استفتا های صورت گرفته را مى توان در چهار دسته طبقه بندى کرد:

دسته اوّل: فتواى مقام معظم رهبرى و بعضى از فقها این است: طرفین (یعنى زن و شوهر) باید با یکدیگر مصالحه کنند و چنانچه یکى از طرفین ممانعت نمود، توسط حاکم شرع به آن ملزم می‌شود.

 دستة دوم: فتواى حضرت امام خمینی(ره) و بعضى از فقها : همان مقدارى که در متن عقد مهریه قرار داده شده، در ذمة زوج است و زوج بیش از آن بدهکار نیست و کاهش و افزایش قدرت خرید پول تأثیرى در حکم مزبور ندارد.

 دستة سوم: فتواى حضرت آیت الله مکارم شیرازى و بعضى از فقها : چون پول رایج هر عصر و زمان مبیّن ارزش ها و بیانگر نسبت هاى مختلف بین کالاها و خدمات است، از این رو قدرت خرید را همیشه باید مورد لحاظ قرار داد و اگر تورم شدید و سقوط ارزش پول زیاد باشد تا آن حدّ که در عرف، پرداختن آن مبلغ اداى دین محسوب نگردد، باید بر اساس وضع حاضر محاسبه شود و در این مسئله تفاوتى میان مهریه وسایر دیون نیست

 دستة چهارم: فتواى حضرت آیت الله اراکی: هرگاه مبلغ مهریه را مبلغى قرار میدهد براى جنس دیگر مثل طلا و نقره، در این صورت قیمت آن موقع را باید حساب کرد و گاهى موضوعیت دارد. پس قیمت امروز کافى و فهمیدن موضوعیت و طریقیت با قرائن خارجیه است. با توجه به فتواى مقام معظم رهبرى که آن را به مصالحه واگذار نمودند و از تقویم مهریه به نرخ روز منع ننموده بودند و نظر بعضى از فقها که نظر به جواز تقویم مهریه به نرخ روز داده بودند، این دیدگاه تقویت شد که در مسیر تقویم مهریه به نرخ روز گام برداشته شود. کمیسون قضایى مجلس بر این اساس، در سال 1375 پیشنهاد تبصره اى را به ماده 1082 قانون مدنى مطرح نمود که بعد از بحث و بررسى و نظریات موافق و مخالف در آذرماه 1375 به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسید و شوراى نگهبان در تاریخ 8/5/1376 آن را مورد تأیید قرار داد. بانک مرکزى آیین نامة اجرایى محاسبه مهریه به نرخ روز را بر اساس جدول خاصى که تنظیم نمود، ارایه کرد و از سال 1377 به مرحلة اجرا در آمد و دادگاه ها بر اساس آن عمل مى کنند که این عمل بر اساس موازین شرعى و قانونی است. امروز فتواى حاکم، فتواى مقام معظم رهبرى است و مقلدانى که باقى بر تقلید حضرت امام خمینى هستند، در مواردى که در قانون موضوعه بر اساس فتوای مقام معظم رهبرى و حداقل عدم منع ایشان به تصویب می‌رسد و شوراى نگهبان آن را تأیید می‌کند باید، از آن قانون متابعت کنند و هیچ گونه مغایرتى با شرع ندارد، چون با فتواى ولى فقیه زمان مغایرتى ندارد.

تاريخچه و فلسفه مهريه

 

مهريه، عقد، نفقه

يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه مرد هنگام ازدواج براى زن‏«مهر»قائل مى‏شده است;چيزى از مال خود به زن يا پدر زن خويش مى‏پرداخته است، و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده‏دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.

ريشه اين سنت چيست؟چرا و چگونه به وجود آمده است؟مهر ديگر چه صيغه‏اى است؟نفقه دادن به زن براى چه؟آيا اگر بنا باشد هر يك از زن و مرد به حقوق طبيعى و انسانى خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانى ميان آنها حكمفرما باشد و با زن مانند يك انسان رفتار شود،مهر و نفقه مورد پيدا مى‏كند؟يا اينكه مهر و نفقه يادگار عهدهايى است كه زن مملوك مرد بوده است;مقتضاى عدالت و تساوى حقوق انسانها -خصوصا در قرن بيستم-اين است كه مهر و نفقه ملغى گردد،ازدواجها بدون مهر صورت گيرد و زن خود مسؤوليت مالى زندگى خويش را به عهده بگيرد و در تكفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساويا شركت كند.

سخن خود را از مهر آغاز مى‏كنيم.ببينيم مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفه‏اى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه كرده‏اند.

 تاريخچه مهر

مى‏گويند در ادوار ماقبل تاريخ كه بشر به حال توحش مى‏زيسته و زندگى شكل قبيله‏اى داشته،به علل نامعلومى ازدواج با همخون جايز شمرده نمى‏شده است. جوانان قبيله كه خواستار ازدواج بوده‏اند،ناچار بوده‏اند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب كنند.از اين رو براى انتخاب همسر به ميان قبايل ديگر مى‏رفته‏اند.در آن دوره‏ها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است;يعنى نمى‏دانسته كه آميزش او با زن در توليد فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى‏شناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مى‏كرده نمى‏توانسته علت اين شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نيز خود را فرزند زن مى‏دانسته‏اند نه فرزند مرد،و نسب از طريق مادران شناخته مى‏شد نه از طريق پدران. مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مى‏آمده‏اند و پس از ازدواج به عنوان يك طفيلى-كه زن فقط به رفاقت‏با او و به نيروى بدنى او نيازمند است-در ميان قبيله زن بسر مى‏برده است.اين دوره را دوره‏«مادر شاهى‏»ناميده‏اند.

ديرى نپاييد كه مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلى فرزند شناخت.از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست‏خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره‏«پدر شاهى‏»آغاز شد.

در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمى‏شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براى خود همسر انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد.و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مى‏گرفت;يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى‏ربود.

تدريجا صلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مى‏توانستند همزيستى مسالمت‏آميز داشته باشند.در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد،مى‏رفت‏به ميان قبيله دختر،اجير پدر زن مى‏شد و مدتى براى او كار مى‏كرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد،دختر خويش را به او مى‏داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى‏برد.

تا اينكه ثروت زياد شد.در اين وقت مرد دريافت كه به جاى اينكه سالها براى پدر عروس كار كند،بهتر اين است كه يكجا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از او بگيرد.

اين كار را كرد و از اينجا«مهر»پيدا شد.

روى اين حساب در مراحل اوليه،مرد به عنوان طفيلى زن زندگى مى‏كرده و خدمتكار زن بوده است.در اين دوره زن بر مرد حكومت مى‏كرده است.در مرحله بعد كه حكومت‏به دست مرد افتاد،مرد زن را از قبيله ديگر مى‏ربوده است.در مرحله سوم مرد براى اينكه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مى‏رفته و سالها براى او كار مى‏كرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغى به عنوان‏«پيشكش‏»تقديم پدر زن مى‏كرده است و رسم مهر از اينجا ناشى شده است.

مى‏گويند مرد از آن وقتى كه سيستم‏«مادرشاهى‏»را ساقط كرد و سيستم «پدر شاهى‏»را تاسيس نمود،زن را در حكم برده و لااقل در حكم اجير و مزدور خويش قرار داد و به او به چشم يك ابزار اقتصادى كه احيانا شهوت او را نيز تسكين مى‏داد نگاه مى‏كرد،به زن استقلال اجتماعى و اقتصادى نمى‏داد.محصول كارها و زحمات زن متعلق به ديگرى يعنى پدر يا شوهر بود.زن حق نداشت‏به اراده خود شوهر انتخاب كند و به اراده خود و براى خود فعاليت اقتصادى و مالى داشته باشد،و در حقيقت پولى كه مرد به عنوان مهر مى‏داده و مخارجى كه به عنوان نفقه مى‏كرده است در مقابل بهره اقتصادى بوده كه از زن در ايام زناشويى مى‏برده است.
مهر در نظام حقوقى اسلام

مرحله پنجمى هم هست كه جامعه شناسان و اظهار نظر كنندگان درباره آن سكوت مى‏كنند.در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يك‏«پيشكشى‏»تقديم خود زن مى‏كند و هيچ يك از والدين حقى به آن پيشكشى ندارند.زن در عين اينكه از مرد پيشكشى دريافت مى‏دارد،استقلال اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ مى‏كند.اولا به اراده خود شوهر انتخاب مى‏كند نه به اراده پدر يا برادر.ثانيا در مدتى كه در خانه پدر است، همچنين در مدتى كه به خانه شوهر مى‏رود كسى حق ندارد او را به خدمت‏خود بگمارد و استثمار كند.محصول كار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگرى و در معاملات حقوقى خود احتياجى به قيمومت مرد ندارد.

مرد از لحاظ بهره‏بردارى از زن،فقط حق دارد در ايام زناشويى از وصال او بهره‏مند شود و مكلف است مادامى كه زناشويى ادامه دارد و از وصال زن بهره‏مند مى‏شود،زندگى او را در حدود امكانات خود تامين نمايد.

اين مرحله همان است كه اسلام آن را پذيرفته و زناشويى را بر اين اساس بنيان نهاده است.در قرآن كريم آيات زيادى هست درباره اينكه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به ديگرى.مرد بايد در تمام مدت زناشويى عهده‏دار تامين مخارج زندگى زن بشود و در عين حال درآمدى كه زن تحصيل مى‏كند و نتيجه كار او،به شخص خودش تعلق دارد نه به ديگرى(پدر يا شوهر(

اينجاست كه مساله مهر و نفقه شكل معماوشى پيدا مى‏كند،زيرا در وقتى كه مهر به پدر دختر تعلق مى‏گرفت و زن مانند يك برده به خانه شوهر مى‏رفت و شوهر او را استثمار مى‏كرد،فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضرورى است كه هر مالكى براى مملوك خود مى‏كند.اگر بناست چيزى به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره بردارى اقتصادى بكند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال كامل دارد و حتى از جنبه حقوقى نيازى به قيمومت و اجازه و سرپرستى ندارد،مهر دادن و نفقه پرداختن براى چه؟
نگاهى به تاريخ

اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پى ببريم،بايد اندكى توجه خود را به دوره‏هاى چهار گانه‏اى كه قبل از اين مرحله گفته شده معطوف كنيم.حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يك سلسله فرضها و تخمينها چيزى نيست;نه حقايق تاريخى است و نه حقايق علمى و تجربى.پاره‏اى قرائن از يك طرف و بعضى فرضيه‏هاى فلسفى درباره انسان و جهان از طرف ديگر،منشا پديد آمدن اين فرضها و تخمينها درباره زندگى بشر ما قبل تاريخ شده است.آنچه درباره دوره به اصطلاح مادرشاهى گفته شده چيزى نيست كه به اين زوديها بتوان باور كرد،و همچنين چيزهايى كه درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته‏اند.

در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مى‏خورد:يكى اينكه سعى شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت‏بار و عارى از عواطف انسانى تفسير شود.

ديگر اينكه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت انگيزى كه براى رسيدن به هدفهاى كلى خود به كار مى‏برد،ناديده گرفته شده است.

اين گونه تفسير و اظهار نظر درباره انسان و طبيعت‏براى غربى ميسر است اما براى شرقى-اگر افسون شده تقليد غرب نباشد-ميسر نيست.غربى به علل خاصى با عواطف انسانى بيگانه است;قهرا نمى‏تواند براى عاطفه و جرقه‏هاى انسانى نقش اساسى در تاريخ قائل شود.غربى اگر از دنده اقتصاد برخيزد،نان مى‏بيند و بس.تاريخ از نظر او ماشينى است كه تا نان به خوردش ندهى حركت نمى‏كند.و اگر از دنده مسائل جنسى برخيزد، انسانيت و تاريخ انسانيت‏با همه مظاهر فرهنگى و هنرى و اخلاقى و مذهبى و با همه تجليات عالى و باشكوه معنوى،جز بازيهاى تغيير شكل يافته جنسى نيست.و اگر از دنده سيادت و برترى طلبى برخيزد،سرگذشت‏بشريت از نظر او يكسره خونريزى و بيرحمى است.

غربى در قرون وسطى از مذهب و به نام مذهب شكنجه‏ها ديده و آزارها كشيده و زنده زنده در آتش انداختن‏ها مشاهده كرده است.به همين جهت از نام خدا و مذهب و هر چيزى كه اين بو را بدهد وحشت مى‏كند و از اين رو با همه آثار و علائم فراوان علمى كه از هدف داشتن طبيعت و واگذار نبودن جهان به خود مى‏بيند،كمتر جرات مى‏كند به اصل‏«علت غايى‏»اعتراف كند.

ما از اين مفسران نمى‏خواهيم كه به وجود پيامبران-كه در طول تاريخ ظهور كرده‏اند و منادى عدالت و انسانيت‏بوده‏اند و با انحرافات مبارزه مى‏كرده‏اند و نتايج ثمربخشى از مبارزات خود مى‏گرفته‏اند-اقرار و اعتراف كنند;از آنها مى‏خواهيم كه لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نكنند.

در تاريخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهاى بى‏شمارى رخ داده است. قرآن قساوت آميزترين آنها را حكايت كرده است.اما نمى‏توان گفت‏سراسر اين تاريخ قساوت و خشونت‏بوده است.
فلسفه حقيقى مهر

به عقيده ما پديد آمدن مهر نتيجه تدبير ماهرانه‏اى است كه در متن خلقت و آفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها به يكديگر به كار رفته است.

مهر از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت نقش هر يك از زن و مرد در مساله عشق مغاير نقش ديگرى است.عرفا اين قانون را به سراسر هستى سرايت مى‏دهند، مى‏گويند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حكومت مى‏كند با اين خصوصيت كه موجودات و مخلوقات از لحاظ اينكه هر موجودى وظيفه خاصى را بايد ايفا كند متفاوتند;سوز در يك جا و ساز در جاى ديگر قرار داده شده است.

فخر الدين عراقى،شاعر معروف مى‏گويد:

ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز است*كز زخمه آن نه فلك اندر تك و تاز است* رازى است در اين پرده گر آن را بشناسى *دانى كه حقيقت ز چه در بند مجاز است* عشق است كه هر دم به دگر رنگ درآيد* ناز است‏به جايى و به يك جاى نياز است* در صورت عاشق چه در آيد همه سوز است*در كسوت معشوق چه آيد همه ساز است

ما در مقاله چهارده از اين سلسله مقالات،آنجا كه تفاوتهاى زن و مرد را بيان مى‏كرديم گفتيم كه نوع احساسات زن و مرد نسبت‏به يكديگر يك جور نيست.قانون خلقت، جمال و غرور و بى‏نيازى را در جانب زن،و نيازمندى و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است.ضعف زن در مقابل نيرومندى بدنى به همين وسيله تعديل شده است و همين جهت موجب شده كه همواره مرد از زن خواستگارى مى‏كرده است.قبلا ديديم كه طبق گفته جامعه شناسان،هم در دوره مادرشاهى و هم در دوره پدر شاهى،مرد بوده است كه به سراغ زن مى‏رفته است.

دانشمندان مى‏گويند:مرد از زن شهوانى‏تر است.در روايات اسلامى وارد شده كه مرد از زن شهوانى‏تر نيست‏بلكه بر عكس است،لكن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفريده شده است.نتيجه هر دو سخن يكى است.به هر حال مرد در مقابل غريزه از زن ناتوان‏تر است.اين خصوصيت همواره به زن فرصت داده است كه دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عكس،مرد را وادار كرده است كه به زن اظهار نياز كند و براى جلب رضاى او اقدام كند.يكى از آن اقدامات اين بوده كه براى جلب رضاى او و به احترام موافقت او هديه‏اى نثار او مى‏كرده است.

چرا افراد جنس نر هميشه براى تصاحب جنس ماده با يكديگر رقابت مى‏كرده‏اند و به جنگ و ستيز با يكديگر مى‏پرداخته‏اند اما هرگز افراد جنس ماده براى تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده‏اند؟براى اينكه نقش جنس نر و جنس ماده يكى نبوده است.جنس نر همواره حالت و نقش متقاضى را داشته نه جنس ماده،و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمى‏رفته است،همواره از خود نوعى بى‏نيازى و استغنا نشان مى‏داده است.

مهر با حيا و عفاف زن يك ريشه دارد.زن به الهام فطرى دريافته است كه عزت و احترام او به اين است كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.

همينها سبب شده كه زن توانسته با همه ناتوانى جسمى،مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بكشاند،مردها را به رقابت‏با يكديگر وادار كند،با خارج كردن خود از دسترسى مرد عشق رمانتيك به وجود آورد،مجنون‏ها را به دنبال ليلى‏ها بدواند و آنگاه كه تن به ازدواج با مرد مى‏دهد عطيه و پيشكشى از او به عنوان نشانه‏اى از صداقت او دريافت دارد.

مى‏گويند در بعضى قبايل وحشى دخترانى كه با چند خواستگار و عاشق بى‏قرار مواجه مى‏شده‏اند،آنها را وادار به‏«دوئل‏»مى‏كرده‏اند;هر كدام كه ديگرى را مغلوب مى‏كرده يا مى‏كشته،شايستگى همسرى با آن دختر را احراز مى‏كرده است.

چندى پيش روزنامه‏هاى تهران نوشتند كه يك دختر دو پسر خواستگار خود را در همين تهران به‏«دوئل‏»وادار كرد،آنها را در حضور خود با اسلحه سرد به جان يكديگر انداخت.

از نظر كسانى كه قدرت را فقط در زور بازو مى‏شناسند و تاريخ روابط زن و مرد را يكسره ظلم و استثمار مرد مى‏بينند،باورى نيست كه زن،اين موجود ضعيف و ظريف، بتواند اينچنين افراد جنس خشن و نيرومند را به جان يكديگر بيندازد،اما اگر كسى اندكى با تدابير ماهرانه خلقت و قدرت عجيب و مرموز زنانه‏اى كه در وجود زن تعبيه شده آشنا باشد،مى‏داند كه اين چيزها عجيب نيست.

زن در مرد تاثير فراوان داشته است.تاثير زن در مرد از تاثير مرد در زن بيشتر بوده است.مرد بسيارى از هنرنمايى‏ها و شجاعتها و دلاوريها و نبوغها و شخصيتهاى خود را مديون زن و خودداريهاى ظريفانه زن است،مديون حيا و عفاف زن است، مديون «شيرين فروشى‏»زن است.زن هميشه مرد را مى‏ساخته و مرد اجتماع را.آنگاه كه حيا و عفاف و خوددارى زن از ميان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود،اول به زن مهر باطله مى‏خورد و بعد مرد مردانگى خود را فراموش مى‏كند و سپس اجتماع منهدم مى‏گردد.

همان قدرت زنانه كه توانسته در طول تاريخ شخصيت‏خود را حفظ كند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بكشاند،مردان را به رقابت و جنگ با يكديگر درباره خود وادارد و آنها را تا سر حد كشته شدن ببرد،حيا و عفاف را شعار خود قرار دهد،بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآميز جلوه دهد،الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد،هنر آموز و شجاعت‏بخش و نبوغ آفرين او واقع شود،در او حس‏«تغزل‏»و ستايشگرى به وجود آورد و او به فروتنى و خاكسارى و ناچيزى خود در مقابل زن به خود ببالد،همان قدرت مى‏توانسته مرد را وادار كند كه هنگام ازدواج عطيه‏اى به نام‏«مهر»تقديم او كند.

مهر ماده‏اى است از يك آيين نامه كلى كه طرح آن در متن خلقت ريخته شده و با دست فطرت تهيه شده است.
مهر در قرآن

قرآن كريم مهر را به صورتى كه در مرحله پنجم گفتيم ابداع و اختراع نكرد،زيرا مهر به اين صورت ابداع خلقت است.كارى كه قرآن كرد اين بود مهر را به حالت فطرى آن برگردانيد.

قرآن كريم با لطايف و ظرافت‏بى‏نظيرى مى‏گويد: و اتوا النساء صدقاتهن نحلة (1) يعنى كابين زنان را كه به خود آنها تعلق دارد(نه به پدران يا برادران آنها)و عطيه و پيشكشى است از جانب شما به آنها،به خودشان بدهيد.

قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اساسى اشاره كرده است:

اولا با نام‏«صدقه‏»(به ضم دال)ياد كرده است نه با نام‏«مهر».صدقه از ماده صدق است و بدان جهت‏به مهر صداق يا صدقه گفته مى‏شود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است.بعضى مفسرين مانند صاحب كشاف به اين نكته تصريح كرده‏اند;همچنانكه بنا به گفته راغب اصفهانى در مفردات غريب القرآن علت اينكه صدقه(بفتح دال)را صدقه گفته‏اند اين است كه نشانه صدق ايمان است.ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير (هن)به اين كلمه مى‏خواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر;مهر مزد بزرگ كردن و شير دادن و نان دادن به او نيست.سوم اينكه با كلمه‏«نحله‏»كاملا تصريح مى‏كند كه مهر هيچ عنوانى جز عنوان تقديمى و پيشكشى و عطيه و هديه ندارد.