حفظ و نگهداري نيروي انساني
ج: حفظ و نگهداري نيروي انساني) در تئوري و راهبرد منافع ملي، سازماني و حتي فردي اصل حفظ و نگهداري به عنوان نقطهاي استراتژيك محسوب ميشود. اين مهم در محاورهها و گفتوگوهاي اجتماعي نيز بيان ميشود كه نگهداري چيزي مهمتر از به دست آوردن آن است. حال اگر با اين بينش به حفظ و نگهداري نيروي انساني كارآمد توجه شود بسياري از مشكلات سازمان حل خواهد شد. معمولاً سازمانها و شركتها پس از طي يك فرآيند دشوار و طولاني موفق به جذب و آموزش نيروي انساني ماهر و كارآمد ميشوند اما متأسفانه در برخي شرايط قادر به حفظ اين سرمايه نبود و آن را به راحتي از دست ميدهند. در شرايط كنوني در بسياري از كشورهاي جهان سوم الگوي استفاده از منابع انساني در ساختارهاي سازماني از جايگاه و ارزش واقعي خود فاصله گرفته و مشاهده ميكنيم كه از همه توان نيروهاي انساني اعم از مدير و كارشناس و كاردان در اثر اختلاف سليقههاي جزيي استفاده مطلوب نميشود و در پارهاي از شرايط دشوارتر آنان مجبور به ترك سازمان ميشوند، حال آنكه سازمان براي هر عنصر انساني خود هزينه گزافي نموده تا بتواند در زمان مقتضي از بازده مطلوب آن برخوردار شود. اين جريان خسارت فراوان پنهاني را از خود بر جاي ميگذارد كه نتايج آن در درازمدت هويدا ميشود. در حالي كه اين موضوع در كشورهاي پيشرفته و حتي برخي كشورهاي جهان سوم و در يا در حال گذار، از وضعيت بهمراتب مناسبتري برخوردار است. به عنوان مثال در كشور هندوستان به منظور حفظ ثبات و بهرهمندي مناسب از نيروهاي انساني در مشاغل تخصصيشان فقط پست وزرا و نمايندگان به عنوان پستهاي سياسي محسوب ميشود و احتمال دارد پس از انتخابات دستخوش تغيير شود، اما ديگر بخشهاي مديريتي و سازماني صرفاً تخصصي و كارشناسي محسوب ميگردد كه جابهجايي و عزل و نصب نيروي انساني در اين بخشها به جز مواردي كه داراي فسادهاي مالي و اجتماعي باشند بسيار سخت و دشوار است كه اكنون آن هم در قالب يك كميته كارشناسي و با تطبيق شرايط در حفظ منافع ملي صورت ميپذيرد.
افزايش بهرهوري سازمان
ميتوانيد به كمك اقدامات زير، اقدام به تعريف، سنجش و توسعه بهرهوري سازماني خود نماييد:
- نمونهگيري را بياموزيد و از روشهاي آن براي سنجش و طبقهبندي كار و همچنين تجزيه و تحليل پيشرفت كارتان استفاده نماييد.
- كاربرد و كارآيي منابع، نيروي انساني، مواد و ماشينآلات را تعيين كرده و بسنجيد.
- از شاخصههاي عملكرد در قبال نيروي انساني، مواد و ماشينآلات استفاده كنيد.
- يك شاخص جامع عملكرد تعيين نماييد.
- از شيوههايي ساده براي رشد بهرهوري خود استفاده كنيد.
- يك برنامه افزايش بهرهوري را براي كاركنان خود تدوين نماييد.
- سعي كنيد تمامي مديران و سرپرستان در تمامي سازمانهاي خدماتي و توليدي، از آنچه تدوين و طراحي نمودهايد استفاده نمايند.
آيا ايجاد تيم مفيد است؟
كار تيمي ضعيف در مورد اول و چهارم ريشه دارد.
كار بيش از حد و استفاده از زماني نامناسب، نه فقط ميتواند از بهرهوري بكاهد، بلكه بر توانايي كاركنان شما و تمايل آنها براي همكاري با يكديگر تاثير منفي ميگذارد.
براي حذف موانعي كه مانع از همكاري كاركنان شده و در عين حال بهرهوري زماني شما را كاهش ميدهند از شيوههاي زير بهره بگيريد:
- استفاده مناسب از منابع براي تحقق يك هدف جمعي
- تدوين اهداف كاري حتي از زبان مربيان غيرفني
- تامين مواد مورد نياز براي ديگر پروژهها
- به حداكثر رساندن تعهد كاركنان
- به حداكثر رساندن شانس موفقيت
- دستيابي سريع به نتايج
مديريت بهتر منابع اختصاصيافته
بدون توجه به شغلي كه داريد نيازمند مديريت صحيح منابع اختصاصيافته هستيد. مشكل اصلي در قبال كساني بروز ميكند كه مهارتهاي مديريتي را آموزش نديدهاند تا بتوانند به شكلي جامع، كارآمد و اثربخش، منابع در اختيار را مديريت نمايند. برخي روشها براي انجام دادن اين كار عبارتند از:
- كمك به يادگيري سريعتر و بهتر مديريت منابع
- كاهش زمان غير كارآمد
- واگذار كردن صحيح مسئوليتها
- پرداختن به مشكلات غيرمنتظره
- پرداختن به مشكلات رايج
- آموزش نحوه استفاده از منابع
متحول كردن سيستمهاي ارزشيابي كاركنان
برخي از مزاياي چنين كاري عبارتند از:
- سهولت استفاده از اين سيستمها
- تلفيق دادههاي موجود (مثلاً ويژگيهاي شغلي) براي ترسيم نمودار عملكرد شغلي
- تعيين ابعاد شغلي بر اساس طبقهبنديهايي همچون مهارتهاي ارتباطي، مهارتهاي فني، اطلاعات، آثار فردي، بلندپروازيهاي شغلي، مهارتهاي مديريتي، عوامل انگيزشي، تصميمسازي و غيره.
- تقسيمبنديهاي بيشتر همانند برنامهريزي، سازماندهي، اعطاي اختيارات، كنترل و غيره.
- پيگيري وظايف شغلي كاركنان صف و ستاد.
- ارزيابي كاركنان در قبال بيش از 600 طبقهبندي شغلي و ترسيم نمودارهاي لازم.
- مقايسه عملكرد كاركنان.
- استفاده بيشتر از موضوعاتي همچون برنامهريزي منابع انساني، آموزش و توسعه.
- ايجاد شرايطي مساعد براي مالكان و مديران كسب و كارهاي كوچك و متوسط كه خواهان توسعه كاركنان خود هستند.
مقابله با عملكرد ضعيف كاركنان
براي ايجاد تحول و آموزش كارمندان در زماني كه با عملكرد ضعيف شغلي آنها مواجه هستيد، روشهاي مختلفي وجود دارد. از جمله اين روشها ميتوان به استفاده از رويكردي جامع براي تعيين استانداردي در قبال عملكرد كاركنان اشاره كرد. بدين ترتيب ميتوانيد به پرسشهايي پاسخ دهيد كه در قبال افزايش عملكرد كاركنانتان با آنها مواجه هستيد. برخي از اين موضوعات عبارتند از:
- آيا ميتوان از چنين روشي در قبال كاركناني استفاده كرد كه داراي عملكرد پاييني هستند؟
- براي تبديل افراد داراي عملكرد ضعيف به افرادي داراي عملكرد بالا از چه فرآيندهايي ميتوان استفاده نمود؟
- وقتي كارمندان با چنين قضاوتي در مورد عملكرد ضعيف خود مواجه ميشوند چگونه واكنش نشان ميدهند؟
ارزيابي عملكرد سيستم شما
از رويكرد سيستمهاي باز در قبال بخش، سازمان، خدماتي كه ارايه ميدهيد كاري كه مسئول آن هستيد و غيره استفاده نماييد تا بتوانيد حوزههاي مدنظر خود را توسعه دهيد.
- مرزي فرضي براي سيستم و محيط خود تعريف نماييد.
- بخشهاي مختلف محيط را مشخص سازيد.
- بخشهاي مختلف سيستم را مشخص سازيد.
- تعاملات ميان بخشهاي مختلف سيستم و محيط را تعيين نماييد.
- روندهاي موجود را در قبال متغيرهاي مدنظر خود تجزيه و تحليل و پيشبيني كنيد.
- الگوي سيستم خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد.
جهاني شدن
جهاني شدن، همچنان به مسير خود ادامه خواهد داد. مباحث جهاني شدن، به طور روزافزوني، فراتر از بعد اقتصادي آن در كشورها شناخته مي شود. جهاني شدن را "افزايش تكرار و مدت پيوندهاي ميان كشورها تعريف كرده اند كه منجر به تشابه فعاليتهاي افراد، روشها و تكنيكهاي شركتها و سياستهاي دولتها مي شود" (زينكوتا، 2002). يک پرسش كليدي اين است كه آيا مي توان جهاني شدن، پيوندها و ارتباطاتش را يذيرفت و در عين حال از برخي نتايج آن دوري جست؟ به طور مثال، اگر فردي مي خواهد در مورد روابط تجاري بحث كند، آيا مواردي چون حقوق بشر، حفاظت از محيط زيست و مراقبت از فرهنگها را هم بايد در بحث خود جاي دهد؟ همچنين، آيا روابط تجاري باز با كشورهاي خارجي، يك كشور را ملزم به تبعيت كامل از سيستم اقتصاد بازار در داخل مرزهايش مي كند؟ واضح است كه ميان همه اين عوامل، تعاملات دو و چند جانبه اي وجود دارد. پرسش اصلي اين است كه در عصر جهاني شدن، مرز ميان پيوندهاي بين المللي و حاكميت داخلي را كجا بايد رسم كرد؟
در گذشته نيز شركتهاي بزرگ، از همكاريها و مشاركتهاي فرامنطقه اي و بين المللي، براي بهره مند شدن از مزاياي آن، استفاده مي كردند. مزايايي چون، يادگيري، استاندارد كردن و جابجايي نوآوريها موجب شده بود كه شركتهاي بزرگ، به اين مهم، روي آورند؟ هرچند بيشترين تأكيد و تمركز اين شركتهاي چندمليتي، بر ارايه محصولات به صورت محلي بود (گماوات، 2003). در دهه هاي اخير، بسياري از انديشمندان و صاحبنظران و همچنين شركتها، ميان استراتژيهاي جهاني و استراتژي هاي منطقه اي و محلي تمايز قايل مي شوند. استراتژي هاي جهاني، به علت تأكيد و تمركزشان بر تشابهات ميان بازارها، بيش از آن که بر تفاوت ميان بازارها تمركز داشته باشد، منطبق با ويژگيهاي جديد محيط بازرگاني و تجارت در جهان، معرفي و شناسايي مي شود. هرچند که تأكيدي مناسب بر انطباق محصولات و آميخته بازاريابي با مقتضيات هرمنطقه، نيز همچنان مي تواند كليد موفقيت بسياري از شركتها باشد. استراتژي جهاني، علاوه بر ايجاد مزيتهاي استراتژيک، همچنين مي تواند موجب خنثي شدن مزاياي رقبا شود. براي مثال، ممكن است كه مزيتهاي هزينه اي، از طريق صرفه جويي به مقياس حاصل شده از استانداردسازي جهاني و يا به وسيله دسترسي به نيروي كار ارزان، يا مواد اوليه ارزان، حاصل گردد. همچنين، فعاليت در كشورهاي مختلف، باعث افزايش انعطاف پذيري و البته كسب مزاياي رقابتي پايدار ارز شمندي مي شود .
به نظر مي رسد بسياري از كشورها، تغييراتي در شيوه توزيع درآمد و پاداشها و همچنين سيستمهاي مالياتي داده و به سمت وضح مالياتهاي مستقيم گرايش بيشتري پيدا كرده اند. ظرفيتهاي مازاد ايجاد شده در سرتاسر جهان و فزوني گرفتن عرضه بر تقاضا، نياز به ايجاد تغييراتي ساختاري و محركهاي ترغيب كننده براي ايجاد بازارهاي جديد را، به شدت ايجاد مي كند. مي توان پيش بيني كرد كه، به علت افزايش ميزان رقابت و در پي آن افزايش انحلال شركتها، قوانين و مقررات انحلال شركتها نسبت به وضعيت فعلي آنها ساده تر مي شود.
كشورهاي توسعه يافته، ممكن است ناگزير از تعديل تعهدات ضمني خود در قبال شهروندانشان شوند. در اين كشورها، در پنجاه سال اخير، نظامهايي نانوشته، تولد همراه با سلامت، دوران جواني همراه با آموزش، يک زندگي بزرگسالي همراه با شغل و يک بازنشستگي همراه با آسايش و رفاه و افزون بر اينها، يک محيط آرام و امن را ضمانت كرده است. اين، درحالي است كه كشورهاي درحال توسعه، هيچگاه چنين انتظاراتي براي شهروند ان خود پديد نياورده اند. در دوره اي كه جريان و حركت فناوري، دانش، محصولات و مردم، مرزهاي جغرافيايي و سياسي را كمرنگ و كمرنگتر کرده، ادامه چنين تضمينهايي را با ترديد مواجه مي كند. با وجود اين که بهداشت، راحتي و رفاه در سراسر جهان توسعه پيدا كرده، اما، به نظر مي رسد كه تعديل و در برخي موارد كاهش چنين تضمينهايي در كشورهاي توسعه يافته را بايد پذيرفت. فعاليتهاي حمايتي و پشتيباني، ممكن است هماهنگي و همساني جهاني انتظارات را به تعويق اندازد، اما، نمي تواند حقيقت را حذف كند.
همچنين، در چنين شرايطي، جهاني شدن و پديده شركتهاي جهاني به عنوان نيروهاي قدرتمندي، مي توانند تعييرات مثبت اجتماعي ايجاد كنند. مشاركت و همكاري ميان بخشهاي خصوصي و عمومي، مي تواند محركي حياتي براي بهبود شرايط اقتصادي باشد. بعضي از صاحبنظران عقيده دارند كه همراه با سازمانهاي غير دولتي و مجامع و دولتهاي محلي و كشوري، شركتهاي جهاني، مي توانند زيرساختهاي بازرگاني را ساخته و سعادت و خوشبختي را براي جهان توسعه يافته، به ارمغان آورند (پراهلال و هارت
احترام به خود
بارها از اين مساله صحبت كردهايم كه مقوله "احترام به خود" براي داشتن يك شخصيت قوي انساني و متعادل، جايگاه بسيار عميق و تعيينكنندهاي دارد. اما به واقع از اين موضوع چه تصوري در ذهن خود داريم؟
آيا اين مقوله تنها يك ذهنيت است يا در عمل، در تنگناهاي مناسبات فردي و اجتماعي رخ نشان ميدهد و مي گويد "من" هستم؛ پس، با آرامش و بدون شتابزدگي، اول خوب ميبينم و ميشنوم و بعد نظرميدهم يا اقدامي ميكنم.
چرا كه در چارچوب اين احساس تلاش ميكنيم واقعبينانه و به دور از تعصبها و احساسهاي كاذب گوناگون ريشهدار و لحظهاي؛ ببينيم، بينديشيم و رفتاركنيم تا در ارتباطات ميان فردي و اجتماعي خود موفق شويم به يك احترام متقابل واقعي دست يابيم.
آيا اين مقوله از جنس فكر و شناخت است يا احساس و يا حاصل تلفيق و كشاكش اين دو. قطعا سرمنشا هراحساسي، همان تجربههاي عيني و ذهني است. بخصوص آنچه در كوچه، پس كوچههاي باريك و گاه تيره و تار دوران كودكي اتفاق افتاده است و در پستوخانه ذهن ما بدجوري جا خوش كرده است كه خيلي به سختي ميتوان نقشش را كم رنگ كرد.
احساسهايي كه برآمده از همين تجربههاست كه باعث ميشود بسياري اوقات واقعيتها را نه تنها مخدوش بلكه گاهي اساسا واژگونه ببينيم.
درحالي كه مقوله "احترام به خود" اگر در دوران كودكي در يك بستر تربيتي سالم، شكل گرفته باشد به فرد كمك خواهد كرد كه در آينده از آسيبپذيري هيجاني و در برابر استرسهاي مختلف مصون باشد.
زيرا وقتي كودك اجازه پيدا ميكند " من" خود را به صورت مستقل از مادر گسترش و شكل دهد؛ ضمن كسب توانايي برقراري رابطه با ديگران ، احساس ايمني و اعتماد بنيادين را تجربه ميكند كه بعدها ميتواند در كليه مراحل زندگي او را حمايت كند.
روانپزشكان معتقدند احترام به خود، برميگردد به ارزشي كه فرد براي خود قايل است. هرچقدر اين ارزش قويتر و پختهتر باشد اين احساس نيزدر سطح بالاتر و به طور فراگيرتري شخصيت فرد را دربرميگيرد.
به اين ترتيب آنچه افراد از خودشان تعريف و تصور ميكنند بر انگيزهها، نگرشها و رفتارشان در سراسر زندگي تاثيرميگذارد.
احساس بيهويتي، نبود اعتماد به نفس و استقلال شخصيت، نكوهشهاي دائمي خود و ديگران و سوئظن هاي مزمن و دامنه دار ميتوانند به احساس احترام به فرد، آسيب جدي برسانند. قدرت مخرب نبود اين احساس به كونهاي است كه همه ابعاد ارتباطي و حياتي انسان؛ جسم، فكر و روان را تحت تاثير قرارميدهد.
احساس احترام به خود در سطح پايين معمولا با گروهي از مشكلات ديگر مثل ضعف دانش و اطلاعات، عدم موفقيت در انجام وظايف، ضعف در اتباطات خويشاوندي و دوستانه، خشونت و اختلالات عاطفي مثل افسردگي و خودكشي همراه است.
پذيرش خود و رسيدن به يك چشمانداز مثبت در زندگي با رشد مقوله احترام به خود به صورت سالم، ارتباط پيدا ميكند.افرادي كه به خودشان و تواناييهايشان اعتقاد دارند عموما بيشتر از اين احساس برخوردارند كه در نهايت تمايل به شادزيستن و هيجانات مثبت را در آنها گسترش ميدهد.
راههاي ديگري كه افراد ميتوانند براي رشد احساس احترام به خود، در پيش گيرند اين موارد است:
- شناختن ويژگيهاي مثبت خود
- تشخيص موارد و محدودههاي بسيار موفقيتآميز
- برنامهريزي براي حمايت از دوستان و خويشاوندان
- تمركز بر فضيلتها و تواناييهاي خود و نه، ماندن و غرق شدن در ناتواناييها و واماندگيها
- عدم اندازهگيري و تعريف ويژگيهاي خود با استانداردهاي ديگران
- پذيرش برخي ريسكها و خطرها براي دستيابي به موفقيت
- فراگيري هدفگذاري واقعگرايانه
به اضافه اينكه، افراد ميتوانند از طريق مشورت با روانپزشكان، روشهاي رشد احساس احترام به خود را فراگيرند.
روانشناسان براين باورند احترام به خود سالم، فرد را به يك نوع آسايش عاطفي ميرساند كه براي درك هد فهاي زندگياش بسيار مفيد است. اين آسايش عاطفي با عوامل زير ارتباط دارند:
- اطمينان و اعتقاد به خوببودن ديگران و پذيرش ويژگيهاي مثبت آنان
- تغذيه مداوم خود از طريق تقويت اجزاي تشكيلدهنده مقوله اعتمادبه نفس
- توجه به اهميت استقلال شخصيت و قدرت تصميم گيري
- رسيدن به يك احساس منحصر به فرد از خود
- توانايي ايجاد ارتباط نزديك و صميمي با ديگران
بيترديد همه، فقدان احترام به نفس را در شرايط خاص و مهم زندگي خود- كه شايد بيش از ساير زمانها به آن نياز دارند را- تجربه ميكنند؛ مثل دوران بلوغ. اما مسئله مهم اين است كه چگونگي غلبه براين نياز را بياموزيم.
قطعا همه ميدانيم مجموعه عوامل گوناگوني اين احساس را درما ايجاد ميكنند: محيط، انتظارات و تجربيات شخصي و اجتماعي. براي مثال، پژوهشهاي اخير نشان ميدهد كه بدرفتاريهاي زباني و بياني، در دوران كودكي اثر منفي زيادي براحساس احترام به خود افراد ميگذارد كه تا دوران بزرگسالي ادامه مييابد.
نكته مهمي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه ضرورتا نبايد اين نوع انتقادها و بدرفتاريها از سوي ديگران انجام شود تا نتايج ناگوار آن نمود يابد بلكه اساسا انتقاد و نكوهش مداوم به هرصورتي، ميتواند به احساس "احترام به خود" شخص ضرربرساند.
بعضي افراد، از شكاكي و سوئظن نسبت به خود رنج ميبرند و همواره دربرخورد با هرمسئلهاي دنبال پيداكردن اشتباه و خطاي خود هستند. اين نگرش به طور طبيعي به احساس احتام به خود آنها به طور جدي آسيب ميرساند.
پژوهشگران مسايل اجتماعي ميگويند پيامهاي تبليغاتي ازجمله عوامل محيطي است كه مي تواند اين احساس را مخدوش كند. براي مثال، آن گروه از پيامهاي رسانهها كه اغلب لاغري بيش از اندازه را توصيه مي كنند ميتواند اثر منفي براحساس احترام به نفس زنان داشته باشد.
اين پيامها دختران و زنان را دچار اين وسواس و اعتقاد منفي ميكند كه حتما يك مورد نادرست كه نياز به تغيير دارد در بدن آنها هست. در نتيجه، آنها ممكن است به سختي بتوانند در رژيم غذاييشان براي رسيدن به آن اندازه ايدهآل موفق شوند. همچنين اين نگرش ميتواند خطر رشد اختلالات غذايي را براي آنها درپي داشته باشد.
بنابراين احساس احترام به خود ضعيف ميتواند تخريب كننده باشد زيرا برجسم، فكر و روان فرد تاثيرميگذارد. گاهي اوقات تحمل اين عوارض ميتواند خيلي سخت باشد. دربسياري موارد، متاسفانه چنين افرادي به جاي كمك گرفتن از دوستان يا ساير منابع حمايتي مثل مشورت با متخصص، هماهنگ با احترام به خود ضعيفشان، رفتار مخرب و نادرست از خود نشان دهند.
تيمورشاه الفت