‏كرده در يمن قرار دارد و از آثار بسيار قديمى است.

پايتخت كشور جمهورى متحده يمن شهر صنعاست كه در مناطق كوهستانى غرب كشور قرار گرفته و از شهرهاى مهم آن بندر عدن است كه در كنار خليج عدن‏قرار گرفته و به علت نزديكى به باب المندب از اهميت‏سوق الجيشى برخوردار است.جزيره پريم (20) در باب المندب و ابتداى درياى سرخ و جزيره سكوترا (21) در مشرق عدن به اين كشور تعلق دارد.

امروزه در يمن،شمار زيادى از شيعيان اثنى عشرى وجود دارند،ولى اكثر اهل يمن زيدى هستند،اين مذهب را اولين بار يحيى بن حسين رسى علوى در قرن سوم هجرى در يمن انتشار دارد.غير از آنها بقيه سنى شافعى هستند،اكثر مردم عسير،شافعى هستند (22) .

اقتصاد يمن بر پايه فعاليت‏هاى كشاورزى و شبانى است و از نظر وسايل و ابزار كار و روابط بين مالكان زمين و كشاورزان به شيوه قديمى اداره مى‏شود.علاوه بر نواحى مرتفع كوهستانى منطقه حضرموت از مناطقى است كه كشاورزى در آن ادامه دارد.

محصولات مختلف كشاورزى يمن عبارتند از قهوه،پنبه،موز،توتون،سبزيجات گندم و قات.

پرورش گوسفند،بز،اسب و شتر نيز در يمن رواج دارد.دولت‏يمن درسالهاى اخير كوشيده است تا به كمك دولت‏هاى خارجى،تكنيك ماهيگيرى را در اين كشور توسعه دهد.

صادرات يمن را قهوه،پنبه،پوست،ماهى خشك و سنگ نمك تشكيل مى‏دهد.واردات آن مواد نفتى،غذايى و ماشين آلات است (23)

جمهورى اسلامى ايران

امت ايران از گذشته مورد توجه رسول خدا(ص) و خاندان عصمت و طهارت بوده است، چنانچه در حديثى از پيامبر اسلام(ص) نقل شده كه آن سرور جهانيان فرمود:

«اعظم الناس نصيبا فى الاسلام اهل فارس‏» (1)

يعنى «بهره ايرانيان در اسلام از همه ملت‏ها ديگر بزرگتر است.»

در روايت ديگر به نقل از آن حضرت آمده كه:

«سعادتمندترين عجم‏ها به اسلام ايرانيان هستند.» (2)

و نيز حضرت محمد(ص) در خصوص علاقه ايرانيان به ايمان فرموده‏اند:

«اگر ميوه‏دين به ستاره ثريا آويخته باشد، حتما مردمى از فرزندان ايران زمين، آنرا مى‏چينند. » (3)

همچنين پيامبر اسلام(ص) بر اثر وحى الهى مى‏دانستند كه پس از ظهور اين آئين در جزيزة العرب، ملت ايران با اشتياق و آغوش باز، اسلام را خواهند پذيرفت، و اين پذيرش چون بر اساس رغبت است در وجود آنان نفوذ خواهد كرد. حضرت على(ع) امام اول شيعيان و جانشين بحق رسول خدا(ص) نقل مى‏كنند كه از رسول گرامى اسلام(ص) شنيدم كه خطاب به اعراب مى‏فرمود:

«والله ليضربنكم على الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدءا».

ترجمه: بخدا قسم همچنانكه در آغاز، شما رژيم حاكم بر ايران را ساقط خواهيد كرد در آينده تاريخ ايرانيان نيز رژيم حاكم بر شما را ساقط خواهند نمود. (4)

و از اما صادق(ع) روايت‏شده كه رسول خدا(ص) فرموده‏اند:

شما [خطاب به اعراب] با ايرانيان بر اساس تنزيل وحى و قرآن مى‏جنگيد و جهان به پايان نمى‏رسد تا روزى كه آنان با شما بر اساس تاويل وحى مى‏جنگند.» (5)

در برخى مضامين روايى آمده كه ايرانيان زمينه‏ساز حكومت‏حضرت مهدى(عج) خواهند بود و حسام الدين هندى دانشمند اهل سنت به نقل از پيامبر اسلام(ص) مى‏گويد:

«مردمى از شرق قيام مى‏كنند و زمينه را براى انقلاب جهانى مهدى (عليه السلام) فراهم مى‏نمايند.» (6)

در روايتى از حضرت امام كاظم(ع) آمده كه:

خورشيد انقلاب اسلامى ايران از قم طلوع مى‏كند و اين نهضت از سوى مردمى كه از قم برخاسته هدايت و رهبرى مى‏شود:

«رجل من اهل قم يدع الناس الى الحق، يجتمع معه قوم كزبر الحديد لا تزلهم الرياح العواصف و لا يملون من الحرب، و لا يجبنون، و على الله يتوكلون و العاقبة للمتقين‏»:

«مردى از اهل قم قيام مى‏كند و مردم را به سوى حق دعوت مى‏نمايد، بر محور او مردمى همچون پاره‏هاى آهن جمع مى‏شوند، تندبادهاى حوادث آنها را حركت نمى‏دهند، و از جنگ خسته نمى‏شوند و خوفى از آن ندارند. در كارها بر خدا توكل مى‏كنند و سرانجام و عاقبت امور براى پرهيزگاران است. (7)

اولين فرد مسلمان ايرانى سلمان فارسى است كه تقوا و ايمان او بحدى رسيد كه به شرف «سلمان منا اهل البيت‏» از سوى پيامبر(ص) نايل گرديد. بعد از آن ايرانيان مقيم يمن به سوى اسلام روى آوردند و آن را پذيرفتند و اولين ارتباط رسمى ايرانيان با حضرت رسول اكرم(ص) موقعى بود كه باذان بن ساسان حاكم يمن دو نفر ايرانيبا به نامهاى بابويه و خسروبه مدين فرستاد و پيام خسروپرويز را به آن جناب از طريق ايو دو نفر رسانيد. زيرا به محض رسيدن نامه حضرت محمد(ص) به خسروپرويز مبنى بر پذيرش دين اسلام توسط وى، نامه آن حضرت را پاره كرده و از باذان خواسته بود كه نويسنده نامه را نزد وى اعزام كند، اما خسرو پرويز توسط شيرويه كشته و باذان هم اسلام آورد. (8) در هنگامه بعثت رسول الله(ص) ايرانيان گرفتار رژيم فاسدى بودند كه با استبداد و خودكامگى اختناق شديدى بر ايران آنروز كه 140 ميليون نفر سكنه داشت و وسعت آن بيش از ايران فعلى بود، حاكم نموده بود. آئين زرتشت هم آميخته با خرافات و تحريف گشته و از جانب چنين رژيم منحوسى حمايت مى‏شد. نظام نامعقولى كه بر مردم حكومت مى‏كرد مانع رشد شخصيت افراد بود و بر اثر سنت‏هاى ناپسند و برنامه‏هاى غلط مردمان را به اسارت فكرى واداشته بود تا آنكه اسلام اين آئين جهانى و جاودانى كه خورشيد آن هرگز غروب كردنى نخواهد بود، به داد انسانهاى مظلوم رسيد و فطرت‏هاى تشنه را از آب گواراى چشمه توحيد سيراب نمود. ظلم و ستم زمامداران بيدادگر آن چنان نارضائى‏ها را تشديد نموده بود كه ارتش ايران با وجود تجهيزات نظامى و بسيج 120000 نيرو كه به فيل‏هاى جنگى مجهز بودند موفق نشدند در برابر سى هزار رزمنده مسلمان كه حتى تسليحات كافى هم نداشتند، مقاومت كنند و سرانجام سپاه به ظاهر قوى ايران در دو جنگ اصلى قادسيه (در سال 15 هجرى) و نهاوند (در سال 21 هجرى) كست‏خورده و از آن پس اسلام در ايران نفوذ نمود و گسترش يافت . (9) ايرانيان آئين اسلام را از جان و دل پذيرفته و با عشق وافرى به دفاع ترويج تبليغ و نشر آن پرداختند.

اسلام موجب آن گشت تا ايرانى خود را كشف نموده و به جاى تكيه بر خرافات، به درست انديشى روى آورد و از ثنويت به توحيد بگرايد. ايمان جديد، ديوارهاى تسخير ناپذير طبقاتى را فرو ريخت، تعليم و تربيت را براى عموم آزاد نمود، و مردم را از استبداد نجات داد. و نيروى معنوى توام با شور و شوقى را پديد آورد، كه پس از چندى، ايران را به سرزمين درخشش اسلام تبديل نمود. ولى با روى كار آمدن خلافت اموى اين رژيم، در صدد آن گرديد تا بجاى آنكه به مذهب اهتمام ورزد با سلطه نژادى و حالت عرب زدگى و به گونه‏اى كه با تحرف توام بود به تحقير ايرانيان مسلمان و مؤمن بپردازد، اين حركت كه از اسلام فاصله گرفته بود نه تنها آفتش دامن ايران را گرفت بلكه بر اسلام تاثير سوء گذاشت. لذا ايرانيان در مقابل آن، مقاومت‏سرسختانه‏اى نمودند. از جمله آن نهضت‏شعوبيه را مى‏توان نام برد كه در مقابل سياسيت تحريف گونه دستگاه خلافت اموى صورت گرفت. استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره) مى‏فرمايد:

«بعدها كه در اثر تسلط امويان و سياست ضد اسلامى آنها، عده‏اى از اعراب عنصرعربيت را پيش كشيدند و آتش تعصبات قومى و نژادى را برافروختند، ساير اقوام مسلمان بالخصوص بعضى از ايرانيان به مبارزه با آنها برخاستند...» (10)

در خراسان بيش از ششصد هزار مسلمان با شعار الرضا من آل الرسول به طرفدارى از خاندان پيامبر اسلام(ص) براى نابودى خلافت اموى برخاسته و مركز قدرت امپراطورى را درهم كوبيدند و حكومت امويان را سرنگون و قدرت را به بنى عباس انتقال دادند. البته نهضت‏خراسان در صدد آن بود كه شخصيتى از خاندان پيامبر را بجاى بنى اميه روى كار آورد و چون امام صادق(ع) بر حسب مصالح و حكمت‏هايى دعوت ناه آنان را قبول نكرده و آن را بر روى چراغ گذاشتند. ناگزير شدند به بنى عباس روى آورند اما بنى عباس هم كه دست كمى از امويان نداشتند و در اولين فرصت از طريق خدعه و نيرنگ، ابومسلم را كشته و سپس به سركوبى نهضت‏هاى شيعيان و علويان پرداخته و امامان عصر خود را به شهادت رسانيدند.

ايران در تمدن اسلامى كه در سطح جهان مطرح بود و در طول قرون وسطاى اروپا، درخشانترين و عظيم‏ترين تمدن بشرى بود با شكوفائى شگفت‏انگيز خود كه اسلام به آن عطا كرده بود كانون اصلى انديشه، علم و عرفان شد و قرنها آسيا و افريقا و اروپا را تغذيه معنوى مى‏نمود. ايرانى در دستگاه رهبرى نفوذ يافت، مقامات قضايى را تصاحب نمود، مراكز علمى و حوزه‏هاى اسلامى را تاسيس كرد و بجاى دفاع از قوميت و نژادپرستى عربى، بر امامت، ولايت و اهلبيت تكيه نمود و در نقش داعى، محقق و مبلغ حقجو و حق پرست و راستين و آگاه به پاخواست و به عنوان استاد زبان و ادبيات عرب و آشناى واقعى و راستين نسبت به اسلام و قرآن به عرب فاتح، اسلام را دوباره آموخت و بدين گونه فرمايش رسول گرامى اسلام(ص) تحقق يافت. اوه‏لين ملتى كه بر ترجمه قرآن همت گماشتند ايرانى‏ها بودند و از سلمان فارسى خواستند تا سوره الحمد را به فارسى ترجمه كند. (11) و بيش از هر ملتى نيروهاى خود را در اختيار اسلام قرار دادند و در اين راه صميميت و اخلاص نشان دادند.

اسلام، حصار اسارت آورى كه بدور ايران كشيده شده بود و مانع آن بود كه ايرانى، تواتائى‏هاى فكرى و نبوغ علمى خويش را بروز دهد، در هم شكست و دروازه ايران را بر روى فرهنگ و تمدن اسلامى گشود كه اين حركت موجب آن شد تا ايرانيان، از يك سوى لياقت و استعداد خويش را نشان داده و از ديگر سوى سهم مهمى در توسعه و گسترش تمدن اسلامى داشته باشد. به عنوان نمونه بارى اولين بار در تاريخ ملت ايران، ايرانى، پيشوا و مرجع دينى غير ايرانى مى‏شود، ليث بن سعد ايرانى رهبر فقهى مردم مصر معرفى مى‏گردد. ابوحنيفه ايرانى به صورت پيشواى بى‏رقيب درآمده و مذهب حنفيه را بنيان مى‏نهد. ابوعبيده معمر بن المثنى و واصل بن عطا و امثال آنان پيشواى كلامى مى‏شوند، سيبويه و كسائى امام صرف و نحو مى‏گردند. (12)

كتب سته، شش كتابى است كه بنام «صحاح شش گانه‏» تا امروز مرجع اصلى حديث و استنباط احكام و عقايد و تمام مكاتب فقهى اهل سنت مى‏باشد كه توسط دانشمندان ايرانى همچون ترمذى و بخارى و ... تاليف شده‏اند. از 4 كتاب اصلى شيعه كه به كتب اربعه موسومند و از منابع و اسناد اوليه اين مذهبند، دو كتاب توسط شيخ طوسى (13) و يك كتاب يعنى كافى (14) توسط كلينى و كتاب من لايحضره الفقيه توسط ابن بابويه قمى تاليف و تدوين گشته است كه اين سه دانشمند و محقق شيعى ايرانى‏اند. بنيان گذار عرفان اسلامى حلاج است و بزرگترين سيماى علمى اين مكتب در سطح جهان غزالى است كه اين دو نيز ايرانى‏اند.

خدمات اسلام به ايران به قرون اوليه اسلامى منحصر نيست بلكه از زمانى كه خورشيد منور اسلام بر اين سرزمين فروغ افكند و روشنائى بخشيد هر خطرى و آفتى كه براى اين مملكت پيش آمده توسط آئين جاودانى اسلام دفع شد و باعث افتخار، عزت و شرف و استقلال اين مردم گرديد. اسلام از قوم خونخوار مغول و آدمكشان وحشى، انسانهايى ساخت كه تشنه دانش بودند و به تاليف و تحقيق اقبال نشان دادند و از نسل چنگيز، سلطان محمد خدابنده را تحويل داد و شخصى چون بايسنقر ميرزا از نسل تيمور متجاوز پديد آمد. به بركت معنويت اسلام دانشمندانى چون ابوعلى سينا، فارابى، زكرياى رازى،ملاصدراى شيرازى و هزاران متفكر و محقق ديگر با تاليفات گران سنگ و ارزشمند فرهنگ ايران زمين را زينت دادند و شكوه و اقتدار فرهنگى را باعث‏شدند. نفوذ اسلام در هند و آسياى جنوبى، آسياى جنوب شرقى، چين، شمال افريقا تا حد زيادى مديون ايرانيان مى‏باشد. با گسترش دين اسلام در قلمرو حكومت‏ساسانى، مسلمانان تازه وارد زبان فارسى درى را براى تفاهم با تازه مسلمان ايران در كنار زبان عربى برگزيدند و اين اعتبار دينى به زبان فارسى موقع ممتازى بخشيد و بتدريج اين زبان چنان موقعيتى در جهان اسلام يافت كه حك.مت‏سلاجقه در غرب آسيا و غزنويان در مشرق رود سند اين زبان را وسيله ارتباط رسمى خود با مردم آسياى صفير و شبه قاره هند قرار دادند. طى قرون چهارم تا نهم، ترجمه قرآن و چندين متون تفسير به زبان فارسى صورت گرفت كه به لحاظ افاده معنى و كيفيت، ارزش خاصى دارند تفسير طبرى كه براى شناختن معانى قرآن تدوين شده ارتباط زبان فارسى را با دين اسلام ثابت مى‏كند. حتى اكثر خطوط اسلامى به جز خط مغربى در شمال غربى افريقا از روى نمونه‏هاى خط ايرانى تحول يافته است.

زبان فارسى در قلمرو وسيع امپراطورى عثمانى پيش از آنكه عثمانيان، لهجه تركى را به موازات آن مورد اعتنا و استعمال در شعر و نثر قرار دهند نسخه دوم فارسى عهد سلجوقى به شمار مى‏آمد و ارتباط خاورشناسان اروپا با زبان و ادبيات فارسى از راه عثمانى و هند آغاز گرديد. (15)

در هند اين زبان به اندازه‏اى نفوذ كرده بود، كه در دوران اسلامى اغلب به فارسى تكلم مى‏نمودند و آثار فرهنگى و ادبى زيادى در اين سرزمين به زبان فارسى تاليف گشت و از شاعران پارسى زبان استقبال مى‏شد به نحوى كه در عصر صفوى كاروانى از شعرا و عرفا به دربار هند رفتند و مورد تشويق و حمايت آن قرار گرفتند. (16) حتى پيمانهايى كه انگليسى‏ها در دوران سلطه بر هند با نواب هندى بسته‏اند همه بزبان فارسى است و پايه زبان اردو كه از قرن يازدهم گذاشته شد بر زبان و ادبيات فارسى استوار يافته چنانچه 60% آن فارسى مى‏باشد. (17) آرى،اين آئين اسلام بود كه باعث نفوذ و گسترش زبانى فارسى گشت و فرهنگ ايرانى را صادر نمود.

اولين سلسله ايرانى كه پس از اسلام ايران تشكيل شده طاهريان بودند، كه دوران حك.مت آنان از سال 205 قمرى تا 259 قمرى طول كشيد و در اين سال توسط يعقوب ليث صفارى برچيده شد.سلسله صفارى كه در سال 247 قمرى توسط يعقوب ليث صفارى تاسيس شد، اولين سلسله ايرانى است كه از طريق مخالفت با خليفه عباسى و تمرد از او، روى كار آمد. بين سالهاى 250 تا 316 قمرى سلسله علويان طبرستان به عنوان اولين حكومت‏شيعى توسط حسن بن زيد (از اولاد امام حسن مجتبى(ع)) كه در شمال ايران تاسيس شد، حكومت مى‏نمود. حكومت‏سامانيان در ماوراء النهر در حدود 128 سال طول كشيد و در دوران اقتدار آنان، خراسان، طبرستان و گرگان، سيستان، رى، كرمان و بلخ تحت نفوذشان بود. آل بويه از سال 320 تا 447 قمرى بر بخش‏هايى از ايران آن روز حكمرانى مى‏نمودند و در اين مدت بر گسترش و نشر مذهب تشيع اهتمام مى‏ورزيدند. آل بويه پس از مدتى به چند شاخه تقسيم شدند و رفته رفته تجزيه و منقرض گرديدند. غزنويان تا سال 582 قمرى حكومت مى‏كردند و در اواخر حكمرانى خود صرفا قلمرو آنها به پنجاب محدود گرديد. غزنويان كه محل كومت‏خود را غزنه قرار داده بودند با تشيع ميانه‏اى نداشته و بخصوص سلطان محمود غزنوى با اين مذهب راستين خصومت‏شديدى داشت و ديالمه رى توسط او منقرض شد، فتح معروف او تصرف هند است.

بعد از غزنويان، سلاجقه روى كار آمدند كه بر اثر اختلاف به شعب مختلف تقسيم شدند در اين دوران، اسماعيليه (كه فرقه‏اى از شيعيان و اسماعيل فرزند امام جعفر صادق (ع) را امام هفتن و آخرين امام مى‏دانستند) در ايران گسترش يافته و در برخى از نقاط ايران طرفداران زيادى يافتند. مهمترين پايگاه، آنها قلعه الموت در شمال شرقى قزوين بود و از شخصيت‏هاى معروف و رهبر اين فرقه حسن صباح و پس از او ابوعلى دهدار زواره‏اى (18) شهرت دارند. حكومت‏سلجوقيان توسط خوارزمشاهيان از ميان رفت، مغولها در اواخر حكومت اين سلسله روى كار آمده و به خرابى،قتل و غارت پرداخته و رعب و وحشتى سخت بر ايران حاكم نمودند. حكومت مغول‏ها يا ايلخانان و تيموريان تا 916 قمرى ادامه يافت و در اواخر اين دوره دو گروه از آنان بنامهاى آق قويونلو و قره قويونلو قسمت غرب و مركز ايران را در تصرف داشتند، سلسه صفويه كه با پادشاهى شاه اسماعيل صفوى آغاز مى‏شد، تشيع را مذهب رسمى ايران قرار داد و در توسعه اين فرهنگ كوشيد و در اين عصر دانشمندان شيعه به تاليف آثار گرانبهائى پرداختند كه از جمله آنان مرحوم مجلسى است كه دائرة المعارف حديث‏شيعه يعنى بحار الانوار را تاليف نمود. هنر اسلامى در اين عصر نيز راه ترقى و كمال را پيمود و اكنون اغلب آثار پرارزش آن بخصوص در شهر اصفهان قابل مشاهده است. سلسله صفويه در سال 1135 قمرى با تسخير اصفهان توسط محمود افغانى منقرض شد. افشاريه، زنديه و قاجاريه سه سلسله‏اى بودند كه از سال 1148 (سال تاجگذارى نادر در دشت مغان) تا 1304، بر سرزمين ايران فرمانروايى داشتند. در سال 1326 قمرى مقارن با 1287ش فرمان مشروطيت توسط مظفر الدين شاه صادر شد. سال 1299ش مقارن با كودتاى رضاخان است. در سال 1304 نمايندگان فرمايشى مجلس، احمد شاه قاجار را از سلطنت‏خلع و رضاخان خبيث را به سلطنت برگزيدند.

در 15 خرداد 1342، قيام مردم ايران به رهبرى امام خمينى(ره) اتفاق افتاد كه رژيم سفاك شه به سركوب شديد آن و به شهادت رسانيدن عده زيادى از مردم پرداخت و در سنگر مقدس روحانيت (قم) كشتار خونين براه انداخت و براى جلوگيرى از اين نهضت، حضرت امام خمينى(قدس سره) و جمعى از روحانيون مبارز را دستگير نمود تا اينكه در 22 بهمن 1357 شمسى پس از مبارزات خونين امت ايران به رهبرى حضرت امام خمينى، رژيم شاهنشاهى سرنگون و در پايان شب سياه استبداد و در حالتى كه ابر اندوه بر همه جا سايه افكنده و اختناق روزنه‏ها را مسدود نموده بود، انقلاب اسلامى ايران همچون اعجازى بزرگ به پيروزى رسيد. با طلوع سپيده صبح، سپاه شب روى به هزيمت نهاد و رشته ستم‏شاهى گسست و بانگ حق طلبى و غريو تكبيرى كه از حلقوم خداباوران ايران برخاسته بود در فضاى گيتى پيچيد و اشعه‏هاى انقلاب بر جهان تابيدن گرفت و مسلمانان جهان را از خواب غفلت بيدار نمود. اين اثر بخشى انقلاب اسلامى بر استكبار جهانى ناگوار آمد و چون تجديد حيات اسلام ناب محمدى(ص) با قدرت طلبى آنان در تزاحم بود لذا با توطئه‏اى حساب شده جنگى تحميلى را بر عليه ايران ترتيب دادند و قرعه اين دسيسه را به نام صدام حسين زدند ولى استقامت و استوارى امت ايران در مقابل متجاوزين عراقى كه با ايثار و فداكارى رزمندگان اسلام توام بود اين توطئه را خنثى نمود و بدون آنكه عراق به پيروزى برسد جنگ پايان يافت و سازمان ملل بر اساس يكى از بندهاى قطعنامه 598 رسما به متجاوز بودن قواى بعثى كه در راس آن صدام حسين قرار دارد، اعتراف نمود. استكبار جهانى حال كه از طريق فشار سياسى و تنگناهاى اقتصادى و نظامى موفق نشده به انقلاب اسلامى زخمى وارد كند در تلاش است تا با تهاجم فرهنگى و جدا سازى مردم از ارزشهاى اسلامى و معنويت انقلاب، نيش زهرآگين خود را به آن فرو كند كه اين حركت زذيلانه هم محكوم به شكست است چرا كه فروغ معنوى اسلامى نه تنها در ايران كه در جهان در حال گسترش و نور پاشيدن است و نهضت‏هاى اسلامى در كشورهاى اسلامى و نواحى مسلمان نشين با الهام از اين انقلاب ابرقدرتها و عوامل و اذناب آنان را به درماندگى واداشته است. و هر روز بر نگرانى و آشفتگى دشمنان اسلامى افزوده مى‏شود و اين قدرت‏هاى پوشالى كوچكتر از آنند كه بتوانند نور اسلامى را خاموش كنند و عاقبت امور از آن پروا پيشگان و صالحان و محرومين معتقد خواهد بود. (19)

در 14 خرداد 1368 ش، حضرت امام خمينى(ره) به سوى معبود خويش شتافت و در جوار حق آرام گرفت. حادثه ارتحال بنيان گذار جمهورى اسلامى و رهبر انقلاب، موجى از تاثر و ماتم در جهان اسلام پديد آورد، دشمنان فكر مى‏كردند كه با رحلت امام به انقلاب اسلامى ايران لطمه‏اى وارد خواهد شد اما گرچه فقدان امام ثلمه‏اى بزرگ براى مسلمانان بود ولى درختى را كه او نشانده بود آن چنان مقاوم و با صلابت گرديد كه تند بادهاى حوادث بر آن هيچ لطمه‏اى نمى‏تواند وارد كند خصوص آنكه حضرت آية الله خامنه‏اى، به عنوان جانشين بر حق امام، رهبرى اين نهضت‏شكوهمند را به عهده گرفتند.

جمهورى اسلامى ايران به عنوان ام القراى جهان اسلام با 1648195 كيلومتر مربع وسعت در جنوب غربى آسيا و در بخش غربى فلات ايران واقع شده است. افغانستان و پاكستان همسايگان شرقى و تركيه و عراق همسايگان غربى ايران هستند. ايران در شمال با جمهوريهاى مسلمان نشين آسياى ميانه و قفقاز 2013 كيلومتر مرز مشترك دارد، طول سواحل ايران در امتداد درياى خزر از رورخانه آستارا تا خليج‏حسينقلى 657 كيلومتر، در درياى عمان از گواتر تا بندر عباس 784 كيلومتر و در خليج فارس از بندر عباس تا دهانه اروندرود 1259 كيلومتر مى‏باشد. موقع جغرافيائى، دسترسى به آبهاى آزاد، وقوع انقلاب اسلامى، پيوند فرهنگى ايران با تعدادى از كشورهاى آسياى جنوب غربى و جنوبى به اين كشور اهميت‏خاصى بخشيده است.

ايران كشورى كوهستانى محسوب مى‏شود زيرا از نيمى از وسعت آن را كوهها و ارتفاعات تشكيل مى‏دهد و تنها 25% آن حالت بيابانى و صحرائى دارد. اكثر رودهاى ايران با كم آبى مواجه‏اند و تنها رود قابل كشتيرانى در ايران، كارون نام دارد. خليج فارس كه در جنوب ايران واقع شده و ارتباط دريائى اين سرزمين را از طريق تنگه هرمز و درياى عمان با ساير نقاط جهان تامين مى‏كند در حدود 240000 كيلومتر مربع وسعت دارد، درياى خزر با 424200 كيلومتر مربع وسعت به عنوان بزرگترين درياچه جهان ارتباط دريائى ايران را با كشورهاى اروپائى از طريق آبراهه‏هاى روسيه برقرار مى‏كند. درياچه اروميه با 4868 كيلومتر مربع از خاك ايران زير پوشش جنگل مى‏باشد. كشور ايران آب و هواى متنوعى دارد ولى بر حسب شرايط كوهستانى - خزرى و صحرايى در كل 3 نوع آب و هوا كوهستانى، معتدل خزرى، گرم و خشك صحرايى بر ايران حاكم است.

در سال 1370ش ايران 58110227 نفر سكنه داشت كه تراكم آن 26/35 نفر در كيلومتر مربع بود، اين تراكم در سال 1355ش برابر با 4/20 بود. از اين ميزان جمعيت 57% در شهرها و 43% در روستاها اقامت داشته‏اند. 8/17% جمعيت كشور در شهر تهران - مركز حكومت - ساكنند.

6/45% مردم ايران از نژاد آريايى، 8/16% ترك، 1/9% كرد، 2/2% عرب و 3/26% بقيه نژادها مى‏باشند. دين رسمى مردم ايران اسلام و - 98% مردم مسلمانند كه 91% آن پيرو مذهب تشيع‏اند. زبان رسمى و خط رايج در ايران فارسى است و زبانهاى تركى (آذرى) كردى، عربى و بلوچى نيز در نقاط مختلف كشور تكلم مى‏شود.

مركز ايران تهران است و از شهرهاى مذهبى آن مى‏توان مشهد (مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) در اين شهر واقع مى‏باشد) قم (مدفن حضرت فاطمه معصومه(س) و مركز علوم دينى كشور در اين شهر قرار دارد) رى (مدفن حضرت عبدالعظيم حسنى از احفاد حضرت امام حسن مجتبى(ع) را نام برد.

ايران از 24 استان، 227 شهرستان و 604 بخش تشكيل شده و روز ملى آن دوازدهم فروردين (سالروز استقرار نظام جمهورى اسلامى ايران) مى‏باشد.

ميزان توليد ناخالص ملى ايران در سال 1368ش در حدود 39254 ميليارد ريال بوده كه 8/13% به بخش كشاورزى، 4/6% به نفت، 7/4% به صنايع و معادن و 75% به خدمات اختصاص داشته است.

جمعيت فعال ايران در سال 1356ش، 12800000 نفر بوده كه 1/29% در بخش كشاورزى، 5/13% در صنايع و معادن و 4/57% در بخش خدمات مشغول به كار بوده‏اند. غير از انواع محصولات كشاورزى و ماهى - حدود 1000 معدن و بويژه ذخائر نفت و گاز از ثروتهاى مهم كشورند. ايران در طريق توسعه صنعتى بخصوص صنايع فولاد و ساير صنايع سنگين گامهاى بزرگى برداشته است.

 

آسیای جنوبی

 

- آسياى جنوبى

آسياى جنوبى همان شبه قاره هند است كه به لحاظ طبيعى در شمال آن كوههاى مرتفعى واقع شده كه به صورت ديوارى بخشهاى شمالى آن را دربر مى‏گيرد. هيماليا در شمال شرقى و سليمان در شمال غربى مهمترين كوههاى اين بخش است. رودهاى سند (ايندوس)،گنگ و برهماپوترا از اين ارتفاعات سرچشمه مى‏گيرند و آب و هواى آن موسمى است. جاهايى كه در معرض بادهاى موسمى است. جاهايى كه در معرض بادهاى موسمى قرار گيرند بويژه در در تابستان از بارندگى زيادى برخوردارند بطوريكه در بنگلادش و ايالات آسام هند در فصل تابستان بدون وقفه باران مى‏بارد در چراپونچى (1) واقع در ايالت اسام كه بيش از همه جاى دنيا باران دارد، ميران ريزش باران به 12 متر مى‏رسد با اين حال بعضى مناطق شبه قاره، خشكند مثل بلوچستان پاكستان كه تحت تاثير آب و هواى صحرايى قرار دارد. شريط جغرافيائى مناسب همچون دما، رطوبت و خاك حاصلخيز اين منطقه را بسيار پربركت نموده و امكانان فوق همراه با وفور مواد غذايى تراكم جمعيت را در آسياى جنوبى بالابرده است به طوريكه در مساحتى به وسعت تقريبى 4500000 كيلومتر مربع بيش از يك ميليارد نفر يعنى حدود 20% سكنه جهان سكونت دارند. تركيب نژادى جمعيت نيز از تنوع زيادى برخوردار بوده و در نواحى كوهستانى قبايل متعدد و كوچكى سكونت دارند كه شيوه‏هاى قومى آنها بسيار اختصاصى است. در نواحى ساحلى و جلگه‏ها و همچنين شبه جزيره دكن گروه‏هاى بزرگى سكونت دارند كه بخش عظيمى از سكنه هر يك از واحدهاى سياسى اين ناحيه را تشكيل مى دهند.

مهمترين واحدهاى سياسى، آسياى جنوبى به ترتيب وسعت عبارتند از هند، پاكستان، نپال، بنگلادش، سرى لانكا، نپال و مالديو پروسعت‏ترين و پرجمعيت‏ترين اين كشوره هند است با 3288000 كيلومتر مربع وسعت و قريب به 800 ميليون نفر جمعيت، كم وسعت‏ترين و كم‏جمعيت‏ترين آنان مالديو مى‏باشد با 298 كيلومتر مربع وسعت و قريب به 200000 نفر سكنه.

از بيش از يك ميليارد سكنه مسلمان كه در جهان زندگى مى‏كنند متجاوز از 300 ميليون نفر در آسياى جنوبى سكونت دارند كه از اين ميزان بيش از 200 ميليون مسلمان در واحدهاى سياسى مستقل اسلامى يعنى پاكستان، بنگلادش و مالديو زندگى مى‏نمايند.

مسلمانان هند

هند سرزمين نسبتا وسيعى است كه در جنوب آسيا و آبهاى گرم اقيانوس هند به صورت مثلثى قرار دارد مدار راس السرطان آن را به دو قسمت مى‏نمايد. آب و هواى آن به طور كلى گرم و مرطوب است اما اين حالت در همه جاى آن يكسان نيست.مردم هند از نژادهاى سفيد، سياه و زرد تشكيل شده‏اند و زبان رسمى هند، هندى است ولى زبانهاى انگليسى و فارسى هم در آن رواج دارد. دين اكثريت مردم،هندو (برهما) مى‏باشد. اسلام با 12% از كل سكنه هند، دومين آئين اين كشوراست. آئين‏هاى بودا و مسيح و زرتشت نيز در هند پيورانى دارد مركز حك.مت آن شهر قديمى و تاريخى دهلى‏نو مى‏باشد و اين كشور با 22 ايالت و 9 فرماندارى بصورت فدرال اداره مى‏شود.

نخستين بار در زمان خلفاى راشدين، اسلام به هند راه يافت. بازرگانان مسلمان و نيروهاى نظامى در اين مورد نقش مهمى را عهده‏دار بودند. اما عامل فرمانروايى مسلمانان بر اين سرزمين وسيع، يورشى بود كه مسلمانان تحت فرماندهى «محمد بن قاسم‏» در عصر بنى اميه به هند بردند. غزنويان نخستين افراد ايرانى هستند كه دين اسلام را به هندوستان سرايت دادند. در اواخر قرن چهارم و ابتداى قرن يازدهم ميلادى «محمود غزنوى‏» تحت عنوان جهاد اسلامى و نبرد با بت پرستى و بيدينى به سرزمين هند يورش برد و بخش بزرگى از آن را جزو قلمرو خود نمود. پنجاب نيزدر تصرف آنان بود و لاهور مركز حكومت غزنويان قرار گرفت در زمان اين پادشاهان گروهى از دانشمندان ايرانى از جمله ابوريحان بيرونى به هند رفتند. (2)

در سال 1193م قطب الدين ايبك كه از بردگان غورى بود، شهر دهلى را فتح نمود. البته گفته مى‏شود اولين پادشاه غورى كه به هندوستان لشكر كشيد و دهلى را پس از فتح پايتخت‏خود قرار داد، سلطان محمد سام غور بود از اين زمان يعنى قرن هفتم تا زمان سلطه استعمار انگليس بر هند، دهلى پايتخت‏سلاطين مسلمان بود. غوريان در هند مصدر خدمات مهمى شدند و در عصر آنان علماى زيادى از ايران به هند رفتند. در واقع تبليغات اسلامى در هند از زمان غوريان شروع گرديد و مدارس و مساجد رونق يافت. ظهير الدين محمد بابر كه از احفاد امير تيمور بود به هندوستان لشكر كشيد و دهلى را مركز حكومت‏خود قرار داد روابط تيموريان هند و پادشاهان صفوى بسيار حسنه بود و در اين زمان جماعت زيادى از شعرا و ادبا به هند رفتند. در عصر تيموريان كه اقتدار آنان در هند 4 قرن طول كشيد (از سال 932 قمرى برابر با 1526م) تمام مناصب حكومتى و مذهبى در دست ايرانيان بود. قطبشاهيان در دكن در تبليغ دين اسلام و مذهب تشيع سعى و كوشش كردند. محمد على قطب شاه همدانى با لقب قطب الملك در سال 918 قمرى رسما زمامدار دكن گرديد. عادل شاهيان كه مذهب تشيع داشتند در ترويج و تبليغ امور دينى كوشش نموده و بسيارى از مناطق هندوستان كه در دست بت‏پرستان بود در زمان على عادلشاه به تصرف مسلمين درآمد. سرسلسله آنان يوسف عادلشاه است كه سلطنت ناحيه بيجاپور هند را بدست گرفت.

در اردوى سلسله عادل شاهى مدام گروهى از علماى ايرانى، سادات نجف اشرف، كربلا و مدينه شركت داشته و امور دينى را زير نظر گرفتند. (3)

با فتور دولت اسلامى در هند و روى كار آمدن افراد بى‏كفايت و طغيان افراد محلى، وحدت اين سرزمين به مخاطره افتاد و زمينه براى نفوذ استعمار انگلستان و استقرار كمپانى هند شرقى فراهم شد.

اين كمپانى با ايجاد تفرقه بين امراى هند در قلب اين كشور نفوذ نمود. در قرن نوزدهم ميلادى، انقلابى كه مسلمين در آن نقش داشتند بر عليه استعمار انگلستان صورت گرفت ولى دسايس استعمار مانع پيروزى آنان شد پس از آن ملكه ويكتوريا، هند را جزئى از سرزمين بريتانيا اعلام نمود و راه براى محو آثار و تمدن فرهنگ اسلامى و نفوذ فرهنگ غربى بر هند باز گرديد.

نخستين گام آنها اين بود كه در سال 1905م استان بنگال را به دو بخش مسلمان نشين و هندو و تقسيم نمودند و با تحرك طرفين، زد و خوردهاى شديدى بين اين دو فرقه پديد آوردند. البته اين تقسيم‏بندى براى مسلمانان منافعى را در برداشت و در جهت وحدت و تشكيل آنان مؤثر بود و تلاش مسلمانان مبنى بر درخواست تصاحب كرسى‏ها از طريق انتخاب عمومى پذيرفته شد.

سرانجام ملت هند همچون آتشفشانى گرديد كه گاندى و رهبران مسلمان همچون مولانا ابوالكلام آزاد، مولانا محمد على و شوكت على در انفجار آنان مؤثر بدودند. در اين خروشها و قيامها، مسلمانان، هدف عاليترى از هندوها داشتند و آن بدست آوردن آزادى كامل و خروج بى‏قيد و شرط استعمار انگليس بود و در واقع نخستين بانيان نهضت هند، مسلمانان بودند. در اين راستا و جهت موفقيت مبارزات، قائد اعظم و مؤسس پاكستان يعنى محمد على جناح در اتحاد مسلمين و هندوها مى‏كوشيد و تفرقه بين آنان را صلاح نمى‏دانست. در سال 1945م (1324 شمسى) دولت بريتانيا تسليم مقاومت و مبارزات مردم هند و بويژه مسلمان شده و استقلال هند را اعلام كرد كه در انتخابات آن حزب مسلمان مسلم ليك تمام كرسى‏هاى مسلمين را در پارلمان مركزى و 446 از 495 كرسى مسلمانان را در شوراهاى ايالتى بدست آورد (رهبر حزب مذكور دران زمان محمد على جناح بود) در15 اوت 1947م كشورهاى مستقل هند و پاكستان (شامل بخش غربى و شرقى) پديد آمد.

با آنكه مقرر گرديد در هنگام استقلال پاكستان، ايالاتى كه اكثريت مسلمان دارند، مختارند تابع يكى از دو كشور هند و پاكستان گردند ايالت پنجاب و بنگال و حيدرآباد ، على رغم اكثريت مسلمان و تمام مردم به پاكستان منضم نگرديد و حيدرآباد كه حدود 20 ميليون مسلمان داشت و در صدد بود تا خود كشورى مستقل باشد در سال 1948م مورد تجاوز هند قرار گرفت و به آن ضميمه شد. در سال 1947م نيز هند مانع از آن گرديد تا كشمير مسلمان به پاكستان ملحق گردد. (4)

در وضع كنونى (سال 1991م) دولت هند تعداد مسلمين را 95 ميليون نفر اعلام كرده است.

اما مسلمين عقيده دارند از بسيارى از آنها سرشمارى بعمل نمى‏آيد و رقم واقعى آنان به 150 ميليون نفر بالغ مى‏گردد كه حدود 17% سكنه هند را تشكيل مى‏دهند.

از 1356 ناحيه هند، مسلمانان در 9 ناحيه در اكثريتند و در 19 ناحيه بيش از 25% و در94 ناحيه ديگر متجاوز از 10% جمعيت هستند. حدود 10% مسلمانان در ايالاتى واقعند كه اكثريت آنان مسلمانانند. نزديك به 70% مسلمانان هند،سنى مذهب و پيرو مكتب حنفى مى‏باشند. بقيه مذهب شيعه‏اند. لكنهو كه به عنوان يكى از بلاد مهم هند به شمار مى‏رود يگانه مركز و كانون فعلى شيعه اثنى عشرى در هند است در اين شهر بخش مهمى از آثار شيعه از قبيل مساجد و حسينيه‏ها ديده مى‏شود. شيعيان سراسر هند در خصوص مسائل دينى و علمى و حتى سياسى به اين مركز مراجعه و حل مشكل خود را جستجو مى‏نمايند. مراسم عزاى حسينى در ايام محرم و ساير مراسم ويژه شيعيان همه ساله در اين ناحيه برپا مى‏گردد. البته هم اكنون در تمام نقاط هند گروه شيعيان به چشم مى‏خورند و هيچ شهرى در هند وجود ندارد كه خالى از سكنه شيعه باشد. حدود 35% مسلمانان هند، شيعى هستند كه اكثريت آنان اثنى عشرى، و تعداد كمى از آنها پيرو فرقه اسماعيليه مى‏باشند.

در ميان شيعيان هند، دانشمندان بزرگ، ادبا و شعراى نامى، نويسندگان توانا، روزنامه نگار، وكيل مدافع و حقوقدان، پزشك مبرز و شخصيت‏هاى عالى و سياسى به چشم مى‏خورند كه در سمت والى، راجه نواب مشغول بكارند. (5)

مسلمانان به هنگامه اقتدار خود در هند آثار و بناهاى جالبى از خود به يادگار نهاده‏اند و يا شيوه معمارى خود را در بناهاى هند دخالت دانده‏اند. از نمونه‏هاى درخشان معمارى اسلامى در هند بناى عظيم تاج محل است كه بنا به نوشته «راستاتيش گروور» (6) استاد معمارى مدرسه عالى طراحى و معمارى در دهلى، اين بناى عظيم كه در شهر اگرا واقع شده نمونه‏اى گويا از عظمت و پيشتازى معمارى اسلامى در دوره‏هايى از تاريخ جهان است اين بنا از جذابيت‏هاى جهانگردى هند به شمار مى‏آيد. (7)

با وجود آنكه درصد مسلمين در هندوستان هر سال رو به تزايد است اما نقش سياسى آنها بدليل تفرقه و قوميت گرايى،رو به كاهش است به عنوان نمونه در انتخابات سال 1984م از 543 نماينده، 39 نماينده از مسلمين بودند در حالى كه در سال 1989م به 32 نفر كاهش يافت.

در زمان استقلال هند كه قاطبه مسلمين وضع متوسطى داشتند به پاكستان مهاجرت نمودند و آنها كه به تشويق رهبران مذهبى در هند باقى ماندند از لحاظ احتماعى و اقتصادى در سطح پائينى قرار گرفتند تبلغات ضد اسلامى گروههاى بنيادگراى هندو، مسلمانان را نگران نمود و در اين حالت تعدادى از رهبران مذهبى به مسلمانان توصيه نمودند كه اگر به حزب كنگره راى دهند از امنيت اجتماعى - مذهبى بنام «بانك راى مسلمين‏» را پديد آورد.

اربتاط مداوم مسلمين با هندوها موجب رسوخ آداب و رسوم هندى در جامعه مسلمين شده به گونه‏اى كه مسلمانان به نظام كاستى عقيده داشته و آنان كه در طبقات بالا هستند به گروههاى پائين به ديده تحقير مى‏نگرند و در مراسم اجتماعى بخصوص اين حالت را در ازدواج رعايت مى‏كنند. اين رفتار كه تحت تاثير آئين هندو به جامعه مسلمين راه يافته است. هويت مسلمانان هند را تا حدودى تغيير داده و سنت‏هاى مذهبى مسلمانان بر اساس بافت اجتماعى هند در حال تحول است. (8) در رسوم خواستگارى، لباس پوشيدن و نيايش اين تاثيرپذيرى قابل ملاحظه مى‏باشد. گرچه مسلمين با نفوذ اسعمار به برخورد منفى با آنان پرداختند اما بتدريج فرزندان خود را به مدارس استعمارى فرستاده و افراد مرفه و طبقات بالا حجاب را كنار گذاشتند و مفاسد اجتماعى در بين برخى از آنان رواج يافت. هجوم تفكر ماركسيستى را نيزبايد به موارد بالا افزود. سازمانهاى اسلامى وابسته به وهابيون نيز تبليغات ويژه خود را در بين مسلمين دارند كه با اسلام واقعى در تضاد و تزاحم است.

مسائل مربوط به بيسوادى و فقر مسلمين نيز ناگوار است و پس از قريب به نيم قرن كه از استقلال هند مى‏گذرد تنها 37% مسلمين باسوادند در مورد زنان اين رقم 5% است .القاء تفكر ورشنگران هندى به مسلمانان در خصوص تفكيك دين سياست نيز يكى از دلائل عدم موفقيت احزاب مسلمان در صحنه سياسى است به عنوان مثال «حزب مسلم ليگ‏» در طول تاريخ حيات خود تنها در ايالت جنوبى «كرالا» نفوذ داشته است. اين ضايعه‏هاى فرهنگى و اجتماعى موجب آن شده تا در هنگام تشديد فعاليت‏هاى انتخاباتى، مسلمانان به سوى احزابى روى آورند كه وعده و وعيدهايى براى بهبود اوضاع اجتماعى - اقتصادى به آنها مى‏دهند. مسلمانان وقتى به سوى حزب جاناتا دال روى آوردند رهبران اين حزب جهت جلب حمايت مسلمين روز ميلاد حضرت محمد(ص) را تعطيل اعلام نمود. (9)

سرزمين كشمير

سرزمين به عنوان نزديكترين مكان زمينى به بهشت ‏شهرتى كهن دارد و مشهور است كه موسى(ع) قوم خود را از مصر بدان جا هدايت كرد. اين سرزمين طبق نقلى مورد ديدار حضرت سليمان(ع) پيامبر قرار گرفته و اين پيامبر معبدى را در قله تخت‏سليمان بنا نهاد.

20 قرن قبل در شرح  جغرافيائى هند، از كشمير نام مى‏برد. مسعودى جغرافى‏دان مسلمان شرح كوتاهى از جغرافياى تاريخى كشمير ارائه مى‏دهد اما شرح مفصل مربوط به ابوريحان بيرونى دانشمند مسلمان ايرانى مى‏باشد. زيبايى و جاذبه با صفاى آب و هوايى وفور نعمت و طراوت خاص موجب آن شده كه اين بهشت روى زمين در طول ادوار و قرون، مورد تهاجم اقوام و قبايل قرار گيرد و اين چشم انداز زيباى كشمير موجب آن شده تا مردمانش زنج و مصيبت ببينند و اگر كشمير سرزمين جذابى نبود و اهميت‏خاصى نداشت‏شايد اين قدر به قتل و غارت و تهاجم دچار نمى‏شد. (11)

كشمير ناحيه‏اى است كوهستانى كه در شمال غربى شبه قاره هند و در دامنه كوههاى هيماليا واقع است. ناحيه شمال شرقى شامل كوههاى پربرف و سر به فلك كشيده قره قوم مى‏باشد. كشمير از شمال و شرق به چين، از جنوب به هند، از غرب به پاكستان و از شمال غربى به افغانستان محدود است.

آب و هواى آن بدليل موقعيت جغرافيائى و شريط كوهستانى معتدل و بسيار مطبوع مى‏باشد. كوههاى صعب العبور اين منطقه همچون سد نفوذ ناپذيرى راه هرگونه تجاوز به هند، از راه چين و تبت و راههاى مشابه را مسدود مى‏نمايد. از سوى ديگر سرچشمه سه رودخانه بزرگ سند (ايندوس) پنجاب و جهلم در ايالت مزبور قرار دارد و اين مسئله در حكم رگ حياتى در اقتصاد كشاورزى پاكستان به شمار مى‏رود. وجود 95% مسلمان و عوامل مذكور، اهميت‏سوق الجيشى و استراتژيكى اين سرزمين را مشخص مى‏كند. موقع خوب، آب و هواى مناسب و ذخائر فراوان، كشمير را به تاج هند موسوم كرده است.

در حال حاضر كشمير 222000 كيلومتر مربع وسعت دارد كه 75% آن يعنى 138992 كيلومتر مربع كه موسوم به جامو و كشمير است در اختيار هند مى‏باشد. 79778 كيلومتر مربع از آن تحت عنوان كشمير آزاد در كنترل پاكستان است و مقدار كمى برابر 41500 كيلومتر مربع به كشور چين تعلق دارد كه در جنگ 1962م كه بين چين و هند در گرفت، چين آن را متصرف نمود. كل كشمير حدود ده ميليون نفر سكنه دارد كه 6 ميليون در جامو و كشمير (60%) 5/2 ميليون نفر در كشمير آزاد و بقيه در كشمير چين هستند. ايالت جامو و كشمير خود شامل 3 منطقه كشمير، جامو و لاداخ است اكثر مسلمين درجامو و كشمير (دره كشمير) هندوها و سيك‏ها در جامو و اقليت بودائى با ريشه تبتى در فلات شرق لاداخ هستند. (12) كشمير بخاطر مناظر زيبا و ميراث فرهنگى غنى از سوى اقبال لاهورى به ايران صغير معروف شد. كوهستان هيماليا كه در بخشى از آن و ميان قله‏هايش كشور كشمير محصور است به اين ناحيه موقع ويژه‏اى داده به گونه‏اى كه اين كشور سرزمين رودخانه‏ها و جويبارها و كوهسارها مى‏باشد. در هنگام بهار سراسر خطه كشمير از گل پوشيده مى‏شود. دومين شبكه رودخانه هند يعنى سند از كشمير به سوى جنوب روان شده كه بخش اعظم پاكستان را مى‏پوشاند. (13)

با وجود ورود دين اسلام در قرن اول هجرى باين سرزمين، ظهور اسلام تا سال 715 هجرى در كشمير به تاخير افتاد در اين سال يك نفر ايرانى در لباس قلندران وارد كشمير شد و به تبليغ دين اسلام پرداخت زيرا مردم كشمير به قلندران علاقه خاصى دارند و به همين خاطر از تعليمات او پيروى نموده و هر روز بر اعتبارش افزوده مى‏شد.اسكندر مقدونى، چنگيزخان و سلطان محمود غزنوى نتوانستند در جريان كشور گشايى، كشمير را به تصرف درآوردند و فتح آن به نام شاه ميرزا سواتى معروف است كه در 735 ه-ق در اين سرزمين حكومت اسلامى ايجاد نمود كه تا 991 قمرى دوام آورد. از اين تاريخ تا قرن نوزدهم مغولها و بازماندگان تيمورى بر آن اقتدار داشتند. افغانها تا سال 1819م نيز كشمير را در تصرف خود نگاهدارى مى‏كرده‏اند سپس در اختيار مهارجه رنجيت‏سينگ قرار گرفت. با فوت او و پس از شكست‏سيك‏ها در مقابل قواى انگليس، اين قوم، كشمير را به انگليسى‏ها واگذار نمودند. دولتانگليس نيز در ازاى خدمات، آن را به مهارجا گلاب سينگ فروخت و از آن تاريخ اينخانواده در كشمير حكومت مى‏كردند اين حالت‏يعنى حكومت اقليتى هندو بر اكثريت مسلمان از سال 1846م تا 1947م ادامه يافت. در اين تاريخ، استعمار انگليس با تقسيم شبه قاره، برنامه‏اى پياده كرد كه بحران كشمير را پديد آورد. (14) زيرا به هنگام تقسيم آن، بين دولت‏هاى هند و پاكستان، دولت انگلستان به موجب قانون تفويض استقلال كليه حقوق خود را به رؤساى امارت نشين‏ها واگذار نموده و به آنان اختيار داده شد كه با توجه به ميل مردم تحت امارت خود مى‏توانند به هر دو كشور هند و يا پاكستان ملحق شوند كه كشمير با توجه به اكثريت مسلمان بايد به پاكستان الحاق مى‏يافت ولى اين كار صورت نگرفت. در اكتبر 1947م عشاير پاتان واقع در شمال غربى پاكستان با حمايت ارتش پاكستان در كشمير نفوذ و تا شهر سرى ناگار پيشروى كردند. در اين هنگام مهاراجه كشمير كه از اين پيشروى نگران و از مقابله با آنان عاجز مانده بود در 26 اكتبر سال 1947م طى نامه‏اى كه به عنوان «لوردومنت باتن‏» (15) ارسال نمود با استفاده از قانون تعويض استقلال، الحاق سرزمين تحت‏حكومت‏خود را به هند اعلام و ضمن آن تقاضاى كمك نمود كه در 27 اكتبر همان سال، دولت هند به اتكاى اين موضوع قواى خود را به كشمير وارد و نبردى بين عشاير پاكستان و نيروهاى هندى آغاز شد.

در اول ژانويه 1948م دولت هند، طى شكايتى به شوراى امنيت‏سازمان ملل اعلام نمود كه دولت پاكستان با تحريك عشاير، حاكميت هند را مورد تعرض قرار داده و تقاضا كرد پاكستان از ورود عشايرش جلوگيرى كند اما پاكستان قواى خود را براى كمك به عشاير وارد كشمير نمود و در نتبجه نبرد مزبور شدت يافت. در چنين حالى شورايامنيت كميسيون تحقيقى را به رياست ژنرال ماك ماتن (16) كانادائى به كشمير اعزام نمود و پس از آن با قطعنامه‏هايى از طرفين درگير خواستار جلوگيرى از انجام عمليات شد. در اين قطعنامه‏ها مقرر شده بود كه دولت پاكستان عشاير را از كشمير خارج و هند اجازه داد حد اقل قواى لازم را براى حفظ آرامش و برقرارى نظم در كشمير نگاه دارد.

در قطعنامه 13 اوت 1327ش (1948) و ژانويه 1328ش (1949) سازمان ملل، مقرر شد مناطق مسلمان نشين كشمير جزو پاكستان و نواحى هندونشين جزو هندستان درآيد و جهت مشخص شدن ميزان تمايل مردم براى پيوستن به هند يا پاكستان به آراء عمومى در يك جو آرام و محيط بى‏طرفانه مراجعه شود و تا وقتى اين كار صورت نگرفته، سرزمين كشمير نه جزو هندوستان است و نه از آن پاكستان ولى اين قطعنامه اجرا نگرديد و هندوستان همچنان نيروهاى خود را در كشمير نگاه داشته است. (17)

در فوريه سال 1954م مجلس مؤسسان كشمير الحاق اين سرزمين را به هندوستان اعلام نمود. (18) و در سال 1963م هند اعلام نمود كه جامو و كشمير از ايالات اين كشور نمى‏باشد. چنين موضعى دو جنگ بين هند و پاكستان را در سالهاى 1965م و 1970م رقم زد. در سال 1972م ذوالفقار على بوتو رئيس جمهور وقت پاكستان قرار داد «سميلا» را بر سر مسئله كشمير با هندوستان منعقد كرد كه در آن خط آتش بس به خط كنترل تغيير يافت و اين سياست انفعالى همچنان ادامه دارد.

از آن سوى، مردم كشمير به مقابله با قواى هندى پرداخته و در شهر پونچ عليه مهاراجه دست به شورش زده و موفق به سرنگونى وى شده و با حمايت پاكستان، كشمير آزاد را در غرب و جنوب غربى كشمير بنيان گذاردند. اين ناحيه تحت نظارت پاكستان به صورت فدرال و به شكل خود مختار اداره مى‏شود و داراى رئيس جمهور مستقل و دولت و مجلس مى‏باشد كه حكم رياست جمهورى آن از سوى رياست جمهورى پاكستان تنفيذ مى‏شود، تا قبل از اوج گيرى بحرانهاى اخير، جامو و كشمير به صورت فدرال اداره مى‏گردد ولى با گسترش مبارزات حق طلبانه مردم براى استيفاى حقوق واقعى خود و نجات از سلطه غير مسلمان اين ايالت از حالت فدرال خارج و مستقيما توسط دولت مركزى اداره مى‏شود.

در 5 ژانويه 1990م كه با چهل و يكمين سالگرد صدور قطعنامه سازمان ملل، مصادف بود و از سوى مردم كشمير، روز كشمير نامگذارى شده بود تظاهراتى از سوى مسلمين برگزار گرديد كه با مقاومت‏سرسختانه پليس هند مواجه و چندين شهيد و مجروح بر جاى گذاشت به دنبال آن اعصابات و تظاهرات موج فزاينده‏اى بخود گرفت و دولت هند با نيروهاى مجهز و تانك و زره پوش به سركوبى شديد مسلمين پرداخت و پس از آن حكومت نظامى اعلام نمود. برخورد خشن مزبور باندازه‏اى بود كهحتى پليس‏هاى محلى به برخورد نيروهاى پليس فدرال اعتراض نموده و به تظاهر كنندگان پيوستند.

يكى از علماى ايران كه در كشمير به اسلام خدمت‏شايان توجهى كرده «مير سيد على همدانى‏» مى‏باشد. اين مرد كه از مفاخر اسلامى است هزاران شاگرد در كشمير تربيت كرد كه هر كدام خود استاد شدند. مقام اين روحانى فاضل هنوز در كشمير محترم است و آنجا را زيارت مى‏كنند و همه ساله در روز عاشورا هنگامى كه دستجات عزاداران از آنجا عبور مى‏كنند پرچم‏هاى خود را به حال احترام فرود مى‏آورند. (19)

نپال

كشور نپال ه به روش سلطنتى اداره مى‏شود با 147000 كيلومتر مربع وسعت و 16500000 نفر سكنه در شمال شرقى هند واقع است. مرتفع‏ترين قله جهان يعنى اورست با 8882 متر ارتفاع از سطح دريا در اين كشور واقع مى‏باشد. در حدود 600000 نفر مسلمان در اين كشور سكونت دارند. اين در حالى است كه در سال 1953م مسلمانان نپال به 200000 نفر بالغ مى‏گرديدند.

اسلام در سال 586 هجرى قمرى مطابق با 1190 ميلادى وارد اين سرزمين شد. در پايان قرن چهاردهم ميلادى سلطان شمس الدين بنگالى به دره كاتماندو (مركز نپال) حمله برد كه اين يورش موجب حضور بيشتر مسلمين در نپال شد. در هنگام امپراطورى مغول نفوذ اسلام در نپال رشد فزاينده‏اى بخود گرفت. مسلمانان اكثرا در ناحيه تاراى (20) در امتداد مرز شرقى با هند تمركز دارند. زبانشان اردو و مذهبشان حنفى است كه در اين دو مورد با مسلمانان هند وجه مشتركى دارند.

البته دين اكثريت، هندو و بودايى است و زبان رسمى نپالى مى‏باشد و زبانهاى بيهارى و گورخائى نيز رواج دارد نپال تنها كشور پادشاهى هندو مسلك جهان است.

بوتان

كشور بوتان با 47000 كيلومتر مربع وسعت و 1420000 نفر سكنه در شمال شرقى هند، واقع است. كشورى است كوهستانى كه به دريا راه ندارد. اين سرزمين به شيوه مشروطه سلطنتى اداره مى‏شود و از كل سكنه آن 87000 نفر آئين جاودانى اسلام را پذيرفته‏اند. مسلمين اين كشور با مسلمانان بنگال غربى و آسام (شمال شرقى هند) در ارتباطند و اكثرا از نژاد بهوتا، نپالى و آسام مى‏باشند.

مردم بوتان اكثرا پيرو هندو و بودا هستند.

سرى لانكا (سيلان)

سرى لانكا به صورت جزيره‏اى در جنوب شرقى هند قرار دارد. وسعت اين كشور برابر با 66000 كيلومتر مربع و تعداد سكنه آن به 16300000 نفر بالغ مى‏گردد. موقع جزيره‏اى (قرار گرفتن در اقيانوس هند) و نزديكى به خط استوا موجب گرمى هو و رطوبت زياد اين منطقه شده است. تنگه پالك اين كشور را از سرزمين هند جدا مى‏نمايد. دين اكثريت، بودائى و برهمايى است. ولى بيش از 5/7% مردم آن مسلمانند. انتشار اسلام در اين جزيره از دو طريق و در دو زمان انجام پذيرفت: اول كاروانهاى تجارى مسلمانان كه در آغازين روزهاى تولد اسلام، از جزيرة العرب به اين سرزمين آمدند. دوم با فتوحات مسلمانان ترك در اين جزيره كه منجر به تشكيل دولت اسلامى به سال 1206م در هند گرديد. ازدواج بازرگانان عرب با زنان بومى نيز در گسترش اسلام بسيار مؤثربود. سقوط بغداد به سال 1285م موجب مهاجرت مسلمانان بدين نواحى شد كه در شكل‏گيرى مسلمانان جنوب هند رل مهمى را به عهده داشتند. اما مسلمانان با دو مشكل واجه بودند: اختلاف با افراد سينهالى در زبان و با تاميل‏هاى شمالى در عقايد دينى معهذا اوضاع مسلمين در حال رشد و توسعه بود كه پرتقالى‏ها در سال 1502م وارد سيلان شده و ضربات سختى به مسلمانان وارد نمودند و در سال 1526م رسما نسبت به اخراج آنان اقدام نمودند و افراد كمى كه باقى ماندند به نقاط درو افتاده، پناه بردند.

هلنديها در سال 1658م عمل پرتقالى‏ها را تكرار نمودند.

تاريخ حركتهاى مسلمين در سريلانكا سه دروه دارد:

دوره اول از سال 1947م تا 1960م كه چون دراقليت به سر مى‏بردند با سينهالى‏ها، مشى همكارى را پيش گرفتند. دروه دوم از سال 1960م تا 1977م كه در امور سياسى نقش فعالترى را پيش گرفتند و نفوذ سياسى را بجائى رسانيدند كه دكتر «ديورين محمود» به عنوان وزير آموزش پرورش سرى‏لانكا در نظام آموزشى اين كشور تحولاتى به نفع مدارس اسلامى پديد آورد.

در دوره سوم كه از سال 1977م آغاز مى‏شود. بين سينهاليهاى اكثريت و تاميل‏ها اقليت نزاعهايى در گرفت كه در اين درگيريها گرچه مسلمانان اعلام بيطرفى نمودند ولى ضربات سختى را تحمل نمودند و تعداد زيادى از آنان كشته و مجروح شدند كه چنين برنامه فجيعى مى‏تواند چندين دليل داشته باشد:

1- حمايت دولت از سينهاليها و اينكه افراد مسلح تاميل از سوى قواى نظامى مورد حمايت قرار مى‏گيرند ولى مسلمانان هيچ‏گونه حامى ندارند.

2- ترحيكات اسرائيل غاصب و حمايت از طايفه‏اى عليه طايفه ديگر، اثرات سوء بر روابط سرى‏لانكا با كشورهاى اسلامى گذاشته است.

3- كمكهاى مالى و غير مالى كشورهاى مسلمان و عرب به مسلمين اين سرزمين حساسيتهايى را در گروههاى ديگر ايجاد مى‏نمايد.

اگر زبان سينهالى رسمى شود، مسلمانان با محيط تاميلى مسلمان خود در هندوستان بيگانه مى‏شوند و اگر چريكهاى تاميل پيروز شوند مسلمانان را به گروههاى سينهالى و تاميلى تقسيم مى‏كنند.

مسلمانان در نقاط مختلف پراكنده‏اند اما توزيع آنها يكسان نمى‏باشد. در شهر منار در شمال جزيره 28% و در كلمبو (21) (مركز حكومت) 10%، در جنوب 3% و در شرق بويژه در ناحيه امبارى 42% مسلمان سكونت دارند. از حدود 200 مسجدى كه در سريلانكا وجود دارد 25% آن در كلمبو مى‏باشد. تعداد مسلمين در حال حاضر 1275000 نفر مى‏باشد. غير از اقليت‏هاى مسلمان آسياى جنوبى در 3 واحد سياسى پاكستان، بنگلادش و مالديو اكثريت با مسلمانان است كه به معرفى هر كدام از اين نواحى مى‏پردازيم:

جمهورى اسلامى فدرال پاكستان

كشور پاكستان با بيش از 804000 كيلومتر مربع وسعت در جنوب شرقى ايران قرار دارد. پاكستان بين 24 درجه و 30 درجه عرض شمالى و 62 درجه و 75 درجه طول شرقى قرار دراد. نواحى شمال و شمال غرب و نيز بلوچستان پاكستان، حالت كوهستانى دراد. غير از اين دو ناحيه كوهستانى، بعيه خاك پاكستان جلگه‏اى است كه از آبرفتهاى رودخانه سند وشعبات آن بوجود آمده است. آب و هواى شمال پاكستان معتدل، جنوب آن گرم و مرطوب و پرباران بوده و بلوچستان آن آب و هواى گرم و خشك دارد. غير از چهار استان: پنجاب، سند، مرز شمال غربى و بلوچستان ساير نواحى به صورت فدرال توسط قبايل پاكستان اداره مى‏شود. مركز حكومت آن اسلام آباد و از شهرهاى مهم آن بندر كراچى، لاهور7 پيشاور، كويته، و راولپندى را مى‏توان برشمرد. پاكستان از مراكز بزرگ 6 تمدن باستانى است. و تمدن دره ايندوس (سند) در 4500 سال قبل به نقطه اوج خود رسيده بود.

غالب سكنه 102 ميليونى پاكستان در كنار رود سند و دره‏هاى كوهستانى پنجاب سكونت دارند. استان پنجاب به تنهايى 56% سكنه را در داخل خود جاى داده است. در حالى كه بلوچستان با 44% مساحت كشور تنها 5% سكنه دارد. 2/97% مردم اين سرزمين مسلمانند. اسلام در سال 94 هجرى مطابق با 712 ميلادى وارد پاكستان شد.

25% مسلمين پاكستان شيعه هستند و شهر كويته مركز ايالت بلوچستان از مراكز مهم شيعيان است. در ناحيه بلتستان و گلگيت در مرز چين و پاكستان و نيز در پنجاب، شيعيان سكونت دارند. شيعيان بزرگترين اقليت اين كشورند كه در استقلال و ثبات سياسى پاكستان نقش حساسى به عهده داشته‏اند. محمد على جناح (عائد اعظم) بنيان گذار پاكستان، نيز شيعه بود.

قديمى‏ترين سازمان شيعى «آل آينه‏» يا شيعه كنفرانس نام دارد كه مركزش در شهرلكنهو هند بوده و هدف عمده آن متحد ساختن شيعيان در سراسر هند قديم بود كه بعدها اعضاى آن در استقلال پاكستان كوشيدند. سازمان پاسدارى از حقوق شيعيان، دومين تشكيلات قديم شيعيان است. گروههاى شيعى پاكستان در راستاى تحقق مسائل زير به تشكيل خود مى‏پردازند:

الف - صدرو مجوز تدريس كتب دينى خاص شيعه در سطوح ابتدائى و متوسطه براى دانش آموزان.

ب - تفكيك موقوفات شيعه از اهل سنت.

ج - آزادى شيعيان در برپائى مراسم عزادارى ماه محرم و عاشوراى حسينى مهمترين گروهها شيعه كه اداره حوزه‏هاى دينى و نيز حركتهاى سياسى - مذهبى شيعيان را هدايت منمايند عبارتند از نهضت اجراى فقه جعفرى شامل گروه علامه ساجد نقوى و گروه حامد عليشاه موسوى; اين نهضت بدين صورت پديد آمد كه بزرگان شيعه پاكستان در نشستى كه در 24 فروردين 1358ش مصادف با 12 اوريل 1979 در شهر بهكر (در استان پنجاب) تشكسل دادند و دو روز به طول انجاميد مسئله حزب و رهبر را در اجتماعى بزرگ از شيعيان مطرح نمودند. شور و هيجان حاكم بر اين جمعيت دوران انقلاب اسلامى ايران را تداعى مى‏كرد و پس از بحث و گفتگو سازمانى بنام «نهضت اجراى فقه جعفرى‏» بنيان نهاده شد كه علامه مفتى جعفر حسين به عنوان نخستين رهبران برگزيده شد. متعاقب آن شيعيان به رهبرى اين نهضت در سال 1980م با محاصره ساختمان نخست وزيرى در اسلام آباد خواسته‏هاى بر حق خود را عنوان نمودند. در شهروير 1362 شمسى مفتى جعفر حسين فوت نمود و در اين فاصفه حامد عليشاه موسوى كه مورد حمايت دولت بود، كانديد شد. اما شوراى عالى نهضت به اتفاق آراء علاه سيد عارف حسين حسينى را به رهبرى شيعيان و رياست نهضت برگزيد و از اين پس در نهضت مذكور انشقاق پديد آمد. علامه عارف حسينى در نجف اشرف با امام خمينى (قدس سره) آشنا گرديد و از محضر ايشان بهره‏هاى اخلاقى و سياسى برد و با تاثير پذيرى از انديشه‏هاى امام،موضع گيرى پرتحركى را از خود بروز داد و سرانجام در 14/5/67 شمسى بدست‏يكى از مزدوران ضياء الحق به شهادت رسيد. ضياء الحق با شيعيان مخالف بود و با وقوع انقلاب اسلامى ايران اعلام داشت: «برنامه ما حاكميت بخشيدن به فقه حنفى است.»

بين ايران و پاكستان مشتركات ديرينه‏اى وجود دارد زرا از آغاز قرن پنجم تا قرن سيزدهم در شبه قاره هند كه اين سرزمين تا سال 1947م جزو آن بود، زبان فارسى به عنوان زبان رسمى قلمداد مى‏گرديد و در اين مدت كتب زيادى به زبان فارسى نوشته شد. دپارتمان زبان فارسى دانشگاه پنجاب كه در سال 1870 ميلادى تاسيس شده به تدريس زبان فارسى تا سطح كارشناسى ارشد مشغول است. تعدادى از نسخ خطى ارزشمندى كه توسط دانشوران ايرانى تاليف شده اكنون درك تابخانه‏هاى هند و پاكستان نگاهدارى مى‏شود. برخى فرهنگ‏ها و دستور زبانها همچون فرهنگ جهانگيرى، برهان قاطع و فرهنگ رشيدى در اين شبه قاره تدوين يافته است. جلوه فرهنگى و معنوى اسلام را ايرانيان به مردمان هندى نشان دارند و اغلب مروجين و مبلاغان اسلامى، ايرانى تبار يا دست پرورده ايرانيان هستند. (1)

كشور پاكستان و هندوستان تا سال 1236ش (1947م) كه سال تاسيس اين دو واحد سياسى است. سرنوشت تاريخى مشتركى دارند و در اين سال بود كه به رهبرى محمد على جناح پاكستان در صحنه سياسى جهان ظاهر گرديد. پاكستان از آغاز شامل دو بخش شرقى و غربى بود كه اين دو بخش صدها كيلومتر با هم فاصفه داشتند ولى چون مردم قسمت‏شرقى احساس نمودند كه حقوق اجتماعى، سياسى و اقتصادى آنان توسط قسمت غربى رعايت نمى‏شود، به قيام و شورش برخاسته كه در اين جريان، هند از بنگاليها حمايت نمى‏شود، به قيام و شورش برخاسته كه در اين جريان، هند از بنگاليها حمايت نمود و در سال 1971م (1350ش) جنگى بين هند و پاكستان آغاز شد كه به شكست پاكستان و استقلال بخش شرقى با عنوان بنگلادش منجر گرديد. پاكستان با كشورهاى غربى رابطه‏اى خوب دارد ولى روابطش با چين از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. در سال 1981م پس از سالها سردى روابط، پاكستان و آمريكا روابط خود را تجديد نموده و گسترش دادند.

30% مردم پاكستان با سوادند 80% مردم در روستاها و بقيه در كانونهاى شهرى سكونت دارند. 33% توليد ناخالص آن محصولات كشاورزى تشكيل مى‏دهد اما بدليل خشكى هوا و كمى وسعت مراتع دامپرورى در آن توسعه آنچنانى ندارد. 18% توليد ناخالص آن از بخش صنعت بدست مى‏آيد. (2) طول راههاى شوسه پاكستان به 108530 كيلومتر و طول راه آهن آن به 8775كيلومتر بالغ مى‏گردد.