جهاني شدن. Globalization   

 

جهاني شدن. Globalization   

                                                                             ن           
جهاني شدن پديده نوظهوري نيست بلكه فرايندي است كه همگام با افزايش آگاهي انسان نسبت به خود و محيط طبيعي و اجتماعي، از آغاز تاريخ وجود داشته است. از جنگ جهاني دوم به بعد با رشد تجارت جهاني، افزايش تحرك سرمايه در سطح بين المللي، مهاجرت نيروي كار و كــاهش موانع تجاري براساس قراردادهاي بين المللي، شكل ديگر و سرعت بيشتر پيدا كرد. در سالهاي اخير هم با سرعت فزاينده دانش و فناوري و فروپاشي ابرقدرت شرق و پايان دوران جنگ سرد، شتاب بي سابقه اي گرفته است.
رشد تجارت جهاني در سالهاي 1950 تا 1994 و فزوني چشمگير آن بر رشد توليد جهاني، واحدهاي توليدي كشورها را به بخشي از شبكه جهاني توليد وتجارت تبديل كرده است. در چنين اقتصادي نظام سرمايه داري براي تضمين فروش مازاد توليد خود به بازاري نيازمند است كه پيـــوسته درحال گسترش باشد و درنهايت گستره اي به وسعت تمام گيتي پيدا كند. دراين جريان، كشورهاي توسعه يافته از برتري فناوري و از نفوذ خود در سازمانهاي مالي بين المللي و شركتهاي عظيم فرامليتي سودجسته و شيوه توليد، مناسبات توليدي، چگونگي بهره برداري از امكانات و منابع در كشورهاي جهان سوم را به سود خود سازمان دهي و جريان امور را به بستر منافع و مطامع خود هدايت مي كنند. در اين مقاله، بخشي از اين ترفندها و بازيگريها موردبررسي قرار گرفته است.


مقده.       

                                                                    
واژه
GLOBALIZATION را گاهي به جهاني شدن و زماني به جهاني سازي ترجمه مي كنند. با نگرشي سطحي ممكن است اين دو اصطلاح مترادف به نظر آيند، اما اين دو ترجمه به لحاظ بار معنائي و واقعيت كاربردي و ابزاري كه منعكس مي كنند با هم تفاوت دارند. در بـرگردان اول يعني جهاني شدن، القاي نوعي اراده و اختيــار مورد نظر است و مي خواهد اين پيام را به خواننده منتقل كند كه جهاني شدن، واقعيتي است ملموس و ضرورتي است گريزناپذير كه هر جامعه اگر خواهان رفاه شهروندانش باشد، چاره ندارد جز اينكه خود را با اين جريان نيرومند، ضروري و مفيد به حال كشورها و به حال جامعه بشري، سازگار كند و باطيب خاطر و اراده آزاد به مقتضيات آن گردن نهد.
در برگردان دوم يعني جهاني سازي، سعي بر اين است كه به واقعيت ديگري اشاره شود و آن اينكه: جهاني سازي طرحي است كه توسط كشورهاي ثروتمند و قدرتمند دنيا و در راس آنها آمريكا، تدوين شده و منظور از آن ادامه سلطه اقتصادي، سياسي و نظامي بر ديگر كشورهاي عالم است. آمريكا از مدتها قبل از فروپاشي شوروي، سوداي رهبري دنيا و دستيابي بيشتر به منابع كشورهاي ديگر به ويژه كشورهاي جهان سوم را در سر داشته است.
                                                                                            

جهاني شدن چه ضرورتي تاريخي و خودجوش باشد و چه پروژه اي برنامه ريزي شده و تحميلي، واقعيتي است كه پيش روي جهانيان قرار دارد و فرصت بازيگري در اين ميدان برروي همه جوامع باز است. در اين ميدان هم فرصت فراوان است هم خطر. هر جامعه كه توانايي به خدمت گرفتن ابزارهاي موجود و استعدادهاي بالقوه خود را در چارچـوب مرزهاي ملي داشتـه باشد و شيوه بـه كارگيري آن را در رابطه با ديگر كشــورها به گونه اي سازگار با شرايط و مقتضيات جهان قرن بيست و يكم بداند، قابليت بازيگري موفقيت آميز در اين ميدان را خواهد داشت.                                     
برخي، براين باورند كه جهاني شدن باتوجه به نقش سازمانهاي بين المللي در جهت تقويت آن، واقعيتي است برگشت ناپذير كه ايستادگي در برابر آن نه عملي است و نه منطقي. رويارويي موفقيت آميز بااين واقعيت، مستلزم حضور فعال و مشاركت مبتني بر منافع و مصالح ملي است. با بهره گيري از انديشه جمعي و پاي بندي همگاني به پاسداري از منابع جامعه، موجبات اين مشاركت بايد به گونه اي فراهم آيد تا هم از شتاب زدگيهاي غيرقابل توجيه و اقدامات غيركارشناسانه پرهيز شود و هم درگيرودار برخوردها و چالشهاي هيجاني در عرصه تنازع افراد و گروهها بر سر احراز مواضع قدرت، فرصتها از دست نرود و قابليتها نيز از قوه به فعل درآيد.                               
  
 
ريچارد نيكسون رئيس جمهور سابق آمريكا در پي رسوايي واترگيت مجبور به استعفا شد. نيكسون پس از اين حادثه مدتي انزوا پيشه كرد. در دوران انزوا و پس از آن حدود 10 جلد كتاب نوشت و تجارب ساليان دراز تصدي پست هاي گوناگونش از جمله پست رياست جمهوري را در اختيار هموطنانش و در معرض قضاوت و تفسير جهانيان قرار داد. در يكي از اين كتابها تحت عنوان فراسوي صلح يا برتر از صلح كه برخي صاحب نظران آن را وصيت نامه سياسي نيكسون مي نامند، ديدگاههاي خود را در مورد اينكه آمريكا چگونه مي تواند رهبري خود را بر جهان تحميل كند آورده است.
   


تعريف‌ جهاني‌ شدن‌

 

جهاني‌ شدن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ تعريفي‌ دقيق‌ از آن‌ نمي‌توان‌ ارائه‌ داد. در نوشته‌هاي‌ گوناگون‌ در زمينه‌هاي‌ اقتصاد و سياست‌ و فرهنگ‌، تعريف  هاي‌ متعدد و گاه‌ متضادي از اين‌ فرايند عرضه‌ شده‌ است‌. اين‌ تفاوتها در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌، از چند وجهي‌ بودن‌ اين‌ پديده‌ ريشه‌ مي‌گيرد؛ و جنبه‌هاي‌ متعدد سياسي‌، فرهنگي‌ و اقتصادي‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ تعاريف‌ گوناگون‌ انجاميده‌ كه‌ هر كدام‌ براساس‌ رويكرد ويژه‌ خود، به‌ تبيين‌ اين‌ مفهوم‌ پرداخته‌اند: وابسته‌تر شدن‌ بخشهاي‌ گوناگون‌ جهان‌، فشردگي‌ جهان‌، افزايش‌ وابستگي‌ و درهم‌ تنيدگي‌ جهاني‌، فرايند غربي‌ كردن‌ و همگون‌سازي‌ جهان‌، ادغام‌ همة‌ جنبه‌هاي‌ اقتصادي‌ در گسترة‌ جهاني‌، پهناور شدن‌ گسترة‌ تأثيرگذاري‌ و تأثيرپذيري‌ كنشهاي‌ اجتماعي‌، كاهش‌ هزينه‌هاي‌ تحميل‌ شده‌ توسط‌ فضا و زمان‌ و غيره‌، از جمله‌ تعريفهاي‌ عرضه‌ شده‌ از جهاني‌ شدن‌ هستند.

در بسياري‌ از تعاريف‌ ارائه‌ شده‌، جهاني‌ شدن‌ همانند فرايندي‌ تدريجي‌ و پايدار تعريف‌ مي‌شود كه‌ از گذشتة‌ دور يا نزديك‌ آغاز شده‌ است‌ و همچنان ادامه‌ دارد. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ هرچه‌ بر عمر آن‌ افزوده‌ مي‌شود، شتاب‌ و گسترة‌ آن‌ هم‌ بسيار افزايش‌ مي‌يابد. به‌ عبارت‌ ديگر، با آنكه‌ بسياري‌ از نظريه‌پردازان‌، جديد بودن‌ پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ را نمي‌پذيرند و پيشينه‌اي‌ چندين‌ ساله‌ براي‌ آن‌ در نظر مي‌گيرند، اما بر سر تشديد بسيار چشمگير آن‌ در دهه‌هاي‌ اخير اتفاق‌ نظر دارند و حتي‌ معتقدند كه‌ نسلهاي‌ آينده‌، اين‌ فرايند را به‌ صورتي‌ گسترده‌تر و پرشتاب‌تر تجربه‌ خواهند كرد.

برخي‌ از انديشمندان‌ همانند آنتوني‌ گيدنز، بر‌ كمرنگ‌ شدن‌ نقش‌ زمان‌ و فضا در تعاملات‌ و روابط‌ اجتماعي‌ در عصر جهاني‌ شدن‌ تأكيد دارند و مي‌گويند: فرايند فشرده‌ شدن‌ زمان‌ و مكان‌ موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ حاضر و غايب‌ به‌ لحاظ‌ زماني‌ و مكاني‌ به‌ يكديگر نزديك‌ شوند. فواصل‌ در حال‌ كم‌ شدن‌ است‌ و روابط‌ اجتماعي‌ از محيطي‌ به‌ محيط‌ ديگر منتقل‌ مي‌شوند.4 در اين‌ ميان،‌ تعريف‌ والترز و رابرتسون‌ از جهاني‌ شدن‌ قابل‌ توجه‌ است‌. طبق‌ تعريف‌ والترز، جهاني‌ شدن‌ فرايندي‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ در آن‌ قيد و بندهاي‌ جغرافيايي‌ كه‌ بر روابط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ سايه‌ افكنده‌ است‌ از بين‌ مي‌رود، و مردم‌ رفته‌ رفته‌ از كاهش‌ اين‌ قيد و بندها آگاه‌ مي‌شوند.

بر اساس‌ تعريف‌ رابرتسون‌، جهاني‌ شدن‌ و سياره‌اي‌ شدن‌ جهان‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ هم‌ به‌ تراكم‌ جهان‌ و هم‌ به‌ تشديد آگاهي‌ دربارة‌ جهان‌ به‌ مثابة‌ يك‌ كل‌، هم‌ به‌ وابستگي‌ متقابل‌ در قلمرو جهاني‌ و هم‌آگاهي‌ از يكپارچگي‌ جهاني‌ در سدة‌ بيستم‌ اشاره‌ دارد. بنابراين‌، از ويژگيهاي‌ تعريف‌ رابرتسون‌، تأكيد بر نگاه‌ به‌ جهان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ كل‌ و وابستگي‌ متقابل‌ در سطح‌ جهاني‌ است‌.

مارتين‌ آلبرو در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌نويسد: «جهاني‌ شدن‌ به‌ همة‌ روندهايي‌ اشاره‌ دارد كه‌ به‌ واسطة‌ آن،‌ مردم‌ دنيا در جهاني‌ يگانه‌ يا جامعة‌ واحد جهاني‌ وارد شده‌اند و در آن‌ تركيب‌ يافته‌اند.

امانوئل‌ ريشتر، جهاني‌ شدن‌ را شبكه‌اي‌ جهاني‌ مي‌داند كه‌ جوامعي‌ را كه‌ در گذشته‌ جدا و منزوي‌ از هم‌ به‌ سر مي‌بردند، از طريق‌ وابستگي‌ متقابل‌، به‌ يكديگر پيوند مي‌زند. رابرت‌ كاكس‌، از انديشمندان‌ نئوماركسيست،‌ مي‌نويسد: ويژگيهاي‌ روند جهاني‌ شدن‌ عبارت‌ است‌ از بين‌المللي‌ كردن‌ توليد، تقسيم‌ كار جديد بين‌المللي‌، حركتهاي‌ جديد مهاجرت‌ از جنوب‌ به‌ شمال‌، و محيط‌ رقابتي‌ جديد كه‌ در جريان‌ جهاني‌ شدن‌ پيدا مي‌شود.

از ديگر ويژگيهاي‌ مهم‌ اين‌ پديده‌، بين‌المللي‌ كردن‌ دولت‌ وتبديل‌ دولتها به‌ عوامل‌ و كارگزاران‌ دنياي‌ جهاني‌ شده‌ است‌. روزا بث‌ موس‌كانتر معتقد است‌: جهان‌ در پديدة‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ فروشگاههاي‌ زنجيره‌اي‌ تبديل‌ مي‌شود كه‌ در آن‌، نظريات‌ و توليدات‌، همزمان‌ و در هر لحظه‌ در دسترس‌ همگان‌ قرار دارد. جان‌ آرت‌ شولت‌، در تعريف‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌نويسد: «جهاني‌ شدن‌ به‌ روندي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ به‌ واسطة‌ آن‌، روابط‌ اجتماعي‌، تقريباً ويژگي‌ بي‌فاصله‌ بودن‌ و بي‌مرز بودن‌ را به‌ خود مي‌گيرد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ زندگي‌ انسان‌ به‌ گونه‌اي‌ روزافزون‌، در جهان‌، چونان‌ مكاني‌ يگانه‌ محسوب‌ مي‌شود و تحقق‌ مي‌يابد.»7 او با يك‌ بررسي‌ كلي‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ در مجموع‌ پنج‌ دسته‌ تعريفي‌ كلي‌ را مي‌توان‌ از جهاني‌ شدن‌ عرضه‌ كرد:

 1. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ بين‌المللي‌ شدن

2. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ فرايند آزادسازي‌ (ليبراليزاسيون‌)

 3. جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ جانشمولي‌ (براساس‌ اين‌ تعريف‌، جهاني‌شدن‌ روندي‌ است‌ كه‌ در قالب‌ آن‌، روابط‌ در زمين‌ گسترش‌ مي‌يابد؛ و ابزار اين‌ گسترش‌، رسانه‌هاي‌ گروهي‌ است‌)؛ 4.جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ غربي‌سازي‌ يا نوسازي‌، بويژه‌ در شكل‌ امريكايي‌ شدة‌ آن‌ (در اين‌ تعريف‌، جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ نيرويي‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌، ساختار اجتماعي‌ مدرنيته‌ (سرمايه‌داري‌، عقلگرايي‌، صنعتي‌ شدن‌، ديوانسالاري‌ و غيره‌)در سراسر جهان‌ گسترش‌ مي‌يابد. اين‌ روند به‌ طور طبيعي‌ فرهنگهاي‌ موجود و خودمختار محلي‌ را ويران‌ مي‌سازد)؛ 5.جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ از بين‌ بردن‌ مرزهاي‌ جغرافيايي‌ يا گسترش‌ فرايند فرامنطقه‌اي‌.


طبيعت سرمايه داري                

  
سرمايه داري نظامي است گسترش طلب كه همه شيوه هاي توليد پيش از خود را نابود مي كند. اين سخن تكرار فشرده اي است از تاريخ بشر در دو سه قرن اخير. اما واقعيت اين است كه طي 30 سال گذشته، كاركرد نظام سرمايه داري دستخوش تحولات بنيادي بوده است. از جمله اين تحولات؛ تحميل نيازهاي كاذب بر شهروندان جوامع و گرفتارشدن آنها در گرداب مخوف مصارف لوكس و غيرضروري است. آلودگي محيط زيست و معضلات اجتماعي و اقتصادي فراوان ديگر از پيامدهاي ظرفيت مازاد توليد و عدم تعادل طبيعي در بازار عرضه و تقاضاي واقعي است.
                                                                 
رقابت در اقتصاد امروز موجب كاهش سود بنگاههاي توليدي شده و اين موسسات براي برگشت سرمايه اوليه شان دچار مشكل هستند. نجات سرمايه اين بنگاهها از خطر نابودي مستلـزم اين است كه بـــــازار فروش فرآورده هاي شان از رشد كافي برخوردار باشد تا از طريق بهره گيري از حداكثر ظرفيت توليد، فرآورده هاي بيشتري روانه بازار و آن را به پول تبديل كنند، بازار فروشي كه رشد چشمگير داشته و به گونه اي مناسب جهاني شده باشد. در چنين بازاري اگرچه سود حاصل از قيمت فروش هر واحد توليد نسبتاً ناچيز است اما با فروش بيشتر، سود حاصل مي تواند قابل توجه باشد. در اين بازارها نه فقط رقابت بر سر قيمت اهميت بيشتـري پيدا كرده بلكـه گونه هاي تـازه تري از رقابت پديد آمده است.
آمارهايي كه توسط موسسات پژوهشي صاحب نام منتشر مي شود حكايت از آن دارد كه نه تنها در كشورهاي جهان سوم،فقر و نداري روزافزون زندگي شهروندان را دچار مشكل كرده است بلكه در تمام كشورهاي سرمايه داري صنعتي نيز، رشد نابرابري در توزيع درآمد و ثروت و گسترش فقر، زندگي اكثريت عظيمي از مردم را روز به روز سخت تر مي كند. در چنين شرايطي شركتهاي موفق و سازمانهاي توليدي كه بااستفاده از فناوري پيشرفته توانايي توليد قابل ملاحظه دارند، با محدوديت بازار فروش روبرو مي شوند. اين محدوديت را كاهش درآمد افراد طبقه متوسط از يك سو و حضور رقباي بسيار در بازار توليد از سوي ديگر، شدت مي بخشد. رقابت در كاستن از هزينه توليد و كاهش قيمت، توليدكنندگان را ناگزير مي كند تا هم در افزايش كيفيت و هم در كاهش قيمت، اقدامات موثر به عمل آورند تا بتوانند باكسب توان رقابتي و گسترش بازار فروش فرآورده ها و خدمات، موجبات ادامه فعاليت خود را فراهم آورند. با كاهش سودآوري، بازار سهام موسسات توليدي مختل مي شود و قيمت سهام تنزل مي كند. قيمت سهام شركتها در اقتصاد امروز، يكي از عوامل ايجاد ثروت در اقتصاد سرمايه داري است. برخي بر اين باورند كه ميزان سود بنگاههاي توليدي به منزله خون است كه بايد در رگهاي نظام سرمايه داري جريان داشته باشد. به اين آمارها توجه كنيد:
                                                           
در انگلستان پيش از سال 1979 ، از هر 10 نفر يك نفر زيرخط فقر زندگي مي كرده ولي بعد از پايان دوره نخست وزيري خانم مارگارت تاچر از هر 4 نفر يك نفر و از هر 3 كودك يك كودك با فقر دست به گريبان بوده است.
              
در آمريكا در طول حكومت رونالدريگان، درآمد يك درصد جمعيت كه از غني ترين خانواده ها بودند 50 درصد بيشتر شد اما درآمد واقعي 80 درصد جمعيت كاهش يافت. 10 درصد از فقيرترين خانواده هاي آمريكايي هم درآمدشان به ميزان 15 درصد كاهش پيدا كرد و از 4113 دلار در سال به 3504 دلار تنزل يافت. در فاصله 1987 و 1993 شمار كساني كه درآمد روزانه شان از يك دلار كمتر بود در جهان 100 ميليون نفر افزايش يافت و به يك ميليون و 300 هزار نفر رسيد. به طور كلي در 100 كشور جهان، درآمد سرانه امروز كمتر از آن است كه 15 سال پيش بوده است، به سخن ديگر، زندگي اقتصادي يك ميليون و 600 هزار نفر در اوايل دهه 1980 ميلادي از زندگي شان در سالهاي پاياني قرن بيستم بهتر بوده است.
                                                                          
پس از تغيير شيوه توليد اقتصادي و دگرگوني نظام توليد از كشاورزي به نظام كارخانه اي و توليد صنعتي، مسئوليت گذران زندگي مردم به دولت محول شد و دولتها براي ايفاي اين مسئوليت از قدرت كافي برخوردار بودند. به همين انگيزه در اين مرحله از تاريخ تحول سرمايه داري، دولت به دولت رفاه معروف شد. يكي از هدفهـاي طراحان برنامـــه هاي جهاني سازي اين است كه دولتها را در عرصه اقتصادي از قدرتي كه لازمه سامان دادن به زندگي مردم و توسعه رفاه است محروم كنند و فضا را براي فعاليت شركتهاي فرامليتي هرچه بيشتر آماده سازند.
                                                             
با پركردن خلاء قدرت دولتها توسط شركتهاي فرامليتي، راه دسترسي به منابع كشورهاي پيراموني (جهـــان سومي) هموار مي شود و اين شركتها با سرمايه عظيمي كه در اختيار دارند هر محدوديتي را كه بخواهند بر نيروي كار اين كشورها تحميل مي كنند بدون اينكه در زمينه هايي مانند اشتغال، رفاه اجتماعي، بهداشت محيط زيست، بهره وري از منابع و تلفيق مطلوب آن و اموري از اين قبيل مسئوليتي برگردن بگيرند. در دنياي اقتصاد سرمايه داري، حتي يك نمونه نمي توان يافت كه كشوري بدون مسئوليت پذيري و قدرت دولت يعني بر پايه رهنمودها و الگوهاي نئوليبراليستي كنوني، در نقطه اي از جهان توسعه يافته باشد.                                                              

شركتهاي فرامليتي
                      

  
شركتهاي فرامليتي از پيشتازان جهاني كردن اقتصاد هستند. مدتها قبل از آنكه بحث جهاني سازي، رونق امروزي را كسب كند فعاليت اين شركتها جنبه فرامليتي به خود گرفت وحاكميت ملي كشورها را با چالشهاي جدي روبرو كرد. يكي از دلايل رغبت اين شركتها به سرمايه گذاري در كشورهاي جهان سوم، بالابردن قدرت خريد شهروندان در كشور ميزبان و ايجاد بازارهاي مصرف است. قدرت توليدي فراوان اين شركتها و تلاش آنها براي فراهم آوردن بازار فروش، ايجاد نيازهاي كــــاذب در مصرف كنندگان را از طريق رسانه هاي تبليغاتي، سبب گرديده است. انبوه فرآورده هاي لوكس و غيرلوكس مصرفي از يك سو و تبليغات بي وقفه رسانه هاي جمعي از ديگرسو، روز به روز كشورهاي فقير را در ورطه مصرف زدگي و بي هويتي اقتصادي و فرهنگي، بيشتر فرو مي برد. آنچه براي شركتهاي فرامليتي مهم است يكسان شدن مقررات گمركي در كشورهاي جهان سوم است تا اين شركتها، مختصر موانع قانوني ناشي از حق حاكميت ملي كشورهاي جهان سوم را هم در پيش روي نداشته باشند و با سرعت و سهولت به هرگونه فعاليت آشكار يا پنهان سياسي و اقتصادي مبادرت ورزند و سيطره خود را بر منابع كشورهاي جهان بيشتر كنند.
بنابراين، تصادفي نبوده و نيست كه در همه كشورهاي سرمايه داري صنعتي، دولت رفاه كه از دستاوردهاي اقتصاد »كينزي« در سالهاي جنگ جهاني دوم بوده، زير فشار قرار گرفته است. بخشي از پروژه جهاني كردن، معطوف است به گسترش تهيدستي، زيادكردن فاصله فقر و غنا از طريق شعله وركـــــــردن آتش بي عدالتي در توزيع ثروت و امكانات جامعه.                                                         
امروزه، بازيگران عرصه سرمايه داري جهاني و بي مرز، با فشار چند دكمه و با سرعتي شگفت انگيز، سرمايه مالي شان را به بازارهاي ديگر در هر نقطه جهان منتقل مي كنند. اگر گاهي در چارچوب مرزهاي كشوري خاص درگير سياست مي شوند انگيزه شان ايجاد اشتغال يا رفاه براي كشور ميزبان نيست بلكه هدف محدودكردن حمايتهاي قانوني دولت، از كارگران است. اين محدوديت از طريق تضعيف دولت صورت مي گيرد. چنين دولتي نه ياراي تاسيس و استقرار نهادهاي كارآمد دولتي را خواهد داشت و نه توان برپايي نهادهاي غيردولتي دموكراتيك جامعه مدني در حوزه عمومي را. شكل گيري اين نهادها و فعال شدن سازوكار حمايت از منافع ملي و مصالح جامعه، حاصل تلاش رهبران خردمند و مديران برخوردار از دانش، تجربه، تعهد و اخلاص است.مشاركت عمومي در اجراي برنامه ها و حمايت مردمي از اقدامات مديران و دولتمردان جامعه، موانع جدي و چالشهاي ارزش محور و خرد بنياد در راه تحقق منافع شركتهاي فرامليتي و حاميان قدرتمند و ثروتمند آنها ايجاد مي كند.                                                 
يكي ديگر از ويژگيهاي عصر جهانـــــــي سازي، پيشرفت فناوري اطلاعات است. از اين طريق، ناظر تحولي ديگر در شيوه انتقال ثروت هستيم.
در اين مرحله از تحول، انتقال منابع بيش از توليدات صنعتي، از طريق معاملات نامشروع، بازارهاي مالي صورت مي گيرد، يعني از طريق خريد و فروش پول براي به دست آوردن پول بيشتر و سهام و اوراق بهادار مالي بيشتر. دكتر احمد سيف، در مقاله اي تحت عنوان جهاني كردن: واپسين مرحله ي امپرياليسم؟ يكي ديگر از علل جهاني كردن را، يافتن راههاي مناسب براي تامين مالي كسري تراز پرداختهاي اقتصاد آمريكا بيان كرده است. آمريكا از سالهاي 1960 ميلادي به گونه اي مزمن بااين كسري تراز پرداختها روبه رو بوده است. نويسنده مقاله در تاييد گفته هاي خود به اطلاعات آماري جالبي استناد كرده است كه برخي از آن عيناً نقل مي شود:
                  
طي سالهايي كه آمريكا با مشكل كسري تراز پرداختها روبه رو بود، بدهي خارجي اين كشور به تنهايي تقريباً معادل كل بدهي كشورهاي جهان سوم شد و از مرز 2200 ميليارد دلار گذشت. يعني بدهي خارجي سرانه در كشورهاي جهان سوم نزديك به 500 دلار است ولي بديهي سرانه خارجي آمريكا معادل 7333 دلار يعني اندكي كمتر از 15 برابر است. بااين همه، برخلاف وعده هاي دروغين مدافعان جهاني سازي، كشورهاي فقير بابت بدهي خارجي خود به طور متوسط سالي 300 ميليارد دلار بهره مي پردازند در حالي كه، كل پرداختي آمريكا بابت بدهي خارجي خود كه به همان ميزان است، از 20 ميليارد دلار در سال فراتر نمي رود.
                                                                        
كسري تراز پرداختهاي آمريكا كه در دوره بوش پدر 4/4 ميليارد دلار بود. اكنون در زمان بوش پسر به 445 ميليارد دلار سيده است. صاحب نظران پيش بيني كرده اند كه با بلندپروازي هاي بوش، كسري تراز پرداختهاي آمريكا در آينده بيشتر خواهد شد تا جايي كه اين كشور ناگزير خواهد شد روزي 4 ميليارد دلار از بازارهاي جهاني قرض بگيرد.
مدافعان جهاني سازي درباره پيامدهاي مثبت نقل و انتقال سرمايه هاي مالي و ديگر تغييراتي كه در مناسبات كار و سرمايه صورت گرفته مبالغه كــرده و از بررسي جنبه هاي ويران گر و غيرقابل پذيرش اين تحولات شانه خالي مي كنند. به عنوان نمونه، براي كفشهاي ورزشي »نايك« كه بيشتر در اندونزي توليــد مي شود به دختران جواني كه در كارخانه كار مي كنند روزي 82 سنت مي پردازند. برآورد هزينه توليد يك جفت از اين كفشها 5/6 دلار است كه در بازارهاي غربي از 75 تا 135 دلار به فروش مي رسد. مايكل جردن ورزشكار آمريكايي كه در آگهي تلويزيوني كفش نايك ظاهر مي شود سالي 20 ميليون دلار از اين كمپاني دستمزد مي گيرد در حالي كه درآمد سالانه كارگران اندونزيايي براي توليد كفش نايك سالي 5 ميليون دلار است.
        
درآمد 500 شركت بزرگ آمريكايي به گونه اي غيرقابل كنترل سقوط كرده و در طول يك سال 44 درصد كمتر شده است. همه سودهاي به دست آمده در بيش از 4000 شركتي كه در بازار سهام ثبت شده اند، از اواسط سال 1994 تاكنون ناپديد شده است.
ناتواني در پرداخت بدهي، در سال 2003 به نسبت سال پيش، كه 42/3 ميليارد دلار بود، 150 درصد افزايش يافته است. انرون هفتمين شركت بزرگ آمريكا از نظر درآمد، از ميان رفته است، قيمت سهامش از 90 دلار به 25 سنت رسيده و به اين ترتيب 65 ميليارد دلار از سرمايه اش يعني همه آنچه 58 هزار و 920 نفر سهامدارانش در آن سرمايه گذاري كرده اند، نابود شده است.
                                                                  
230 شركت سهامي عام با بيش از 182 ميليارد دلار دارايي، اعلام ورشكستگي كرده اند كه نسبت به يك سال پيش 100 درصد افزايش نشان مي دهد. اين رقم شامل شركت انرون نمي شود.
                                                                                  
تاثير كاركرد سازمانهاي بين المللي بر اقتصاد كشورهاي پيراموني سياستهاي سازمانهاي بين المللي مانند بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني و شيوه اجراي اين سياستها بدهكاري هميشگي كشورهاي جهان سوم را سبب شده و با وجود اينكه هرساله بخشي از بودجه اين كشورها صرف بازپرداخت بدهي ها و بهره آن مي شود. از استهلاك بدهي خبري نيست كه هيچ، بلكه روز به روز بر ميزان آن افزوده مي شود.
كشورهاي آرژانتين، برزيل، موزامبيك و... از اين نمونه ها هستند. بخشي از سياست اين سازمانها تحت عنوان استراتژي مساعدت به كشورها« طراحي شده و سياستهاي تعديل ساختاري قسمتي از اين استراتژي است.                                         
      
قراردادهاي تعديل ساختاري، معمولا توسط دولتهاي كشورهاي جهان سوم (پيراموني) به اجرا در مي آيد. از آنجا كه اجراي اين قراردادها در راستاي منافع كشورهاي صنعتي و سردمداران سرمايه داري جهاني است، معمولاً با مقاومت شهروندان كشورهاي مزبور روبرو مي شود. اين مقاومت ها توسط دولت كه معمولاً مورد حمايت نظام ســــرمايه داري جهاني است با خشونت و به ضرب گلوله سركوب مي شود. دستاورد اقتصادي اين ناآراميها، فرار بيشتر سرمايه و ورشكستگي دولت است كه به نوبه خود موجب تشديد و تعميق ركود مي شود. ادامه اين وضع موجب خواهد شد كه همه ساله مبالغ هنگفتي به عنوان بهره وامهاي دريافتي به جيب جوامع صنعتي ثروتمند يعني اربابان صندوق بين المللي پول و سازمانهاي مشابه بين المللي ديگر، سرازير شود.
برخي از تدابيري كه صندوق بين المللي پول تحت عنوان سياست تعديل به ديگر كشورها تحميل مي كند، عبارتند از:
                                                            
1 - خصوصي كردن اموال دولتي: سياست مداراني كه طرف قرارداد تعديل هستند، براموال دولتي چوب حراج مي زنند. در اين تدبير، هيچ چيز غيرقابل فروش وجود ندارد. همه چيز را مي توان فروخت از صنايع مادر گرفته تا صنايع نوزاد، آب، برق، تلفن و حتي بهداشت و آموزش را. ادعاي توجيه كننده، حذف كسري بودجه دولت است نه كسب درآمد، اما در عمل صنـايع سودآور به فروش مي رود و شاخه هاي زيانده اقتصادي، وبال گردن دولت مقروض باقي مي ماند. نتيجه اينكه كسري بودجه به جاي كاهش، اغلب افزايش مي يابد. طبيعي است كه پس از خصوصــــــي سازي، بهاي كالاها و خدمات موسساتي كه خريداري شده اند، توسط خريداران خصوصي از راه رسيده به نحوي چشمگير افزايش مي يابد. اين خريداران تازه از راه رسيده، هرچه از اموال دولتي كشور طرف قرارداد تعديل را كه نقدشدني باشد به پول نقد تبديل مي كنند و اين باعث مي شود كه برخلاف وعده هاي داده شده توان اقتصادي به جاي افزايش كاهش يابد.             
2 – آزاد سازي بازار سرمايه : كارشناسان صندوق بين المللي پول، مدعي هستند كه رهايي سرمايه از مداخلات زيان بخش دولت باعث سرازيرشدن آن به كشورهايي خواهد شد كه اقتصاد آنها از دخالتهاي دولت، آزاد باشد. اما آنچه باعث فرار سرمايه مي شود. بي ثباتي سياسي، سياست پردازي اقتصادي و نبود امنيت جان و مال و قانون گريزي و قانون ستيزي است. وقتي به فراهم آوردن اين وجوه اصلي كه باعث رونق بازار سرمايه است توجه نمي شود و فقط درصدد حذف كنترل دولت از بازار سرمايه برمي آيند، نتيجه فرار سرمايه است و متاسفانه اين رفتن سرمايه، برگشتي در پي نخواهد داشت.
3 - عملكرد بازار آزاد: شفافيت قيمتها و ميدان دادن به عرضه و تقاضا براي تعيين قيمت واقعي، نويد ديگري است كه به شهروندان جامعه طرف قرارداد تعديل داده مي شود. اما همه اين ادعاها بي اساس است و چيزي نيست جز ترفندهايي براي افزودن به قيمت نيازمنديهاي عمومي مانند مواد خوراكي، آب، برق، تلفن، روغن، بنزين، مسكن و بسياري ديگر از كالاهاي اساسي مورد نياز مردم. تثبيت قيمت و جلوگيري از افزايش بهاي فرآورده ها و خدمات، چيزي نيست كه با وعده و وعيد يا با تهديد و ارعاب تحقق پيدا كند. وقتي معيار تعيين قيمتهـا پولهاي قوي مثل دلار باشد و بـــه اصطلاح قيمتها دلاري شود و درآمدها به پول ضعيف محلي باشد، نتيجه بالارفتـــــن بي رويه قيمتها و عدم توانايي توده مردم در تهيه نيازمنديهاي ضروري زندگي است.            

4 - تجارت آزاد: اين نوع تجارت يعني حذف موانع قانوني و حقوق گمركي و ديگر محدوديتهاي ناشي از حق حاكميت دولتها و رفع هرنوع عامل بازدارنده در سرراه ورود و خروج آزادانه كالاها و خدمات. مبناي نظري اين تدبير اين است كه بازارهاي جهاني به روي كالاها و خدمات جامعه باز مي شود و در نتيجه درآمد ارزي بيشتري به خزانه كشور جريان پيدا مي كند.                                                                    
در صورتي كه امكان تحقق آن وجود ندارد چرا كه اكثريت نزديك به تمام اين قبيل كشورها (پيراموني) داراي اقتصاد ضعيف و توان توليدي ناچيز هستند كه از كمبودهاي فراوان رنج مي برند. بافرض اينكه تقاضا براي كالاها و خدمات وجود داشته باشد، مشكلي از مشكلات اين كشورها را حل نمي كند چون اينها توان توليد اقتصادي ندارند تا عرضه كافي به منظور پاسخ به تقاضاهاي موجود باشد.                             
                 
ممكن است حاميان تجارت آزاد بگويند با كاستن از مصرف داخلي مي توان از طريق صادرات برخي فرآورده ها به درآمدهايي دسترسي پيدا كرد. در اين صورت تورم داخلي كه پيامد ازدياد درآمد ناشي از صادرات خواهد بود چگونه مهار مي شود و ادامه توليد مازاد براي تداوم صادرات، به چه ترتيب ميسر خواهد بود.
درگيرودار اجراي سياستهاي تجارت آزاد، براي كشورهاي پيراموني يك چيز به واقعيت نزديك تر است و آن اينكه جريان سيل آساي واردات، هم باقي مانده توليدكنندگان داخلي را ورشكست مي كند و هم كسري تراز پرداختها بيشتر مي شود. بديهي است كه پيامد چنين وضعي، افزايش بدهي هاي خارجي است كه قرار بود بااتخاذ اين تدابير حذف شود يا دست كم به حداقل ممكن كاهش يابد.
                                                             

شبكه ها بازار مالي و پولي                    

  
عدم توانايي كشورهاي بدهكار در بازپرداخت بدهي ها موجب مي شود تا اين بدهي ها به عنوان بدهي غيرقابل وصول در بازارهاي مالي و پولي دست به دست شود. خريداران اين بدهي ها آن را بــه قيمت ارزان مي خرند و با كمك موسسات بــــــه ظاهر بي طرف بين المللي از جمله صنــــــدوق بين المللي پول و بانك جهاني براساس مبلغ اسمي بدهي هاي مزبور، بهره دريافت مي كنند.
                                                        
ازدياد شتابان وحيرت انگيز ثروت بازيگران عرصه جهاني سازي، نيازمند شبكه ها يا زيرساخت هايي است تا به حساب اين ثروتها و چگونگي گردش آن رسيدگي كنند. دو شبكه يا زيرساخت مهم فعال در اين زمينه از اين قرار است:
1 - سيستم پرداخت بين بانكها، اين شبكه در مالكيت بانك نيويورك است و به 142 بانك بين المللي پوشش مي دهد. براي داشتن تصويري از حجم فعاليتهاي اين شبكه بدنيست اشاره شود كه در چارچوب آن در هر دقيقـــه 2 ميليارد دلار و روزانه 1000 ميليارد دلار پول دست به دست مي شود.
                                                                
2 - شبكه يا زيرساخت ديگري كه همان ماموريت را با كمك ابزارهاي مخابراتي دوربردالكترونيك در ســـراسر جهان انجام مي دهد. اين شبكه 1000 بانك بين المللي را به هم وصل كرده است. اين شبكه در مالكيت بلژيك قرار دارد.
ميانگين خريد و فروش پول در بازار جهاني، روزي 1300 ميليارد دلار بــــرآورد مي شود. كه نزديك به 60 برابر ارزش تجارت محصولات صنعتي در جهان است. واقعيتي تلخ كه اين روزها بر زندگي جوامع گيتي سايه گسترده اين است كه هرچند كره زمين هرگز اين قدر ثروتمند نبوده است، فقر و فلاكت و ناداري و بيچارگي نيز هيچ گاه گستره اي چنين عالم گير و ژرفائي چنين تاسف بار نداشته است. 
          

تعریف، مفاهيم و مصاديق                


با وجود رونق بسيار مباحث جهاني شدن يا جهاني سازي و ابعاد گوناگون و فرايندهاي متنوع آن، هنوز برسر اين ابعاد و فرايندها چه از نظر تعريف و چه به لحاظ عوامل تاثيرگذار و پيامدهاي آن، توافقي حاصل نشده است. از جهاني سازي، تعاريف بسيار ارايه شده است. شايد بتوان فشرده اي از مجموعه تعاريف مزبور را اين طور بيان كرد: فرايندي كه در آن، عرصه هاي گوناگون زندگي، برد و گستره جهاني پيدا مي كنند. در اين فرايند، اقتصاد جهاني، نيروهاي سياسي و فرهنگي به سرعت كره زمين را زيرنفوذ قرار مي دهند و به ايجاد يك بازار تازه جهاني، سازمانهاي سياسي فراملي و فرهنگ جهاني تازه دست مي زنند.
از ديدگاه اين دسته از صاحب نظران، گسترش بازار جهاني سرمايه داري، زوال دولت ملي، گردش پرشتاب و بي امان كالا، سرمايه، اطلاعات و قالبهاي فرهنگي، مولفه هايي هستند كه چشم انداز جهاني شدن يا جهاني سازي را پيش روي بشر قرار داده است.
نبود تعريف جامع و مورد توافق از جهاني شدن و ابهام در درك مفاهيم و مصاديق آن، موجب شده است تا اين پديده قديمي اما پررونق دنياي معاصر، از ديدگاه هاي گوناگون مورد بررسي قرار گيرد:
       
الف - جرياني خودجوش و ضرورتي تاريخي: ديدگاه نخست براين باور است كه دگرگونيهاي كنوني دنباله تحولات كلان تاريخ بشري است. دگرگوني انقلاب كشاورزي به انقلاب صنعتي و بعد از آن به انقلاب اطلاعاتي، گسترده تر و نيرومندتر از آن بود كه به تلاشهاي يك گروه يا يك طبقه خاص نسبت داده شود. از اين ديدگاه، جهاني شدن نيز چنين خصلت و ماهيتي دارد: پس از طي مسير ارزشهاي خود را بر همه جوامع تحميل مي كند. بنابراين، جهاني شدن برنامه اي از پيش تعيين شده نيست بلكه جرياني است خودجوش و سازگار با مقتضيات زمان. به زعم طرفداران اين ديدگاه، غرب از آنجا كه ارزشهايش در جهان مقبوليت عام پيدا كرده واز پشتوانه ابزارهاي نيرومند مادي و تكنولوژيك هم برخوردار است بهتر از ديگر جوامع قادر به بهره برداري از فرصتهايي است كه از بطن جهاني شدن زاده مي شود. در رهگذر بهره مندي از فرصتها و در شيوه به كارگيري امكانات و توان منديها است كه غرب نقش استراتژيك و بنيادين را در هدايت كشورها به توسعه اقتصادي و دموكراسي، از آن خود مي داند.         
ب - فرايندي برنامه ريزي شده و تحميلي: از ديدگاه دوم، جهاني سازي طرحي است براي بازسازي اجتماعي جوامع در سطح كلان. سيستمي است كه ايدئولوژي نئوليبراليستي سرمايه داري غربي را تبليغ و تحميل مي كند.
حركتي است كه درصدد است تا الگوي زندگي غربي به ويژه زندگي آمريكايي را ترويج و با تبليغ فرهنگ مصرف زدگي افراطي، ذهن و شخصيت انسانها را آماده سازد تا به سادگي، هويت فرهنگي و تاريخي خود را فراموش كرده و تمام توان و منابع جامعه خود را به مروجين فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه تقديم كنند. بنابراين، جهاني سازي پديده اي است كه مخلوق ذهن و اراده عده اي خاص است و تـــــوسط آنها طراحي شده و كنترل مي شود. قدرت كنترل اين پديده جهان معاصر، در اختيار نظام سرمايه داري جهاني است.
برخي، جهاني سازي را مرحله تازه اي از امپرياليسم مي دانند كه به اقتضاي ضرورت سازگاري با شرايط تازه جهاني، سيمائي متفاوت از گذشته، براي خود آراسته است.
شون هيلي (
SEAN HEALY
) كه از مخالفان جهاني شدن است در كتاب خود زير عنوان آيا جهاني شدن اجتناب ناپذير است؟ آن را فرايند برنامه ريزي شده و پروژه اي تحميلي مي داند و براين باور است كه در عرصه فعاليتهاي بشري، تنها حوزه هاي بخصوصي جهاني شده است؛ از جمله اينكه در خلال دهه 90 و از آن پس تاكنون نه تنها ثروت جهاني نشده بلكه در دست اقليتي متمركز گرديده است. فناوري هم باوجود اينكه بسيار تواناتر و متنوع تر از گذشته است جنبه جهاني پيدا نكرده و رشد اقتصادي نيز كه پايه برتري تاريخي سرمايه داري است جهاني نشده است. هيلي بر اين باور است كه آنچه جهاني شده بسيار مشخص است و اغلب به حال جامعه بشري خطرناك است و آن سرمايه پولي است. سرمايه پولي، جهاني شده است و هم اكنون در بازارهاي پولي دنيا به كمك وسايل ارتباطي الكترونيك مي تواند در كوتاه ترين زمان ممكن به هرنقطه گيتي انتقال يابد و جريان پيدا كند.
نقل و انتقال سرمايه پولي به اين شيوه به تجارت الكترونيك« شهرت دارد و نام ديگري كه بر آن نهاده اند معاملات قماري است. اين نوع معاملات، دنيا را به قمارخانه ي بزرگي تبديل كرده كه همواره طرف برنده آن از پيش مشخص است و سيستم ها و سازوكارهاي آن به گونه اي طراحي و تنظيم شده كه جريان عظيم و نيرومند سرمايه و ثروت را به خزانه كشورهاي پيشرفته صنعتي تسهيل كند و سرعت آن را شتابي بيشتر ببخشد. در اين قمارخانه يا به قول برخي، در اين تجارت خانه الكترونيك، آنچه اصالت دارد و كانون همه تلاشها و توجه هاي دنياي امروز خواهد بود سود است نه فايده رساني به بشريت يا به قول گردانندگان و مجريان سياست جهاني سازي، تلاش در راه تحقق استراتژي مساعدت به كشورها.
        

جهانی شدن اقتصاد و تأثیر آن بر وضعیت زنان

در این مقاله، جهانی شدن اقتصاد به عنوان یكی از پدیده های غیر قابل اجتناب در آینده جهان از منظر تغییر تعاریف در واژه های كلیدی اقتصاد، جا به جایی قدرت از دولت های ملی به نهادهای بین المللی، تغییر تئوری های حاكم بر اقتصاد، تغییر در تقسیم كار جهانی و ظهور امپریالیسم جهانی مورد بررسی قرار گرفته است و به فرصت های طلایی كه از این تغییرات برای زنان در دنیای «جهانی شده» پدید آمده و می آید اشاره شده است. همچنین تبعیض های جنسیتی، وضعیت سازمان های غیر دولتی زنان، درك موقعیت های جدید از سوی زنان به ویژه در كشورهای پیشرفته صنعتی و اهمیت آماده شدن برای دنیای «جهانی شده» مخصوصاً در بعد اقتصاد مورد نظر قرار گرفته است.

كلید واژه: جهانی شدن، جهانی سازی، اقتصاد زنان، تقسیم كار جهانی، تغییر باورها و تئوری های اقتصادی.

جهانی شدن اقتصاد

 

جهانی شدن اقتصاد

 

در روند جهانی شدن شاید مهمترین و پیشتازترین بخش، اقتصاد بوده است؛ به طوری كه بسیاری از محققین تا مدت های مدید، جهانی شدن را منحصراً در چارچوب اقتصاد مورد بررسی و تدقیق قرار می دادند و از بخش های دیگر جهانی شدن، همچون فرهنگ و سیاست غافل بودند. این مسئله از آنجا ناشی می شود كه روند جهانی شدن بیشترین تأثیرات خود را بر اقتصاد جهان گذارده و در این وادی خودنمایی نماید. به عنوان مثال، سازمان تجارت جهانی به عنوان مهمترین نماد عینی جهانی شدن در وادی اقتصاد پس از جنگ جهانی دوم تشكیل شد و تا جایی پیش رفت كه رئیس جمهور امریكا مجبور گردید به تهدیدات این سازمان گوش فرا داده و تعرفه های وضع شده بر فولادهای وارداتی را كه به یك جنگ اقتصادی تبدیل شده بود حذف كند.

به هر حال اگر جهانی شدن را پیكری واحد تصور نماییم بخش اقتصادی این پیكر رشد بسیار بیشتری از دیگر بخشهای آن داشته است و این ویژگی تأثیرات این بخش را بر تمامی امور همچون وضعیت زنان وسیع تر و گسترده تر می نماید.

خطوط كلی جهانی شدن اقتصاد را می توان در عوامل ذیل جستجو نمود:

1- تغییر تعاریف در واژه های كلیدی اقتصاد.

2- جا به جایی تدریجی قدرت از دولت های محلی به نهادهای بین المللی و شركت های فراملیتی.

3- تغییر تئوری های حاكم بر اقتصاد.

4- تغییر در تقسیم كار جهانی از شیوه ی خوشه ای به خطی.

5- ظهور امپریالیسم جهانی در چارچوب جهانی سازی اقتصادی.

 

1-    تغییر تعاریف در واژه های كلیدی اقتصاد:

 

تغییرات حاصله در اثر جهانی شدن در بخش اقتصاد به قدری عمیق بوده است كه می توان گفت به تدریج باید تعاریفی جدید برای واژه های كلیدی اقتصاد ارائه كرد و این مسئله بدان معناست كه بنیان های علم اقتصاد در حال تغییر بوده و افقی تازه در پیش روی این علم قرار گرفته است. هر چند طلیعه این تغییرات در كتاب جا به جایی قدرت، شوك اولیه را به جهان اقتصاد وارد نمود.

اینك با بررسی یكی از این واژه ها به اهمیت این تغییرات خواهیم پرداخت.

واژه كار:در علم اقتصاد واژه ی كار به «انجام فیزیكی عملی بی واسطه كه باعث ارزش افزوده می گردد» اطلاق می شد. در این میان «انجام عمل فیزیكی» مهمترین ویژگی كار را تشكیل می داد. به عبارت دقیق تر، كارگر به كسی اطلاق می شد كه این عمل فیزیكی را به انجام می رساند و به همین دلیل مكاتب ماركسیستی «كارگر» را مهمترین عامل اقتصاد تعریف می نمودند ولی در شرایط حاضر كه جهان هنوز به اوج شكوفایی اقتصادی جهانی شده، نرسیده، تعریف كار در جوامع پیشرفته تغییر زیادی نموده است. بر این پایه مهمترین ویژگی «كار و تولید»، «عمل فیزیكی» بی واسطه نیست، بلكه «كار و تولید» در دو بعد افقی و عمودی گسترش می یابند. به عبارت دیگر فكر هم جزء تولیدات قرار گرفته و حتی شركت در بورس نیز نوعی «كار» اقتصادی محسوب می شود. البته، ورود گسترده به این بحث در مجال این نوشتار نیست، اما باید گفت كه این تغییرات، اثرات فوق العاده ای در سیمای اقتصادی جهان از خود بر جای می گذارد كه در بخش تأثیر اقتصاد جهانی بر وضعیت زنان، این تغییرات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

2-   جا به جایی تدریجی قدرت از دولت های محلی به نهادهای بین المللی و شركت های فراملیتی

 

یكی دیگر از شرایط «اقتصاد جهانی شده» تغییر حاملان قدرت از بازیگران محلی به بازیگران بین المللی و فراملیتی است. از آغاز تاریخ بشر تاكنون با گسترش هر چه بیشتر امكانات ارتباطی، حاملان قدرت به شعاع فرمانبری مردمان تحت سلطه خود از ابعاد مختلف افزوده اند. اما طی قرون گذشته ،دولت های ملی – محلی توانستند سیطره خود را حفظ كنند؛ تا جایی كه حتی در قوانین بین المللی نیز تثبیت گردید.

اما «جهانی شدن» بیشترین لطمه را برای اصول بین المللی به ویژه در بخش اقتصادی آن وارد نموده است. برای مثال، سازمان تجارت جهانی به عنوان یكی از نهادهای مهم «جهانی شدن» در حال از بین بردن محدودیت حاصل از مرزها برای كالاهای كشورهای عضو ، از بین بردن تعرفه های اقتصادی و به طور كلی، كم رنگ كردن قدرت دولت های ملی در وادی اقتصاد جهان می باشد.

شركت های فراملیتی یكی دیگر از تهدید كننده های بازیگران قدرت در دنیای «جهانی شده» می باشند. در شرایط حاضر 37000 شركت فراملیتی در جهان وجود دارد كه بسیاری از آنها دارای بودجه های بیشتری از كشورهای متوسط می باشند. این شركت ها نباید وفاداری خود را به ملیت، كشور یا دولتی خاص ابراز دارند، بلكه آنها باید به فكر تأمین منافع سهامداران خود كه از سراسر جهان هستند باشند.

در حال حاضر شركت های فراملیتی بیش از 50 درصد از بزرگ ترین واحدهای اقتصادی جهان را تشكیل می دهند.

3-   تغییر تئوری های حاكم بر جهان اقتصاد

 

تغییرات حاكم بر اقتصاد جهان در اثر جهانی شدن به میزانی گسترده بوده است كه دیگر تئوری های سنتی حاكم بر محیط های آكادمیك نمی تواند به تبیین روابط حاكم بر اقتصاد بپردازد.

به طور مثال، یكی از بلند آوازه ترین تئوری هایی كه در این چارچوب از كاركرد اصلی خود جدا شده، نظریات «گیتز»، در رابطه با «چگونگی تعامل میان دولت و مردم بر محور اقتصاد» می باشد. از این رو فرایندهای مالی و اقتصادی، دیگر نمی توانند به طور كامل و در سطح ملی، تابع ساز و كارهای داخلی و تصمیم گیری دولت های خود باشند.

4- تغییر در تقسیم كار جهانی از شیوه خوشه ای به خطی

شاید مهمترین تأثیر جهانی شدن در حیطه اقتصاد در درازمدت را می توان در چارچوب تغییر تقسیم كار جهانی جستجو نمود.

تا قبل از جهانی شدن حتی در سطح كنونی، تقسیم كار جهانی به صورت خوشه ای بوده است؛ بدین معنا كه تقسیم كار، در خوشه یك كشور و یا حداكثر در یك منطقه صورت می پذیرفته است. به عبارت دیگر، یك ملت در دایره ی شرایط كشور خود به تقسیم كار روی می آورد و تنظیم روابط تولیدی و خدماتی خود را بر مبنای این محور تعریف می كند و البته هدف نهایی از این گونه اقدامات نیز استقلال اقتصادی بود. در این روش هر چند كشورها ،منافع ملی خود را با منظر سیاسی می دیدند و به امتیازات سیاسی می رسیدند، اما در بسیاری از موارد، كالاهای تولید شده نسبت به دیگر مناطق، از قیمت بیشتر و كیفیت كمتری برخوردار بود كه البته این موضوع در چارچوب علم اقتصاد غیرقابل پذیرش است. از این رو، دنیای جهانی شده، به فكر عقلانی عمل نمودن كارها در حیطه اقتصاد مدرن افتاد. بدین معنا كه برای هر كشور و یا هر منطقه بر اساس شرایط و منابع اقتصادی و یا انسانی، محصول یا محصولاتی متناسب با آن شرایط و منابع مشخص شده و در این راستا برنامه كلی تولید در جهان تعیین می گردد. به عبارت دیگر، در این حالت «جهان» به مثابه یك كشور نگریسته می شود و بر اساس برنامه ای مدون برای هر نقطه از این كشور محصولاتی معین می گردد و مردم آن مناطق باید بر اساس تقسیم كار جهانی به تولید آن محصولات مشغول شوند.

برای مثال، در ایران با توجه به وجود منابع سرشار نفت، اصلی ترین صنعت در برنامه جهانی شدن، صنعت پتروشیمی و یا سایر صنایع مربوط به نفت می باشد.

4-   ظهور امپریالیسم جهانی در چارچوب جهانی سازی اقتصادی

 

برخی بر این عقیده اند كه جهانی شدن نام جعلی «جهانی سازی» و یا «امپریالیسیم جهانی» است. به عبارت دیگر، آنها معتقدند كشورهای استعمارگر برای آن كه بتوانند به گونه ای سهل تر به چپاول و غارت جهان بپردازند، پروژه یجهانی سازی را طرح و به اجرا درآورده اند. در حقیقت «جهانی سازی» پروژه ای برنامه ریزی شده است و نه پروسه ای برخاسته از شرایط جهانی.

اما باید گفت: هر چندجهانی سازی اقتصادی واقعیتی است گریزناپذیر ولی این پروژه، موجودیتی مستقل از پروسهجهانی شدندارد. لذا وظیفه ی انسان های آزادی خواه آن است كه این پروسه را در مقابل آن پروژه تقویت نمایند و به مرحله ی اجرا برسانند.

جهانی شدن اقتصاد و تأثیر آن بر وضعیت زنان

اصولاً باید جهانی شدن اقتصاد را فرصت بی بدیل برای زنان جهان دانست تا بتوانند از این مقوله وضعیت خود را در سطح جهان ارتقا داده و بسیاری از محدودیت های موجود در جهان را كه مانع بالندگی آنها شده بود، به وادی نیستی رهنمون سازند و باید گفت: زنان جهان تاكنون نیز با توسعه ی روند جهانی شدن به گونه ای هوشیارانه از این فرصت استفاده نموده و با همان سرعت به توسعه حضور خود در بخش های گوناگون اقتصاد جهان پرداخته اند. برای شفاف شدن هر چه بیشتر این موضوع به زوایای مختلف آن اشاره می شود:

1- جا به جایی تدریجی قدرت از دولت های ملی به قدرت های بین المللی و فرصت های ایجاد شده برای زنان:

همان گونه كه اشاره شد، یكی از مشخصه های جهانی شدن جا به جایی قدرت از بازیگران ملی و منطقه ای به بازیگران جهانی است و ویژگی بارز آن جا به جایی بسیاری از ارزش ها، باورها و عقاید ملی و منطقه ای به ارزش ها، باورها و عقاید جهانی می باشد.

در بعد اقتصادی، تغییر ارزش هایی كه به زنان مربوط می شود از وسعت زیادی برخوردار است كه اولین آنها اجازه شركت زنان درامور اقتصادی است. از دیگر ارزش های قبول حق داشتن برخی از مشاغل توسط زنان و با حق برابر دستمزد زنان در برابر دستمزد مردان است.

البته این تغییر ارزش از آنجایی ناشی می شود كه دولت های ملی و منطقه ای در مقابل نیروی فائق جهانی ضعیف شده و مجبور به قبول ارزش های جهانی می گردند.

به طور معمول تثبیت نظرهای «دنیای جهانی شده» به وسیله ی قانونی شدن كنوانسیون های جهانی و یا قانونی شدن آن ارزش ها، توسط پارلمان های محلی صورت خواهد پذیرفت.

اینك برای شفافیت هر چه بیشتر موضوع، توضیحات ذیل ارائه می شود:

1-   اجازه شركت زنان در امور اقتصادی:

 

تا چندی پیش در بسیاری از نقاط جهان به وسیله ی اعمال قانون و یا برقراری برخی شرایط، اجازه ورود زنان به بخش اقتصادی جامعه داده نمی شد، به گونه ای كه بخش اعظم جامعه زنان از حضور در بخش های اقتصادی اجتماع محروم می شدند و این امر باعث توانمندی ملی مردان و تثبیت مردسالاری می گردید. به عبارت روشن تر، «مردسالاری» توان مالی خود را از همین شیوه اقتصاد حاكم بر جامعه تأمین می كرد و در بسیاری از مناطق هنوز نیز همین روال ادامه دارد.

2-    حق برابری دستمزد زنان:

 

یكی از تبعیض های بسیار ظالمانه بر جامعه زنان شاغل، برقراری شیوه تفاوت دستمزد زنان با مردان در مشاغل مشابه می باشد.

در این زمینه در تحقیقی تحت عنوان «بررسی موانع و مشكلات موجود در اشتغال زنان در بخش های دولتی» چنین آمده است: «تقریباً در سراسر جهان، زنان ساعات طولانی تری را با دستمزدهای كمتر در مقایسه با مردان در مشاغل مشابه كار می كنند. در كشورهای توسعه یافته، زنان دست كم در هفته بین 2 تا 10 ساعت بیشتر از مردان كار می كنند.

زنان در ایتالیا 28 درصد، اتریش 12 درصد، فرانسه 11 درصد و ژاپن 7 درصد بیشتر از مردان كار می كنند. در ژاپن در مشاغلی كه پرداختی به آنان تعلق نمی گیرد سهم زنان  برابر سهم مردان است. آمار نشان می دهد كه در امریكا طی یك دوره ی سی ساله، زنان همواره شصت سنت در برابر هر دلاری كه مردان كسب كرده اند به دست آورده اند، هر چند این آمار اخیراً به حدود 75 سنت ترقی كرده است. در بررسی تجربی كه از بعد عینی تبعیض میان زنان و مردان بر روی 1003 نفر از زنان و مردان شاغل در شهر تهران انجام گردید، میانگین دستمزد زنان در سازمان های دولتی 20606 تومان و مردان 25740 تومان است، كه نسبت آن در صورتی كه مردان را 100 در نظر بگیریم دستمزد زنان 80 خواهد بود.

مروری بر آمارهای موجود در باره ی دستمزد زنان،  گواهی است بر وجود موانع تبعیض های جنسیتی در سازمان ها و بنگاه های اقتصادی كه بازنگری اساسی و عاجلی را درباره ی وضعیت اشتغال زنان و رفع موانع بر سر راه اشتغال آنان طلب می كند

در دنیای جهانی شده با گسترش حضور زنان در صحنه های اقتصادی و به ویژه بخش های تصمیم گیرنده برای شرایط اقتصادی اعم از سیستم های قانونگذاری و نظارتی، زنان می توانند این گونه تبعیض ها را كمرنگ نموده و از بین ببرند.

و طلیعه این راه عدالت جویانه را می توان در دنیای پیشرفته صنعتی امروز همچون كشورهای اسكاندیناوی و به ویژه كشور فنلاند مشاهده كرد.

زنان در این گونه كشورها با تأسیسN.G.O ها به تأكید بر این ارزش ها در منطقه ی خود  كمك می كنند. در این راستا، با توجه به اهمیت جایگاه و نقشN.G.O های زنان در دنیای جهانی شده به تبیین هر چه بیشتر این مقوله می پردازیم:

N.G.Oها دارای ویژگی هایی هستند كه موجب بالندگی و تأثیرات شگرف در جهان آینده می شوند.

الف) استقلال: از آنجا كه در دنیای «جهانی شده» نقش دولت ها كم رنگ می شود، بهترین گزینه برای پر كردن این خلأN.G.O های مستقل و كارآمد می باشد.

این استقلال از ابعاد مختلف مالی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، و ... قابل تصور است. و همین استقلال می تواند افكار عدالت طلبانه را در اذهان و باورهای مردم وارد نماید.

N.G.Oهای زنان نیز می توانند با همین ویژگی بهره ی شایان توجهی برای تغییر باورها نسبت به توسعه جامعه در چارچوب مسایل زنان، نصیب زنان نماید.

ب) سلول های تشكیلاتی: در دنیای جهانی شده مهمترین سلولهای تشكیلات اجتماع برای كاركرد سیستماتیك را می توانN.G.O ها در كنار نهاد خانواده دانست.

بدین معنا كهN.G.O ها مهمترین عامل طرح سؤالات، طرح داده ها، تبیین نهادها، انتقال بازخوردها و یا تعاملات بخش های مختلف جامعه با یكدیگر می باشند.

زنان در صورت درك این حقیقت و پیشتاز شدن در تشكیل این N.G.O ها می توانند این فرصت با به بهترین نهادهای توسعه زای آینده به ویژه در تسخیر موفقیت های اقتصادی تبدیل نمایند.

ج) نیروهای داوطلب: با توجه به شیوه ی تشكیلاتیN.G.O ها نیروی داوطلب در آنها نقش تعیین كننده دارند، این ویژگی از مهمترین عوامل بالندگی این نوع تشكیلات است كه زنان می توانند از این مشخصه برای تأثیر گذاری هر چه بیشتر در دنیای آینده سود ببرند.

د) خودجوشی: خودجوشیN.G.O ها نیز ویژگی دیگری برای توانمند ساختن آنها و تأثیرگذاری هر چه بیشتر آنهاست، همچنین با توجه به تجربیات اخیر زنان ایران برای راه اندازی تشكیلات خودجوش در ابعاد خیریه، رسیدگی به نیازمندان، یتیمان و دیگر اقشار مستضعف در بعد اقتصادی، در صورت آمادگی زنان برای تشكیل گسترده تر این گونه تشكیلات خودجوش، آنها می توانند سرنوشت خود را به گونه ای دلخواه به سوی توسعه مورد نظر پیش برند.

3- تقسیم كار جهانی و پدید آوردن فرصت های جدید برای زنان:

 

قبلاً اشاره شد كه یكی از ویژگی های جهانی شدن اقتصاد تغییر در تقسیم كار جهانی است؛ اكنون باید به این نكته بپردازیم كه این تقسیم كار جدید، تغییرات شگرفی را در وضعیت اقتصاد جهان ایجاد می نماید كه این دگرگونی ها باعث پدید آمدن فرصت های طلایی برای توسعه ی حضور و مشاركت زنان در ابعاد مختلف اقتصاد جامعه می گردد. چگونگی پدید آمدن این فرصت ها از دو زاویه قابل بررسی است:

الف) شكستن انحصارهای سنتی در بخش اقتصاد:

 

شالوده اقتصادهای سنتی مبتنی بر دولت های ملی و منطقه ای معمولاً بر پایه انحصارهای مربوط به هر كالا استوار است. به عبارت دیگر، در این گونه ساختارهای اقتصادی، فردی یا گروهی از افراد، انحصار، تولید، جا به جایی و یا هر گونه حركت اقتصادی مربوط به یك كالا یا مجموعه ای از كالاهای مربوط به هم را در اختیار دارند و این افراد معمولاً از ورود اشخاص جدید به مجموعه خود، جلوگیری می نمایند، در صورتی كه در این مجموعه ها برای پیشرفت كار خود، از اقدامات غیرقانونی نیز ابایی نداشته باشند، به عنوان مافیای آن كالا مشهور می شوند.

به هر حال نوع مشروع آن، كه از اقدامات غیر قانونی نیز پرهیز می نمایند، تا قبل از قرون و یا حتی دهه های اخیر به طور كامل در دست مردان قرار داشته و هنوز هم در بسیاری از نقاط جهان در دست مردان است. این انحصار تاریخی باعث شده است كه حتی بسیاری از زنان از اندیشه ورود به وادی اقتصاد اجتناب نمایند. اما باید دانست كه تغییر در تقسیم كار جهانی باعث ساختار شگفتی در اقتصاد جهان شده و اولین نتیجه آن شكسته شدن این گونه انحصارهاست.

با شكسته شدن انحصارهای فوق برای مدتی، فرصت لازم برای ورود افراد جدید به وجود می آید، در صورتی كه زنان بتوانند از این موقعیت طلایی به نفع خود سود برند، می توانند یكی از ظلم های تاریخی را كه در طول سالیان متمادی بر آنها تحمیل شده است، محو نمایند.

ب) با تغییر تركیب نیروهای تولید در اثر تقسیم كار جهانی و نیز با اجرای تقسیم جدید كار جهانی، تغییر تركیب نیروهای تولید نیز پدید خواهد آمد.

 

این مسئله بدین معناست كه زمانی كه كشوری مجبور گردد از بسیاری از مشاغل قبلی خود دست برداشته و به كارهای جدیدی كه برای آن كشور تعریف كرده اند بپردازد، تغییرات گسترده در صحنه تولید و اقتصاد، پدید خواهد آمد. یكی از این تغییرات، دگرگونی در عوامل تولید است و پدید آمدن موفقیت تغییر در عوامل تولید به معنای ایجاد فرصت های شغلی جدید برای همگان از جمله زنان می باشد.

به تعبیر دیگر برای زنان موقعیتی پدید می آید كه با استفاده از آن می توانند حضور خود را در صحنه اقتصاد گسترش دهند.

این فرصت مهم نیز نشأت گرفته از روند جهانی شدن است. در این خصوص می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

تاكنون جهانی شدن، بیشترین تأثیر خود را در كشورهای صنعتی پیشرفته گذاشته است. در این میان زنان در كشورهای امریكا، استرالیا، اروپای شمالی، ایتالیا و اسكاندیناوی ،اكثریت اعضای فعال اتحادیه ها را تشكیل می دهند؛ این در حالی است كه تا چندی قبل، مردان بیشترین تأثیر را در این اتحادیه ها داشتند.

همچنین حضور زنان در اتحادیه های كارگری آزاد (IGFIU) و خدمات عمومی بین المللی (PSI)، كمیته سازماندهی صنعتی (AFL-CIO) بسیار بیشتر از قبل شده و نسب زنان در رهبری اتحادیه ها به ویژه در آلمان، پرتغال، ایتالیا، هلند، فرانسه و انگلستان رو به تزاید است.

این حضور گسترده زنان توانسته است پیامدهایی همچون برخورد منصفانه با آنها در خصوص استخدام، دستمزد و رفاه هر چه بیشتر داشته باشد.

3-   توسعه فناوری ارتباطات اقتصادی در راستای جهانی شدن:

 

یكی دیگر از نتایج جهانی شدن اقتصاد توسعه «اقتصاد الكترونیكی» و یا مبادله از طریق رایانه می باشد. این پدیده مدرن فرصت بسیار قابل توجهی را در اختیار همگان به ویژه زنان قرار داده است تا بتوانند شركت فعالی در امور اقتصادی جهان مدرن داشته باشند.

برای بررسی هر چه دقیق تر این مقوله از زوایای ذیل به آن می پردازیم:

الف) ایجاد فرصت های غیر حضوری:

 

از مهمترین مواردی كه باعث محدودیت زنان برای شركت در امور اقتصادی می گردد، لزوم حضور مستقیم در محیط های اقتصادی است؛ زیرا بسیاری از زنان به دلایل خانوادگی (برای رسیدگی به امور خانه و خانواده) و اخلاقی ( به دلیل رضایتمند نبودن بسیاری از محیط های اقتصادی) فرصت كافی برای حضور در محیط های اقتصادی را نمی یابند تا بتوانند با مشاركت در آن به افزودن توانایی های مالی خود بپردازند.

اما اقتصاد رایانه ای كه منتج از دنیای جهانی شده می باشد به نوعی توانسته و می تواند این گونه محدودیت ها را از بین برده و فرصت های شگفت انگیزی در اختیار تمامی مردم مخصوصاً زنان قرار دهد. به عبارت روشن تر، زنان خانه دار می توانند در خانه از فرزندان و خانواده ی خود نگهداری كنند و در عین حال به وسیله یك رایانه به خرید و فروش، مبادله و رسیدگی به امور اقتصادی خود بپردازند. بدیهی است این فرصت تنها به زنان خانه دار محدود نمی شود، بلكه زنان كارمند و اصولاً تمامی زنان می توانند در كنار سایر اشتغالات خود به این مهم نیز بپردازند.

ب) ایجاد فرصت های شغلی جدید:

 

توسعه فناوری ارتباطات اقتصادی در دنیای جهانی شده موجب ایجاد فرصت های شغلی جدید در جهان می شود. و زنان می توانند با فعالیت بیشتر، میزان بشتری از این فرصت های شغلی را به خود اختصاص دهند.

4-   پیدایش قدرت گسترده بورس در دنیای جهانی شده:

 

یكی دیگر از ویژگی های دنیا در عصر جهانی شدن، گسترش هر چه بیشتر بازارهای بورس می باشد.

در بازار بورس باید توانایی تشخیص فرصت و كسب اطلاعات هر چه افزون تر را مد نظر قرار داد. این شیوه كار اقتصادی می تواند فرصت های گرانبهایی را در اختیار زنان قرار دهد.

خوشبختانه حتی در بورس اوراق بهادار تهران، زنان با درك این موقعیت، حضور بسیار فعالی پیدا كرده و می روند تا موقعیتی بی نظیر در این چارچوب برای خود بیابند.

در انتها بار دیگر اشاره می شود كه باید به تفكیك منطقی میان جهانی شدن و جهانی سازی پرداخته و از هر طریق ممكن، جامعه زنان را برای حضور هر چه قوی تر در دنیای جهانی شده آماده ساخت تا بلكه بتوان بسیاری از حقوق از دست رفته آنان در طول قرون متمادی و سالیان دراز را به آنها بازگرداند.

به عبارت شفاف تر، همان گونه كه در این مقاله بدان پرداخته شد، جهانی شدن فرصت های طلایی را در بخش اقتصاد در اختیار زنان قرار می دهد، این فرصت ها ناشی از زلزله ی شگرفی است كه در بخش اقتصادی جهان در حال شكل گیری است. تكان های شدید نشأت گرفته از این زلزله ها می تواند فرصت هایی بی بدیل را در اختیار آنان قرار دهد.

ظهور اقتصاد الكترونیكی و رایانه ای، تغییر باورهای جهانی، تضعیف دولت ها به عنوان نگاهبان ارزش های سنتی ، تغییر تئوری های اقتصاد جهانی، تحول در تقسیم كار جهانی و جابه جایی در قدرت همگی دست به دست هم داده اند تا بستر حضور گسترده زنان را در صحنه اقتصاد مدرن جهان فراهم آورند.

زنان نیز نشان داده اند هوشیارانه به درك این موقعیت ها نائل آمده اند و هنوز امیدورانه منتظر ظهور هر چه گسترده تر نتایج این پدیده هستند تا بتوانند نقش اقتصادی و عادلانه خود را در سطح جهانی بیابند و از آنجا كه طلیعه این نقش در بسیاری از كشورها آغاز گردیده است، امیدواریم زنان ایران نیز با درك هر چه عمیق تر این موقعیت به حقوق حقه خود دست یابند.

جهاني شدن اقتصاد بر بازارهاي پولي و مالي

 

تآثیرجهاني شدن اقتصاد بر بازارهاي پولي و مالي

 

         اقتصاد در جهان امروز بيشترين نقش را در تحولات سياسي و اجتماعي ايفا مي كند. به عبارت ديگر اقتصاد تنظيم كننده كليه رفتارها و حتي برخوردها و چالش هايي است كه در ارتباط بين جوامع و دولت ها رخ مي دهند. جهاني شدن اقتصاد در اين ميان نقش آن را در جوامع بشري بيش از پيش پر رنگ كرده است.

اثرات جهاني شدن اقتصاد را مي توان در 4 مورد زير خلاصه كرد.

1-  1-   گسترش روزافزون جريانهاي مالي كه اثرات بسياري بر سياستهاي پولي و ارزي اقتصادهاي ملي برجا مي گذارد. اين رويداد در جولاي 1997 در تايلند و اثر آن بر تعدادي از كشورهاي آسيايي ازجمله مالزي مشاهده شد. همچنين در حال حاضر اثرات مشابه آن را مي توان به صورت بحرانهايي در روسيه ، تركيه و برزيل مشاهده كرد.

2-  2-   دومين اثر جهاني شدن اقتصاد را مي توان جهاني شدن محصول يا توليد ناميد. اگر نگوييم تمام مراحل توليد يك محصول در زمان گذشته در يك كشور صورت مي‌گرفت بايد پذيرفت كه اكثر مراحل توليد در كشور مبدا صورت مي گرفت . كالاهاي توليدي يا براي مصرف محلي يا جهت صادرات توليد مي شدند. ولي امروزه توليد كالاها به مفهوم قبلي دگرگون شده به طوري كه ما شاهد توليد يك كالا در چندين مرحله مختلف و در چندين كشور مختلف هستيم .

اين ويژگي منجر به افزاليش رقابت براي جذب سرمايه گذاري خارجي بين كشورها به ويژه كشورهاي  در حال توسعه شده است. اين موضوع دقيقاً برعكس اتفاقي است كه در دهه 1960 و 1970 از طرف دولتها دنبال مي شد.

3-  3- سومين اثر جهاني شدن اقتصاد را مي توان در همگرايي و همسان شدن نهادها و سازمانها در كشورهاي مختلف مشاهده كرد. مثلاً جهاني شدن اقتصاد و به دنبال آن جهاني شدن توليدات مي طلبد كه قوانين حاكم در كشورها تا حدودي همگرا و مشابه هم شوند تا شرايط يكساني را براي همه كشورها فراهم سازد. اين مهم به عهده سازمان تجارت جهاني گذاشته شده است.

4-  4-  چهارمين اثر جهاني شدن اقتصاد مربوط به تحولي مي شود كه در روشهاي توليد با ايجاد زمينه هاي رقابتي ، به وجود آمده است. هر كشوري نسبت به ديگري برحسب كيفيت نيروي انساني ، دانش علم و تكنولوژي كه از آن برخوردار است صاحب روشهاي توليدي متفاوتي نيز هستند. البته اين نكته بايد مد نظر باشد كه نيروي كار و مواد اوليه فراوان مزيت كمتري را ايجاد مي كند.

 همانطوري كه عنوان شد ازجمله تبعات مختلف جهاني شدن اقتصاد را مي توان در حوزه بازارهاي مالي به شكل گسترش نقل و انتقالات مالي بين كشورها و آزادسازي سرمايه هاي مالي از طرف كشورها مشاهده كرد. براي درك بيشتر و بهتر اين موضوع كافي است بدانيم كه :

طي دو دهه گذشته جريان تجارت جهاني از 20 درصد به 30 درصد GDP جهان و در همان دوره جريان سرمايه بيش از دو برابر، از 5 درصد به 13 درصد GDP جهاني رسيده است.

-            بين سالهاي 1990-1994 ميزان ورود سرمايه هاي مصرفي به كشورهاي درحال توسعه 40 برابر شده و سهم ورود سرمايه ها به اين كشورها از 23 درصد كل سرمايه گذاري هاي جهاني به 4 درصد رسيده است.

-          طي دو دهه گذشته نسبت به صادرات كالاهاي جهاني به توليد جهاني از 10 درصد به 20 درصد و تجارت خدمات از 15 درصد به 22 درصد افزايش يافته است.

  در علم فيزيك قانوني است تحت عنوان قانون بقاء انرژي و ماده ، به اين معني كه ماده و انرژي از حالتي به حالتي تبديل مي شود ولي از بين نمي رود. حال اگر عرصه فعاليت و بكارگيري مواد منابع توليدي را برخلاف وضعيت حاكم قبلي كه منطقه اي و محدود به يك حوزه جغرافيايي خاصي بود، كل اقتصادهاي موجود در نظر بگيريم و فرض كنيم كه خروج منابع توليدي از يك منطقه در حالت قبلي در حكم از بين رفتن آن باشد. در وضعيت مفروض (حوزه فعاليت جهاني براي اقتصاد) جابجايي منابع توليدي در حكم تبديل خواهد بود و نه از بين رفتن.

اين مسئله كه تنها يك تشبيه است مي تواند با در نظر گرفتن فروضاتي همانند قانون بقاء انرژي و ماده كاركرد داشته باشد.

          هدف مقاله ، ارائه ديدگاههاي متفاوتي از تاثير جهاني شدن بر اقتصاد و جهاني شدن اقتصاد بر تحولات بازارهاي مالي و پولي است. براي اين منظور سه بخش درنظر گرفته شده است كه بخش اول جهاني شدن و ابعاد مختلف آن را مطرح مي كند. در بخش دوم سيستم مالي، وظايف و كاركردهاي آن مدنظر قرار داده مي شود و در بخش پاياني ارتباط موجود بين جهاني شدن اقتصاد و تحولات بازارهاي مالي و پولي با توجه به دو بخش قبلي و بصورت توصيفي تحليل مي گردد.

جهانی شدن یا تسخیر جهان؟

كنسرسیوم سنت گاز           
لوله های گاز "سنت گاز" كه توسط یونوكال طراحی شده است با عبور از افغانستان برای رسیدن به دریای عمان از مستقیم ترین مسیر آن، یعنی ایران صرفنظر می كند. بعلاوه یونوكال برای حمل نفت استخراجی از منطقه "تنگیز" واقع در قزاقستان (شمال دریای خزر) قصد احداث لوله های نفتی در این مسیر را برای رسیدن به دریای عمان دارد. با وجود شركت روسی "گاز پروم" در این كنسرسیوم، این شراكت از نظر اقتصادی چندان با معنا و تعیین كننده نیست و در مجموع قصد بی اهمیت كردن قرارداد گازی روس ها و دولت تركمنستان را كه از طریق شبكه لوله های گاز روسیه حمل می شود دارد. یونوكال به محض پایان اولین دور مذاكرات با نیازاف رئیس جمهور تركمنستان، مذاكره با طالبان را شروع كرد. در همین دوران یعنی 1996 دولت كلینتون تصمیم گرفت با پشتیبانی كامل از طالبان و حذف اتحاد شمال، كه از طرف مسكو پشتیبانی می شد در كابل یك حكومت طالبانی ایجاد كند: تحت تاثیر اراده خلل ناپذیر طالبان و نتیجه مثبت قرارداد لوله های گاز، وزارت خارجه آمریكا و سرویس جاسوسی پاكستان تصمیم به تامین مالی و تسلیح طالبان كه در حال جنگ با تاجیك های اتحاد شمال بودند گرفتند. فقط در سال 1999 بود كه مالیات دهندگان آمریكایی دریافتند حقوق كلیه كارمندان دولت طالبان را پرداخت می كردند. ( مجله سانفرانسیسكو كرونیكال دوم نوامبر 2001)
در همین ایام روس ها از پایگاه نظامی خود واقع در تاجیكستان به احمد شاه مسعود کمک های نظامی و لجستیكی می كردند.
وقتی سرانجام درسال 1996 كابل با پشتیبانی آمریكا و پاكستان بدست نیروهای طالبان افتاد سخنگوی وزارت خارجه آمریكا گلین دیویس اعلام کرد برای ایالات متحده "در مواضع اتخاذ شده از جانب طالبان برای تحمیل قوانین اسلامی در افغانستان هیچ امر قابل سرزنشی" وجود ندارد. همزمان با این سیاست، سناتور هانك براون از طرفداران پروژه های یونوكال عنوان کرد: "مسئله مثبتی كه در این قضیه وجود دارد این است كه سرانجام یكی از گروه های درگیر این كشور قادر به تشكیل یك حكومت در كابل است" و معاون مدیر كل یونوكال موفقیت طالبان را "مثبت" ارزیابی كرد. (اشتیاق احمد: پاكستان ابزور 20 اكتبر 2001)
وقتی طالبان در سال 1996 كابل را به تصرف خود درآوردند، آمریكا سكوت کرد. چرا؟ به دلیل اینكه رهبران طالبان بسرعت خود را به دعوت گردانندگان كمپانی نفتی یونوكال به هوستون تگزاس رساندند. یكی از دیپلمات های آمریكایی ادعا كرد "طالبان به همان ترتیب عربستان سعودی متحول خواهند شد" وی معتقد بود كه افغانستان به یك مستعمره نفتی آمریكایی تبدیل خواهد شد، كه برای غرب منافع زیادی به همراه خواهد داشت. در آنجا دموكراسی و حقوق زنان احتمالا پایمال می شود، اما بعدا "می شود آنها را ایجاد كرد" (دیلی میرور29 اكتبر 2001)
قبول حكومت طالبان و كنار گذاشتن اتحاد شمال توسط واشنگتن بخشی از "بازی بزرگ" برای کنترل مطلق ذخایر نفت و گاز منطقه و همچنین شبكه لوله های گاز و نفتی بود كه از تركمنستان و قزاقستان شروع می شوند. در آغاز سال 1997 هیئت نمایندگی طالبان به تگزاس به دفتر یونوكال آمدند: باری لین از كمپانی یونوكال تصدیق می كند كه خودش در مذاكرات تگزاس حضور نداشته و نمی تواند دخالت فرماندار سابق بوش كه قبلا منافعی در شركت های نفتی تگزاس داشته را در این پروژه تایید کند.
                  
براساس اظهارات سخنگوی یونوكال در بخش آسیای مركزی ، ترزا كویینگتون این شركت در سه مورد اصلی با طالبان گفتگو کرده است: ما جزئیات طرح را برای آنها شرح دادیم و آنها را از منفعتی كه این پروژه عایدشان خواهد كرد آگاه کردیم و پذیرفتیم كه حق ترانزیت به حساب آنها واریز شود. تاكید کردیم كه در صورت عدم قبول جامعه بین‌المللی، دولت آمریكا نیز از به رسمیت شناختن سیاسی طالبان خودداری خواهد کرد و آنگاه طرح نمی تواند موفق شود. كویینگتون اضافه می كند كه این موارد به هیچ وجه طالبان را متعجب نساخت.
در دسامبر 97 ینونكال ملاقات بین طالبان و معاون وزیر امور خارجه دولت كلینتون در امور آسیای جنوبی "كارل ایندرفورث" را ترتیب داد. از طرف طالبان وزیر موقت معادن و صنایع "احمد جان"، وزیر موقت فرهنگ و اطلاعات "امیر متقی"، وزیر موقت برنامه ریزی "دین محمد" و نماینده دائمی آنها در سازمان ملل متحد "عبدالحكیم" در این ملاقات حضور یافتند.
دو ماه بعد از این ملاقات معاون روابط بین‌المللی "یونوكال چان مارسكا" در مقابل كمیته روابط بین‌المللی مجلس نمایندگان "ضرورت احداث شبكه لوله های نفتی برای انتقال گاز و نفت آسیای مركزی" را با صرفه و ارزشمند ارزیابی کرد.
سیاست خارجی ایالات متحده باید درجهت تضعیف شبكه های موجود لوله های نفتی روسی (به مقصد شمال غرب و جنوب) و لوله های نفتی كه توسط ایران كنترل می شود پیش میرفت: "صنعت نیز با یك مانع بزرگ تكنیكی و سیاسی در برابر انتقال نفت روبروست". لوله های گاز منطقه زیر تسلط مسكو ساخته شده اند، و در جهت شمال و غرب و زیر تسلط روس ها می باشند و این بدان معناست كه انشعابی به سمت جنوب و شرق وجود ندارند. بنابراین باید فهمید که چگونه می توان منابع انرژی آسیای مركزی را به سمت بازارهای آسیایی مجاور منتقل کرد. طرح ایده ال برای انتقال این منابع به جنوب از طریق ایران است، درصورتیكه كمپانی های بزرگ نمی توانند بدلیل تحریم های آمریكا برعلیه ایران آن را به اجرا گذارند و تنها جایگزین ایران عبور از افغانستان است. اما در اجرای این طرح هم مشكلاتی وجود دارد. جنگ داخلی كه در حدود دو دهه پیش در این كشور شروع شده هنوز ادامه دارد. ما از همان آغاز كار پیش بینی های لازم را کردیم: احداث لوله های گاز در خاك افغانستان مشروط به آن شد كه حكومتی با ثبات بتواند اعتماد جامعه بین‌المللی و سرمایه گذاران و كمپانی ها را جلب کند. یونوكال در نظر دارد زیرساخت (لوله های نفتی) را كه هم اكنون در تركمنستان، ازبكستان، قزاقستان و روسیه وجود دارد تبدیل به یك سیستم منطقه ای انتقال نفت کند. این لوله ها كه 1675 كیلومتر امتداد می یابند از طرف جنوب و از طریق افغانستان به ترمینالی كه در كناره های سواحل پاكستان ساخته می شوند خواهند رسید. این لوله ها با قطر 107 سانتیمتر قادرند روزانه تا یك میلیون بشكه در روز نفت انتقال دهند. هزینه این پروژه با همان كیفیت لوله های ترانس آلاسكا حدود دو میلیارد و پانصد میلیون دلار خواهد بود. اما بدون حل مسالمت آمیز درگیری های منطقه احداث لوله های گاز و نفت ترانس از افغانستان غیرممكن خواهد بود. ما دولت و كنگره را در جهت ایجاد آرامش در افغانستان و در چارچوب پروژه صلح زیر نظر سازمان ملل ترغیب می کنیم. دولت ایالات متحده باید از تمام نفوذ خود در جهت پایان دادن به درگیری هایی كه به ضرر منطقه عمل می كنند استفاده نماید.                     . 

                                  
رقابت یونوكال و بریداس.
                            .
اما در پروژه لوله های نفتی یونوكال مشكل دیگری هم وجود بداشت كه رسانه ها به آن توجهی نكردند. طالبان در عین گفتگو با یونوكال با یك شركت نفتی آرژانتینی بنام بریداس نیز مذاكره میكردند. "یك شركت را برعلیه شركت دیگر به بازی می گرفتند" بریداس متعلق به خانواده ثروتمند بهول گرونی تعلق داشت. "كارلوس بهول گرونی" دوست صمیمی رئیس جمهور سابق آرژانتین كارلوس منم است. دولت منم در هماهنگی با بانك جهانی در ایجاد اختلال در رگلمانتواسیون عظیم در بخش نفت و گاز كه منجر به ثروتمند شدن خانواده بهول گرونی شد شركت کرد. در سال 1992 – پیش از آنكه یونكال وارد صحنه شود- كمپانی بریداس حق اكتشاف نفت در شرق تركمنستان را گرفت. و سال بعد امتیاز نفت و گاز منطقه كیمیر را هم كه در غرب تركمنستان قرار دارد بدست آورد. این امر برای واشنگتن یك نوع دست درازی به حساب می آمد و غیرقابل تحمل بود. به همین منظور و برای مقابله با گسترش بریداس در آسیای مركزی دولت كلینتون از وزیر امور خارجه سابق الكساندر هیگ خواست كه با فشار به دولت تركمنستان "سرمایه گذاری آمریكایی" را در تركمنستان را افزایش دهد. چند ماه بعد بریداس دیگر نتوانست از منطقه كیمیر نفت صادر كند. بریداس و یونوكال وارد رقابت برای نفوذ سیاسی در منطقه شدند. در حالیكه بریداس از یونوكال در مذاكره با رهبران تركمنستان جلوتر بود یونوكال از حمایت دولت آمریكا از طرق مختلف دیپلماتیك و پنهانی برای خراب كردن رقیب سود می برد. در اوت 1995 در بحبوحه جنگ داخلی در افغانستان مسئولان بریداس برای احداث لوله های نفت رهبران طالبان را ملاقات كردند. كمی بعد یعنی در اكتبر 95 رئیس جمهور تركمنستان نیازاف برای امضای یك قرارداد با یونوكال و شریك سعودی اش (در كنسرسیوم سنت گاز) یعنی شركت دلتا اویل به نیویورك دعوت شد. این قرارداد امضای رئیس جمهور تركمنستان، نیازاف و رئیس شركت یونوكال "جان افغانستان.ای مل" بعنوان صاحبان قرارداد و امضای "بدر. ام .ال عبان" مدیر كل دلتا اویل را بعنوان شاهد در برداشت.

ارتباط بین یونوكال و بن لادن                        

كمپانی سعودی دلتا اویل به "خالد بن محفوظ" و "ال عمودی" تعلق دارد. این دو تن ارتباط نزدیكی با شبكه القاعده اسامه بن‌لادن دارند. خواهر خالد بن محفوظ سرمایه دار با نفوذ سعودی همسر اسامه بن‌لادن است. تعجب آور است كه كنسرسیوم متشكل از یونوكال و دلتا اویل با سرمایه های خانواده های بن لادن بوجود آمده است. یک اتفاق ساده! آنها ارتباطات تجاری با اعضای حزب جمهوریخواه و از جمله خانواده بوش دارند. بنظر میرسد كه مقامات بلندپایه دلتا اویل نقش مهمی در مذاكرات با طالبان بازی كرده اند. بعلاوه شركت بزرگ انرون كه مدیر كل آن با بوش ارتباط دوستی نزدیگی دارد، مامور مطالعه اجرایی پروژه "لوله های نفت" از طرف یونوكال شد. انرون مستقیما در مذاكرات مربوط به این پروژه با حكومت طالبان شركت کرده بود.
ارتباطات یونوكال خانواده بن لادن و خانواده بوش
بنظر میرسد كه سهامدار عمده دلتا اویل (شریك یونوكال در كنسرسیوم سنت گاز) محمود حسین العمودی است. وی یك شبكه بزرگ تجاری را كه در زمینه ساختمانی، معادن، بانك ها و نفت دخالت دارد فعالیت دارد از اتیوپی اداره می كند. "ال عمودی" صاحب كورال پترولیوم نیز می باشد. منافع تجاری العمودی و بن محفوظ درهم گره خورده اند. سومین شركت عمده نفت عربستان سعودی بنام نیمیرپترلیوم زیر كنترل آنهاست. امپراطوی تجاری بن محفوظ ارتباطات نزدیكی با اعضای بانفوذ حزب جمهوریخواه و از جمله خانواده بوش دارد. جرج دبلیو بوش در هنگامی كه در صنایع نفتی فعالیت داشت با خالد بن محفوظ رابطه معاملات تجاری داشت. بعلاوه بوش و بن محفوظ هر دو در افتضاح بانك بین‌المللی تجارت و اعتبارات ب.ث.ث.ای دخیل بودند. در سال 1979 بوش برای راه اندازی اولین موسسه خود "اربوست انرژی" از یكی از نزدیگان خانوادگی خود بنام جیمزبیس كه ساكن تگزاس است اعتبار دریافت کرد. ...... در آن ایام جیمزبیس در امریكا زندگی می کرد و نماینده تجاری سالم بن لادن بود (برادر اسامه بن‌لادن ) که مدت ها بدون داشتن دلیل گمان می رفت اعتبار داده شده به اربوستو مستقیما از سالم بن لادن دریافت شده است. بعد از وقایع یازدهم سپتامیر دریك اطلاعیه رسمی از جانب كاخ سفید وجود چنین رابطه ای بطور كامل انكار شده و اعلام گردید كه اعتبار داده شده از جانب اربوستو متعلق به بیث بوده و سالم بن لادن در آن دخالتی نداشته است. "در اتبدا بوش دوستی با بیس را هم انكار كرده بود، اما بعدا با پس گرفتن حرف خود اعتراف كرد كه درجریان نمایندکی بیس برای حفاظت از منافع سعودی ها در آمریكا نبوده است. در واقع بیس فقط با خانواده بن لادن ارتباط نداشت، بلكه سهامداران اصلی بانك تجارت و اعتبارات بین‌المللی نیز با او در رابطه بودند. علیرغم افتضاح بانك و ضربه وارده به این موسسه سهامداران در ارتباط با بیس گشایش اعتبار برای بن لادن را ادامه دادند. بانك تجارت در سال های هشتاد مبلغ ده میلیارد دلار از سپرده های مشتریان خود را بالا كشید. براساس اظهارات دادستان منطقه مانهاتان "مورگن تاو" عمل بانك "بزرگترین تقلبی بود كه در چارچوب مسایل بانكی و مالی نظیر نداشت" بانك در سال های هشتاد عامل اصلی پولشویی برای كمك به "عملیات مخفی" سیا در جهت تامین بودجه مجاهدین افغان و پرداخت پول به واسطه های ماجرای ایران گیت بود.
"با مرگ سالم بن لادن در سال 1988 همه منافع وی در هوستون به بانكدار بزرگ سعودی و بزرگترین سهامدار بانك تجارت یعنی خالد بن محفوظ به ارث رسید. بیث اداره یك موسسه متعلق به بن محفوظ را در هوستون بعهده داشت. وی با گیس فرعون - كه بصورت پوششی صاحب سهام بانك تجارتی بود – در بانك پرنسیپال هوستون مشترک کار می کردند. بوش فقط بخاطر اعتبار گرفتن برای ارگوستو به محافل مشكوك مالی مراجعه نكرده بود. بعد از بارها تغییر نام دادن، سرانجام ارگوستو در سال 1986 بنام شركت انرژی هاركن ظهور كرد. این شركت در سال بعد با مشكل مالی روبرو شد. و به همین دلیل شیخ سعودی عبدلله طاها بخش 6ر17 درصدی سهام این شركت را خریداری کرد. این بخش یكی از شركای فرعون در عربستان سعودی است. جالب اینجاست كه بانكدار وی بن محفوظ است.
از "اظهارات واضح بوش برای ژورنال "وال استریت" در رابطه با اینكه از موضوع پشتیبانی مالی بانك تجارت از هاركن بی اطلاع بوده، با توجه به رابطه تنگاتنگ وی و بانك تجارت چنین نتیجه گیری می شود، که تعداد كسانی كه با بانك تجارت در ارتباط اند و با هاركن معامله كرده اند – و همه بعد از به قدرت رسیدن بوش- بسیار زیاداند و معلوم نیست که این بخاطر خوش خدمتی به پسر رئیس جمهور است یا خود رئیس جمهور.
                
سرانجام در سال 1999 "اف.بی.آی" در مورد بیس شروع به تحقیقات کرد. اتهام وی در مورد رابطه اش با سعودی ها و انتقال پول از طریق هوستون و دادن رشوه به دولت ریگان و بوش پدر به منظور زیر نفوذ قرار دادن سیاست خارجی آمریكا بود.
"بدتر از آن "بن محفوظ" مشكوك به كمك مالی به شبكه تروریست بن لادن است. یعنی بوش به مثابه یكی از شهروندان امریکاست كه با اشخاصی كه تروریست ها را حمایت مالی می كنند، رابطه دارند. به گزارش
US To Day در سال 1999 بن محفوظ و چند سعودی دیگر به كرات با معاملات ساختگی سعی كردند 3 میلیون دلار متعلق به بن لادن را به عربستان سعودی وارد كنند. شبكه ا.ب.ث. در همین سال اشاره می كند كه رهبران سعودی از توافقنامه های مالی مستقیم بن محفوظ و بن لادن جلوگیری كرده اند.                      
بوش و بن محفوظ رابطه های مالی دیگری در رابطه با سرمایه گذاری در گروه كارل لایل - یك موسسه تجارتی و كاریابی كه رئیس جمهور سابق، یعنی بوش پدر از اعضای كمیته اجرایی آن بود- نیز داشته اند. رئیس جمهور كنونی در یكی از شعبات كارل لایل یعنی كمپانی كاتر ایر بین سالهای90 تا 94 سهامدار بود. در ضمن گروه كارل لایل یكی از تامین كنندگان اصلی مبارزات انتخاباتی جرج دبلیو بوش بود. در بین اعضای كمیته مشورتی كارل لایل نام سامی بارما به چشم می خورد. وی مدیر یك موسسه مالی پاكستانی بنام پرایم كمرشیال بانك پ.س.ام . است. كه مركز آن در لاهور قرار دارد. جالب اینجاست كه این موسسه مالی متعلق به بن محفوظ است."

بریداس و طالبان               
در فوریه 1996 گروه بریداس و حكومت طالبان به یك موافقتنامه مقدماتی رسیدند. واشنگتن توسط سفیر خود در پاكستان با بی نظیر بوتو نخست وزیر پاكستان تماس گرفت و وی را ترغیب به توافق انحصاری با یونوكال و چشم پوشی از رابطه با بریداس نمود. همزمان با این جریان دولت كلینتون توسط سرویس مخفی پاكستان به نیروهای طالبان از نظرنظامی كمك می كرد. این پشتیبانی برای تصرف كابل در سپتامبر 96 تعیین كننده بود. بعد از اینكه طالبان حكومت بنیادگرای خود را در كابل تشكیل دادند، یونوكال تصدیق کرد كه : بعد از آنكه طالبان قبول كردند شورایی برای حفاظت از پروژه تشكیل دهند، كمك نظامی به آنها مورد موافقت قرار می گرفت" در همین هنگام بریداس برعلیه یونوكال به دلیل تخلف تجاری 15 میلیارد دلاری ادعای خسارت کرد. كمپانی بریداس عنوان می كرد كه یونكال محرمانه با معاون نخست وزیر تركمنستان كه مسئول گاز و نفت این كشور نیز هست در امور پروژه ای كه مربوط به بریداس بوده مذاکره کرده است. بعد از این ملاقات محرمانه براساس اطلاعات بدست آمده از طرف یك منبع نزدیك به بریداس، دولت تركمنستان به فوریت (از امروز به فردا) تصمیم گرفت مانع بریداس از صدور نفت از منابع كیمیر واقع در كناره دریای خزر شود. " از مذاكرات مخفی یونوكال با مقامات تركمن سند كتبی در دست است."
ب. پ. اموكو. در داستان قدیمی لوله های نفت                                
بدلیل مشكلات مالی بردیاس 60 صد از سهام خود را در سال 1997 به كمپانی نفتی آمریكا اموكو فروخت. و بدینسان كمپانی انرژی پان امریكن ایجاد شد. علاوه براموكو برای پیشنهاد خرید بردیداس اتحادیه نفتی تگزاس ایالات متحده، توتال فرانسه، شل هلند، اندسای اسپانیا و یك كنسرسیوم متشكل از رپسول اسپانیا و امریكن موبیل نیز مشتری بودند. برای اموكو كه در سال 98 با ب.پ. ادغام شد خرید بریداس از ارزش بالایی برخوردار بود كه با كمك چیس مانهاتان و مورگن استانلی امكانپذیر شد. در این معامله برژینسكی وكیل كمپانی اموكو و ارتور اندرسن – دفتر حسابدرای كه در افتضاح انرون در 2002 شركت داشت – مامور رتق و فتق امور بعد از ادغام بودند. (برژینسكی مشاور سابق امنیت ملی دولت دموكرات ها)
ب پ اموكو سهامدار اصلی پروه لوله های نتفی دریای خزر به سمت غرب، مخصوصا پروژه بحث برانگیز "باكو – سیحون" كه از گرجستان و تركیه عبور می كرد بود. و با بدست آوردن بریداس كنسرسیوم تحت كنترل ب پ توسط شعبه خود در پروژه لوله های نفت ترانس افغان نیز وارد شد.
یونوكال هم رقیب و هم شریك ب پ است. بعبارت دیگر ب پ در كنسرسیوم پروژه های لوله های نفتی به سمت غرب سهام زیادی دارد. از طرف دیگر یونوكال هم در این پروژه منافع قابل توجهی دارد. در عین حال بریداس كه حالا در اختیار ب پ اموكو قرار دارد، امكان مذاكره مستقیم بدون موافقت یا مشاركت شركت های مذكور برایش تقریبا غیرممكن است. یك شركت نفتی پاكستانی كه از اهمیت ادغام دو غول نفتی مطلع است عقیده دارد كه اگر كشورهای آسیای مركزی می خواهند با شركت های بزگ آمریكایی ارتباط برقررا كنند اموكو خیلی بهتر از یونوكال است.
كمپانی انرژی پان امریكن كه بعد از خرید بخشی از بریداس توسط اموكو جانشین آن شده بود مذاكرات با طالبان را ادامه داد. اما طرف مذاكرات بطور كلی تغییر كرده بود. شركت انرژی پان امریكن به حساب كمپانی مادر خود، یعنی اموكو مذاكره و گفتگو می كرد. بعلاوه دولت كلینتون هواخواهی از یونكال را رها كرده و از شعبه نمایندگی اموكو پشتیبانی کرد. در همین زمان یعنی اوت 1998 ب پ و اموكو تصمیم خود مبنی بر ادغام فعالیت های كلی را اعلام و بدین ترتیب و با همراهی (اتلانتیك ریچفیلد) بزرگترین کمپانی نفتی جهان را بنیان گذاردند. بعبارت دیگر رقابت بین یونوكال و بریداس به "نزاع" بین دو کمپانی بزرگ آمریكایی – كه در عین حال در پروژه لوله های نتفی شرق به غرب شریك بودند – منجر شد. یونوكال و ب. پ- اموكو هر دو در ارتباط با قدرت های سیاسی نه تنها در كاخ سفید و كنگره، بلكه بین نظامیان و سرویس های اطلاعاتی – كه به عملیات مخفی در آسیای مركزی مشغولند- می باشند. هر دو كمپانی سخاوتمندانه در مبارزات انتخاباتی به نفع بوش شركت داشتند. ادغام ب پ و اموكو بدون هیچ تردید نقش مهمی در تقویت روابط سیاسی بین دولت ایالات متحده و بریتانیا بازی كرد. براساس منافع مشترك دو كشور در بخش های نفت، بانك ها و صنایع نظامی حكومت حزب كارگر انگلیس تونی بلر به دوست و هم پیمان بی قید و شرط ایالات متحده تبدیل شد.
                          
حمله های موشكی به سفارتخانه سفارتهای آمریكا در افریقا


در سال 1998 مذاكرات یونوكال و طالبان به بن بست رسید. ماه عسل تمام شد. بعلاوه بمباران سفارتخانه های آمریكا در افریقای شرقی – كه به شبكه القاعده بن لادن نسبت داده می شد – حمله موشكی آمریكا به مواضع افغانستان را بدستور كلینتون بدنبال داشت. بدنبال حمله به افغانستان و سودان در اوت 1998 یونوكال رسما مذاكرات با طالبان را به حالت تعلیق درآورد.
آیا خرید بریداس توسط آموكو در سال 1997 و بدنبال آن ادغام ب. پ و آموكو در این تصمیمی موثربوده است؟ به هر حال "بازی بزرگ" وارد مرحله جدیدی شده بود: یونوكال باید با بزرگترین شركت نفتی جهان یعنی ب.پ آموكو رقابت می كرد. بمباران یك كارخانه داروسازی در سودان به بهانه پاسخ به حمله به سفارتخانه های آمریكا در افریقای شرقی – نیز از اسرار فاش نشده است. این كارخانه متعلق به صالح ادریس شریك تجارتی خالد بن محفوظ بود. او یكی از صاحبان دلتا اویل است كه در پروژه لوله های نفتی افغانستان در كنسرسیوم سنت گاز شریك یونوكال است نیز می باشد. موسسات تجاراتی بن محفوظ صاحب بزرگترین بانك عربستان سعودی، بانگ تجارت ملی كه به پروژه لوله های نتفی از نظر پولی كمك می کرد اعتبار مالی می باشند. به چه دلیل دولت كلینتون دستور بمباران كارخانه متعلق به یكی از شركای یونكال را صادر كرده است؟
                       

تعقیب حقوقی ب. پ آموكو (بریداس) برعلیه یونوكال
دو ماه بعد، یعنی در اكتبر 1998 یك دادگاه تگزاس ادعای خسارت 15 میلیارد دلاری بریداس برعلیه یونوكال را طرح كرد. بریداس ادعا كرده بود كه یونوكال مانع بهره برداری این شركت از گاز طبیعی در تركمنستان شده است. لازم به ذكر است كه در زمان این ادعا، بریداس به منافع آرژانتین وابسته بود. اما تصمیم دادگاه در حقیقت به كمپانی مادر، یعنی بریداس- ب.پ. آموكو مربوط می شد كه سال قبل از آن بیشتر سهام بریداس را خریداری كرده بود. به احتمال زیاد ب. پ اموكو و یونوكال كه هر دو در كنسرسیومی كه از كرانه دریای خزر بهره برداری نفتی می كند شریكند به توافق رسیدند. چون برژینسكی (كه در حكومت سابق دموكرات ها مشاور امنیت ملی بود) وكالت ب. پ- اموكو را بعهده داشت و كسینجر (كه وزیر امور خارجه سابق آمریكا بود) وكیل یونوكال بود. خریداری شركت بردیاس توسط ب.پ - اموكو نشان دهنده آن است كه ب. پ به احتمال زیاد با موافقت یونوكال حرف اول را در مذاكرات آینده در مورد پروژه لوله های نفتی خواهد زد. درحالیكه یونوكال در هیاهوی حمله موشكی به افغانستان و بمباران سودان به صورت موقت خود را از كنسرسیوم سنت گاز كنار كشید، شركت انرژی پان امریكن (جانشین بریداس) به مثابه نماینده محلی ب. پ اموكو مذاكرات خود را با نمایندگان روسها، تركمن ها، قزاق ها و افغان ها در مورد پروژه لوله های نفتی ادامه می داد. سیاست خارجی دولت كلینتون كه برعلیه بریداس (حالا بپ اموكو) و به نفع یونوكال بود تغییر نمود. و در جهت منافع یكی دیگر از بزرگترین كمپانی های آمریكایی یعنی اموكو قرار گرفت. در دو سال آخر دولت كلینتون ب. پ آموكو رقیب یونوكال در مذاكرات مربوط به پروژه لوله های نفتی با وضوح تمام به موفقیت های قابل توجهی دست پیدا کرد. با وجود اینكه یونوكال خود را از كنسرسیوم سنت گاز به صورت موقت كنار كشید، اما كنسرسیوم از هم نپاشید و شریك سعودی اش در سنت گاز یعنی دلتا اویل كه به امپراطوی تجاری بن محفوظ تعلق دارد، مذاكرات با طالبان را ادامه داد.
                
جرج دبلیو بوش در كاخ سفید                                  
داستان قدیمی لوله های نفتی با ورود جرج بوش به كاخ سفید در ژانویه 2001 از سر گرفته شد. از همان آغاز به كار دولت بوش یونوكال (كه در زمان دولت كلینتون خود را از مذاكرات كنار كشیده بود) مجددا وارد كنسرسیوم سنت گاز شد. (ژانویه 2001) اما اینبار با پشتیبانی شخصیت های سیاسی با نفوذ و از جمله ریچارد آرمیتاژ مذاكرات با طالبان را از سر گرفت. ریچارد آرمیتاژ لابی یونوكال در شركت بورما میان مارفروم و واشنگتن کروپ بود. (اعتبارات این دو شركت بزرگ توسط یونوكال تامین می شد). بر اساس اطلاعات ژان شارل بریسار و گیوم داسكیته این مذاكرات چند ماه قبل از وقایع یازدهم سپتامبر از سر گرفته شد: لیلا هلمز دختر سناتور هلمز به مثابه مسئول روابط داخلی حكومت طالبان استخدام شده بود. او مشاور ملا عمر، رحمت الله هاشمی را در مارس 2001 به واشنگتن دعوت کرد. لازم به ذكر است كه استخدام هلمز اتفاقی نبود. عموی وی ریچارد هلمز قبلا رئیس سازمان سیا و سفیر ایالات متحده در ایران بود. در ادامه این مذاكرات در دوم اوت 2001 یعنی یكماه قبل از وقایع سپتامبر كریستینا روكا مدیر مسایل آسیائی وزارت خارجه ، سفیر طالبان در پاكستان عبدالسلام ضعیف را ملاقات كرد. روكا ارتباط تنگاتنگی با افغانستان داشت. وی در تحویل موشك های استینگر در سالهای 80 به مجاهدین تحت نظارت وی انجام شد. او در سازمان سیا مامور ارتباط با گروه های چریكی اسلامی بود.
در جریان آخرین مذاكرات در برلن – اوت 2001 – به شهادت نماینده پاكستان نایز نائیك ، گروه كوچك نمایندگی آمریكا از دخالت نظامی در افغانستان درصورت تغییر نكردن مواضع طالبان گوشزد كرد.
در بحبوحه بمباران افغانستان، در اكتبر 2001 دولت بوش حامد كرزای را به مثابه رئیس دولت موقت در كابل منصوب کرد. همه رسانه های گروهی از مبارزات میهن پرستانه كرزای برعلیه طالبان داد سخن دادند. اما هیچیك از آنها در مورد ارتباطات وی با طالبان سخنی به میان نیاوردند. نام كرزای در فهرست حقوق بگیران یونوكال ثبت است. در حقیقت وی از اواسط دهه 90 به مثابه مشاور و لابی یونوكال در خدمت این شركت در مذاكرات با طالبان قرار داشت. انتصاب وی در این پست كه بدون هیچ نوع پیش شرطی از طرف "جامعه بین‌المللی" در نوامبر 2001 و زیر حمایت سازمان ملل پذیرفته شد، در حقیقت از طرف شركت بزرگ نفتی آمریكایی نشات می گرفت. روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودی می نویسد: کرزای از سال های هشتاد در خدمت سیا بود و یا برای آن كار می كرد. وی از 1994 كه ایالات متحده تصمیم گرفت طالبان را به قدرت برساند، با سازمان سیا برای رساندن كمك به طالبان همكاری مستقیم داشت. (این كمك ها بیشتر بصور ت مخفی و از طریق سازمان اطلاعاتی پاکستان صورت گرفت.)
به هیچ عنوان اتقاقی نیست كه فرستاده ویژه رئیس جمهور بوش به افغانستان، یعنی زلمای خلیل زاد هم از حقوق بگیران كمپانی یونوكال است. برآورد هزینه پروژه لوله های نفتی در سال 97 توسط وی انجام گرفت. وی به نفع طالبان موضع گیری می کرد و در مذاكرات با طالبان شركت داشت.
                  
خلیل زاد بعنوان مشاور مخصوص وزارت خارجه امریکا در دولت ریگان نیز انجام وظیفه می كرد. وظیفه وی در آن زمان سازمان دادن یك لابی برای افزایش كمك نظامی آمریكا به مجاهدین بود. متقابلا وی به مثابه معاون وزیر دفاع در كابینه بوش پدر شركت كرد. به محض به قدرت رسیدن جرج دبلیو بوش وی بعنوان عضو شورای امنیت ملی منصوب شد.
                     

بازسازی افغانستان
                         
واشنگتن صحنه آرایی كاملی انجام داد. براساس اظهارات نماینده بانك جهانی در كابل، بازسازی افغانستان یكسری موقعیت های فوق العاده برای سرمایه دارها ایجاد کرد.
دو روز بعد از شروع بمباران افغانستان، یعنی در 9 اكتبر سفیر ایالات متحده در پاكستان وندی چمبرلن مسئولان پاكستانی را در ارتباط با پروژه لوله های نفتی ترانس افغان ملاقات کرد. هدف از این ملاقات ایجاد راه های جدید همكاری منطقه ای در بخش های مختلف با توجه به وضعیت جدید بود. (منظور بمباران افغانستان) است.


افغانستان تحت اشغال نظامی ایالات متحده                      
آمریكا وظیفه حامد كرزای را بعنوان رئیس دولت موقت افغانستان و یك واسطه برای اهداف پروژه لوله های نفتی بنفع شركت های نفتی آمریكایی انگلیسی تعیین كرده است. در هیاهوی اولین حملات اكتبر 2001 در رسانه های گروهی دیده و شنیده شد كه دو كمپانی كوچك، یعنی چیس انرژی و كاسپین انرژی كه به نفع شركت های بزرگ نفتی عمل می كردند، با حكومت تركمنستان و پاكستان در مورد راه اندازی پروژه لوله های نتفی تماس حاصل كردند. این فعالیت ها بدون آنكه نام كمپانی های بزرگ افشا شود انجام شود. اما در واقع رئیس كاسپین سی كانسولتینگ اسامه بن‌لادن. سبحانی وكیل ب.پ آموكو در آسیای مركزی بوده است. سبحانی همچنین در شورای كاسپین سی دیسكورس، که زیر نظر شورای پرقدرت روابط خارجی است، در همراهی با نماینده كمپانی جرج سورس انستیتو كه شركتی وابسته به سیا و بنیاد هریتیج است. به گفته سبحانی "آمریكا باید مسئله پروژه لوله های نفتی را در قلب بازسازی افغانستان قرار دهد. ..... " وزارت امور خارجه نیز این را فكر درستی می داند. انتقال گاز طبیعی از طریق ایران متوقف می شود و جمهوری های آسیای مركزی احتیاجی به لوله های نفتی روسیه نخواهند داشت.                         
از نظر ژوزف نومی رئیس چیس انرژی ، "یازدهم سپتامبر و جنگ در افغانستان حوادث خوبی نبودند، گرچه كار بدی انجام شد. اگر ایالات متحده حضور خود را در منطقه حفظ كند، احتمالا یك نعمت خواهد بود برای همه، و البته برای کشورهای آسیائی نعمتی بزرگتر! چرا که، برای اقتصاد نفتی منطقه اکنون در قرن جدید، یك مرز نوین شکل گرفته است و افغانستان جزئی از این مرز خواهد بود. "

آیا جهانی شدن مرا بسوی پیشرفت خواهد برد؟

آيا جهاني شدن ما را به سوي دنيايي عادلانه و كامياب رهنمون خواهد ساخت؟

  سخنراني دكتر ماهاتير محمد، نخست وزير مالزي، در اجلاس مشترك تجارت و فناوري مالزي و روسيه  

 

1.      از اينكه امروز در جمع چهره هاي برجسته انجمن تجاري روسيه حضور دارم بسيار خوشحالم و از ترتيب دهنده گان اين گردهمايي من جمله وزارت امور خارجه فدراسيون روسيه و اتحاديه صنعتگران و كار آفرينان اين كشور تشكر مي كنم.

2.      جهاني شدن، صرف نظر از خوبي و بدي آن در دهه 1990 به يك واژه اقتصادي رايج تبديل شد. ترديدي نيست كه اقتصادهاي ملي كشورها به دليل جريان فرامرزي تجارت، سرمايه گذاري و رشد سرمايه هاي مالي به سرعت در هم ادغام مي شوند. هم اكنون اغلب مصرف كنندگان، كالاهاي خارجي خريداري مي كنند و تعداد بي شماري از شركتها، خارج از مرزهاي ملي به فعاليت مشغول بوده و سرمايه گذاران، سرمايه هايشان را بيشتر در نقاط دوردست به كار مي گيرند .

3.      در چند سال اخير، بحث هاي مربوط به نظام تجاري بين المللي و توسعه جهاني محدود به نشريات تخصصي  است و به ندرت خارج ار اين نشريات شاهد چنين بحث هايي هستيم. اما اكنون اين موارد تغيير كرده است. در حال حاضر نشست هاي بين المللي درباره مسايل اقتصادي، به دليل اعتراضات مربوط به آثار و پيامدهاي جهاني شدن با مشكلات عديده اي مواجه مي شود. اكنون جهاني شدن به عنوان يك نيروي قدرتمند در زندگي روزمره حضور دارد، و اين نيرو از شيوه هاي توليد و ساخت محصولات و ارايه خدمات مصرفي تا ديدگاهها  و ارزشهاي جوامع ما را تحت تاثير قرار مي دهد.

4.      بدون شك گردش كالا و خدمات بايد آزادانه و به نفع ما باشد، ولي در عين حال افراد بسياري نگران شتاب تحولات اقتصادي بوده و از احتمال به حاشيه رانده شدن جمع كثيري از شهروندان جهاني در نگراني و هراس به سر مي برند.

5.      دهه هاي اخير، براي كشورهاي در حال توسعه دوره برجسته اي از تحولات مختلف محسوب مي شود. موضوع نويني كه براي بسياري از ما  قابل طرح است، تعيين سرنوشت خود مي باشد و اين در حالي است كه تجربه ما در امر توسعه به نسبت محدود بوده است. هر چند ما تا حدودي توانسته ايم به موفقيتهايي در امرتوسعه اقتصادي كشورهايمان دست يابيم، اما هنوز براي رسيدن به پيشرفت عمده راه بسياري در پيش داريم.

6.      بسياري از ما از طريق اقداماتي همچون آزادسازي تجاري و گشايش بازارها بر روي تجارت و سرمايه گذاري ، تكامل و تحول تدريجي نظام هاي اقتصادي و جهت دهي آنها براي مواجهه با چالشهاي خارجي و در نهايت پذيرفتن  جهاني شدن با اميد بهره جويي از فرصتهاي حاصله از اين فرايند،دنبال بهره مندشدن از دستاوردهاي آن هستیم.

7.      البته، چنين پيشرفتهايي نتيجه تحولاتي بوده است كه كمتر در كنترل ما مي باشد. زماني، تنها عناصر تركيبي فرمول توسعه عبارت بودند از ثبات سياسي، منابع طبييعي و انساني، سرمايه و سرمايه گذاري. اما امروزه پيشرفتهاي تكنولوژيك، جريان نامحدود سرمايه و ظهور اقتصاد دانش گرا معادله توسعه را پيچيده ساخته است. اطميناني نيست كه بتوانيم از عهده اين محيط پيچيده برآييم يا خود را با آن منطبق سازيم. بدليل كاستي هايمان در برابر چنين دگرگونيهايي، برنامه هاي توسعه ما تحت تاثير قرار گرفته و خواهد گرفت.

8.      همگي ما به اين نكته به خوبي واقفيم كه حركت در مسير توسعه حتي در مطلوب ترين شرايط هرگز آسان نبوده است، و علي رغم تلاشهاي بي دريغمان شاهد رشد نابرابري و ايجاد شكاف ميان كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه از يك سو و گسترش فقر و نابرابري و بهره مندي نامتوازن از فرصتهاي جهاني شدن از سوي ديگر هستيم. ما همچنين شاهد بي ثباتي فزاينده در اقتصاد جهاني و توسعه و تبعيض هاي ناشي از فرايند جهاني شدن هستيم. ما همچنان نظاره گر ناتواني و عدم كفايت نهادهاي جهاني در حل مشكلات اقتصادي مي باشيم.

9.      اين گونه به نظر مي رسد كه مزاياي ناشي از تجارت و سرمايه گذاري به شكلي نابرابر ميان كشورها تقسيم مي شود. عقيده كنوني جامعه جهاني مبني بر اينكه كشورها براي رسيدن به توسعه بايد مساله آزادسازي تجاري و قواعد جهاني را بپذيرند، صحيح نبوده است. و به نظر مي رسد كه اقدامات جاري در حوزه تجارت و سرمايه گذاري از توانايي و ظرفيت لازم در توزيع يكسان ثروت برخوردار نيستند.

10.   مي پذيريم كه در تمامي جنبه ها بي نقص نيستيم. ما در سيستم خود فساد داشته، فاقد شفافيت بوده و از راهبري و تدبير ناكافي برخورداريم، اما داراي ثروت هستيم. علي رغم فساد و چيزهاي ديگري كه ادعا شده، كشورمان را توسعه داده بوديم و زندگي خوبي براي مردم فراهم كرده بوديم. نيروهاي بازار با اينكه هزينه زيادي را به ما تحميل كرده اند و همچنين ادعايشان مبني بر در اختيار گرفتن دولت ها، موقعيت چشمگيري نداشته اند. اما مطمئناً اين نيروها از طريق دستكاري و دخالت در امور ارزي و بازار توانسته اند به كاميابي هايي نيزنايل شوند و اكنون از طريق كنترل و بدست آوردن بانك ها، صنايع و تجارت، با اقداماتشان اين بخش ها را به حالت احتزاز درآورده اند. تا زماني كه روشها مبتني بر اين نوع نگرش باشد، حاميان جهاني شدن توجه كمتري به نتايج خواهند داشت.

11.   ما در حال سقوط به ورطه اي هستيم كه در آن اين باور وجود دارد كه سيستم هاي غربي قادرند مشكلات انساني را حل و فصل نمايند. هنگامي كه ما اعتقاد زيادي به يك سيستم خاص داشته باشيم، دلايل اوليه تشكيل و قاعده مند شدن آن را فراموش خواهيم كرد. سيستمها به اين دليل بنيان نهاده مي شوند كه بتوانند نقايص موجود را برطرف نموده و فوائدي براي رهروان خود به همراه آورند. متاسفانه هنگامي كه يك سيستم پذيرفته مي شود، به گونه اي تقديس مي يابد كه حتي اگر نتايج حاصل از آن به مراتب از آنچه كه تصور مي شد بدتر نيز باشد، همچنان بايد مورد پذيرش قرار گيرد و به آن عمل شود. در چنين شرايطي هر شخصي كه جرات پيدا كند در مقابل اين سيستم قرار گيرد و به مخالفت از آن برخيزد، به عنوان يك فرد مرتد و داراي باور غلط قلمداد شده و از سوي عموم محكوم مي گردد.

12.   جهاني شدن پيش از اين علائمي را نشان داده است كه گويي به منش و مذهبي تبديل مي گردد كه ياراي تحمل هيچ عقيده مخالفي را نخواهد داشت. اين امر براي جهاني شدن تاسف برانگيز است، چرا كه اين پديده و فرايند اگر به درستي تفسير شده و قاعده مند گردد، خواهد توانست فوائد و ثروت انبوهي را براي جهانيان اعم از فقير و غني به همراه آورد. نكته مهم تمركز بر نتايج است تا بر تعصبات و عقايد جزمي. اگر نتايج مثبت باسند، ضروري است به هر وسيله اي به پيشبرد جهاني شدن ياري نمود ولي اگر نتايج براي همه افراد بد و مضر باشند، بايد جهاني شدن مجدداً تفسير شده و تغيير يابد تا نتايج مورد انتظار از آن حاصل شود.

13.   شكي نيست كه اگر جهاني شدن به نحو خوبي تفسير شده و به صورت مطلوب به آن عمل شود، مي تواند در ايجاد يك نطم جهاني عادلانه تر به گونه اي كه ثروت بين فقير و غني تقسيم شود موثر واقع گردد. اما تاويل و تفسير بر جهاني شدنمي تواند خصوصاً باعث نابودي فقرا و علاوه بر اين موجبات توقف رشد و توسعه ثروتمندان را فراهم آورد.

14.    امروزه علايق ايدئولوژيك و سياسي نسبت به رشد اقتصادي و دارايي هاي مالي مردم از اهميت كمتري برخوردار است. بسياري از ما بر اين باوريم كه تجارت آزاد و سرمايه گذاريهاي خصوصي مي تواند ما را در دستيابي به اين موارد ياري رساند. ما معتقديم جهاني شدن مي تواند ما را در رسيدن به رشد و پيشرفت سريع از طريق جريانهاي آزاد كالا، خدمات و سرمايه ياري رساند.

15.   اما مي‌دانيم كه بهترين اقتصادها نيز ممكن است دچار مشكلات عديده اي گردند. ما كشورهاي فقيرتر نمي‌توانيم بر ركود اقتصادي غلبه كنيم،  اما معتقديم كه بايد از سوي كشورهاي غني در عدم مواجه با ركود ياري شويم. بنابراين ديدگاههاي ما بايد به نحو جدي در تشكيل سيستم‌هاي اقتصادي و مالي بين‌المللي لحاظ شود. در حالي كه برخي كشورها از روند جهاني شدن بهره مي برند، بسياري ديگر به دليل توسعه نيافتگي نتوانسته‌اند سهم اندكي از فوايد جهاني‌شدن را نصيب خود كنند. در حال حاضر، جريان‌هاي سرمايه به سمت مكان‌هايي در حركت اند كه برگشت سريع سود و اصل سرمايه را تضمين كنند، نه جايي كه به دليل ارتقاء سطح توسعه نيازمند سرمايه گذاري است.

16.   زيرساخت موجود بين‌المللي در مواجهه موثر با بحران‌ها و مشكلات توسعه‌اي ناكافي به نظر مي رسد. سازمان‌ها و موسسات بين‌المللي از جمله سازمان ملل متحد، صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني قادر نيستند از عهده‌ي چالش‌هاي پيش روي دنياي در حال توسعه برآيند.

بحران مالي آسيا به وضوح نشان داد كه كشورهاي توسعه يافته و موسسات بين‌المللي قادر به پاسخگويي موثر به بحران‌ها و آثار و پيامدهاي آن نيستند.

17.   فقر و توزيع ناعادلانه ثروت نتيجه‌اي جز  مشكلات اجتماعي و مسايل  امنيتي به دنبال نخواهد داشت ، و اين امر خصوصاً در كشورهاي در حال توسعه ادامه خواهد يافت. وظيفه ما است كه در يافتن راه‌حل جدي باشيم، راه‌حل‌هايي كه بتوانند تمامي  ظرفيت اقتصادي ما را به واقعيت برساند و همچنين مشكلاتي نظير فقر، گرسنگي، بيماري، فقر فرهنگي و تبعيض ها را به نحو قابل ملاحظه‌اي كاهش دهد

18.   من معتقدم كه همگرايي اقتصادي و آزادسازي تجاري مي‌تواند به كاهش فقير كمك كند. بسياري از كشورها چه توسعه يافته و چه  در حال توسعه شاهد ارتقا  قابل توجه در استانداردهاي زندگي خود در دهه‌هاي اخير بوده‌اند. كشورهاي در حال توسعه ‌اي چون بنگلادش، چين، هند، غنا، نپال، اوگاندا و ويتنام كه در دهه‌هاي 1980 و 1990 از سياست‌ تجاري باز پيروي كرده‌اند، نرخ‌هاي رشد بالاتر از ميانگين حهاني را تجربه نموده‌اند. اينجاست كه بايد بر اين نابرابري در رشد و پيشرفت اشاره كرد، چرا كه بسياري از كشورهاي ديگر در سال‌هاي اخير رشد خوبي نداشته‌اند.

19.   هنوز هم كشورهايي كه درهاي خود را بر تجارت آزاد گشوده‌اند، بيشترين درآمد را دارند. هيچ مثالي از كشور داراي اقتصاد بسته و نرخ رشد بالا نمي‌توان عنوان كرد، و مشكل فقر درون كشورها را نمي‌توان بدون در نظر گرفتن رشد اقتصادي متوقف ساخت. اين يك حقيقت ناگوارا است كه از هر 5 نفر در دنيا يك نفر در فقر مطلق به سر مي‌برد.  مقابله با اين امر بزرگترين چالش اخلاقي نسل ما محسوب مي‌گردد. سازمان ملل متحد سال 2015 را به عنوان سال هدف در جهت كاهش 50 درصدي تعداد مردم كاملاً فقير تعيين كرده است،  اين تعداد بيش از يك ميليارد نفر مي باشد!

20.   دولت‌ها، بخش خصوصي و جامعه مدني نيازمند نوعي همكاري نزديك و خاص در مقابل تهديد عمده‌اي كه براي توسعه و كاهش فقر در كشورهاي در حال توسعه رخ مي‌نماياند، هستند. اين تهديد همان بيماري فراگير ايدز است. آنچه كه از اين همكاري انتظار مي رود پيگيري  برنامه‌هاي موثر پيشگيري، سرمايه‌گذاري براي دستيابي به داروهاي جديد، ارزان نمودن روند معالجه و بهبود اقدامات بهداشتي است. اگر كشورهاي ثروتمند تنها به فكر بازگشت سرمايه خود باشند، دولت‌هاي فقير هرگز توان تحقق اين برنامه‌ها را نخواهد داشت.

21.   دسترسي مردمان فقير به خدمات پزشكي  موجب پيدايش يك بحث واقعي در باره رابطه ‌بين بهداشت و مباحث اقتصادي و حقوق شهروندان  در سراسر دنيا  گرديده است. من از اين بحث استقبال مي كنم. تنها از طريق گفتگو و همكاري بين دولت‌ها، بازرگانان، جامعه و افراد است كه ما مي‌توانيم كاركرد جهاني‌شدن را  در راستاي منافع تمامي  مردم  دنيا قرار دهيم.

22.   مسووليت نظارت بر موضوع جهاني‌شدن و توسعه يك امر  مشترك است. كشورهاي توسعه‌يافته بايد نقشي فعال در ياري ‌رساندن به كشورهايي كه از اين موضوع متأثر مي‌شوند، بازي كنند. از طرفي، كشورهاي در حال توسعه نيز بايد به عهد خود در تضمين اين امر كه رشد پايدار و كاميابي دست يافتني است، عمل كنند و در اين راه از هيچ گونه تلاش و كوششي دريغ نورزند.

23.   ما بايد به تقويت انعطاف پذيري محلي و ظرفيت‌سازي ادامه دهيم. بايد به سرمايه‌گذاري در بخش توسعه منابع انساني استمرار بخشيم، و بايد از مهارت‌ها و علوم براي مواجهه مطلوب با تغييرات سريع جهاني كه خود تحت سيطره پيشرفت‌ها و ابداعات تكنولوژيك است، ياري بجوييم. سرمايه‌گذاري در بخش آموزش با تأكيد بر علم و تكنولوژي بايد از اولويت برخوردار باشد. تقويت نهادهاي محلي و چارچوب‌هاي قانوني و قواعد و مقررات به ‌منظور تضمين انعطاف پذيري لازم  در برابر چالش‌هاي ناشي از جهاني‌شدن بايد مورد توجه خاص قرار گيرد.

24.   جداي از تلاش‌هاي كشورهاي در حال توسعه، كشورهاي پيشرفته صنعتي مسووليت خاصي در تسهيل اين روند برعهده دارند. اين امر از طريق ياري رساندن به كشورهاي در حال توسعه براي دستيابي به علم، ايده‌ها و ابداعات با هزينه و قيمت متعارف عملي مي‌گردد. هرچند مالكيت معنوي بايد رعايت گردد،  ولي توجه و عنايت خاصي نيز بايد به نيازهاي كشورهاي فقير معطوف شود. به گونه اي كه كشورهايي كه توانايي پرداخت بيشتري را دارند به اين امر ترغيب شوند و در عين حال كاهش منفعت جويي از كشورهاي فقير نيز مدنظر قرار گيرد.

25.   به‌منظور ايجاد توانايي در مديريت و هدايت حركت جهاني‌شدن و آزادسازي تجاري ، كشورهاي در حال توسعه بايد اجازه يابند تا به نحو موثري در فرايند تصميم‌گيري در تمامي نهادهاي بين‌المللي مشاركت كنند. موسسات بين‌المللي بايد از سازوكارهاي لازم به نحوي كه تمامي ديدگاهها در نظر گرفته شوند ، برحوردار باشند. اجلاس اخير سازمان جهاني تجارت در جينواي ايتاليا به روشني نياز به مشاركت تمامي گروههاي مرتبط در فرايند تصميم‌گيري را نشان داد. تظاهرات خياباني مي‌تواند به عنوان يك زنگ خطر قلمداد شود،  ولي ما بايد به اندازه كافي درباره  پيش‌بيني اعتراض‌ها و نارضايتي‌ها با درايت  باشيم و به گونه‌اي از پيش عمل كنيم تا از توسل به  اقدامات خشونت بار خياباني اجتناب گردد.

26.   مالزي در مقابل جهاني‌شدن قرار ندارد. اما ما مي‌خواهيم اطمينان يابيم كه فقرا و كشورهاي در حال توسعه بتوانند از ثمرات  جهاني‌شدن بهره‌مند گردند. از اين رو تقاضا  و خواست ما اين است كه در تفسير و فرموله كردن  يك نظم اقتصادي جهاني بايد با تمامي كشورهايي كه از اين روند تاثير مي پذيرند، مشورت شود.

27.   ما براي فايده رساندن به تجار  و شهروندان خصوصاً در جهان در حال توسعه نمي توانيم به پديده جهاني‌شدن و آزادسازي تجاري  بي توجه  ‌باشيم. هيچ ضرورتي براي آزمندي و حرص در حالي كه دنيا به اندازه زيادي از منابع انساني و طبيعي برخوردار است،  وجود ندارد. با پايبندي به اصول اخلاقي  است كه مي توان بر خواهش‌هاي نفساني  در كسب همه چيز براي خود،  فائق آمد.

 

 

 

جهاني شدن يا جهاني سازي

جهاني شدن يا جهاني سازي

 مديريت امروز جامعه ما بتدريج پديده اي به نام «جهاني شدن» را تجربه مي كند و در برابر آن به انحاء گوناگون واكنش نشان مي دهد. برخي مديران مي كوشند تا اين پديده نوظهور را ناچيز فرض كرده و آن را ناديده بگيرند و به شيــوه هاي معمول و روشهاي مأنوس خود همچنان ادامه دهند؛ گروهي ديگر تلاش مي كنند تــــا با نفي جهاني شدن در برابرش بايستند و نگذارند وارد جريان آرام حيات سازماني آنان گردد، و سرانجام عده اي سعي دارند تا با شناخت واقعي اين پديده و بهره برداري از مزيت هاي آن بر تهديدات آن فائق آمده و به ياري آن در تحقق اهداف خود كارآمدتر و موثرتر عمل كنند.
اصولاً رويكردهاي مختلف به جهاني شدن تابع ديدگاهها و تعاريفي است كه از جهاني شدن به عمل آمده است. اين پديده را به گونه هاي مختلف توصيف كرده اند و از زواياي متفاوتي به آن نگريسته اند كه بررسي اجمالي آن براي روشن شدن مطلب ضروري است.
در يك دسته از تعاريف جهاني شدن را مترادف غربي شدن (
WESTERNIZATION) دانسته اند و اين باور را ترويج كرده اند كه كشورهاي باختر زمين اهتمام مي كنند تا ديگر كشورها را به شكل خود درآورند، فرهنگ و خصوصيات اجتماعي و ارزشي آنها را ازبين ببرند و فرهنگ و شيوه زندگي غربي را به آنان تحميل نمايند. اگر اين تفكر و تعريف را درمورد جهاني شدن بپذيريم، كشورها براي حفظ ارزشها و هويت خود بايد در مقابل اين سلطه و استيلا ايستادگي نموده و اجازه ندهند جهاني شدن فــرهنگ و ارزشهاي آنها را ببلعد. جهاني شدن را به اين تعبير جهاني سازي يا جهاني كردن ناميده اند و بر اين نكته پاي فشرده اند كه كشورهاي راقيه و قدرتمند به كمك اين ابزار درپي آنند كه كشورهاي ضعيف را به رنگ خود درآورده و هويت آنها را از بين ببرند. جهاني شدن در اين تعريف منجر به ايجاد تبعيض و تاراج منابع جهان سوم و از ميان رفتن كشورهاي فقير و صنايع و كشاورزي آنها مي گردد. در جهاني شدن غرب زده كشورهاي در حال توسعه از گردونه توسعه خارج شده، منابع و ثروتهاي آنان چپاول مي شود و در يك رقابت ناعادلانه فنا و نيستي نصيب آنهــــــا مي گردد. موضع تمامي مخالفان جهاني شدن براساس اين تعريف شكل مي گيرد.         

در دسته دوم تعـــــاريف جهاني شدن، اين پديده به نيرويي توسعه دهنده، رفاه بخش، پيام

آور صلح و دوستي و ارتقاء دهنده دانش و فناوري و ايجادكننده دموكراسي و آزادمنشي تعبير شده است. در جهاني شدن هر كشوري در يك جامعه جهاني (WORLD SOCIETY) از مــزيت ها و امكانات گسترده تر خدمات علمي و فني و بهداشتي و امنيتي و زيست محيطي برخوردار مي شود و همكاري و نزديكي ملتها و كشورها با هم به كاهش منازعــــات و بهره وري بيشتر از منابع&&، و مبارزه جدي تر و همه جانبه تر با عوارض مخرب دنياي امروز منجر مي گردد.                   
امروزه مسائلي در زمينه هاي امنيتي، بهداشتي، زيست محيطي و سياسي در جهان بوجود آمده است كه راه حل آنها فراتر از حوزه اقتدار و اختيارات يك دولت يا يك كشور خاص است و غلبه بر آنها مستلزم يك عزم جهاني و اراده جمعي همه كشورها و ملتهاست تا به كمك هم در رفع و مقابله با آنها اقدام نمايند. در چنين شرايطي پيوستن به جرگه جهاني ها و در صف آنان قرار گرفتن يك ضرورت و الزام و يك فرصت و امكان براي غلبه بر مشكلات است. امروزه براي مبارزه با مواد مخدر تلاش درون كشوري به تنهايي كارساز نيست و جز اتلاف منابع نتيجه عمده اي دربرندارد. در امر مبارزه با گسترش موادمخدر كشورها با يك شبكه جهاني و قوي روبرو هستند كه برخورد با آن نياز به قدرت و امكاناتي وسيع و چندجانبه دارد. شبكه قاچاق درحال حاضر يك شبكه گسترده و پيچيده جهاني است كه يك سر آن در جنگلهاي كلمبيا، يك سر آن در خيابانهاي مسكو و هنگ كنگ و بخش ديگر آن درسان سالوادور قرار دارد. درمورد مسائل بهداشتي و سلامتي نيز وضع به همين منوال است و براي حل مشكلات بهداشتي و پيشگيري از گسترش بيماريها، مساعي مشترك همه كشورها در يك جامعه جهاني ضرورت دارد تا در پناه اين حركت جمعي و تشكل جهاني، مصلحت و منفعت تك تك كشورها حفظ شود. درمورد مسائل زيست محيطي مانند جلوگيري از تخريب لايه اوزون، جلوگيري از نابودي جنگلهاي آمازون به عنوان ريه كره زمين، و حفظ حيات وحش كشورها، نيز جهاني شدن وجهاني انديشيدن ضرورت شده است. ازنظر روابط اقتصادي و ارتباطات بازرگاني، نيز فعاليتها در قلمروي جهاني معني پيدا كرده اند و صادرات و واردات به عنـــــوان اوليه شكل جهاني شدن، امروزه از حالت درون مرزي خارج گرديده و تابع روابط و رويه هاي برون مرزي و جهاني قرار گرفته است، به طوري كه مي توان ادعا كرد، نفع اقتصادي تنها از طريق يك شبكه جهاني و در يك بازار جهاني قابل دستيابي است.
              
در تعريف دوم جهاني شدن حركتي است كه از مدتها قبل در روند روبه رشد ارتباطات ميان كشورها آغاز شده است و حاصل اراده يك يا چند كشور به شمار نمي آيد. مديران و كساني كه اين تعريف از جهاني شدن را پذيرا مي شوند^، تلاش دارند تا در جهان پيچيده امروز در مقابل پديده جهاني شدن با توانمندسازي خود به طور فعال و اثرگذار عمل كنند و جهاني شدن را به صورت يك فرصت، و نه تهديد در حيات سازماني خود تجسم نمايند.
در فضاي جهاني شدن باتوجه به ديدگاههاي موافقان و مخالفان، مديران و دولتها زماني مي توانند توفيق پيدا كنند كه از حالت انفعالي در مقابل اين پديده خارج شده و به صورت فعال با آن روبرو شوند. در يك حالت تعاملي اثرگذاري و اثرپذيري به طور توأمان رخ مي دهد و مديران اگر به مزيتهاي رقابتي سازمانهاي خود آگاه باشند از روابط متقابل با مجموعه كشورها حداكثر بهره برداري را به عمل خواهند آورد. كساني كه جهاني شدن را به صورت تهديد تعريف مي كنند پيش فرض ناگفته شان ايــن است كه ما هيچ نقطه قوتي نداريم كه بتـــوانيم در يك عرصه جهاني مطرح سازيم و اين انديشه اي ناصواب و تفكري نادرست است. مديران ما مي توانند با اتكاء به دانش و قدرت خلاق جامعه جوان كشور و امكانات وسيع نيروي انساني ومنابع زيرزميني و شرايط متنوع جغرافيايي در صحنه جهاني اثرگذار باشند و از اين فرصت براي معرفي و شناسايي كشور و توانمنديها و قدرتهاي بالقوه آن استفاده كنند. ايرانيان در عرصه هاي جهاني همواره حضوري شاخص و درخشان داشته

انـــد و در عرصه جهاني شدن نيز اگر سنجيده گام بردارند مسلماً توفيق نصيبشان خواهدبود. خط مشي گوشه گيري و انزوا و زندگي جزيره اي، توسعه و گسترش را درپي نخواهد داشت، بايد مجدانه پا به قلمروهاي جهاني بگذاريم و از شكستها و ناكاميهاي احتمالي نهراسيم و با اميد به آينده هاي روشن تلاش كنيم و بدانيم با سعي و اهتمام به آرمانهاي خود دست خواهيم يافت.

 

جهانی شدن و مسلمانان معاصر

جهانی شدن و مسلمانان معاصر

اشاره: متن حاضر، پیاده شده از نوار سخنرانی رحیم پور ازغدی استاد و محقق، در جمع فرهیختگان بوسنیایی در خصوص جهانی شدن می باشد. در این سخنرانی، «جهانی شدن» به معنای آمریكایی آن به مدد مبانی معارف دینی به نقد كشیده شده و اجمالا به جهانی شدن و نگاه جهانی اسلام پرداخته شده است.

«جهانی شدن» یا «جهانی سازی» و یا همان «غربی سازی جهان» پروژه یا پروسه مدیریت شده‌ای است كه غرب به رهبری آمریكا در حال پیگیری آن است. علمای اسلام در كشورهای اسلامی در حالت‌های متفاوتی هستند: در بعضی از كشورها - مثل كشورهای خاورمیانه - كه اكثریت آنها مسلمان هستند علمای اسلام در شرایط پیامبر در مدینه به سر می‌برند و موظف به تلاش برای تشكیل حكومت دینی و اجرای حدود هستند؛ اما در كشورهایی مثل كشور شما - بوسنی - كه مسلمین در اقلیت هستند، علمای اسلام باید نقشی را ایفا كنند كه پیامبر اكرم (ص) در مكه ایفا كردند. شما در مقام نشر عقاید و اخلاق دینی هستید، نه اجرای حدود دینی.

از من خواسته شد در این فرصت كوتاه - كه به دلیل ضرورت ترجمه، فرصت به نصف كاهش پیدا می‌كند - مختصرا در باب «جهانی سازی و مسلمانان معاصر» سخن بگویم. جهانی سازی و جهانی شدن، كم‌تر از پانزده ‌سال است كه وارد بورس گفت و گوهای آكادمیك و رسانه‌‌ای شده است.

«گلوبالیزاسیون» به مفهوم لازم (جهانی شدن) به عنوان گسترش طبیعی سیطره تمدنی است كه فعال‌تر و علمی‌تر است. غرب، نه به مفهوم جغرافیایی بلكه به مفهوم سیاسی و ایدئولوژیك، دنیا را به دو بخش برتر و بربر تقسیم می‌كند!

اسلام با جهانی شدن به مفهوم گسترش ارتباطات، تجارت و عقل ابرازی هیچ مشكل ذاتی ندارد؛ اما بالعرض مشكل دارد. چون امروزه مسلمانان - متاسفانه - در حوزه‌ سیاست، علم و اقتصاد، دست فروتر را دارند نه فراتر و برتر و در عالم ارتباطات و تبادل - حتی تكنولوژی و فرهنگ - هر چند پروسه‌ای طبیعی باشد، قوی، ضعیف را پایمال می‌كند.

من در این فرصت می‌خواهم راجع به گلوبالیزاسیون به معنای متعددی آن یعنی جهانی‌سازی با همه كار اقتدار آمیزی كه دارد، صحبت كنم. این دیگر یك پروسه طبیعی نیست، یك پروژه برنامه‌ریزی شده است. این توسعه طلبی استعماری، هژمونی لیبرال سرمایه‌داری در غرب، برای تسلط بر تمام جهان است. جهانی سازی به این مفهوم، سلطه غرب است و بر جهان و به خصوص جهان اسلام؛ و در هر سه حوزه اقتصاد، سیاست و فرهنگ تعقیب می‌شود.

در حوزه اقتصاد، جهانی‌سازی به مفهوم سلطه كمپانی‌های سرمایه‌داری غرب بر منابع خام جهان اسلام است و به مفهوم سلطه این كمپانی‌هاست بر بازار جهانی و جهان اسلام و تغییر ذائقه مصرفی مردم.

در حوزه‌ فرهنگ، جهانی‌سازی فرهنگ‌سازی برای رشد مصرف‌گرایی، تنوع طلبی و لذت‌طلبی است. هدف، ایجاد وابستگی اقتصادی در جهان اسلام و غارت آن در حوزه‌ سیاست است جهانی‌سازی به این مفهوم، عبارت است از جهانی‌سازی سلطه سیاسی بر كشورهای اسلامی؛ كه تا به حال از طریق گسترش جنگ‌های مذهبی و نژادی و قومی و ملی بین مسلمان‌ها تعقیب می‌شد و این اواخر از طریق لشكركشی و اشغال‌گری و جنگ و لااقل در جهان اسلام به اصلی‌ترین ركن توسعه سیاسی یا مدرن كردن سیاست - یعنی دموكراسی - هم تن نخواهند داد.

آنها می‌دانند كه امروز در هر كشور اسلامی كه انتخابات آزاد صورت بگیرد، یك جریان اسلام‌گرا از كار درمی‌آید. لذا آنها نه در عراق و افغانستان - كه اشغال كرده‌اند - بلكه حتی در مصر و عربستان و سایر كشورهای اسلامی، اجازه انتخابات آزاد نخواهند داد.

آنها اعلام می‌كنند امروز بعد از سقوط كمونیسم، جهان دوباره دو قطبی شده است: یك قطبش هژمونی لیبرال دموكراسی به رهبری آمریكا و صهیونیسم است و قطب دیگر، جریان اسلام‌گرا در توده‌های جهان اسلام كه از آن به نهضت بیداری جهان اسلام تعبیر می‌شود.

سومین حوزه جهانی‌سازی، به مفهوم دوم، حوزه فرهنگ است كه به نام گسترش فرهنگ مدرنیته، روش زندگی آمریكا را در تمام دنیا ترویج می‌دهد. جهانی سازی فرهنگی به این معنا یعنی غربی سازی آمریكایی.

فرهنگ و ارزش‌های آمریكایی كه قرار است با پوشش جهانی سازی بر دنیا تحمیل شود، چه مشخصاتی دارد؟ یك از مشخصاتش اخلاقی زدایی و تئوریزه كردن فحشا است. فحشا و فساد اخلاقی، همیشه در تاریخ بشر بوده است؛ اما همیشه مخفی می‌شده است. برای اولین بار در این دوره جدید است كه فحشا و فساد - مثل همجنس‌گرایی - علنی و تئوریزه می‌شود و به آن افتخار می‌كنند و گروه‌های صنفی تشكیل می‌دهند.

مشخصه دوم، گسترش فرهنگ سرمایه‌داری است كه مبتنی به اسراف و تبذیر و ربا است. آنها می‌گویند: جهانی‌سازی فرهنگی، عبارت است از گسترش اجباری، و به عبارت دیگر، گسترش اجتناب‌ناپذیر فرهنگ مدرنیته. آنها می‌گویند: یا ماییم كه جلو داریم، یا بقیه كه در دوره گذار از سنت به مدرنیته هستند. مفهومش این است كه این، یك جاده یك طرف است، تونلی است كه همه بشریت باید به دنبال ما بیایند؛ بعضی دیرتر و بعضی زودتر، این همان ادبیاتی است كه كمونیست‌ها به كار می‌بردند و می‌گفتند: دوره سوسیالیسم آینده قطعی بشریت است؛ ما جلوتر می‌رویم و بقیه در حال گذار هستند و باید به ما برسند؛ والا نابود خواهند شد. این همان ادبیات فاشیستی است كه ما قبلا از موسولینی و هیتلر هم شنیده بودیم.

اما واقعا كدام فرهنگ، مستحق جهانی شدن است؟ فرهنگی كه به نظر من این چند مشخصه را داشته باشد:

1- به دنبال حقیقت باشد، نه قدرت و سیطره بر دنیا؛

2- به انسا‌ن‌ها به چشم موجودات شریف بنگرد، نه با نگاه ابرازی؛

3- انسان را موجودی منطقی بداند، نه غریزی؛

4- حق طلبی و كمال‌خواهی را در شمار امور ذاتی انسان بداند و به آن احترام بگزارد.

حالا این سؤال مطرح است: آیا فرهنگی كه نه حقیقت بلكه قدرت را غایت‌الغایات زندگی و علم و سیاست بداند و از دریچه منافع خودش به دیگران و به عالم نگاه كند، می‌تواند مستحق جهانی شدن باشد؟ آیا فرهنگی كه انسان و جهان را عاری از هر جهت‌گیری ارزشی می‌پسندد و سكولاریزه می‌كند و صبغه‌های اخلاقی را فقط در حوزه‌ انتخاب فردی و سلیقه‌ای محدود می‌داند و باب داوری اخلاقی را می‌بندد، لایق جهانی شدن است؟

آنچه امروز زیر پوشش دموكراسی، پلورالیسم و تولرانس تبلیغ می‌شود، دوباره یك ایدئولوژی توتالیتر است. به مسلمان‌ها می‌گویند: نسبت به عقاید خودتان شكاكانه و نسبی گرایانه نگاه كنید. نوبت به خودشان كه می‌رسد، به نام مدرنیته سرمایه‌داری، فرهنگ كاملا جزمی و بسته را به بشریت تحمیل می‌كنند. امروز آنها به دنبال یك انحصار جهانی قدرت، ثروت و حتی تكنولوژی هستند و مرادشان از جهانی سازی، كنترل پلیسی بر كل دنیا و اعمال نظم نوین جهانی است. آنان تحت پوشش مدرنیته جهانی، به دنبال یك دست كردن فرهنگ جهان در جهت و ستر‌نیزه شدن و غربی شدن هستند. حتی می‌گویند: دین اسلام را آن گونه بفهمید كه با محكمات و مختصات سرمایه‌داری لیبرال سازگار باشد!

طبیعی است كه در نقطه مقابل، اسلام است كه آن هم یك دین جهانی است. خدا در قرآن كریم فرموده‌ كه پیامبرش،«كافه اللناس»(1) مبعوث شده است؛ یعنی برای همه بشریت. این پیامبر، اهداف و مطالبات جهانی دارد اما این مطالبات جهانی، انسانی است و در جهت مدح انسان و عدالت و فضیلت است، نه پامال كردن حقوق انسان.

در دعایی كه از پیامبر اكرم (ص) برای ماه مبارك رمضان نقل شده، آمده است: «اللهم اغن كل فقیر؛ اللهم اشبع كل جائع؛ اللهم اكس كل عریان؛ اللهم اقض دین كل مدین؛ اللهم فرج عن كل مكروب؛ اللهم رد كل غریب؛ اللهم فك كل اسیر...»

در این دعا از خدا می‌خواهد كه تمام فقیران جهان به رفاه برسند و تمام گرسنگان جهان سیر شوند و تمام برهنگان جهان لباس بپوشند. پیداست این دین مطالبات جهانی و بشری دارد و با مطالبات جهانی تفكر مقابل حتما اشتقاق تئوریك پیدا می‌كند و پیدا كرده است.

بخش دوم عرایضم در باب این است كه دین در فرهنگ سرمایه‌داری لیبرال و در عصر جهانی سازی به مفهوم دوم، به چه مهفومی تحمل خواهد شد و به چه معنا تحمل نخواهد شد؟ وقتی از اسلام و غرب صحبت می‌كنیم، مراد نسبت اسلام و مسیحیت نیست؛ چون امروز گرچه غرب شهروندان مسیحی دارد، ماهیت مسیحی و دینی ندارد. در تمدن غرب، طبقه مسیحی و رگه‌های مسیحی هست؛ اما این تمدن یك تمدن سكولار و غیر دینی است و به همین دلیل، مسیحیت را حتی در حوزه‌های فردی و كاملا بسته و محدود تحمل نخواهند كرد. دینی كه اینها می‌پذیرند، دینی است كه چند مشخصه زیر را داشته باشد:

یكی اینكه دین نباید مدعی قوانین مدنی و اجتماعی باشد. لذا هر دینی - و به خصوص اسلام - اگر مدعی یك دكترین اجتماعی - اقتصادی و سیاسی شد، قابل تحمل در این پروسه نیست.

مشخصه دوم این است كه دینی در این دوره و این فضا تحمل می‌شود كه مدعی حقیقت‌نما بودن عقاید خودش نباشد؛ یعنی گزاره‌های خودش را این دین نان‌كاگنیتیو و غیر معرفت بخش بداند، نه معرفت بخش.

به تعبیر دیگر، این دین اولا بپذیرد كه‌ من زبان اساطیری و غیر واقع نماست و دوم اینكه بپذیرد كه زبان من به قدر كافی واضح نیست؛ یعنی قابل تفسیر‌های متضاد است و امكان داوری در آن نیست. سوم اینكه بپذیرد كه حق و باطل نسبی و قراردادی است و چهارم بپذیرد كه در مورد گزاره‌های عقیدتی خودم پافشاری نخواهم كرد.

آنها با همین پلورالیسم (كثرت گرایی)، رلاتیویسم (نسبی گرایی)، تولرانس (تساهل و تسامح) و تكیه بر بعضی از گرایش‌های هرمنوتیك می‌خواهند این چهار مشخصه را بر اسلام تحمیل كنند.

دینی برای این هژمونی قابل تحمل است كه برای هسته قدرت و ثروت و رسانه‌ها در دنیا مزاحمت ایجاد نكند و تقسیم امور را به قدسی و عرفی یعنی مادی و معنوی تفكیك ماده و معنا را به صورت تفكیك مكانیكی بپذیرد. دینی برای آنها قابل تحمیل است كه به پیروان خودش بفهماند مثلا یك شنبه هادر كلیسا مذهبی زندگی كنید، اما در بقیه زندگیتان غیر مذهبی باشد؛ وقتی به مسجد می‌روید و نماز می‌خوانید، یا به حج می‌روید، مذهبی باشید اما در اقتصاد و سیاست و فرهنگ خانواده‌، مذهبی نباشید! درست بر خلاف سنت پیامبر اكرم (ص) كه بر همه زوایای زندگی، روح مذهب تقوا را جاری می‌كرد و از ازدواج تا جهاد، به همه چیز صبغه دینی می‌داد. چرا هژمونی غرب می‌خواهد از اسلام چنین دینی با مشخصاتی كه گفت، بسازد؟

اولا به خاطر اینكه اسلام بدون دكترین، یك اسلام قابل كنترل است. و ثانیا به خاطر اینكه غرب اساسا با دینی شبیه به آن، كه همان مسیحیت اروپایی باشد، از قبل آشنا بوده است.

 

چرا غرب به این جا رسیده است و چنین برداشتی از دین دارد؟

 

قرآن كریم به بخشی از این ادله اشاره كرده است. قرآن مقصر اصلی را علمای دین مسیحی و یهودی (احبار و رهبان) می‌داند و اشاره می‌كند كه آنها دچار فساد مالی شدند: «اكالون للسحت»

قرآن كریم در جای دیگر اشاره می‌كند كه آنها وحی و دین را تحریف كردند، چیزهایی از خودشان نوشتند و آنها را به خداوند نسبت دادند:

«فویل للذین یكتبون الكتاب بأیدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما كتب أیدیهم و ویل لهم مما یكسبون».

قرآن كریم در جای دیگر می‌فرماید كه علمای دین جوامع مسیحی و یهودی امر به معروف و نهی از منكر را ترك كردند:

«لولا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و أكلهم السحت لبئس ما كانوا یصنعون».

آنها بی‌عدالتی و ظلم را می‌دیدند، مفاسد و فحشا را می‌دیدند، ولی اینها را توجیه می‌كردند و امضای مذهب به پایش می‌گذاشتند تا به خودشان صدمه نخورد.

مجموع این عوامل باعث شد كه ادیان الهی پیشین تحریف شدند و قدرت جامعه‌سازی خودشان را از دست دادند وبه طور طبیعی، دین از اجتماع جدا شد. وقتی خرافات وارد دین شد، طبیعی است كه تنها راه حفظ دین، جداكردن دین از عقل است؛ و وقتی مفاسد مالی، اجتماعی سیاسی به وجود آمد، تنها راه توجیهش تفكیك دین از سیاست و حكومت است.

ما باید مراقب باشیم بلایی كه بر سر مسیحیت و یهودیت آمد، عینا بر سر اسلام نیاید، شاید سكولاریسم، عاقبت مسیحیت اروپایی بوده و برای آنها منطقی و طبیعی باشد؛ اما این عاقبت برای اسلام، طبیعی و درست نیست؛ نه به نام مدرن شدن اسلام و نه به نام جهانی‌سازی.

وقتی از بیرون به تحولات غرب مسیحی در پنج قرن اخیر نگاه می‌كنیم، گویا فردی را می‌بینیم كه تحولات شخصیتی و فكری نسبتا منطقی‌ای را طی كرده، به این معنا كه این تحولات قابل فهم است، گرچه درست نیست. این فرهنگ، فرهنگی متعصب، مقلد و مذهبی بود كه در قرن پانزدهم و شانزدهم در اثر تماس با جهان اسلام، به تدریج ضربه خورد و متزلزل شد.

عقل‌گرایی، معنویت عرفانی و دینی و نیز هنر، هر سه در قرون وسطی از جهان اسلام به اروپا منتقل شد؛ اما هیچ كدام از این‌ها نه اومانیسم امروزی بود و نه راسیونالیسم؛ هیچ كدام ماهیت ماتریالیستی و غیر دینی نداشت. در جهان اسلام همه این‌ها زیر سایه توحید و شریعت بود.

غرب مسیحی در قرن 17 به غرب روشنفكران لائیك تبدیل شد. قرن 18 قرن آزادی خواهی و شورش و انقلاب بود و قرن 19 قرن ایدیولوژی‌های بشری. در قرن 20 مهم‌ترین این ایدئولوژی‌های بشری ساخته غرب یعنی فاشیسم، استالینیسم، و لیبرالیسم، امتحان خودشان را در صحنه جامعه بشری پس دادند.

امروز نتیجه حكومت ایدئولوژی‌های بشری بر غرب و جهان همین است كه می‌بینیم: اولا، فاصله طبقاتی، دوم، فساد اخلاقی، و سوم، تحیر و بن‌بست معرفتی یا شكاكیت. این راهی است كه پیس پای ما برای فردا گشوده شده است.

در جلسه دیگری هم عرض كردم كه در دعوای سنت و مدرنیته - كه دعوای سنت مسیحی و فئودالی اروپا با مدرنیته لائیك غربی است - ما به عنوان جهان اسلام، هیچ كدام از دو طرف دعوا نیستیم. این دعوا به ما مربوط نیست؛ ما هیچ كدام از دو تیم این بازی نیستیم.

در برخی از موارد، فرهنگ سنت مسیحی با فرهنگ اسلامی نزدیك‌تر است و در بعضی موارد فرهنگ مدرنیته غربی به ما نزدیك‌تر است و در بعضی موارد ما به عنوان مسلمان با هر دوی آنها مشكل و تضاد داریم.

ما از دینی صحبت می‌كنیم كه در آن، عقلانیت، معنویت و عدالت در كنار هم جمع شده‌اند. اما عقلانیت ما با راسیونالیسم الحادی غرب متفاوت است. عقلانیت ما در زیر سایه وحی و در كنار آن است.

عقلانیت ما با راسیونالیسم الحادی غرب متفاوت است. عقلانیت ما در زیر سایه وحی و در كنار آن است. عدالت ما با شریعت الهی چفت شده است و ناقض شریعت نیست. حقوق بشر و اومانیسم ما، حقوق بشر و اومانیسمی است كه بر‌اساس توحید است، نه بر‌اساس ماتریالیسم و الحاد.

معنویت اسلام نه از نوع معنویت بودایی است كه هیچ ارتباطی به زندگی عینی نداشته باشد، و نه امری حاشیه‌ای و سلیقه‌ای از نوع معنویت و عرفان آمریكایی است كه مثل یك سرگرمی با ال. اسی. دی و ماری جوانا تامین می‌شود.

ما معتقدیم تنها دین و مكتبی كه می‌تواند جهانی باشد، چنین مكتبی است و اساسا مفهوم خاتمیت همین است. اگر ما معتقدیم پیامبر اكرم (ص) خاتم تمام انبیا است و پس از او دیگر هیچ پیامبری نیست. معنی آن این است كه این دین جهانی است؛ برای همه و برای همیشه

. «تاريخ‌ بشر گورستان‌ فرهنگهاي‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ پايان‌ فاجعه‌آميز آنها بدان‌ سبب‌ بوده‌ كه‌ نتوانسته‌اند در برابر چالشها، واكنش‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌، بخردانه‌ و ارادي‌ بروز دهند.»

جهان‌ سياست‌ همواره‌ با مفاهيم‌ و پديده‌هاي‌ گوناگوني‌ روبه‌رو مي‌گردد كه‌ ذهن‌ انديشمندان‌، دولتمردان‌ و ديگر افراد را به‌ خود معطوف‌ مي‌سازد. اهميت‌ برخي‌ از اين‌ پديده‌ها به‌ اندازه‌اي‌ است‌ كه‌ گويي‌ همة‌ ابعاد زندگي‌ افراد را تحت‌ تأثير خود قرار مي‌دهد؛ و شايد ترسها و نگرانيهاي‌ فراواني‌ را براي‌ برخي‌ ملتها و نويدها و كاميابيها و امتيازهايي‌ را براي‌ ديگر ملتها به‌ ارمغان‌ بياورد. مفاهيمي‌ مانند جنگ‌ سرد، پردة‌ آهنين‌، موازنة‌ وحشت‌ و تروريسم‌، كه‌ ريشه‌ در واقعيتهاي‌ ملموس‌ دنياي‌ سياست‌ داشته‌ و دارند، از جملة‌ اين‌ پديده‌ها هستند. يكي‌ ديگر از اين‌ مفاهيم‌ جهاني‌ شدن‌ است؛‌ كه‌ تقريباً از آغاز دهة‌ 1990 به‌ موضوع‌ بحث‌ محافل‌ دانشگاهي‌ و سياسي‌ جهان‌ تبديل‌ شده‌ و همچنان‌ يكي‌ از عمده‌ترين‌ موضوعات‌ بحث‌ اين‌ محافل‌ به‌ شمار مي‌آيد. هدف‌ اين‌ نوشتار نيز تعريف‌ و تبيين‌ جهاني‌ شدن‌ از ديدگاههاي‌ گوناگون‌ و تأثير آن‌ بر دنياي‌ امروز بويژه‌ جهان‌ اسلام‌ است‌.

فرایند جهانی شدن

 

جهاني‌ شدن‌ فرايند، طرح‌ يا پديده‌؟

 

آنچه‌ از تعاريف‌ مجمل‌ فوق‌ برمي‌آيد اين‌ است‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌، از ديدگاه‌ صاحبنظران‌، به صورتهاي‌ متفاوت‌ تفسير شده‌ است‌. برخي‌ از انديشمندان‌، جهاني‌ شدن‌ را نوعي‌ فرايند (پروسه‌) تعريف كرده‌اند. در چنين‌ فضايي‌، جهاني‌ شدن‌ يك‌ پديدة‌ متعارف‌ و طبيعي‌ و مفهومي‌ است‌ كه‌ پديدآورندة‌ آن‌ مشخص‌ نيست‌. درواقع‌، سير طبيعي‌ جوامع‌ بشري‌ آن‌ را پديد آورده‌ است‌. فرايند جهاني‌ شدن‌ يك‌ واقعيت‌ است‌.

جيمز روزنا، بر اين‌ باور است‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ فرايند، زمينه‌ساز شكلي‌ متفاوت‌ از يكپارچگي‌ جهاني‌ است‌.9 اين‌ ديدگاه‌ مبتني‌ بر نوعي‌ خوشبيني‌ نسبت‌ به‌ فرايند جهاني‌ شدن‌ است‌.

از اين‌ ديدگاه‌، جهاني‌ شدن‌ فرايندي‌ به‌ شمار مي‌آيد كه‌ در اثر توسعة‌ فناوري‌ اطلاعات‌ و ارتباطات‌ الكترونيك‌، موجب‌ فشردگي‌ و تراكم‌ جهاني‌ و تقويت‌ خودآگاهي‌ جمعي‌ در ميان‌ ابناي‌ بشر مي‌گردد. بر اين‌ مبنا، جهاني‌ شدن‌ امري‌ برآمده‌ از تاريخ‌، فرايندي‌ ريشه‌اي‌ و فراگردي‌ وسيع‌، گسترده‌ و همه‌ جانبه‌ در عرصه‌هاي‌ گوناگون‌ سياسي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ است‌، كه‌ مرزهاي‌ ملي‌ را درمي‌نوردد و به‌ عنوان‌ واقعيتي‌ در حال‌ تكوين‌ و تكامل‌ و همچون‌ رودي‌ خروشان‌ و در حال‌ حركت‌، پرشتاب‌ مي‌گذرد و زمان‌ و مكان‌ را مي‌فشرد و به‌ يكديگر نزديك‌ مي‌سازد.

در رويكرد مزبور، جهاني‌ شدن‌ِ‌ فرهنگي‌ متضمن‌ جريان‌ آزاد انديشه‌ها، اطلاعات‌، و دانشهاست‌، كه‌ با دربرگرفتن‌ همة‌ ابعاد زندگي‌، ذهنيتها و عينيتها را تحول‌ مي‌بخشد وبا انسجام‌ ارگانيكي‌ جهان‌، در اثر وابستگي‌ اجزاي‌ جهاني‌ ناشي‌ از ارتباطات‌ شبكه‌اي‌، بازشدن‌ روابط‌ فرهنگي‌ و تمايل‌ فرهنگها به‌ اقتباس‌ از يكديگر را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد.

در مقابل‌، برخي‌ ديگر از انديشمندان‌، جهاني‌ شدن‌ را يك‌ طرح‌ (پروژه‌) از پيش‌ تدوين‌ شده‌ مي‌دانند كه‌ براي‌ استيلاي‌ هرچه‌ بيشتر جهان‌ غرب‌ بر جهان‌ سوم‌ شكل‌ گرفته‌ است‌. در چنين‌ ديدگاهي‌، جهاني‌سازي‌ يا جهانگرايي‌، طرح‌ و مهندسي‌ اجتماعي‌ در سطح‌ كلان‌ نظامي‌ است‌ كه‌ ايدئولوژي‌ هژمونيك‌ غرب‌ را افاده‌ مي‌كند و باتكيه‌ بر بنيادهاي‌ نئوليبراليسم‌ و پست‌ مدرنيسم‌، درصدد فراگير كردن‌ شيوة‌ زندگي‌ امريكايي‌ و غربي‌سازي‌ انسانها و توزيع‌ فرهنگ‌ مصرف‌ و جنسيت‌ است‌. براساس‌ رويكرد مذكور، غرب‌ مي‌كوشد با بهره‌گيري‌ از فناوري‌ و ارتباطات‌ ماهواره‌اي‌ و رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و از رهگذر يكسان‌ سازي‌ فرهنگي‌ و يكپارچه‌سازي‌ ارزشي‌، فرهنگ‌ جهاني‌ و استيلايي‌ غرب‌ را تحميل‌، و تك‌ محوري‌ امريكا را در سلطة‌ جهاني‌ قطعي‌ كند.

از اين‌ ديدگاه‌، جهاني‌سازي‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ مشخص‌ است‌؛ و آن‌، برنامه‌اي‌ است‌ از پيش‌ طراحي‌ شده‌ براي‌ سلطة‌ قدرتهاي‌ برتر، كه‌ به‌ آن‌، طرح‌ (پروژه‌) اطلاق‌ مي‌شود. بنابراين‌، اين‌ ديدگاه‌، نگاهي‌ توطئه‌ محور به‌ اين‌ پديده‌ دارد.

طرح‌ جهاني‌سازي‌، حاكي‌ از ايدئولوژي‌ و راهبرد برخورد با فرايند جهاني‌ شدن‌ است‌. در واقع‌ پاسخي‌ ارادي‌ و مهندسي‌ شده‌ براي‌ برخورد با اين‌ فرايند و واقعيت‌ موجود است‌. به‌ نظر مي‌رسد طرح‌ جهاني‌سازي‌ حاصل‌ برخورد ايدئولوژيك‌، جهتدار و فاعلانه‌ با فرايند جهاني‌ شدن‌ است‌. بنابراين‌، دو نوع‌ طرح‌ (پروژه‌) قابل‌ تمايز است‌:

 الف‌) طرح‌ جهاني‌ سازي‌ كه‌ امريكا آن‌ را دنبال‌ مي‌كند و جهاني‌ شدن‌ را همان‌ امريكايي‌ شدن‌ مي‌داند.

 جهاني‌ سازي‌ نفي‌ ديگران‌ و نفوذ در فرهنگهاي‌ ديگر است‌. درواقع‌، جهاني‌ شدن‌ در راستاي‌ تداوم‌ غربي‌سازي‌ جهان‌ است‌.

 ب‌) شكل‌ دوم‌ طرح‌ را جهان‌ اسلام‌ دنبال‌ مي‌كند كه‌ مي‌كوشد يا بايد بكوشد با فرايند يا طرح‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ مثابة‌ يك‌ طرح‌ برخورد كند، و با طرح‌ بومي‌ خود مي‌كوشد تا به‌ تأثيرگذاري‌هاي‌ جهاني‌ شدن‌ در اشكال‌ گوناگون‌، جهت‌ بدهد.

سرانجام‌ آنكه‌، برخي‌ ديگر از انديشمندان‌، به‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پديده‌ نگريسته‌اند و آن‌ را فرايند و طرح‌ درنظر نگرفته‌اند. واژة‌ پديده‌، نوعي‌ واژة‌ بي‌بار و خنثي‌ است‌. ممكن‌ است‌ تركيبي‌ از هر دو (طرح‌ و فرايند) باشد.

هريك‌ از دو ديدگاه‌ طرح‌ و فرايند، آسيب‌شناختي‌ خاص‌ خود را دارد.

اگر جهاني‌ شدن را صرفاً به‌ صورت‌ فرايند در نظر بگيريم‌، آنگاه‌ كوشش‌ ابرقدرتهايي‌ مانند امريكا و ديگر بازيگران‌ جهاني‌سازي‌، مانند شركتهاي‌ فرامليتي‌، در جهت‌ «مديريت‌ جهاني‌ شدن‌»، ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود. نگاه‌ فرايند بودن‌، جهاني‌ شدن‌ را به‌ عنوان‌ واقعيتي‌ محقق‌ يا واقعيتي‌ اجتناب‌ناپذير به‌ تصوير مي‌كشد كه‌ انسان‌ را دست‌ بسته‌ تسليم‌ سرنوشت‌ محتوم‌ آن‌ مي‌كند و او را از اقدام‌ سازنده‌ و فعال‌ در جهت‌ تأثيرگذاري‌ بر جهاني‌ شدن‌ باز مي‌دارد.

همچنين‌، ديدگاه‌ طرح‌ بودن‌ و توطئه‌ آلود بودن‌ آن‌ نيز حاكي‌ از نوعي‌ شيوة‌ فكري‌ است‌ كه‌ معلول‌ تنبلي‌ ذهني‌ و ساده‌انديشي‌ و ساده‌سازي‌ مسائل‌ پيچيده‌ است‌. به‌ همين‌ سبب‌، نظريه‌ها و ديدگاههاي‌ توطئه‌ محور، از فهم‌ تبيين‌ فرايند جهاني‌ شدن‌ و پيامدهاي‌ آن‌ ناتوان‌اند. اين‌ ديدگاه‌ نوعي‌ تغافل‌ عامدانه‌ از بخشي‌ از واقعيتهايي‌ است‌ كه‌ در حال‌ شدن‌ است‌، و غفلت‌ از اين‌ واقعيت‌ زيانهاي‌ بزرگ‌ و جبران‌ناپذيري‌ به‌ دنبال‌ دارد و ما را از بازانديشي‌ در فهم‌ سنتي‌ خود در مسائل‌ جهاني‌، بازخواهد داشت‌. شايد غلبة‌ همين‌ رويكرد موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ تلاشهاي‌ درخور توجهي‌ براي‌ درك‌ عملكرد نظام‌ جهاني‌ و پيامدهاي‌ آن‌ صورت‌ نگيرد، و تناسب‌ معقولي‌ ميان‌ اهميت‌ اين‌ پديده‌ و ميزان‌ توجه‌ به‌ آن‌، برقرار نباشد.

به‌ هر حال‌، پذيرش‌ هريك‌ از اين‌ ديدگاهها، مفروضات‌ خاصي‌ دارد، كه‌ در شيوة‌ عملكرد و واكنش‌ ما در قبال‌ جهاني‌ شدن‌ و راهكارهاي‌ احتمالي‌، تأثير خواهد داشت‌.

 

 مراحل‌ و علل‌ ظهور جهاني‌ شدن‌

 

پرسش‌ مهمي‌ كه‌ در اينجا مطرح‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ چه‌ عواملي‌ موجب‌ ظهور جهاني‌ شدن‌ بود، و اين‌ عوامل‌ چه‌ مراحلي‌ را طي‌ كرد تا جهاني‌ شدن‌ به‌ شكل‌ فعلي‌ خود نمايان‌ شد؟

برخي‌ از انديشمندان‌، عوامل‌ اقتصادي‌ را موجب‌ پيدايش‌ جهاني‌ شدن‌ مي‌دانند. برخي‌ ديگر پيشرفت‌ فناوري‌ اطلاعات‌ و به‌ طور كلي‌ توسعة‌ علمي‌ را به‌ عنوان‌ عامل‌ ظهور جهاني‌ شدن‌ معرفي‌ مي‌كنند. در مجموع‌، مي‌توان‌ چندين‌ عامل‌ را در پيدايش‌ جهاني‌ شدن‌ برشمرد. يكي‌ از اين‌ عوامل‌، رشد بازار مالي‌ جهاني‌ است‌. اخيراً حجم‌ بازارهاي‌ مالي‌ در مقايسه‌ با حجم‌ تجارت‌ جهاني‌ رشد شتاباني‌ كرده‌ و به‌ عامل‌ مهم‌ و نيروي‌ پيش‌برندة‌ جريان‌ يكپارچگي‌ جهاني‌ تبديل‌ شده‌ است‌.

دومين‌ عاملي‌ كه‌ موجب‌ تقويت‌ يكپارچگي‌ اقتصاد جهاني‌ شد، فروپاشي‌ نظام‌ سوسياليستي‌ و پايان‌ جنگ‌ سرد بود. فروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ و پايان‌ جنگ‌ سرد موجب‌ گسترش‌ بازار جهاني‌ و تعميق‌ روابط‌ اقتصادي‌ شد. امروزه‌، تقريباً همة‌ كشورهاي‌ جهان‌، در بازار جهاني‌ ادغام‌ و به‌ بخشي‌ از آن‌ تبديل‌ شده‌اند. حتي‌ كشور كوبا، تا اندازه‌اي‌ اجازه‌ داده‌ است‌ كه‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ نقش‌ مهمي‌ در اقتصادش‌ ايفا كند. در نتيجه‌، ديگر جهان‌ امروز به‌ دو اردوگاه‌ سياسي‌ ـ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در دوران‌ جنگ‌ سرد تقسيم‌ شده‌ بود و ايالات‌ متحده‌ و شوروي‌ براي‌ نفوذ ايدئولوژيك‌ در آن‌ به‌ رقابت‌ با هم‌ مي‌پرداختند ـ تقسيم‌ نشده‌ است‌. امروز ديگر رقابت‌ در بين‌ ملتها براي‌ سلطة‌ ايدئولوژيك‌ نيست‌، بلكه‌ رقابت‌ بر سر بازار و منابع‌ كمياب‌ است‌.

عامل‌ سوم‌ جهاني‌ شدن‌، رشد فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ است‌. ادغام‌ جهاني‌، دستاورد رشد فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ است‌. امروزه‌، شمار اين‌ شركتها و حوزة‌ نفوذ آنها گسترش‌ يافته‌ است‌. شركتهاي‌ فرامليتي‌ براي‌ كاهش‌ هزينة‌ توليد و بيشينه‌ كردن‌ سود، و براي‌ برخورداري‌ از مزيت‌ رقابتي‌ در برابر ديگران‌ در جهت‌ فتح‌ بازارها، به‌ فراسوي‌ مرزهاي‌ ملي‌ روي‌ آورده‌اند و در ديگر كشورها سرمايه‌گذاري‌ مي‌كنند؛ كه‌ بعداً به‌ طور‌ مفصل‌تري‌ به‌ آنها خواهيم‌ پرداخت‌.

چهارمين‌ و شايد مهم‌ترين‌ نيروي‌ پيش‌ برندة‌ جهاني‌ شدن‌، انقلاب‌ در فناوري‌ اطلاعات‌، ارتباطات‌ و حمل‌ و نقل‌ است‌، كه‌ هزينه‌هاي‌ ارتباط‌ از راه‌ دور و ترابري‌ را كاهش‌ داده،‌ و از اين‌ رو، اهميت‌ فاصله‌ را در فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ به‌ حداقل‌ رسانده‌ است‌.

پنجمين‌ عاملي‌ كه‌ به‌ جهاني‌ شدن‌ انجاميده‌، موضوع‌ بين‌المللي‌ شدن‌ مسائل‌ زيست‌ محيطي‌، مانند گرم‌ شدن‌ زمين‌ و وجود بارانهاي‌ اسيدي‌ است‌. اين‌ مسائل‌ زيست‌ محيطي‌ جهاني‌، به‌ راه‌حل‌هاي‌ جهاني‌ نياز دارد. به‌ اين‌ معني‌ كه‌، براي‌ برطرف‌ ساختن‌ آنها، همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ و هماهنگي‌ سياستها نه‌ تنها مهم‌، بلكه‌ حياتي‌ است‌.16

در مورد مراحل‌ پيدايش‌ جهاني‌ شدن‌، در ميان‌ نظريه‌پردازان‌، بحثهاي‌ گوناگوني‌ وجود دارد. برخي‌ جهاني‌ شدن‌ را پديده‌اي‌ باسابقة‌ تاريخي‌ مي‌دانند و برخي‌ ديگر آن‌ را پديده‌اي‌ نوين‌ در دنياي‌ امروز قلمداد مي‌كنند. براي‌ نمونه‌، رابرتسون‌ بر اين‌ باور است‌ كه‌ تاريخ‌ جهاني‌ شدن‌ به‌ ظهور سرمايه‌داري‌ برمي‌گردد؛ و به‌ طور كلي‌، مسير جهاني‌ شدن‌ را به‌ صورت‌ رشتة‌ پنج‌ مرحله‌اي‌ ذيل ترسيم‌ مي‌كند:

 1. مرحلة‌ بدوي‌ يا اوليه‌ (اروپاي‌ 1400ـ1750). در اين‌ مرحله‌، با تجزية‌ كليسا و ظهور جوامع‌ دولتمدار، كليساي‌ جهاني‌ كاتوليك‌، تعميمهايي‌ دربارة‌ پيشرفت‌ و فرد، نخستين‌ نقشه‌هاي‌ كرة‌ زمين‌، تقويم‌ جهاني‌ در غرب‌، اكتشافات‌ جهاني‌ و پديدة‌ استعمار روبه‌رو هستيم‌.

 2. مرحلة‌ نخستين‌ (1750-1875). در اين‌ مرحله‌، با پديدة‌ ظهور دولت‌ ـ ملت‌، ديپلماسي‌ رسمي‌ بين‌ دولتها، مسئلة‌ شهروندي‌، نمايشگاههاي‌ بين‌المللي‌ و موافقتنامه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ ارتباطات‌، پيمانهاي‌ حقوقي‌ بين‌المللي‌، ظهور ملتهاي‌ غيراروپايي‌ و جوانه‌ زدن‌ نخستين‌ عقايد در مورد بين‌المللي‌گرايي‌ و جهانگرايي‌ روبه‌ رو هستيم‌.

 3. مرحلة‌ جهش‌ (1875-1925). در اين‌ مرحله‌، با تعبير مفهومي‌ جهان‌ در قالب‌ چهار عامل‌ جهاني‌كنندة‌ دولت‌ ـ ملت‌، فرد، جامعه‌، واحد بين‌الملل‌ و بشريتِ واحد، ارتباطات‌ بين‌الملل‌، ورزش‌ و روابط‌ فرهنگي‌، تقويم‌ جهاني‌، نخستين‌ جنگ‌ جهاني‌، مهاجرتهاي‌ وسيع‌ بين‌المللي‌ و محدوديتهاي‌ آن‌ و افزايش‌ شمار غيراروپاييان‌ در باشگاه‌ بين‌المللي‌ دولت‌ ـ ملت‌ها روبه‌رو هستيم‌.

 4. مرحلة‌ كوشش‌ براي‌ كسب‌ سلطه‌ (1925 - 1969). در اين‌ مرحله‌، با شكل‌گيري‌ جامعة‌ ملل‌ و سازمان‌ ملل‌ متحد، جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و جنگ‌ سرد، مفهوم‌ جنايات‌ جنگي‌ و جنايت‌ عليه‌ بشريت‌، تهديد جهان‌ با بمب‌ اتمي‌ و ظهور جهان‌ سوم‌ به‌ عنوان‌ بخشي‌ از جهان‌ روبه‌رو هستيم‌.

 5. مرحلة‌ عدم‌ قطعيت‌ (1969-1992). در اين‌ مرحله‌، با كشف‌ فضا، ارزشهاي‌ فرامادي‌ و گفتمان‌ حقوقي‌، جوامع‌ جهاني‌ بر مبناي‌ تبعيض‌ جنسي‌، قوميت‌ و نژاد، سيال‌ و پيچيده‌ شدن‌ روابط‌ بين‌الملل‌، شناخت‌ مسائل‌ زيست‌ محيطي‌ جهاني‌ و رسانه‌هاي‌ گروهي‌ جهاني‌ از طريق‌ دستيابي‌ به‌ فناوريهاي‌ فضايي‌ و ماهواره‌اي‌ روبه‌رو هستيم‌.

مشاهده‌ مي‌شود كه‌ تقسيم‌بندي‌ و مرحله‌بندي‌ رابرتسون‌، هرگونه‌ تحول‌ بين‌المللي‌ و جهاني‌ را در عرصه‌هاي‌ گوناگون‌ دربرمي‌گيرد، و دربردارندة‌ هيچ‌گونه‌ ارزشهايي‌ و اولويتي‌ نيست‌. هر چند وي‌ ظهور جهاني‌ شدن‌ متداول‌ را با ظهور سرمايه‌داري‌ عجين‌ مي‌داند، اما ارتباط‌ مفاهيم‌ مطرح‌ شده‌ در مرحله‌ بندي‌ پنجگانه‌ با نظام‌ سرمايه‌داري‌، در طرح‌ وي‌ معلوم‌ نيست‌.

اما ديويد هلد، تقسيم‌بندي‌ جامع‌تر و واقعي‌تري را ارائه‌ داده‌، كه‌ با واقعيات‌ و تحولات‌ كنوني‌ جهان‌ سرمايه‌داري‌ به‌ رهبري‌ امريكا سازگارتر است‌. وي‌ مراحل‌ زير را در شكل‌گيري‌ و ظهور جهاني‌ شدن‌ برمي‌شمارد:

 1. افزايش‌ روابط‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ موجب‌ كاهش‌ قدرت‌ و كارايي‌ حكومتها در سطح‌ دولت‌ ـ ملت‌ مي‌شود. حكومتها ديگر كنترلي‌ بر نفوذ انديشه‌ها و كالاهاي‌ اقتصادي‌ از وراي‌ مرزهاي‌ خود ندارند. از اين‌ رو، ابزارهاي‌ سياست‌ داخلي‌ آنها، كارايي‌ خود را از دست مي‌دهند.

 2. قدرت دولتها باز هم كاهش مي‌يابد. زيرا فرايندهاي فراملي، هم‌ از لحاظ‌ وسعت‌ و هم‌ از لحاظ‌ تعداد افزايش‌ مي‌يابند. براي‌ نمونه‌، شركتهاي‌ فراملي‌ غالباً از بسياري‌ از حكومتها بزرگ‌تر و مقتدرتر مي‌شوند.

 3. براين‌ اساس‌، بيشتر حوزه‌هاي‌ سنتي‌ مسئوليت‌ دولت‌، مانند دفاع‌، ارتباطات‌ و مديريت‌ اقتصادي‌، بايد با اصول‌ بين‌المللي‌ يا بين‌‌حكومتي‌ متناسب‌ شود.

 4. از اين‌ رو، دولتها ناگزيرند كه‌ حاكميت‌ خود را در قالب‌ واحدهاي‌ سياسي‌ بزرگ‌تر، مانند جامعة‌ اروپا، آسه‌آن‌ يا پيمانهاي‌ چندجانبه‌ مانند ناتو و اوپك‌ و يا سازمانهاي‌ بين‌المللي‌ مانند سازمان‌ ملل‌ متحد، سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌ و صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌، محدود كنند.

 5. بنابراين‌، يك‌ نظام‌ «حاكميت‌ جهاني‌» با نظام‌ سياستگذاري‌ و مديريت‌ ويژة‌ خود، كه‌ بيشتر باعث‌ كاهش‌ قدرت‌ دولت‌ مي‌شود، در حال‌ ظهور است‌.

6. اين‌ نظام‌، يعني‌ حاكميت‌ جهاني‌، پايه‌ و اساسي‌ را براي‌ ظهور دولت‌ فراملي‌ با قدرت‌ مسلط‌ نظامي‌ و قانونگذاري‌ فراهم‌ مي‌كند.

مراحل‌ مورنظر ديويد هلد، با تلاشهاي‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ و هژمون‌ و نيروي‌ مسلط‌ آن‌، يعني‌ امريكا، كاملاً منطبق‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اين‌ دولت‌، در تلاش‌ براي‌ ايجاد دولتي‌ فراملي‌ با قدرت‌ مسلط‌ نظامي‌، براي‌ تحقق‌ نظام‌ حاكميت‌ جهاني‌ است‌.

 

ابعاد جهاني‌ شدن‌

 

بر اساس‌ مباحث‌ ارائه‌ شده‌، مي‌توان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ جهاني‌ شدن‌ پديده‌اي‌ چند بعدي‌ است‌؛ و برهمان‌ اساس‌، ابعاد متعدد زندگي‌ بشري‌ را تحت‌تأثير خود قرار مي‌دهد. همان‌گونه‌ كه‌ گفته‌ شد، تعريفهاي‌ عرضه‌ شده‌ از جهاني‌ شدن‌، بر چند محور كلي‌ استوار بودند؛ و فارغ‌ از وجوه‌ مشترك‌ در بين‌ اين‌ تعريفها، بايد گفت‌ كه‌ تعريفهاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ از جهاني‌ شدن‌، بر سه‌ ب‍ُعد اقتصادي‌، سياسي‌ و فرهنگي‌ مبتني‌ هستند. يعني‌ هر كدام‌ از صاحبنظران‌، از قالب‌ اين‌ سه‌ ب‍ُعد به‌ جهاني‌ شدن‌ نگريسته‌اند:

 1. ب‍ُعد اقتصادي‌ جهاني‌ شدن

 عنصر اقتصاد در فرايند جهاني‌ شدن‌ مورد توجه‌ بسياري‌ از نظريه‌پردازان‌ بوده‌ است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ برخي‌ از آنها، ب‍ُعد اقتصادي‌ را بر ديگر ابعاد (سياسي‌، فرهنگي‌)جهاني‌ شدن‌ مقدم‌ مي‌دانند. طبق‌ نظر آنها، اگرچه‌ فرايند جهاني‌ شدن‌ فراگير بوده‌ و بر همة‌ ابعاد زندگي‌ اجتماعي‌ تأثيرگذار است‌، اما بارزترين‌ مصداقها و نمودهاي‌ اين‌ فرايند، به‌ حوزة‌ اقتصاد اختصاص‌ دارد. به‌ باور آنها، عرصة‌ اقتصاد گسترده‌ترين‌ عرصة‌ فعاليت‌ اجتماعي‌ است‌؛ و با گسترده‌ شدن‌ اقتصاد جهاني‌، اقتصاد محلي‌ و منطقه‌اي‌ برچيده‌ شده‌ است‌. به‌ عبارتي‌، ما در دوراني‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در آن‌، عصر اقتصادهاي‌ ملي‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ است‌.

به‌ هر حال‌، بايد گفت‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ در مقايسه‌ با ديگر ابعاد آن‌ (فرهنگي‌، سياسي‌) از تقدم‌ برخوردار است‌؛ و بسياري‌ از صاحبنظران‌، پيشينة‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را به‌ چند دهه‌ پيش‌ و حتي‌ سدة‌ شانزدهم‌ برمي‌گردانند.

همان‌گونه‌ كه‌ گفته‌ شد، برخي‌ از انديشمندان‌ همانند رابرتسون‌، ظهور جهاني‌ شدن‌ را به‌ پيدايش‌ و رشد سرمايه‌داري‌ مربوط‌ مي‌دانند. آنها بر اين‌ باورند كه‌ با افزايش‌ همگرايي‌ اقتصادي‌ در عرصة‌ جهاني‌، ظهور نظام‌ اجتماعي‌ ـ اقتصادي‌ سرمايه‌داري‌، از سرعت‌ و شتاب‌ فزاينده‌اي‌ برخوردار شد. پيشرفتهاي‌ عظيم‌ در حوزة‌ فناوري‌ و ارتباطات‌، به‌ تدريج‌ همگرايي‌ اقتصادهاي‌ ملي‌ و محلي‌ را با اقتصاد جهاني‌ تسهيل‌ ساخت‌ و بسياري‌ از فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ به‌ شبكة‌ اقتصاد جهاني‌ اتصال‌ يافتند. اين‌ پيشرفتها، بويژه‌ پس‌ از بحرانهاي‌ اقتصادي‌ ناشي‌ از دو جنگ‌ جهاني‌ و از دهة‌ 1950 به‌ بعد، موجب‌ كاهش‌ شديد هزينه‌هاي‌ حمل‌ و نقل‌ و مكالمات‌ تلفني‌ و غيره‌ شد، و ادغام‌ جهاني‌ اقتصاد كشورها را تشديد ساخت‌.20 امروزه‌ با پيشرفت‌ خيره‌كننده‌ فناوري‌ ماهواره‌اي‌، عمليات‌ خريد و فروش‌، سرعت‌ روزافزوني‌ يافته‌ است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ برنامة‌ توليدي‌ و عمليات‌ مالي‌ شركتها، به‌ صورت‌ همزمان‌ در چندين‌ كشور گوناگون‌ صورت‌ مي‌گيرد، كه‌ با دهة‌ گذشته‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ قابل‌ مقايسه‌ نيست‌.

 

 ب‍ُعد اقتصادي‌ جهاني‌ شدن‌، براساس‌ نظريه‌هاي‌ روابط‌ بين‌الملل‌

 

همان‌ گونه‌ كه‌ گفته‌ شد، ب‍ُعد اقتصادي‌ جهاني‌ شدن‌، بسيار مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌، و برخي‌ از نظريه‌پردازان‌ كوشيده‌اند اين‌ بعد جهاني‌ شدن‌ را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار دهند. در اين‌ قسمت‌، جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را از ديد سه‌ رويكرد نظري‌ اصلي‌ اقتصاد سياسي‌ بين‌المللي‌، يعني‌ ليبراليسم‌ اقتصادي21‌، مركانتليسم‌ واقعگرايانه‌22 و نئوماركسيسم‌23 مورد توجه‌ قرار خواهيم‌ داد، تا مفهوم‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را هر چه‌ بيشتر درك‌ كنيم‌.24

سه‌ رويكرد نظري‌ اصلي‌ اقتصاد سياسي‌ بين‌المللي‌، به‌ اتفاق‌ بر اين‌ باورند كه‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ در حال‌ رخ‌ دادن‌ است‌. اما آنها در مورد ماهيت‌ واقعي‌ اين‌ فرايند (وابستگي‌ تشديد شده‌ با نظام‌ اقتصادي‌ جهاني‌) اختلاف‌ دارند. همچنين‌، آنها در مورد پيامدهاي‌ حاصل‌ از جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ براي‌ دولتها، توافق‌نظر ندارند.

بسياري‌ از ليبرالهاي‌ اقتصادي‌، نسبت‌ به‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ ديدگاهي‌ خوشبينانه‌ دارند. براي‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ اقتصاددان‌ مشهور امريكايي‌، ميلتون‌ فريدمن‌ اشاره‌ كرد، كه‌ عقيده‌ داشت‌ اكنون‌ مي‌توان‌ هر كالايي‌ را در هر جايي‌، توسط‌ شركتهايي‌ واقع‌ در هر جا كه‌ منابع‌ را از هر مكاني‌ تهيه‌ مي‌كنند، توليد كرد، تا در هر جا فروخته‌ شود. علت‌ اين‌ امر اين‌ است‌ كه‌ دولتها ديگر در مورد توليد و صدور به‌ شيوة‌ گذشته‌، دخالت‌ نمي‌كنند.

به‌ نوشتة‌ جان‌ نايزبيت‌، چنين‌ دنيايي‌، فرصتهاي‌ اقتصادي‌ فراواني‌ را فراهم‌ مي‌كند. براي‌ نمونه‌، امكان‌ پيشرفت‌ اقتصادي‌ به‌ «بيشترين‌ حد در تاريخ‌ بشريت‌»، نه‌ تنها براي‌ افراد و خانواده‌ها، بلكه‌ براي‌ شركتها و نهادها فراهم‌ شده‌ است‌.

برخي‌ از ليبرالهاي‌ اقتصادي‌، به‌ اين‌ ديدگاه‌ خوشبينانه‌ باور دارند. جهاني‌ شدن‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ اجزاي‌ تشكيل‌ دهندة‌ دنيا، كوچك‌تر و متعددتر مي‌شود.

كوچكي‌ نه‌ تنها از ديدگاه‌ اقتصادي‌ بلكه‌ در زمينة‌ سياسي‌ نيز زيباست‌. اين‌ فرايند، پيامدهاي‌ شديدي‌ را براي‌ دولتها به‌ وجود مي‌آورد. در يك‌ اقتصاد جهاني‌ متحد، بازيگران‌ اقتصادي‌ كوچك‌ و منعطف‌ مي‌توانند قدرتي‌ فزاينده‌ بيابند. به‌ گونه‌اي‌ كه‌، دولت‌ ـ ملت‌ها رو به‌ تحليل‌ بگذارند.

نايزبيت‌ مي‌گويد كه‌ با پيشرفت‌ جهاني‌ شدن‌، مردم‌ بيشتر و بيشتر، از هويتهاي‌ قومي‌ خودآگاه‌ مي‌شوند (مثلاً زبان‌ و فرهنگ‌)؛ و همين‌ عامل‌، باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ شماري‌ از كشورهاي‌ كوچك‌ مي‌شود. وي‌ پيش‌بيني‌ كرده‌ است‌ كه‌ در سدة‌ بيست‌ و يكم‌، حدود هزار و حتي‌ شايد دو هزار كشور به‌ وجود آيد. اين‌ مسئله‌، آشكارا بيانگر افول‌ و سقوط‌ دولت‌ ـ ملت‌هايي‌ است‌ كه‌ ما طي‌ سدة‌ گذشته‌ با آنها آشنا بوده‌ايم‌. اين‌ باور كه‌ دولت‌ ـ ملت‌ وستفالي‌ در دورة‌ جهاني‌ شدن‌ براي‌ برخي‌ چيزها بسيار كوچك‌ و براي‌ چيزهايي‌ ديگر بسيار بزرگ‌ شده‌ است‌، منعكس‌ كنندة‌ باور بسياري‌ از ليبرالهاي‌ اقتصادي‌ است‌. آنها معتقدند كه‌ دولت‌ ـ ملت‌ از «بالا» تحت‌ فشار قرار گرفته‌ است‌. بدين‌ معنا كه‌ جهاني‌ شدن‌، فعاليتهاي‌ فرامرزي‌ را به‌ وجود مي‌آورد كه‌ دولتها به‌ نوبة‌ خود قادر به‌ كنترل‌ آن‌ نيستند (مانند معاملات‌ اقتصادي‌ جهاني‌ و مسائل‌ زيست‌ محيطي‌) و دولت‌ ـ ملت‌ها از «پايين‌» تحت‌ فشار قرار مي‌گيرند. به‌ عبارتي‌، تمايلي‌ جهت‌ هوي‍ّت‌يابي‌ قوي‌ با جامعة‌ محلي‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ مردم‌ مي‌توانند زندگي‌ روزمرة‌ خود را در آن‌ قالب‌ قرار دهند.

ديدگاه‌ ليبرالي‌ اقتصادي‌ نسبت‌ به‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ و پيامدهاي‌ آن‌، در شكل‌ زير خلاصه‌ شده‌ است‌:25

 ديدگاه‌ ليبرالهاي‌ اقتصادي‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌

 1. جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ به‌ معناي‌ تغيير كيفي‌ به‌ سوي‌ يك‌ نظام‌ اقتصادي‌ جهاني‌ است‌.

---------------------------------------------------------------------------

2. جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، رونق‌ فراواني‌ را براي‌ افراد، خانواده‌ها و شركتها به‌ ارمغان‌ خواهد آورد.

---------------------------------------------------------------------------

3. دولت‌ ـ ملت‌، قدرت‌ و نفوذ خود را به‌ خاطر آنكه‌ از بالا و پايين‌ زير فشار قرار مي‌گيرد، از دست‌ مي‌دهد.

---------------------------------------------------------------------------

مركانتليستها ديدگاهي‌ را در مورد جهاني‌ شدن‌، كه‌ قابل‌ رقابت‌ با تجزيه‌ و تحليل‌هاي‌ ليبرالي‌ اقتصادي‌، چه‌ در حيطه‌ و چه‌ در هدف‌ باشد، عرضه‌ نداشته‌اند. اما در مباحث‌ جهاني‌ شدن‌، چيزي‌ به‌ نام‌ «وضع‌ مركانتليستي‌» را مي‌توان‌ ديد. اين‌ موضوع‌ شديداً از تجزيه‌ و تحليل‌ ليبرالي‌، چه‌ از لحاظ‌ ماهيت‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ و چه‌ از لحاظ‌ پيامدهاي‌ فرضي‌ براي‌ دولت‌ ـ ملت‌ها انتقاد مي‌كند. مركانتليستها نمي‌پذيرند كه‌ تغييري‌ كيفي‌ در جهت‌ يك‌ نظام‌ اقتصادي‌ رخ‌ داده‌ باشد. به‌ عبارت‌ ديگر، آنها باور ندارند كه‌ پديده‌اي‌ به‌ نام‌ «جهاني‌ شدن‌» وجود داشته‌ باشد. در عوض‌ آنها جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را چيزي‌ بيشتر از حد معمول‌ يا افزايش‌ كمّي‌ مي‌دانند. يعني‌ فرايند وابستگي‌ متقابل‌ تشديدشده‌ بين‌ اقتصادهاي‌ ملي‌. همچنين‌ نظر آنها اين‌ است‌ كه‌ جريان‌ داد و ستد و سرمايه‌گذاري‌ بين‌ كشورها، پيش‌ از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ نيز در سطح‌ بالايي‌ قرار داشت‌. به‌ عبارت‌ ديگر، وابستگي‌ متقابل‌ اقتصادي‌، موضوع‌ چندان‌ جديدي‌ نيست‌. مركانتليستها همچنين‌ نظر بسياري‌ از ليبرالهاي‌ اقتصادي‌ را مبني‌ بر اينكه‌ همكاريهاي‌ موجود در عرصة‌ اقتصاد جهاني‌، هوي‍ّت‌ ملي‌ خودشان‌ را از دست‌ داده‌اند، رد مي‌كنند. در عوض‌، نظر مركانتليستها اين‌ است‌ كه‌ دولتها و همكاريهاي‌ ملي‌ آنها با وجود افزايش‌ چشمگير در جريان‌ داد و ستد و سرمايه‌گذاري‌ جهاني‌، از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، «شديداً متصل‌» به‌ يكديگر باقي‌ مي‌ماند. از اين‌ رو، مركانتليستها نمي‌پذيرند كه‌ دولت‌ ـ ملت‌ها تحت‌ فشارند و تا حدي‌ در فرايند جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ در حال‌ ناپديد شدن‌ هستند. آنها مي‌گويند: آنچه‌ ليبرالها به‌ حساب‌ نياوردند، ظرفيت‌ روزافزون‌ دولت‌ ـ ملت‌ها براي‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ مشكلات‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ است‌. توسعة‌ فناوري‌، كه‌ موجبات‌ پيشرفت‌ جهاني‌ شدن‌ را به‌ وجود آورده‌، در افزايش‌ توان‌ دولتها براي‌ قانونگذاري‌ و نظارت‌ نيز مؤثر بوده‌ است‌. توان‌ دولتها براي‌ بيرون‌ كشيدن‌ مازاد اقتصادي‌، مانند گرفتن‌ ماليات‌ از شهروندان‌، بسيار بيشتر شده‌ است‌. توانايي‌ آنها براي‌ كنترل‌ و تنظيم‌ همة‌ فعاليتها در جامعه‌ نيز تدريجاً افزايش‌ يافته‌ است‌. روند درازمدت‌، به‌ سوي‌ استقلال‌ بيشتر دولتهاست‌. «توسعة‌ اقتصادي‌ كلاً اين‌ مسئله‌ را براي‌ دولتها آسان‌تر ساخته‌ است‌ كه‌ براي‌ فعاليتهاي‌ خود، بر روي‌ منابع‌ داخلي‌ سرمايه‌گذاري‌ كنند، تا اينكه‌ به‌ وامهاي‌ بين‌المللي‌ متكي‌ باشند.» سرانجام‌ اينكه‌، دولت‌ حاكم‌، به‌ عنوان‌ شكل‌ مطلوب‌ سازمان‌ سياسي‌ باقي‌ خواهد ماند و رقيبي‌ جدي‌ براي‌ آن‌ ظهور نكرده‌ است‌. ما مي‌توانيم‌ ديدگاه‌ واقعگرا ـ مركانتليستي‌ در مورد جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را، به شكل‌ ذيل‌ خلاصه‌ كنيم‌:26

 

ديدگاه‌ واقعگرا ـ مركانتليستي‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌

 

 1. جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ چيزي‌ بيشتر از حد معمول‌ است‌. يعني‌ وابستگي‌ متقابل‌ اقتصادي‌ تشديد شده‌، مسئلة‌ جديدي‌ نيست‌.

---------------------------------------------------------------------------

2. همكاريها، هوي‍ّت‌ ملي‌ خود را از دست‌ نداده‌اند. زيرا آنها پرداخت‌كننده‌هاي‌ جهاني‌ هستند.آنها متصل‌ به‌ كشورهاي‌ اصلي‌ خود باقي‌ مي‌مانند.

---------------------------------------------------------------------------

3. دولت‌ ـ ملت‌ با جهاني‌ شدن‌ به‌ خطر نمي‌افتد. توان‌ دولتها براي‌ قانونگذاري‌ و نظارت‌، بيشتر از آنكه‌ كاهش‌ يافته‌ باشد افزايش‌ يافته‌ است‌.

---------------------------------------------------------------------------

يدگاه‌ نئوماركسيستي‌ در مورد جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، با ديدگاه‌ ليبراليسم‌ اقتصادي‌ و مركانتليسم‌، متفاوت‌ است‌. ما بر نظرية‌ نئوماركسيستي‌ رابرت‌ كاكس‌ تمركز خواهيم‌ كرد كه‌ هر دو ويژگي‌ فوق‌الذكر را داراست‌. يعني‌ هم‌ شامل‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ توأم‌ با وابستگي‌ متقابل‌ تشديد شده‌ و هم‌ شامل‌ تغيير به‌ سوي‌ يك‌ اقتصاد جهاني‌ است‌.

به‌ نوشتة‌ كاكس‌، اقتصاد جهاني‌ نوين‌ در كنار اقتصاد جهاني‌ سرمايه‌داري‌ كلاسيك‌ وجود دارد. اما روند بدين‌ گونه‌ است‌ كه‌ مورد نخست‌، «به‌ طور روزافزون‌، جايگزين‌» مورد دوم‌ مي‌شود. كاكس‌ درمي‌يابد كه‌ در فرايند جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، دولت‌ ـ ملت‌ها نيروي‌ اصلي‌ خود را در برابر اقتصاد از دست‌ داده‌اند. امروزه‌ آنها در مقايسه‌ با نيروهاي‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌ فرامرزي‌، بسيار ناتوان‌ گشته‌اند. دولت‌ ـ ملت‌ها ديگر «سد يا سپري‌ براي‌ حفظ‌ اقتصاد داخلي‌ در برابر تأثيرهاي‌ زيانبار خارجي‌ به‌ شمار نمي‌آيند»، بلكه‌ بيشتر «يك‌ كمربند انتقالي‌ از اقتصاد جهاني‌ به‌ اقتصاد داخلي‌ هستند». به‌ هر حال‌، فرايند ممتد جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ نيازمند چارچوب‌ سياسي‌ است‌ كه‌ توسط‌ دولت‌ ـ ملت‌ها به‌ وجود آمده‌ باشد. بويژه‌ نيازمند «نيروي‌ نظامي‌ ـ سرزميني‌ با يك‌ اجراكننده‌» است‌. ايالات‌ متحده‌ اين‌ نقش‌ را پذيرفته‌ است‌. اما امريكا به‌ واسطة‌ تناقض‌ بين‌ نيروي‌ اقتصادي‌ در حال‌ كاهش‌ و نيروي‌ برنامه‌هاي‌ فزاينده‌ در سطح‌ جهاني‌، احاطه‌ گشته‌ است‌. پليس‌ جهان‌ بودن‌، نيازمند پاية‌ اقتصادي‌ نيرومندي‌ است‌. اما اين‌ پايه‌، تحت‌ فشار جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، در حال‌ ضعيف‌ شدن‌ است‌.

مناطق‌ كلان‌ (به‌ سرپرستي‌ ايالات‌ متحده‌ در قارة‌ امريكا، ژاپن‌ در آسياي‌ شرقي‌ و اتحادية‌ اروپا در قارة‌ اروپا) چارچوب‌هاي‌ جديد سياسي‌ ـ اقتصادي‌ براي‌ گردآوري‌ سرمايه‌ هستند. با وجود اين‌، مناطق‌ كلان‌ همچنان‌ بخشي‌ از نظام‌ اقتصادي‌ گسترده‌تر جهاني‌ خواهند بود. و اين‌ امر، از تأثيرات‌ جهاني‌ بحران‌ اقتصادي‌ 1998 در آسيا، كاملاً مشخص‌ بود.27

از اين‌ رو، رابرت‌ كاكس‌ و ديگر نئوماركسيست‌ها، بر ماهيت‌ ناهمگون‌ و سلسله‌ مراتبي‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ تأكيد دارند. ويژگي‌ اقتصاد جهاني‌، بيشتر وابستگي‌ يكجانبه‌ است‌ تا وابستگي‌ متقابل‌. نيروي‌ اقتصادي‌ به‌ گونه‌اي‌ روزافزون‌ در كشورهاي‌ عمدة‌ صنعتي‌، شامل‌ ايالات‌ متحده‌، ژاپن‌ و كشورهاي‌ اروپاي‌ غربي‌ متمركز شده‌ است‌. اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ نه‌ به‌ سود توده‌هاي‌ فقير كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ خواهد بود و نه‌ استانداردهاي‌ زندگي‌ فقرا را در كشورهاي‌ صنعتي‌ بهبود خواهد داد. براي‌ آنكه‌ اين‌ وضعيت‌ دگرگون‌ شود، نيروهاي‌ اجتماعي‌ پايين‌ جامعه‌، مانند كارگران‌ و دانشجويان‌، بايد در كوشش‌ خود براي‌ به‌ دست‌ گرفتن‌ كنترل‌ نيروهاي‌ اقتصادي‌ جهاني‌ شدن‌، موفق‌ شوند. به‌ طور خلاصه‌، جهاني‌ شدن‌ نوعي‌ سرمايه‌داري‌ است‌. و براين‌ اساس‌، تسلط‌ طبقة‌ سرمايه‌دار و استثمار افراد فقير در سراسر دنيا را تداوم‌ مي‌بخشد.

مي‌توان‌ ديدگاه‌ نئوماركسيستي‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ را، همان‌ گونه‌ كه‌ رابرت‌ كاكس‌ بيان‌ كرده‌، در شكل‌ ذيل‌ خلاصه‌ كرد:

 

ديدگاه‌ واقعگرا ـ مركانتليستي‌ دربارة‌ جهاني‌ شدن‌

 

 1.جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌ هم‌ «وابستگي‌ متقابل‌ تشديد شده‌» است‌ و هم‌ به‌ وجود آورندة‌ يك‌ اقتصاد جهاني‌.

2. دولت‌ ـ ملت‌ها تنظيم‌ كننده‌هاي‌ مهم‌ جهاني‌ شدن‌ هستند.اما آنها در حال‌ از دست‌ دادن‌ سلطة‌ خود بر اقتصاد هستند. براي‌ دادن پاسخ‌ به‌ اين‌ فرايند، آنها مناطق‌ كلان‌ را تشكيل‌ مي‌دهند.

3. جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، فرايندي‌ ناهمگون‌ و سلسله‌ مراتبي‌ است‌؛ كه‌ در آن‌، نيروي‌ اقتصادي‌، به‌ گونه‌اي‌ روزافزون‌، در كشورهاي‌ مهم‌ صنعتي‌ متمركز مي‌شود.

بحث‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، به‌ آساني‌ قابل‌ شكل‌گيري‌ نيست‌. زيرا هر كدام‌ از اين‌ سه‌ جايگاه‌ نظري‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ به‌ آنها اشاره‌ شد به‌ شواهدي‌ تجربي‌ اشاره‌ مي‌كنند كه‌ نظر آنها را تقويت‌ مي‌كند. از ديد ليبرالهاي‌ اقتصادي‌، درست‌ است‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌، نيروي‌ نهفته‌ براي‌ به‌ وجود آوردن‌ رونق‌ روزافزون‌ براي‌ افراد و شركتها را داراست‌، اما همان‌گونه‌ كه‌ نئوماركسيست‌ها هم‌ تأكيد كرده‌اند، اين‌ مسئله‌ نيز درست‌ است‌ كه‌ فرايند‌هاي‌ كنوني‌ جهاني‌ شدن‌ ناهمگون‌اند، و ممكن‌ است‌ منافع‌ اندكي‌ را براي‌ بسياري‌ از افراد محروم‌ به‌ وجود آورند. نظر ليبرالهاي‌ اقتصادي‌ ممكن‌ است‌ درست‌ باشد كه‌ جهاني‌ شدن‌، دولت‌ ـ ملت‌ها را به‌ چالش‌ طلبيده‌ است‌، اما همان‌گونه‌ كه‌ مركانتليستها تأكيد كرده‌اند، به‌ همان‌ ميزان‌ نيز درست‌ است‌ كه‌ دولتها همچنان‌ بازيگراني‌ قوي‌ باقي‌ مانده‌اند، و خواهند توانست‌ به‌ بسياري‌ از چالشها پاسخ‌ دهند. نئوماركسيست‌ها تأكيد مي‌كنند كه‌ «وابستگي‌ متقابل‌ تشديد شده‌»، با به‌ وجود آمدن‌ يك‌ اقتصاد جهاني‌، به‌ طور همزمان‌ به‌ وجود مي‌آيد. به‌ هرحال‌، دربارة‌ اين‌ موضوع‌، ليبرالهاي‌ اقتصادي‌ و مركانتليستها، بسيار تك‌ بعدي‌ هستند. در مجموع‌، بايد گفت‌ كه‌ مي‌توانيم‌ دانش‌ مفيد موجود در هر كدام‌ از اين‌ جايگاههاي‌ نظري‌ را دريابيم‌؛ اما نقاط‌ ضعفي‌ نيز در هر كدام‌ وجود دارد.

روشن‌ است‌ كه‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصادي‌، شديداً تحت‌ تأثير سلسله‌ حوادث‌ و توسعة‌ آينده‌ خواهد بود. آيا جهان‌، بيشتر منطقه‌اي‌ خواهد بود؟ منافع‌ جهاني‌ شدن‌ چگونه‌ بين‌ كشورها و ديگر گروهها يا طبقات‌ افراد توزيع‌ خواهد شد؟ دولت‌ ـ ملت‌ها چه‌ ميزان‌ از كنترل‌ تنظيمي‌ را بر اين‌ فرايند خواهند داشت‌؟ براي‌ پاسخ‌ دادن‌ به‌ اين‌ پرسشها، بايد منتظر جريانهاي‌ بيشتري‌ باشيم‌. اما مطرح‌ كردن‌ اين‌ پرسشها در اينجا مهم‌ است‌، و اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ بايد گفت‌، كه‌ نظريه‌پردازان‌ اقتصاد سياسي‌ بين‌الملل‌، كه‌ جهاني‌ شدن‌ را مطالعه‌ مي‌كنند، در جايگاه‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسشها، در فهم‌ ما از دنياي‌ سياست‌ نقش‌ دارند.

برخي‌ از نظريه‌پردازان‌، جهاني‌ شدن‌ را فرايندي‌ مي‌دانند كه‌ طي‌ آن‌، توليد و توزيع‌ در جهان‌ را به‌ بازاري‌ براي‌ تجارت‌، فروش‌ و سرمايه‌گذاري‌ تبديل‌ مي‌كند. امروزه‌ با تشكيل‌ بازار جهاني‌ اقتصاد، سازمانها و عوامل‌ اقتصادي‌ فراواني‌ در اين‌ عمليات‌ و فعاليتهاي‌ فراملي‌ دخيل‌ هستند. مرزهاي‌ كشورها نيز در برابر فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ بسيار نفوذپذير شده‌اند، و وابستگي‌ متقابل‌ در عرصة‌ جهاني‌، به‌ اندازه‌اي‌ افزايش‌ يافته‌، كه‌ تفكر اتخاذ سياستهاي‌ انزواگرايانه‌ و خودكفاي‌ اقتصادي‌ و جداساختن‌ خود از شبكه‌هاي‌ اقتصادي‌ جهانگستر، غيرقابل‌ تصور و ناممكن‌ شده‌ است‌.

پس‌، همان‌ گونه‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود، نظام‌ اقتصاد جهانگستري‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ كه‌ همة‌ كشورها مي‌كوشند به‌ نوعي‌ در آن‌ نقش‌ عمده‌اي‌ ايفا كنند، تا بيشترين‌ بهره‌ را به‌ خود اختصاص‌ دهند. اما پرسشي‌ كه‌ در اينجا مطرح‌ مي‌شود اين‌ است‌، كه‌ آيا گسترش‌ چنين‌ نظامي‌، به‌ سود همه‌ كشورها و بازيگران‌ موجود در اين‌ روند است‌؟ آيا همة‌ عناصر دخيل‌ در جهاني‌ شدن‌ اقتصاد، به‌ يك‌ اندازه‌ از اين‌ نظام‌ بهره‌ مي‌برند؟ براي‌ دادن‌ پاسخ‌ بهتر به‌ اين‌ پرسشها، بهتر است‌ كارگزاران‌ عمدة‌ جهاني‌ شدن‌ اقتصاد، همانند شركتهاي‌ فرامليتي‌، سازمان‌ تجارت‌ جهاني‌ و صندوق‌ بين‌المللي‌ پول‌ را مورد ارزيابي‌ قرار دهيم‌، تا بتوانيم‌ عملكرد اين‌ نظام‌ اقتصادي‌ جهانگستر و تأثير آن‌ بر كشورهاي‌ گوناگون‌ را، تشريح‌ كنيم‌.

 

 الف‌) شركتهاي‌ فرامليتي‌

 

شركتهاي‌ فرامليتي‌ عموماً به‌ شركتهايي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ در بيش‌ از يك‌ كشور فعاليت‌ داشته‌ باشند. بي‌گمان‌ يكي‌ از مشخص‌ترين‌ ويژگيهاي‌ جهاني‌ شدن‌، پيدايش‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ است‌ كه‌ در سراسر دنيا فعاليت‌ مي‌كنند و بر اقتصاد كشورها تأثير مي‌گذارند. آمارها نشان‌ مي‌دهد كه‌ تا اواسط‌ دهه 1990، بيش‌ از چهل‌ و پنج‌ هزار شركت‌ فرامليتي‌ اصلي‌ وجودداشت‌؛ كه‌ از اين‌ تعداد، حدود سي‌ و هفت‌ هزار شركت‌ به‌ يكي‌ از چهارده‌ كشور پيشرفتة‌ دنيا متعلق‌ بود و دفتر مركزي‌ نود درصد از آنها در جهان‌ توسعه‌ يافته‌ قرار داشت‌. شركتهاي‌ مذكور در سال‌ 1996 حدود هفت‌ تريليون‌ دلار درآمد داشتند؛ كه‌ بيشتر از ارزش‌ كل‌ تجارت‌ جهاني‌ (2/5 تريليون‌ دلار) بود.30

بي‌گمان‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در جهاني‌ شدن‌ توليد و مبادلات‌ پولي‌ و مالي‌ دارند. حدود پنجاه‌ تا هفتاد و پنج‌ درصد از توليد جهاني‌ به‌ عهدة‌ آنهاست‌ و آنها حجم‌ وسيعي‌ از كالاهاي‌ مصرفي‌ بازار را تأمين‌ مي‌كنند. اين‌ شركتها حدود هفتاد درصد از تجارت‌ جهاني‌ را انجام‌ مي‌دهند و در زمينة‌ سرمايه‌گذاري‌ خارجي‌ نقش‌ اصلي‌ را به‌ عهده‌ دارند. فعاليتهاي‌ عظيم‌ اين‌ شركتها، قدرت‌ اقتصادي‌ بالايي‌ را براي‌ آنها به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ مي‌توانند تأثير عمده‌اي‌ بر سياستهاي‌ اقتصادي‌ كلان‌ كشورها بگذارند.

از لحاظ‌ تاريخي‌ نيز رشد‌ اين‌ شركتها به‌ دهة‌ 1950 برمي‌گردد. شركتهاي‌ فرامليتي‌، بويژه‌ در ايالات‌ متحده‌، تحت‌ تأثير شرايط‌ اقتصادي‌ آن‌ زمان‌ و اشباع‌ بازار در برخي‌ بخشها، نظام‌ پيشرفتة‌ حمل‌ و نقل‌ و ارتباطات‌ بين‌المللي‌ و چالش‌ اروپا و ژاپن‌، راهبردي‌ منسجم‌ را اتخاذ كردند، تا براساس‌ آن‌، توليدات‌ خود را در خارج‌ از مرزهاي‌ امريكا به‌ فروش‌ برسانند و نمايندگيهايي‌ را در كشورهاي‌ ديگر ايجاد كنند. شركتهاي‌ اروپايي‌ نيز به‌ تبع‌ آنها عمل‌ كردند؛ و رشد روزافزوني‌ از شركتهاي‌ فرامليتي‌ به‌ وجود آمد.

به‌ تدريج‌ بر درآمدهاي‌ اين‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ افزوده‌ شد.‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در سال‌ 1993، رويال‌ داچ‌ شل‌، در مجموع‌ 8/100 ميليارد دلار سرمايه‌ داشت‌، كه‌ شصت‌ و نه‌ ميليارد دلار آن‌ خارجي‌ بود. جنرال‌ موتورز در مجموع‌ صدوشصت‌ و هفت‌ ميليارد دلار سرمايه‌ داشت‌، كه‌ سي‌ و شش‌ ميليارد دلار آن‌ خارجي‌ بود. در همان‌ سال‌، شركتهاي‌ فرامليتي‌ اكسون‌، جنرال‌ موتورز، فورد و ميستوبيشي‌، روي‌ هم‌ معادل‌ صد ميليارد دلار فروش‌ خارجي‌ داشتند.32

به‌ گفتة‌ برخي‌ از تحليلگران‌، رشد اين‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌، نمايانگر ايجاد تحول‌ و جابه‌ جايي‌ كيفي‌ در اقتصاد جهاني‌ است‌. اقتصاد بين‌المللي‌ مبتني‌ بر تجارت‌، دست‌ كم‌ از سدة‌ هفدهم‌ وجود داشته‌ است‌. ولي‌ در اين‌ نظام‌، دولت‌ ـ ملت‌ همچنان‌ واحد مركزي‌ تحليل‌ به‌ شمار مي‌آيد. زيرا از طريق‌ نظارت‌ بر جريان‌ سرمايه‌ و كار، سعي‌ دارد روابط‌ تجاري‌ بين‌ كشورها را اداره‌ كند. اما به‌ باور بسياري‌ از صاحبنظران‌، اقتصاد جهاني‌، از طريق‌ ابزار كليدي‌ خود همچون‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌، سعي‌ دارد موانع‌ و مرزهاي‌ ملي‌ را پشت‌ سر بگذارد؛ و سرمايه‌گذاري‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ در كشورها چنان‌ سيال‌ و متحرك‌ است‌ كه‌ مرزهاي‌ ملي‌ رفته‌ رفته‌ كمرنگ‌تر مي‌گردد و فعاليت‌ اقتصادي‌، به‌ راحتي‌ از يك‌ نقطه‌ به‌ نقطة‌ ديگر، قابل‌ انتقال‌ است‌.

دربارة‌ چگونگي‌ عملكرد شركتهاي‌ فرامليتي‌ يا چندمليتي‌، بايد گفت‌ كه‌ در آغاز، شركت‌ مادر به‌ صادرات‌ سادة‌ كالا و فروش‌ آن‌ در خارج‌ دست‌ مي‌زند. مرحلة‌ بعد، شامل‌ به‌ وجود آوردن‌ سازمانهايي‌ براي‌ فروش‌ در خارج‌ است‌؛ و نيل‌ به‌ حالت‌ فرامليتي‌ شدن‌، درواقع‌ از اين‌ مرحله‌ آغاز مي‌شود. براي‌ نمونه‌، شركت‌ چندمليتي‌ هيتاچي‌، داراي‌ يك‌ شبكة‌ وسيع‌ از سازمانها و شعبه‌هاي‌ فروش‌ در سراسر جهان‌ است‌. يك‌ مرحله‌ يا صورت‌ ديگر از فرامليتي‌ شدن‌، بهره‌برداري‌ از پروانه‌ و جواز در خارج‌ از مقر اصلي‌ شركت‌ است‌. براي‌ نمونه‌، شركت‌ جنرال‌ الكتريك‌ و وستينگ‌ هاوس‌، بر مبناي‌ قرارداد با شركتهاي‌ مستقل‌ و به‌ ازاي‌ دريافت بخشي‌ از سود، به‌ آن‌ شركتها اجازه‌ مي‌دهند كه‌ كالاها يا خدمات‌ خود را با نام‌ شركت‌ اصلي‌ توليد كنند و به‌ فروش‌ رسانند. مرحلة‌ بعدي‌، هنگامي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ شركت‌، كارخانه‌هايش‌ را در خارج‌ از كشور اصلي‌ مستقر مي‌كند، يا بخشي‌ از سهام‌ شركت‌ خارجي‌ را مي‌خرد و يا با شركتهاي‌ خارجي‌ به‌ سرمايه‌گذاري‌هاي‌ مشترك‌ دست‌ مي‌زند. بيشتر شركتهاي‌ فرامليتي‌، به‌ اين‌ صورت‌ عمل‌ مي‌كنند.

 

ديدگاه‌ موافقان‌ و مخالفان‌ فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌

 

بي‌گمان‌ فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌، بويژه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، داراي‌ پيامدهاي‌ بسياري‌ است‌؛ كه‌ در بين‌ صاحبنظران‌، ديدگاههاي‌ مختلفي‌ در مورد اين‌ پيامدها وجود دارد. آن‌ دسته‌ از نظريه‌پردازان‌ كه‌ موافق‌ فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ هستند، معتقدند عملكرد اين‌ شركتها عاملي‌ مثبت‌ در جهت‌ رشد و توسعة‌ اقتصادي‌ اين‌ كشورهاست‌. طبق‌ نظر اين‌ دسته‌ از صاحبنظران‌، مهم‌ترين‌ مانع‌ رشد اقتصادي‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، كمبود شديد سرمايه‌ و فناوري‌ است‌. شركتهاي‌ فرامليتي‌ مي‌توانند با فعاليتهاي‌ خود در اين‌ كشورها، در رفع‌ اين‌ موانع‌ مؤثر باشند. افزون‌ بر اين‌، شركتهاي‌ فرامليتي‌، شيوه‌هاي‌ نوين‌ مديريت‌ صنعتي‌ را به‌ اين‌ كشورها منتقل‌ مي‌كنند، و از طريق‌ ايجاد رقابت‌، باعث‌ فعال‌تر شدن‌ بنگاهها و شركتهاي‌ داخلي‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، و سرانجام‌ باعث‌ ارتقاي‌ بازدهي‌ اقتصادي‌، تنظيم‌ بازار و افزايش رفاه‌ در اين‌ كشورها مي‌شوند.35

گروهي‌ ديگر از صاحبنظران‌، با فعاليت‌ اين‌ شركتها در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ به‌ شدت‌ مخالف‌اند. برخلاف‌ طرفداران‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ كه‌ استدلال‌ مي‌كنند سرمايه‌گذاري‌ اين‌ شركتها موجودي‌ سرمايه‌ و در نتيجه‌ درآمد كشور، از جمله‌ درآمدهاي‌ ارزي‌ را افزايش‌ مي‌دهد، مخالفان‌ اين‌ شركتها معتقدند كه‌ آنها الزاماً درآمد كشور را افزايش‌ نمي‌دهند. زيرا چه‌بسا فعاليتهاي‌ اين‌ شركتها، موجب‌ خروج‌ زياد سرمايه‌ از كشور شود؛ كه‌ به‌ مراتب‌ بيشتر از سرمايه‌گذاري‌ اولية‌ آنها باشد. طبق‌ نظر منتقدان‌، شركتهاي‌ فرامليتي‌، با كمك‌ شيوه‌هايي‌ مانند حساب‌سازي‌ و استفاده‌ از قيمتهاي‌ انتقالي‌(يعني‌ قيمت‌ مورد تعهد يك‌ واحد اقتصادي‌ هنگامي‌ كه‌ محصول‌ يا خدمتي‌ را به‌ قسمت‌ ديگر خود تحويل‌ مي‌دهد يا منتقل‌ مي‌كند و پس‌ از انتقال‌ در ميزان‌ قيمت‌ نبايد تغييري‌ صورت‌ گيرد) از زير ماليات‌ دولت‌ ميزبان‌ شانه‌ خالي‌ مي‌كنند، و از امتيازهايي‌ مانند معافيتهاي‌ مالياتي‌ سود مي‌برند. همچنين‌ منتقدان‌ فعاليت‌ شركتهاي‌ فرامليتي‌ معتقدند كه‌ ارائة‌ فناوري‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، الزاماً باعث‌ پيشرفت‌ اين‌ كشورها نمي‌شود. زيرا اين‌ فناوريها، در بخشهايي‌ مانند كشاورزي‌ و منابع‌ طبيعي‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود، كه‌ آن‌ هم‌ مطابق‌ با نيازمنديهاي‌ بازار اقتصاد جهاني‌ است‌. همچنين‌، كشور ميزبان‌، ظرفيت‌ پذيرش‌ چنين‌ فناوريهايي‌ را ندارد، تا بتواند همانند كشورهاي‌ پيشرفته‌، كالاي‌ صنعتي‌ توليد كند. بلكه‌ در بهترين‌ حالت‌، تنها خواهد توانست‌ بخشهايي‌ از يك‌ كالاي‌ صنعتي‌ را توليد كند. در ضمن‌، حضور اين‌ شركتها، هميشه‌ باعث‌ اشتغالزايي‌ نيست‌، و در بسياري‌ از مواقع‌، موجب‌ بي‌كاري‌ كارگراني‌ مي‌شود كه‌ پيش‌تر توانايي‌ كار كردن‌ در بخشهاي‌ گوناگون‌ اقتصاد محلي‌ را داشته‌اند، اما با حضور اين‌ شركتها ناچار خواهند بود كار خود را از دست‌ بدهند.36

شركتهاي‌ فرامليتي‌، افزون‌ بر تحت‌ سلطه‌ درآوردن‌ اقتصاد كشور ميزبان‌، در حوزة‌ سياسي‌ نيز نفوذ مي‌كنند، وبا كمك‌ شيوه‌هايي‌ مانند رشوه‌ دادن‌ به‌ دولتمردان‌ و استفاده‌ از فشار ديپلماتيك‌ از سوي‌ دولت‌ خود، سعي‌ در حفظ‌ نفوذ و سلطة‌ خود در اين‌ كشورها دارند. شركتهاي‌ فرامليتي‌ براي‌ سلطه‌ بر بازارهاي‌ جهاني‌ و حفظ‌ و افزايش‌ منافع‌ خود، به‌ هر عمل‌ غيرانساني‌ و خلاف‌ اخلاق‌ و غيرقانوني‌ دست‌ مي‌زنند. كه‌ يكي‌ از نمونه‌هاي‌ بارز آن‌، دخالت‌ شركت‌ چند مليتي‌ آي‌. تي‌.تي‌ يا تلفن‌ و تلگراف‌ بين‌المللي‌، در شيلي‌، و ترتيب‌ دادن‌ كودتايي‌ نظامي‌ عليه‌ آلنده‌ بود. دكتر سالوادور آلنده‌ (1908ـ1973)، پزشك‌ و رهبر حزب‌ سوسياليست‌، در سال‌ 1970 در انتخاباتي‌ آزاد به‌ رياست‌ جمهوري‌ رسيد. اين‌، يك‌ رويداد تاريخي‌ در امريكاي‌ لاتين‌ و حتي‌ جهان‌ بود. زيرا براي‌ نخستين‌بار، يك‌ كمونيست‌، از طريق‌ انتخابات‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسيد. آلنده‌ عليه‌ منافع‌ غارتگرانة‌ كمپانيهاي‌ امريكايي‌ موضعگيري‌ كرد؛ و از جمله‌، صنعت‌ مس‌ كشور را كه‌ بيش‌ از نيم‌ قرن‌ در اختيار امريكاييها بود، ملي‌ كرد. شركت‌ غول‌آساي‌ آي‌.تي‌.تي‌، با همدستي‌ سازمان‌ سيا، كودتاي‌ خونيني‌ عليه‌ دولت‌ آلنده‌ به‌ راه‌ انداخت‌. آلنده‌ در برابر كودتاچيان‌ به‌ رهبري‌ ژنرال‌ پينوشه‌، قهرمانانه‌ ايستادگي‌ كرد، و كشته‌ شد.