● تعیین مرزبندی
برای کمک به تعیین مرزها و نقش ها، مجموعه ای از قوانین مدیریتی برای آن سه نفر، به عنوان اعضای هیات مدیره، تعیین شد که مشخص می کرد پسر خانواده، به عنوان مدیر عامل در چه مواردی می تواند مختارانه عمل کند و در چه مواردی باید نظر هیات مدیره را در تصمیمات دخالت دهد. همچنین محدودیت هایی برای فعالیت های اعضای هیات مدیره مشخص شد، برای مثال آنها نمی توانستند بدون اطلاع پسرشان با کارمندان گفت وگو کنند و تصمیمات وی را نادیده گرفته و نظر شخصی خود را به کارمندان تحمیل کنند.
هدف یک مرزبندی موفق در کسب و کار خانوادگی، تعیین شفاف نقش ها، انتظارات، اختیارات و رفتارهای اعضای خانواده است در آن هنگام که ایشان در نقش های مختلف ظاهر می شوند. هرچند بیان این مطلب که ملاحظات خانوادگی نباید در کسب و کار تاثیرگذار باشد، بسیار ساده است اما واقعیت چیز دیگری است و خانواده ای که بخواهد کسب و کار را نسبت به خانواده در اولویت اول قرار دهد، می بایست در ذهن و نگرش خود این مرزهای شفاف و واضح را ایجاد کند. مرزبندی های مناسب در ابعاد دیگر خانواده نیز ضروری است.
در برخی موارد، اعضای خانواده همواره مباحث کسب و کار را بر سر میز شام مطرح می کنند یا موارد خاصی را خارج از محیط کسب و کار به اعضای خانواده گوشزد می کنند تا مبادا از قلم بیفتند. بعضی از خانواده ها برای تقویت مرزبندی ها زمان های مشخصی را برای گفت وشنودهای حرفه ای اختصاص می دهند.
همچنین مرزی بین والدین و فرزندان وجود دارد. موارد به خصوصی که والدین صلاح دانسته و انجام می دهند، در حقیقت دخالت در امور شخصی فرزندان محسوب می شود. اگر پدر یا مادر در محیط کسب و کار به موضوعات زناشویی فرزندانشان بپردازند یا مثلاً هرگاه دختر خانواده نارضایتی خود را از عملکرد برادرش که شریک کاری اوست، در محیط خانه برای مادرش بیان کند، خانواده با نابسامانی در مرزبندی ها روبه رو خواهد شد.
در خانواده های صاحب کسب و کار، اعضای خانواده زمان بیشتری را نسبت به سایر خانواده ها با یکدیگر سپری می کنند. این موضوع باعث می شود که افراد درباره زندگی دیگری اطلاعات زیادی داشته باشند. نوجوانی که عضو خانواده صاحب کسب و کار باشد، مجبور است بخش بسیار زیادی از وقت خود را به معاشرت با اعضای خانواده بگذراند.
دختری که مدیر کسب و کار نیز هست، ممکن است با مردی ازدواج کند که به خانواده علاقه داشته و به آنها احترام می گذارد، اما می خواهد خانواده مستقل خود را داشته باشد. برای افراد جوان خانواده، مرزبندی در ایجاد محدوده در امور شخصی و ملزم نشدن آنها برای انجام تمام موارد زندگی همراه خانواده، معنا می یابد. هرچند ممکن است پدر و مادر ایجاد چنین مرزبندی ای را از جانب فرزندان نوعی توهین و بی ادبی تلقی کنند و این امر باعث کدورت شود.
ایجاد هویت شخصی و عدم وابستگی به عنوان بخش کوچکی از یک خانواده بزرگ، بخشی از فرآیند رشد و استقلال است. وقوع این امر در خانواده های صاحب کسب و کار که افراد متعلق به نسل های مختلف در آن شریک کاری یکدیگر محسوب می شوند، دشوارتر است.
به عنوان نوع دیگری از مرزبندی، می توان به مرز بین مالکان و کارمندان در محیط کار اشاره کرد. اطلاعاتی درباره وضعیت مالی خانواده وجود دارد که نباید با دیگران به اشتراک گذاشته شوند. به فرزندانی که در خانواده های صاحب کسب و کار رشد می کنند باید آموخته شود که مرزهایی در امور خانواده وجود دارد همچون جزئیات شخصی خانواده یا موضوعات کاری و مالی، که در اشتراک آنها با دوستان و کارمندان باید دقت کرد.
آنها باید محدوده های امور شخصی را بیاموزند. به عنوان افرادی که در محیط کسب و کار خانوادگی رشد کرده و از امور مربوط به آن آگاه می شوند، باید بیاموزند که نباید چنین اطلاعاتی را به افراد نامناسب انتقال دهند. در بسیاری از مواقع موضوعات خانوادگی را با کارمندان قدیمی، که دیگر از دوستان ما به حساب می آیند، در میان می گذاریم. در کسب و کاری، دو برادر که مدیران سازمان نیز بودند، درباره جدول زمان بندی توسعه محصول جدید گفت وگو می کردند، اما در مورد جدول زمانی به نتیجه ای دست نیافتند. آن دو نزد یکی از کارمندان کلیدی رفتند و ارزیابی و نظر وی را در این مورد جویا شدند.
وقتی دو نفر - در اینجا دو برادر- بر سر موضوعی به توافق نرسند و موضوع را به نفر سوم که در این باره از تضاد کمتری برخوردار است انتقال دهند، مثلثی تشکیل شده و به اصطلاح ارتباط مستقیم شکسته می شود. در نتیجه اعتماد به نفر سوم، دخالت و ارتباط مستقیم آن دو نفر در تصمیم گیری کاهش می یابد. این گونه مثلث ها به تعداد فراوان موجود بوده و به راحتی از مرزها و محدوده های کسب و کار خانوادگی عبور می کنند.
به یک مثال واقعی توجه کنید؛ مدیر عامل و پسر خانواده با شوهرخواهرش که مدیر یکی از بخش های کسب و کار خانوادگی بود به بحث و مشاجره پرداخت، در نتیجه شوهرخواهر استعفا داده و سازمان را ترک کرد. وی پس از مراجعت به منزل به همسر خود، یعنی خواهر کوچک مدیرعامل، گفت که برادرش او را اخراج کرده است. خواهر، موضوع را با مادرش در میان گذاشته و مادر به شوهر خود درباره آنچه پسرشان بر سر خواهرش آورده، اطلاع می دهد.
تنها سه ساعت بعد، پسر خانواده پیغامی را از پدر خشمگین خود که مدیرکل و مالک اصلی کسب و کار است، دریافت می کند مبنی بر اینکه بهتر است برای حل این موضوع هرچه سریع تر اقدام کند. در هر خانواده ای انبوهی از داستان های خنده دار درباره زیر پا گذاشتن مرزبندی ها وجود دارد و البته ما نیز آنقدر منطقی هستیم که بدانیم چنین مواردی در کسب و کارهای خانوادگی اجتناب ناپذیر هستند. پس یک خانواده برای ایجاد مرزبندی های مفید و کاربردی با توجه به این واقعیت که آنها اعضای خانواده و کسب و کار هستند، از چه راهکاری باید استفاده کند؟
ابتدا آنها باید به وجود چنین مرزهایی پی برده و به عنوان عضوی از خانواده به این موضوع آگاه شوند که نقش هر فرد در موقعیت های متفاوت تغییر می کند. هنگام گفت وگو با افراد، از ایشان درباره جایگاهشان سوال کنند و مطمئن شوند که مخاطب در نقش عضوی از خانواده است یا یک همکار.
دوم، خانواده می تواند بیانیه ای شفاف برای نسل های جدیدی که وارد فضای کسب و کار می شوند، تهیه کند که قوانین مناسب مالکیت و مدیریت کسب و کار در آن به وضوح بیان شود. این بیانیه موارد را شفاف ساخته و به افراد در فهم رفتار مناسب هر نقش کمک می کند؛ و سرانجام و دشوارترین مورد، اعضای خانواده می توانند بیاموزند که چگونه از دیدگاه های متفاوت به خویشاوندان خود در نقش های مختلف نگاه کنند و احساسات خانوادگی، همچون چشم و هم چشمی، حسادت و رقابت را از آنچه با نقش و رفتارهای مالکیت و مدیریت کسب و کار تناسب دارد، متمایز سازند.
می توانید اعتماد به نفس بالایی داشته باشید اگر ...
1. بپذیرید كه هر جا و هر كه هستید به این دلیل است كه خودتان خواسته اید. اگر موقعیت تان را دوست ندارید ، خودتان را تغییر دهید.
2. آنقدر تجسم كنید تا تحقق پیدا كند. طوری عمل كنید كه گویی همان اعتماد به نفسی را كه خواستارید دارا هستید و تا به واقعیت پیوستن آن ، این تصویر ذهنی را حفظ كنید.
3. یك خوش بین تمام عیار باشید. در هر شرایطی به دنبال یافتن نقاط مثبت باشید.
4. بزرگ ترین ویژگی انسان این است كه می تواند توقف ناپذیر شود. شما هنگامی توقف ناپذیر می شوید كه تحت هیچ شرایطی از ادامه كار خسته نشوید.
5. در از بین بردن نیروهای بالقوه درونی، تردید داشتن نسبت به خود ، به تنهایی از تمام محدودیت های بیرونی قوی تراست.
6. از امروز تصمیم بگیرید به جای آن كه قربانی تغییر باشید استاد تغییر شوید.
7. بهترین راه پیش بینی آینده ، ساختن آن است.
8. اعتماد به نفس هم مانند تایپ كردن یا دوچرخه سواری یك مهارت است كه می توان با تمرین آن را پرورش داد.
9. برای به دست آوردن اعتماد به نفس باید طوری عمل كنید كه گویی آن را دارا هستید.
10. ابتدا مشخص كنید كه دقیقاً چه می خواهید و آنگاه با تمام توان برای دستیابی به آن تلاش كنید.
11. پرورش اعتماد به نفس مانند پرورش اندام است. باید ابتدا تركیب اصلی را بسازید و سپس روی آن كار كنید.
12. شما بسیار بیش از آن چه تصور می كنید باهوش و خلاق هستید . اراده كنید كه هر روز هوش و خلاقیت خود را بیشتراز قوه به فعل درآورید.
13. همه می ترسند، اما انسان برتر كسی است كه علیرغم ترسش كاری را كه باید ، انجام دهد.
14. اگر كاری را به خاطر آن كه از آن می ترسید انجام ندهید ، ترس كنترل زندگی شما را به دست می گیرد.
15. شما به همان چیزی بدل می شوید كه اكثر اوقات به آن فكر می كنید . پس به آنچه كه می خواهید باشید فكر كنید نه آنچه نمی خواهید.
اعتماد به نفس كلید موفقیت
1. اعتماد به نفس اساس موفقیت ها و پیروزی های بزرگ است.
2. شما می توانید از عهده هر كاری برآیید به شرط آن كه شدیداً خواستار آن باشید.
3. مردم عادی امید و آرزو دارند ؛ افراد متكی به نفس ، هدف و برنامه.
4. عدم توانایی یا نداشتن شرایط مناسب نیست كه مانع پیشرفت شماست ؛ مانع واقعی نداشتن اعتماد به نفس است.
5. شما هیچ محدودیتی در توانایی انجام كار ندارید جز محدودیت هایی كه خودتان در ذهنتان ایجاد می كنید.
6. اعتماد به نفس یك عادت است . برای پرورش آن باید طوری عمل كنید كه گویی اعتماد به نفسی را كه خواستار آن هستید دارید.
7. رؤیاهای بزرگ داشته باشید. فقط رؤیاهای بزرگ می توانند روحیه و ذهن شما را فعال نگه دارند.
8. كلید اعتماد به نفس این است كه ابتدا تصمیم بگیرید چه می خواهید و سپس برای رسیدن به خواسته خود طوری عمل كنید كه گویی امكان شكست وجود ندارد.
9. در درونِ جسارت ، نبوغ و قدرت سحرآمیزی نهفته است.
10. واقع نگر باشید و آینده ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم كنید.
11. آینده متعلق به كسانی است كه خواستار آن هستند . از همین امروز تصمیم بگیرید هر چه را در زندگی آرزو دارید طلب كنید.
12. شما همیشه در این كه چه كاری را بیشتر، چه كاری را كمتر و چه كاری را اصلاً انجام ندهید آزاد هستید.
13. انسان هایی كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با دیگران مقایسه نمی كنند. فقط خودشان را با بهترین كسی كه می توانند باشند مقایسه می كنند.
14. در هر بخشی از زندگی به عالی بودن فكر كنید و هرگز برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی كوتاهی نكنید.
15. هر كاری را كه دوست دارید ، انجام دهید و با تمام وجود برای بهتر بودن در آن كار تلاش كنید.
شما از کدام دست ايد؟ کپور، کوسه يا دلفين؟!
نويسندگان كتاب راهبرد دلفيني كليد اين امر را تنها در همكاري و انعطافپذيري ميدانند. آنها معتقدند كه به طور كلي، انسانها را همانند موجودات دريايي ميتوان به 3 طبقه تقسيم كرد: ماهيهاي كپور، كوسهها و دلفينها.
دسته اول: ماهيهاي كپور هستند كه هميشه ماهيهاي قربانياند زيرا پيوسته توسط ديگر ماهيها خورده ميشوند. در حيات اجتماعي بشر، برخي از انسانها نيز چنين هستند؛ يعني برخي از انسانها در زندگي خود نقش ماهي كپور را بازي ميكنند. آنها كم و بيش و برحسب مورد، قرباني اين يا آن چيز، اين يا آن مسئله، اين يا آن شخص ميشوند و حتي ممكن است قرباني روابط غلط و تفكرات منفي خود شوند.
دسته دوم: كوسه ماهيها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار ميگيرند. براي اينكه من برنده شوم تو بايد بازنده باشي و اين كار بايد بدون هيچ تمايز و تفاوتي انجام گيرد. براي كوسهماهي، هر نوع ماهي، دشمن به حساب ميآيد. هر ماهي يك وعده غذايي بالقوه است. شايد ما نيز اين نقش را بازي كرده باشيم يا حداقل در زندگي حرفهاي يا شخصي خود با كوسههايي برخورد كرده باشيم.
دنياي سازمانها و دنيايي كه ما در آن كار ميكنيم از ديرباز دنياي كوسهها تلقي ميشود كه گاه صحبت از كاركناني ميشود كه براي رسيدن به مقامهاي بالا يكديگر را ميدرند. در دنياي پررقابت امروز، حتي سازمانها گاهي اوقات به طور موذيانه به سازمانهاي ديگر حمله ميكنند. به طور خلاصه انسانهايي را ميتوان يافت كه كم و بيش در حال رقابت دائمي از نوع برنده- بازنده هستند.
دسته سوم: نوع ديگري از حيوانات دريايي دلفينها هستند. اين پستاندار آبزي بزرگ
به طور طبيعي بازيگوش و داراي روحيه همكاري است و در ارتباطات خود شيوه برنده- برنده را برگزيده است.
دلفين در دنيايي از وفور نعمت زندگي ميكند. او هيچ كمبودي ندارد و ميخواهد كه همه چيز را با همگان تقسيم كند. اگر يك دلفين زخمي شود، 4دلفين ديگر او را همراهي ميكنند تا خود را به گروه برساند. داستانهاي زيادي نيز وجود دارد كه در آنها دلفينها جان انسانها را نجات دادهاند. پژوهشهاي انجام شده در سانديهگو نشان دادهاست كه دلفينها علاوه بر داشتن روحيه همكاري بسيار باهوش هستند. حتي برخي از پژوهشگران آنها را باهوشترين موجودات روي زمين دانستهاند.
تحقيق زير روحيه همكاري و روشهاي برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبي آشكار ميسازد. در سانديهگو پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفين را به مدت يك هفته در يك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاري آنها پرداختند. ابتدا كوسهها به يكديگر حمله كردند و در اين تهاجم تعداد زيادي از آنها نابود شدند، سپس به دلفينها حملهور شدند.
دلفينها فقط ميخواستند با آنها بازي كنند ولي كوسهها بيوقفه به آنها حمله ميكردند. سرانجام دلفينها به آرامي كوسهها را محاصره كرده و هنگامي كه يكي از كوسهها حمله ميكرد آنها به ستون فقرات پشت يا دندههايش ميكوبيدند و آنها را ميشكستند. به اين ترتيب كوسهها يكي بعد از ديگري كشته ميشدند. پس از يك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفين زنده در حالي كه با هم زندگي ميكردند در استخر ديده شدند.
ارتباط هدايت شده در جهت راهحلها، تمايزهاي پرباري را براي روشن كردن زندگي حرفهاي و شخصي ارائه ميدهد. كوسه تمايزي انجام نميدهد. در دنياي او براي برنده شدنديگران يا بايد بميرند و يا ببازند. ولي دلفينها بسيار انعطافپذيرند زيرا در دنيايي سرشار از تشخيصهاي پربار زندگي ميكنند.
بياييد يكبار ديگر ماجراي استخر سانديهگو را مرور كنيم. وقتي يك كوسه با يك دلفين روبهرو ميشود چه اتفاقي ميافتد؟ كوسه حمله ميكند چون روش ارتباطي او برنده- بازنده است ولي دلفين با انعطافپذيري خاص خود فرار ميكند و ميگويد من در دنيايي سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگي ميكنم. در دريا براي همه به اندازه كافي غذا هست پس بيا با هم بازي و همكاري كنيم. كوسه دوباره حمله ميكند و دلفين فرار ميكند. كوسه توانايي دروني لازم را براي خارج شدن از تنگنظري ندارد، بنابراين مجددا حمله ميكند.
دلفين كه ميبيند ديگر چارهاي ندارد ميگويد: من آنقدر انعطافپذيري دارم كه در موقع مناسب به يك كوسه تبديل شوم پس حالا آماده رويارويي باش.اگر به طور تصادفي، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حريف دلفين نميشود و بخواهد در بازي و همكاري با او شركت كند، دلفين به راحتي او را ميبخشد و طوري با او رفتار ميكند كه انگار يك دلفين است.
تاكيد كتاب راهبرد دلفيني اين است كه روحيه انعطافپذيري و همكاري دلفيني ميبايستي در همه ادارات، سازمانها، موسسات، مدارس، خانوادهها وحتي زوجها تعميم يابد زيرا همه ما در سطوح مختلف دلفينهايي بالقوه هستيم و براي پايان دادن به مسائل ناخوشايند از انعطافپذيري لازم براي تبديل شدن به يك كوسه برخورداريم ولي اين كار باعث نميشود كه دوباره به روحيه دلفيني خود باز نگرديم.
کنار زدن برچسب ها
معمولا براي برخورد منصفانه و عادلانه با مسايل، ميگوييم بهتراست از خودمان شروع كنيم و قضيه را اول درخودمان جستجو كنيم
بنابراين، يك راست ميرويم سراصل قضيه؛ چه احساسي نسبت به خودتان داريد؟ آيا اين احساس با برچسبهايي كه دردوران كودكي از سوي ديگران، بخصوص پدرو مادر يا معلم خود دريافت كردهايد، ارتباط دارد؟
براي مثال، اينكه برخي اوقات احساس بيعرضگي يا زشتبودن ميكنيد؛ اين احساس چگونه درشما شكل گرفته است و با آن معمولا چه ميكنيد؟ شما قطعا وقتي مجبور ميشويد اعتراف كنيد"دزد" نيستيد، به راحتي و با اعتماد به نفس، اين كار را ميكنيد. اما دربرابر اين صفات، اگر احساس كنيد كه بايد بپذيريد مشكلات پيشآمده، ناشي از بيعرضگي شماست و يا بهرحال آن قدر زيبا نيستيد كه به آن لحاظ مورد توجه خاص قرارگيريد، چه ميكنيد؟
درست است انكار دزد بودن خيلي راحتتر از انكار بيعرضگي يا زشتبودن است. چون اين دو ارزش در واقع به نوعي ارزش وجودي شما را مورد سوال و تهاجم قرار ميدهد. بهتراست قدري درگذشته خود جستجو كنيد، اين برچسبها چگونه و از چه طريقي با تارو پود وجودتان درهم آميخته و به احساسهاي نسبتا قوي درشما تبديل شدهاند.احساسهايي كه به شما اجازه نميدهند واقعيتها را با تمام ابعاد خود ببينيد و بتوانيد براي مقابله با دشواريها و ناملايمات، پايداري و ايستادگي كرده و راهحلهاي مناسب پيداكنيد.
بررسيها چه ميگويند؟
تاكنون پروژههاي تحقيقي قابل توجهي براي تعيين چگونگي تاثيرگذاري اين برچسبها بر شكلگيري شخصيت كودكان و نوجوانان دنبال شده است. دريك بررسي كه برروي دانشآموزان مقطع ابتدايي مدرسهاي انجام شد؛ تاثيرمحيط اجتماعي و بخصوص آثاررفتاري كه كودكان از سوي منابع نيرومند مثل پدرو مادر يا معلم خود دريافت ميكنند بر"خود ادراكي" آنان، مورد توجه اساسي قرارگرفت.
در اين پژوهش، محققان دو گروه از دانشآموزان را به طور اتفاقي انتخاب كردند. به يك گروه گفتند كه آنها كودكان استثنايي با استعدادهاي خيرهكننده و خاص هستند كه بايد تلاش كنند تا اين ويژگيها را ارتقا داده و بارز سازند.
به گروه دوم نيز گفته شده بود كه مجبورند با انجام كار و فعاليت بيشتر، خود را با شرايط مدرسه و تكاليف مربوطه مطابقت دهند و معلمان آنها تلاش خواهند كرد كه براي رفع مشكلاتشان به آنها كمك كنند.
توجه ميكنيد كه پيامهاي ابلاغشده به دو گروه، متفاوت است. در واقع پيام ابلاغشده به گروه دوم اين بود كه گروه شما در حاشيه قراردارد.آنها با تلاش شان تنها ميتوانند خود را به سطح عادي مدرسه برسانند.البته شرايط و امكانات دو گروه يكسان بوده و برنامه درسي و امتحان مشابهي را دنبال ميكردند.
نتايج متفاوت برچسبها
اين تحقيق نشان داد كه اين گفت و گو براي گروه دوم، مشكلات رفتاري خاصي را بوجود آورده است. به گونهاي كه آنها احساس كردند مجبورند شرايط تعريفشده را بپذيرند. به اين ترتيب نوعي خستگي و افسردگي گريبانگير آنها شد.
حتي زماني كه اين پيامها قطع شد و برچسبها و عناوين از دانشآموزان برداشته شد، مشكلات آنها خاتمه نيافت. اين گروه همچنان به طور قابل ملاحظهاي از گروه اول عقب بودند و علاوه بر امور تحصيلي، در موقعيتهاي مختلف چون ورزش و موسيقي نيز موفقيت چنداني نداشتند. چرا كه اين برچسبگذاري خود ادراكي آنها را تغييرداده است. تغييري كه در سراسر زندگيشان نمود خواهد داشت.
بنابراين ممكن است در بيان، نقش بسيار مهم برچسبگذاريهاي دوران كودكي و نوجواني خيلي جدي گرفته نشود؛ اما مرور واقعيتها و پژوهشهاي انجام شده به خوبي پيامدها و تاثيرات آنها را بر زندگي افراد نشان ميدهد. چه اين برچسبها و عناوين از جهان خارج ابلاغ شده باشد و چه از درون خود آنان ريشه گرفته باشد. مهم اين است كه آنها در مركز خودپنداري فرد قرار دارند.
بنابراين هنگامي كه در زندگي با مشكلي مواجه ميشويد؛ يك روش، شناخت پشتپرده اين برچسبپذيريهاست كه همان گام اول به شمار ميرود. اما بعد از آن، كمكم نوبت توجه به اختيارات و توانايي هاي شما براي اجتناب از افتادن به دام اين احساسهاست.
بي ترديد افراد مختلف در برابر سئوالهايي يكسان مثل"شما كه هستيد؟" پاسخهاي متفاوت دارند. چرا كه پاسخ آنها در واقع با احساس شان عجين شده است.در واقع ما داراي نقابي از عناوين اجتماعي هستيم كه براي روبروشدن با افراد و مسايل مختلف در هالهاي از آن نقاب گم ميشويم. در اين ميان، برچسبهاي دروني كه خود ساختهايم و تابعي از قضاوتهايمان است؛ جايگاه قابل توجهي دارد.
قضاوتهايي كه هرگز به زبان نميآوريم اما به واقع پايه و اساس همه برچسبپذيريهاست و بخش كليدي حقيقت فردي ما محسوب ميشوند. به عبارت ديگر اين برچسبها باعث ميشوند ما به يك قضاوتي از خود برسيم كه واقعي نيستند زيرا همه ويژگيهاي مثبت و منفي ما را دربرنميگيرد. پس ميتوان انتظارداشت اين برچسبها عموما به طرزي باورنكردني و قابل توجه زننده و نامهربان باشند.
تيمورشاه الفت