3
استفتا های صورت گرفته را مى توان در چهار دسته طبقه بندى کرد:
دسته اوّل: فتواى مقام معظم رهبرى و بعضى از فقها این است: طرفین (یعنى زن و شوهر) باید با یکدیگر مصالحه کنند و چنانچه یکى از طرفین ممانعت نمود، توسط حاکم شرع به آن ملزم میشود.
دستة دوم: فتواى حضرت امام خمینی(ره) و بعضى از فقها : همان مقدارى که در متن عقد مهریه قرار داده شده، در ذمة زوج است و زوج بیش از آن بدهکار نیست و کاهش و افزایش قدرت خرید پول تأثیرى در حکم مزبور ندارد.
دستة سوم: فتواى حضرت آیت الله مکارم شیرازى و بعضى از فقها : چون پول رایج هر عصر و زمان مبیّن ارزش ها و بیانگر نسبت هاى مختلف بین کالاها و خدمات است، از این رو قدرت خرید را همیشه باید مورد لحاظ قرار داد و اگر تورم شدید و سقوط ارزش پول زیاد باشد تا آن حدّ که در عرف، پرداختن آن مبلغ اداى دین محسوب نگردد، باید بر اساس وضع حاضر محاسبه شود و در این مسئله تفاوتى میان مهریه وسایر دیون نیست
دستة چهارم: فتواى حضرت آیت الله اراکی: هرگاه مبلغ مهریه را مبلغى قرار میدهد براى جنس دیگر مثل طلا و نقره، در این صورت قیمت آن موقع را باید حساب کرد و گاهى موضوعیت دارد. پس قیمت امروز کافى و فهمیدن موضوعیت و طریقیت با قرائن خارجیه است. با توجه به فتواى مقام معظم رهبرى که آن را به مصالحه واگذار نمودند و از تقویم مهریه به نرخ روز منع ننموده بودند و نظر بعضى از فقها که نظر به جواز تقویم مهریه به نرخ روز داده بودند، این دیدگاه تقویت شد که در مسیر تقویم مهریه به نرخ روز گام برداشته شود. کمیسون قضایى مجلس بر این اساس، در سال 1375 پیشنهاد تبصره اى را به ماده 1082 قانون مدنى مطرح نمود که بعد از بحث و بررسى و نظریات موافق و مخالف در آذرماه 1375 به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسید و شوراى نگهبان در تاریخ 8/5/1376 آن را مورد تأیید قرار داد. بانک مرکزى آیین نامة اجرایى محاسبه مهریه به نرخ روز را بر اساس جدول خاصى که تنظیم نمود، ارایه کرد و از سال 1377 به مرحلة اجرا در آمد و دادگاه ها بر اساس آن عمل مى کنند که این عمل بر اساس موازین شرعى و قانونی است. امروز فتواى حاکم، فتواى مقام معظم رهبرى است و مقلدانى که باقى بر تقلید حضرت امام خمینى هستند، در مواردى که در قانون موضوعه بر اساس فتوای مقام معظم رهبرى و حداقل عدم منع ایشان به تصویب میرسد و شوراى نگهبان آن را تأیید میکند باید، از آن قانون متابعت کنند و هیچ گونه مغایرتى با شرع ندارد، چون با فتواى ولى فقیه زمان مغایرتى ندارد.
مهريه، عقد، نفقه
يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه مرد هنگام ازدواج براى زن«مهر»قائل مىشده است;چيزى از مال خود به زن يا پدر زن خويش مىپرداخته است، و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهدهدار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.
ريشه اين سنت چيست؟چرا و چگونه به وجود آمده است؟مهر ديگر چه صيغهاى است؟نفقه دادن به زن براى چه؟آيا اگر بنا باشد هر يك از زن و مرد به حقوق طبيعى و انسانى خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانى ميان آنها حكمفرما باشد و با زن مانند يك انسان رفتار شود،مهر و نفقه مورد پيدا مىكند؟يا اينكه مهر و نفقه يادگار عهدهايى است كه زن مملوك مرد بوده است;مقتضاى عدالت و تساوى حقوق انسانها -خصوصا در قرن بيستم-اين است كه مهر و نفقه ملغى گردد،ازدواجها بدون مهر صورت گيرد و زن خود مسؤوليت مالى زندگى خويش را به عهده بگيرد و در تكفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساويا شركت كند.
سخن خود را از مهر آغاز مىكنيم.ببينيم مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفهاى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه كردهاند.
تاريخچه مهر
مىگويند در ادوار ماقبل تاريخ كه بشر به حال توحش مىزيسته و زندگى شكل قبيلهاى داشته،به علل نامعلومى ازدواج با همخون جايز شمرده نمىشده است. جوانان قبيله كه خواستار ازدواج بودهاند،ناچار بودهاند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب كنند.از اين رو براى انتخاب همسر به ميان قبايل ديگر مىرفتهاند.در آن دورهها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است;يعنى نمىدانسته كه آميزش او با زن در توليد فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مىشناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مىكرده نمىتوانسته علت اين شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نيز خود را فرزند زن مىدانستهاند نه فرزند مرد،و نسب از طريق مادران شناخته مىشد نه از طريق پدران. مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مىآمدهاند و پس از ازدواج به عنوان يك طفيلى-كه زن فقط به رفاقتبا او و به نيروى بدنى او نيازمند است-در ميان قبيله زن بسر مىبرده است.اين دوره را دوره«مادر شاهى»ناميدهاند.
ديرى نپاييد كه مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلى فرزند شناخت.از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياستخانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره«پدر شاهى»آغاز شد.
در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمىشد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براى خود همسر انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد.و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مىگرفت;يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مىربود.
تدريجا صلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مىتوانستند همزيستى مسالمتآميز داشته باشند.در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد،مىرفتبه ميان قبيله دختر،اجير پدر زن مىشد و مدتى براى او كار مىكرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد،دختر خويش را به او مىداد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مىبرد.
تا اينكه ثروت زياد شد.در اين وقت مرد دريافت كه به جاى اينكه سالها براى پدر عروس كار كند،بهتر اين است كه يكجا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از او بگيرد.
اين كار را كرد و از اينجا«مهر»پيدا شد.
روى اين حساب در مراحل اوليه،مرد به عنوان طفيلى زن زندگى مىكرده و خدمتكار زن بوده است.در اين دوره زن بر مرد حكومت مىكرده است.در مرحله بعد كه حكومتبه دست مرد افتاد،مرد زن را از قبيله ديگر مىربوده است.در مرحله سوم مرد براى اينكه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مىرفته و سالها براى او كار مىكرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغى به عنوان«پيشكش»تقديم پدر زن مىكرده است و رسم مهر از اينجا ناشى شده است.
مىگويند مرد از آن وقتى كه سيستم«مادرشاهى»را ساقط كرد و سيستم «پدر شاهى»را تاسيس نمود،زن را در حكم برده و لااقل در حكم اجير و مزدور خويش قرار داد و به او به چشم يك ابزار اقتصادى كه احيانا شهوت او را نيز تسكين مىداد نگاه مىكرد،به زن استقلال اجتماعى و اقتصادى نمىداد.محصول كارها و زحمات زن متعلق به ديگرى يعنى پدر يا شوهر بود.زن حق نداشتبه اراده خود شوهر انتخاب كند و به اراده خود و براى خود فعاليت اقتصادى و مالى داشته باشد،و در حقيقت پولى كه مرد به عنوان مهر مىداده و مخارجى كه به عنوان نفقه مىكرده است در مقابل بهره اقتصادى بوده كه از زن در ايام زناشويى مىبرده است.
مهر در نظام حقوقى اسلام
مرحله پنجمى هم هست كه جامعه شناسان و اظهار نظر كنندگان درباره آن سكوت مىكنند.در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يك«پيشكشى»تقديم خود زن مىكند و هيچ يك از والدين حقى به آن پيشكشى ندارند.زن در عين اينكه از مرد پيشكشى دريافت مىدارد،استقلال اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ مىكند.اولا به اراده خود شوهر انتخاب مىكند نه به اراده پدر يا برادر.ثانيا در مدتى كه در خانه پدر است، همچنين در مدتى كه به خانه شوهر مىرود كسى حق ندارد او را به خدمتخود بگمارد و استثمار كند.محصول كار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگرى و در معاملات حقوقى خود احتياجى به قيمومت مرد ندارد.
مرد از لحاظ بهرهبردارى از زن،فقط حق دارد در ايام زناشويى از وصال او بهرهمند شود و مكلف است مادامى كه زناشويى ادامه دارد و از وصال زن بهرهمند مىشود،زندگى او را در حدود امكانات خود تامين نمايد.
اين مرحله همان است كه اسلام آن را پذيرفته و زناشويى را بر اين اساس بنيان نهاده است.در قرآن كريم آيات زيادى هست درباره اينكه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به ديگرى.مرد بايد در تمام مدت زناشويى عهدهدار تامين مخارج زندگى زن بشود و در عين حال درآمدى كه زن تحصيل مىكند و نتيجه كار او،به شخص خودش تعلق دارد نه به ديگرى(پدر يا شوهر(
اينجاست كه مساله مهر و نفقه شكل معماوشى پيدا مىكند،زيرا در وقتى كه مهر به پدر دختر تعلق مىگرفت و زن مانند يك برده به خانه شوهر مىرفت و شوهر او را استثمار مىكرد،فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضرورى است كه هر مالكى براى مملوك خود مىكند.اگر بناست چيزى به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره بردارى اقتصادى بكند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال كامل دارد و حتى از جنبه حقوقى نيازى به قيمومت و اجازه و سرپرستى ندارد،مهر دادن و نفقه پرداختن براى چه؟
نگاهى به تاريخ
اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پى ببريم،بايد اندكى توجه خود را به دورههاى چهار گانهاى كه قبل از اين مرحله گفته شده معطوف كنيم.حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يك سلسله فرضها و تخمينها چيزى نيست;نه حقايق تاريخى است و نه حقايق علمى و تجربى.پارهاى قرائن از يك طرف و بعضى فرضيههاى فلسفى درباره انسان و جهان از طرف ديگر،منشا پديد آمدن اين فرضها و تخمينها درباره زندگى بشر ما قبل تاريخ شده است.آنچه درباره دوره به اصطلاح مادرشاهى گفته شده چيزى نيست كه به اين زوديها بتوان باور كرد،و همچنين چيزهايى كه درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفتهاند.
در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مىخورد:يكى اينكه سعى شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونتبار و عارى از عواطف انسانى تفسير شود.
ديگر اينكه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت انگيزى كه براى رسيدن به هدفهاى كلى خود به كار مىبرد،ناديده گرفته شده است.
اين گونه تفسير و اظهار نظر درباره انسان و طبيعتبراى غربى ميسر است اما براى شرقى-اگر افسون شده تقليد غرب نباشد-ميسر نيست.غربى به علل خاصى با عواطف انسانى بيگانه است;قهرا نمىتواند براى عاطفه و جرقههاى انسانى نقش اساسى در تاريخ قائل شود.غربى اگر از دنده اقتصاد برخيزد،نان مىبيند و بس.تاريخ از نظر او ماشينى است كه تا نان به خوردش ندهى حركت نمىكند.و اگر از دنده مسائل جنسى برخيزد، انسانيت و تاريخ انسانيتبا همه مظاهر فرهنگى و هنرى و اخلاقى و مذهبى و با همه تجليات عالى و باشكوه معنوى،جز بازيهاى تغيير شكل يافته جنسى نيست.و اگر از دنده سيادت و برترى طلبى برخيزد،سرگذشتبشريت از نظر او يكسره خونريزى و بيرحمى است.
غربى در قرون وسطى از مذهب و به نام مذهب شكنجهها ديده و آزارها كشيده و زنده زنده در آتش انداختنها مشاهده كرده است.به همين جهت از نام خدا و مذهب و هر چيزى كه اين بو را بدهد وحشت مىكند و از اين رو با همه آثار و علائم فراوان علمى كه از هدف داشتن طبيعت و واگذار نبودن جهان به خود مىبيند،كمتر جرات مىكند به اصل«علت غايى»اعتراف كند.
ما از اين مفسران نمىخواهيم كه به وجود پيامبران-كه در طول تاريخ ظهور كردهاند و منادى عدالت و انسانيتبودهاند و با انحرافات مبارزه مىكردهاند و نتايج ثمربخشى از مبارزات خود مىگرفتهاند-اقرار و اعتراف كنند;از آنها مىخواهيم كه لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نكنند.
در تاريخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهاى بىشمارى رخ داده است. قرآن قساوت آميزترين آنها را حكايت كرده است.اما نمىتوان گفتسراسر اين تاريخ قساوت و خشونتبوده است.
فلسفه حقيقى مهر
به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانهاى است كه در متن خلقت و آفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يكديگر به كار رفته است.
مهر از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت نقش هر يك از زن و مرد در مساله عشق مغاير نقش ديگرى است.عرفا اين قانون را به سراسر هستى سرايت مىدهند، مىگويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حكومت مىكند با اين خصوصيت كه موجودات و مخلوقات از لحاظ اينكه هر موجودى وظيفه خاصى را بايد ايفا كند متفاوتند;سوز در يك جا و ساز در جاى ديگر قرار داده شده است.
فخر الدين عراقى،شاعر معروف مىگويد:
ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز است*كز زخمه آن نه فلك اندر تك و تاز است* رازى است در اين پرده گر آن را بشناسى *دانى كه حقيقت ز چه در بند مجاز است* عشق است كه هر دم به دگر رنگ درآيد* ناز استبه جايى و به يك جاى نياز است* در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است*در كسوت معشوق چه آيد همه ساز است
ما در مقاله چهارده از اين سلسله مقالات،آنجا كه تفاوتهاى زن و مرد را بيان مىكرديم گفتيم كه نوع احساسات زن و مرد نسبتبه يكديگر يك جور نيست.قانون خلقت، جمال و غرور و بىنيازى را در جانب زن،و نيازمندى و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است.ضعف زن در مقابل نيرومندى بدنى به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده كه همواره مرد از زن خواستگارى مىكرده است.قبلا ديديم كه طبق گفته جامعه شناسان،هم در دوره مادرشاهى و هم در دوره پدر شاهى،مرد بوده است كه به سراغ زن مىرفته است.
دانشمندان مىگويند:مرد از زن شهوانىتر است.در روايات اسلامى وارد شده كه مرد از زن شهوانىتر نيستبلكه بر عكس است،لكن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است.نتيجه هر دو سخن يكى است.به هر حال مرد در مقابل غريزه از زن ناتوانتر است.اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است كه دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عكس،مرد را وادار كرده است كه به زن اظهار نياز كند و براى جلب رضاى او اقدام كند.يكى از آن اقدامات اين بوده كه براى جلب رضاى او و به احترام موافقت او هديهاى نثار او مىكرده است.
چرا افراد جنس نر هميشه براى تصاحب جنس ماده با يكديگر رقابت مىكردهاند و به جنگ و ستيز با يكديگر مىپرداختهاند اما هرگز افراد جنس ماده براى تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان ندادهاند؟براى اينكه نقش جنس نر و جنس ماده يكى نبوده است.جنس نر همواره حالت و نقش متقاضى را داشته نه جنس ماده،و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمىرفته است،همواره از خود نوعى بىنيازى و استغنا نشان مىداده است.
مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد.زن به الهام فطرى دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.
همينها سبب شده كه زن توانسته با همه ناتوانى جسمى،مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بكشاند،مردها را به رقابتبا يكديگر وادار كند،با خارج كردن خود از دسترسى مرد عشق رمانتيك به وجود آورد،مجنونها را به دنبال ليلىها بدواند و آنگاه كه تن به ازدواج با مرد مىدهد عطيه و پيشكشى از او به عنوان نشانهاى از صداقت او دريافت دارد.
مىگويند در بعضى قبايل وحشى دخترانى كه با چند خواستگار و عاشق بىقرار مواجه مىشدهاند،آنها را وادار به«دوئل»مىكردهاند;هر كدام كه ديگرى را مغلوب مىكرده يا مىكشته،شايستگى همسرى با آن دختر را احراز مىكرده است.
چندى پيش روزنامههاى تهران نوشتند كه يك دختر دو پسر خواستگار خود را در همين تهران به«دوئل»وادار كرد،آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان يكديگر انداخت.
از نظر كسانى كه قدرت را فقط در زور بازو مىشناسند و تاريخ روابط زن و مرد را يكسره ظلم و استثمار مرد مىبينند،باورى نيست كه زن،اين موجود ضعيف و ظريف، بتواند اينچنين افراد جنس خشن و نيرومند را به جان يكديگر بيندازد،اما اگر كسى اندكى با تدابير ماهرانه خلقت و قدرت عجيب و مرموز زنانهاى كه در وجود زن تعبيه شده آشنا باشد،مىداند كه اين چيزها عجيب نيست.
زن در مرد تاثير فراوان داشته است.تاثير زن در مرد از تاثير مرد در زن بيشتر بوده است.مرد بسيارى از هنرنمايىها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهاى خود را مديون زن و خودداريهاى ظريفانه زن است،مديون حيا و عفاف زن است، مديون «شيرين فروشى»زن است.زن هميشه مرد را مىساخته و مرد اجتماع را.آنگاه كه حيا و عفاف و خوددارى زن از ميان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود،اول به زن مهر باطله مىخورد و بعد مرد مردانگى خود را فراموش مىكند و سپس اجتماع منهدم مىگردد.
همان قدرت زنانه كه توانسته در طول تاريخ شخصيتخود را حفظ كند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بكشاند،مردان را به رقابت و جنگ با يكديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد كشته شدن ببرد،حيا و عفاف را شعار خود قرار دهد،بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآميز جلوه دهد،الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد،هنر آموز و شجاعتبخش و نبوغ آفرين او واقع شود،در او حس«تغزل»و ستايشگرى به وجود آورد و او به فروتنى و خاكسارى و ناچيزى خود در مقابل زن به خود ببالد،همان قدرت مىتوانسته مرد را وادار كند كه هنگام ازدواج عطيهاى به نام«مهر»تقديم او كند.
مهر مادهاى است از يك آيين نامه كلى كه طرح آن در متن خلقت ريخته شده و با دست فطرت تهيه شده است.
مهر در قرآن
قرآن كريم مهر را به صورتى كه در مرحله پنجم گفتيم ابداع و اختراع نكرد،زيرا مهر به اين صورت ابداع خلقت است.كارى كه قرآن كرد اين بود مهر را به حالت فطرى آن برگردانيد.
قرآن كريم با لطايف و ظرافتبىنظيرى مىگويد: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة (1) يعنى كابين زنان را كه به خود آنها تعلق دارد(نه به پدران يا برادران آنها)و عطيه و پيشكشى است از جانب شما به آنها،به خودشان بدهيد.
قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اساسى اشاره كرده است:
اولا با نام«صدقه»(به ضم دال)ياد كرده است نه با نام«مهر».صدقه از ماده صدق است و بدان جهتبه مهر صداق يا صدقه گفته مىشود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است.بعضى مفسرين مانند صاحب كشاف به اين نكته تصريح كردهاند;همچنانكه بنا به گفته راغب اصفهانى در مفردات غريب القرآن علت اينكه صدقه(بفتح دال)را صدقه گفتهاند اين است كه نشانه صدق ايمان است.ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير (هن)به اين كلمه مىخواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر;مهر مزد بزرگ كردن و شير دادن و نان دادن به او نيست.سوم اينكه با كلمه«نحله»كاملا تصريح مىكند كه مهر هيچ عنوانى جز عنوان تقديمى و پيشكشى و عطيه و هديه ندارد.
تيمورشاه الفت