رويكرد متون اسلامي به فقر
در متون اسلامي به آموزههايي مانند زهد و رضا برميخوريم كه تصور ميشود تلويحاً فقر را ميپذيرد. از اين جهت براي روشنشدن ديدگاه اسلام مناسب است فقر را در متون اسلامي بررسي كنيم.
الف. معاني فقر: اين كلمه و مشتقات آن و نيز كلمات مشابه آن نظير مسكين، در منابع اسلامي دستكم به چهار معناي متفاوت بهكار رفته است:
1. فقر مادي: مثل مواردي كه قرآن موارد مصرف زكات را بيان ميكند و فقرا را جزو آنان بهشمار ميآورد.
2. فقر وجودي: به اين معنا كه انسان نسبت به خداوند فقير به تمام معناست؛ يعني در وجود و هستي خود نيازمند كامل به اوست .
3. فقرالنفس يا آزمندي و حرص: مانند: كاد الفقر أن يكونَ كفراً.
4. فقر و نياز به خداوند: مثلاً: اللهم اغنني بالافتقار اليك و لا تفقرني بالاستغناء عنك؛ خدايا، با احساس نياز به خودت مرا بينياز كن و با حس بينيازي از خودت، مرا به فقر مبتلا نكن.
بهنظر ميرسد كه واژة فقر در اصل به معناي تهيدستبودن و نياز است كه متعلق آن گاهي وسايل زندگي و ماديات است و گاهي اصل وجود و هستي انسان. بنابراين، معناي اول و دوّم درواقع دو معنا نيستند، بلكه دو مصداق از يك معنا ميباشند. نياز وجودي بشر به خداوند امري است واقعي؛ يعني فرد چه به اين نياز توجه كند و آن را احساس نمايد و چه چنين احساسي در او وجود نداشته باشد، بالأخره اين فقر و تهيدستي در او هست. البته وجود چنين احساسي در درون فرد، آثار رواني فراواني برايش به ارمغان ميآورد و در تأمين بهداشت رواني وي بسيار مؤثر است. اگر انسان به چنين دركي رسيد، غني واقعي است، هرچند در زندگي مادي غني نباشد. اما اگر چنين فهم و دركي برايش حاصل نشد، فقير واقعي است و اگر تمام امكانات براي زندگي مادي را در اختيار داشته باشد، باز هم حريصانه دنبال مقدار بيشتري از آن است و به قول پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اگر انسان به اندازة وسعت دو بيابان مال داشته باشد، طالب گسترة بيابان سوم است و چشم او را جز خاك چيزي پر نميكند. اين همان معناي چهارمي است كه اشاره شد و برخلاف معناي دوم، قابل تحسين و تمجيد است؛ زيرا امري اكتسابي است. اما دربارة معناي سوّم بايد گفت كه بهنظر ميرسد استعمال كلمة فقر در آن، نيازمند قرينه باشد؛ مثلاً، گفته شده است كه بدترين نوع فقر، فقر رواني (زيادهخواهي شديد) است. بنابراين، اگر قرينهاي وجود نداشت، فقر را در متون اسلامي بر فقر مادي حمل ميكنيم. به همين جهت در اين حديث معروف كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و امام صادق عليه السلام نقل شده است: «كاد الفقر ان يكون كفراً»، منظور از فقر، فقر مادي است. نزديك بودن فقر به كفر را ميتوان اينگونه تبيين كرد كه فقر مانع رفع نيازهاي اوليه ميشود و همين محدوديت موجب ميشود كه افراد در اعتقادات ديني خود هم بهتدريج ترديد كنند. گاه محروميت موجب ميشود افراد به رفتارهاي نامناسب دست بزنند و انجام تدريجي رفتارهاي نابهنجار از لحاظ ديني، ممكن است افراد را به مرحلة كفر و بياعتقادي بكشاند.
ب. عدم مطلوبيت فقر از ديدگاه اسلام
تأثير فقر بر كاهش دينداري را در متون اسلامي بررسي كرديم. توجه به موارد مزبور كه شواهد تجربي بسياري نيز بر آن وجود دارد، كافي است كه فقر را از ديدگاه اسلام نامطلوب تلقي كنيم، به عبارت ديگر، آموزههاي ديني وجود فقر و نابرابري را براي جامعه ماية ننگ و براي بهداشت رواني و دينداري فرد نامطلوب ميداند. برخي دلايل عدم مطلوبيت فقر از نظر دين از لابهلاي مباحث مربوط به آثار فقر قابل استنباط است، اما براي وضوح بيشتر تلقيِ منفي اسلام از فقر به نكاتي اشاره ميكنيم:
1. اسلام شديداً طرفدار عدالت اجتماعي و اقتصادي است و اصولاً برپايي قسط و عدل از مهمترين اهداف بعثت انبيا شمرده شده است. از سوي ديگر، ميدانيم كه فقر در يك جامعه غالباً از نابرابري و بيعدالتي سرچشمه ميگيرد. اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «فقير بخاطر زيادهخواهي ثروتمند گرسنه ميماند». در دو روايت تقريباً مشابه از امام صادق و امام كاظم عليهم السلام آمده است كه برقراري عدالت موجب غنا و بينيازي مردم ميشود و درواقع، دليل فقر عدهاي در جامعه، عدم رعايت عدالت در توزيع ثروتهاست.
2. فقرزدايي از برنامههاي مسلم اقتصادي در اسلام است. پيشوايان دين، رفع فقر را وظيفة خود ميدانستند و چه بهعنوان يك فرد عادي و چه بهعنوان مسئول جامعة اسلامي، سعي در ريشهكن كردن فقر و محروميت داشتند. امام علي عليه السلام در سخني كه در ابتداي بهدستگرفتن زمامداري جامعه ايراد كردند، يكي از دلايل پذيرش آن را تعهدگرفتن خداوند از دانشمندان بر عدم رضايت به پرخوري عدهاي ستمگر و گرسنگي و بيچارگي گروهي مظلوم ميداند. اصولاً واجبشدن زكات، خمس و صدقات واجبِ ديگر براي آن است كه فقرا زندگي بهتري پيدا كنند و از مواهب زندگي بهرهمند شوند. اين نشانة آن است كه هدف دين و مقصود از اين مقررات، رسيدن به مواهب زندگي و بهرهمندشدن از آن است. اگر مقصود و هدف دين فقيربودن بود و حد اعلاي تربيت ديني آن بود كه بشر از متاع اين جهان اعراض كند و در فقر و مسكنت و بيچارگي زندگي نمايد، پس فقرا به آن هدف عالي رسيدهاند و نبايد به آنان چيزي داد تا از حال خوش و سعادتمندانة خويش خارج نشوند. آنان نيز چون غرق در سعادتند نبايد بپذيرند.
3. در كلام و دعاي امامان معصوم عليهم السلام موارد پناهبردن به خداوند از فقر و نيز درخواست غنا و بينيازي از مردم فراوان ذكر شده است كه بهعنوان نمونه به چند مورد اشاره ميكنيم:
الف. خدايا، از نيازمندي به همتايان خود، به تو پناه ميبرم.
ب. خدايا، به تو پناه ميبرم از ثروتي كه موجب طغيان شود، از فقري كه فراموشي آورد (ظاهراً مقصود آن است كه فقر موجب ميشود نام و ياد فرد در جامعه به فراموشي سپرده شود و درواقع، منزوي گردد)، از همسايهاي كه مرا بيازارد و به تو پناه ميبرم از بيآبروييهاي ناشي از فقر و از ذلت بدهي و قرض.
ج. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايا از كفر و فقر به تو پناه ميبرم. فردي پرسيد: آيا اين دو همتاي هم و همسنگ هستند؟ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: آري.
علامه مجلسي با اينكه ديدگاه مقبولي در اين زمينه ندارد و بهنظر ميرسد كه جانب فقر را ترجيح ميدهد، ولي ميگويد: درخواست فقر در دعاها وارد نشده است و در غالب آنها پناهبردن به خداوند از فقر آمده است.
بنابراين، چنين پديدهاي كه پيشوايان ديني دائماً براي رهايي از آن به خداوند پناه ميبرند و هيچ وقت آن را از او درخواست نميكنند، چگونه ميتواند مطلوب دين باشد؟
4. انسجام اجتماعي و همدلي ميان افراد براي حفظ جامعة اسلامي بسيار ضروري است و به همين جهت در موارد متعددي به آن دعوت شده است؛ مثلاً، قرآن كريم در اينباره ميفرمايد: «به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد».از سوي ديگر، در جامعهاي كه عدالت در آن وجود ندارد و عدهاي در نهايت فقر زندگي ميكنند، در حالي كه برخي ديگر در اوج رفاه هستند، انتظار همدلي و انسجام جامعه، انتظاري واهي است و چنين جامعهاي محكوم به زوال ميباشد. در كلامي منسوب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است: «المُلك يبقي معالكفر و لا يبقي مع الظلم»; اگر جامعهاي عادل و متعادل باشد قابل بقا هست، هرچند مردم آن جامعه كافر باشند، اما اگر ظلم و نابرابري در آن پيدا شد، ديگر چنين جامعهاي باقي نميماند، هرچند مردم بهحسب ظاهر مسلمان باشند.
5. دين براي برآوردن نيازهاي عاليتر رواني و سعادت انسان برنامه دارد، امّا ارضا نشدن نيازهاي سطح پايينتر و فيزيولوژيك و در واقع، وجود فقر در جامعه ميتواند مانعي براي دستيافتن به آنها باشد؛ به عبارت ديگر، برآوردن نيازهاي مادي و سطح پايين، زمينه و بستر مناسبي است براي اينكه فرد به فكر نيازهاي والاتر بيفتد و بهدنبال ارضاي آنها برود. احاديث متعددي به اين مضمون وارد شده است كه غنا و تأمين معاش كمك خوبي براي تقواي الهي است.
6. عواقبي كه فقر بهدنبال خود دارد، از نظر دين مطلوب نيست؛ مثلاً، آموزههاي اسلامي براي عزتنفس اهميت فراواني قائل است. قرآن كريم نيازمنداني را كه جامعة اسلامي موظف به تأمين معشيت آنان است، چنين توصيف ميكند: آنان چنان خويشتندار و عفيفند (عزتنفس دارند) كه افراد ناآشنا به احوالشان، آنان را بينياز و ثروتمند تصور ميكنند، ولي از چهرههايشان ميتوان فقر و نياز را در آنان تشخيص داد و بههيچوجه با اصرار چيزي از مردم درخواست نميكنند. همچنين در روايات متعددي آمده است كه خداوند كارهاي مؤمن را به خود وي واگذار كرده است، اما اجازة ذلتپذيري به وي نداده است. به همين دليل، به كسي كه قرار است نياز فقيري را برطرف كند، توصيه شده است كه اين كار را قبل از درخواست وي و قبل از آنكه آبروي خود را خرج كند، انجام دهد. در ذيل همين روايت امام صادق عليه السلام تأكيد فرمود: به خدا قسم، اگر پس از درخواست و لطمهديدن آبرو و عزتنفس فقير، همة اموال خود را در اختيار او بگذاري، نميتواني آسيب وارده به شخصيت وي را جبران كني. سخن در اين زمينه بسيار است، اما آنچه در اينجا مدّنظر بود، آن است كه نميتوان معلول و پيامد چيزي را نامطلوب و زشت تلقي كرد، اما علّّت را مطلوب و قابلقبول دانست. پيامدهاي ديگر نابرابري و فقر، ازقبيل فقدان تعليم و تربيت، ضعف اخلاقي و عقيدتي، نابهنجاريهاي اجتماعي و بروز كينه و عداوت در ميان افراد جامعه نيز چنين وضعيتي دارند. اگر دين براي انسجام اجتماعي، تدين و وجود فضايل اخلاقي و علمآموزي و بالابودن سطح فرهنگ و امثال آنها ارزش قائل است، پس مساوات و نزديكبودن سطح زندگي در ميان افراد جامعه و محو فقر و نابرابري را نيز مطلوب و ماية ثبات اجتماعي و تأمينكنندة اهداف والاي ديني ميداند.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۲۱ ب.ظ توسط تیمورشاه الفت
|