موفقیت
موفقیت
یکی از رازهای موفقیت در زندگی، داشتن دید و ذهنی مثبت نسبت به اطرافیان و رویدادهایی است که برایمان اتفاق میافتد اما اینکه چهطور بتوانیم ذهنی مثبت و زندگی موفقی داشته باشیم، مهارتی است که به دست آوردن آن خیلی هم مشکل نیست و اگر این مهارت از دوران کودکی آموزش داده شود، میتواند شانس موفقیت در دوران بزرگسالی را افزایش دهد... افراد 2 نوع عکسالعمل نسبت به رویدادهای اطرافشان دارند و بنابر این نتیجه، او افراد را به 2 گروه تقسیم کرده است:
گروهی که معتقدند موفقها ذاتا موفقند
آنها افرادی هستند با ذهن ثابت و افکار تغییر ناپذیر. این گروه اعتقاد دارند که استعداد و ذات هر کسی هنگام تولد بااو متولد میشود. برای مثال، ذات بازیگری یا نقاشی هنگام تولد با یک بازیگر یا نقاش متولد شده است و اگر ذات و استعداد کاری هر کسی دیده نشده باشد، آن فرد هر چه قدر هم که تلاش کند در رشتهای که دوست دارد، نمیتواند موفق باشد. آنها معتقدند که ذات موفقیت در یک فرد موفق وجود دارد و به این وسیله موفق نبودن، خطرنکردن و تلاش ننمودنشان را توجیه میکنند.
استعداد در ژنهای ما نهفته نیست بلکه در افکارمان پنهان است.
گروهی که معتقدند خواستن توانستن است
آنها افرادی هستند با ذهن مثبت و افکار تغییرپذیر که اعتقاد دارند خواستن، توانستن است. به گفته این افراد هیچ کاری در دنیا وجود ندارد که انسان بخواهد آن را انجام دهد و در راستای رسیدن به هدفش تلاش کند و به آن نرسد. آنها معتقدند که بزرگترین توهین به یک فرد آن است که به او بگویند: «تو موفق نشدی، چون استعداد این کار را نداشتی!» مبارزه، جنگیدن و تلاش دوباره و دوباره شعار این گروه است و در حقیقت این است راز موفقیت و پیشرفت انسانها.
کارهای کوچک اما موثری درزندگی وجود دارند که با انجام دادن آنها شما میتوانید کودکان، نوجوانان و حتی خودتان را از منجلاب شکست یا خطاهای پیش پا افتاده نجات دهید. برخی از این کارها به شرح زیر است:
موفقیت بچهها در مکتب:
به عنوان یک مربی یا معلم، هیچگاه برای تشویق و تحسین بچهها از این جملهها استفاده نکنید: «تو خیلی تیزی!»، «آفرین، خیلی خوب میگیری!» به جای این جملات میتوانید از این قبیل جملهها استفاده کنید: «من به تلاش و پافشاری تو در فهم این مطلب افتخار میکنم.» قدرت و تاثیر کلمات و جملاتی که هوش بچهها را مورد تحسین قرار میدهند بسیار شکفتانگیز است و انگیزه آنها را برای ادامه تلاششان دو چندان میکند. وقتی که فرزند یا شاگرد شما نتوانست حرکتی را درست انجام دهد، به جای اینکه به او بگویید: «تو اصلا استعداد این کار را نداری»؛ با گفتن «تمرین وتکرار باعث میشود که بهتر بتوانی این کار را انجام دهی» دلگرمش کنید. همچنین بعد از یک مسابقه ورزشی به جای اینکه از او بپرسید: «برنده شدی؟» بهتر است از او بپرسید: «تمام تلاشت را کردی؟» استعداد در ژنهای ما نهفته نیست بلکه در افکارمان پنهان است.
موفقیت و برنامهریزی برای آینده:
فقط در مورد اهداف فرزندتان از او سوال نکنید بلکه از او بخواهید تا در مورد راههای رسیدن به هدفهایش هم با شما صحبت کند تا از این طریق بهتر بتوانید راهنماییاش کنید.
موفقیت در مواجهه با ناکامیها: هرگز به فرزندتان اجازه ندهید که خودش را زشت، بیاستعداد، احمق یا بازنده بپندارد. به گفته خانم دوک، هیچگاه نباید بگذارید نتیجه یک فعالیت ناامیدکننده و به سرانجام نرسیده در هویت و شخصیت فرزندتان خدشهای وارد کند. به فرزندانتان برچسب نچسبانید، مخصوصا اگر در مقایسه با فرد دیگری آنها را بشنود. به هیچ عنوان فراموش نکنید که هر انسانی با افکار قوی و تلاش فراوان قدرت تبدیل شدن به بهترینها را دارد.
تمام اهداف در کوتاهمدت قابل دستیابی نیستند و آزمون و خطا و از دست دادن برخی چیزهای مطلوب برای رسیدن به هدف لازمه دستیابی به آن استدر شک و تردید:
اگر دیدید فرزندتان در مورد مسالهای شک دارد یا چیزی را فراموش کرده، ابتدا این آرامش را به او بدهید که همه ممکن است چیزهایی را فراموش کنند تا او فکر نکند که حواس پرت یا خنگ است، سپس از او بخواهید تا سعی کند آخرین مکان، آخرین حرف یا آخرین زمان را در مورد مسالهای که دربارهاش شک دارد یا به فراموشی سپرده به یاد بیاورد، حالا وقتش رسیده که به او کمک کنید تا ذهنش را متمرکز کند و یافتههایش را به درستی کنار هم بچیند.
موفقیت خانوادگی:
سرزنش کردن خود یا طرف مقابل هرگز به عنوان یک راهحل محسوب نمیشود. یک فرد موفق که هیچگاه نمیخواهد روابطش با طرف مقابل به چالش کشیده شود و در نتیجه آرامش زندگیاش را از دست دهد، بعد از به وجود آمدن هر نوع مشکلی باید ابتدا تمام نکات و شرایط درونی و بیرونی طرف مقابل و خودش را بسنجد، سپس ابتدا خود و بعد طرف مقابل را ترغیب به مذاکره فقط در مورد مشکل به وجود آمده و نه حاشیهها کند. پرداختن به حاشیهها باعث از بین رفتن حرمت بین افراد و منفیبافی در مورد فرد مقابل میگردد.
تو میتوانی اگر بخواهی:
افراد افسردهای که در کار، روابط خانوادگی، زندگی اجتماعی و درس دچار مشکل شدهاند، معمولا حس ناکامی و شکست و عدم موفقیت آنقدر بر روحشان غلبه کرده که دیگر نمیتوانند با واقعیات کنار بیایند و فکر میکنند دنیا برای آنها به پایان رسیده است اما اگر همه افراد از کودکی یاد بگیرند که تمام اهداف در کوتاهمدت قابل دستیابی نیستند و آزمون و خطا و از دست دادن برخی چیزهای مطلوب برای رسیدن به هدف لازمه دستیابی به آن است ، هیچگاه بعد از شکست مأیوس نمیشوند و از تلاش دست برنمیدارند. به گفته خانم دوک، این جمله طلایی میتواند حلال بسیاری از مشیرینی در زندگی باشد: «همه چیز قابل تغییر است و همه میتوانند موثر باشند؛ البته اگر بخواهند.»
بیست نکته جهت افزایش اعتماد به نفس
یک - توکل به خدا
دو- تمرکز پیشاپیش روی موفقیت
سه- تهیه یک لیست از توانائی ها
چهار- مواظبت از جسم خود
پنج- داشتن تبسم بر لب
شش - داشتن ژست (حالت) مناسب
هفت - تنفس عمیق
هشت - خواب مناسب
نه - گذشت وبخشیدن همه
ده - تشکر از خوبی دیگران
یازده - شکر گزاری در همه حال
دوازده - فکر نمودن به اعتماد به نفس
سیزده - تکرار عبارات تائیدی مثبت
چهارده - مطالعه کتب الهام بخش و مفید
پانزده - توجه به ظاهر خود
شانزده - احترام به دیگران
هفده - حرف زدن با صدای بلند و جدی
هجده - افزودن بر سرعت راه رفتن تا میزان ۲۵% و تا حد اعتدال
نونزده - جدی بودن هنگام دست دادن
بیست - تسلیت و تبریک گفتن و هدیه دادن
هفت راه موفقیت در تمام مراحل کاری
هرچه در کارتان باتجربه تر و متخصص تر می شوید برای رسیدن به موفقیت به علم، مهارت و استعداد نیاز دارید.
· مرحله اول (خود)
وقتی اولین کارتان را به دست می آورید، اولین چیزی که از شما انتظار می رود مهارت های تکنیکی، درک خوب از تئوری و اصول حیطه کارتان است. از شما انتظار می رود دستورالعمل ها را به درستی و با اطمینان اجرا کنید.
خیلی زود در کارتان تکنیکی می شوید و علم زیادی در حیطه کارتان پیدا میکنید. متخصصی می شوید که فارغ التحصیلان جدید می توانند به خوبی از شما راهنمایی بگیرند و برای همکارانتان هم مشاور خوبی خواهید بود.
· مرحله دوم (ابزارها)
بعد از چند سال کم کم راه های بهتری برای انجام فعالیت هایتان پیدا می کنید. هدفتان انجام کار بیشتر، در مدت زمان کمتر و با تلاش کمتر خواهد بود. شما جوان، پرانرژی، و بسیار مشتاق به کار هستید. دیگر از کارهای تکراری و یکنواخت خسته خواهید شد.
از اینرو یا ابزارهای لازم برای آنرا خودتان می سازی و یا از ابزارهای موجود در بازار استفاده می کنید. درنتیجه دانش ابزارآلات موجود، طریقه استفاده و ماهر شدن در آنها بخش بسیار مهمی از لیست مهارت های شما خواهد شد.
· مرحله سوم (مردم)
وقتی مهارت های تکنیکی در حیطه کارتان به دست آوردید و در استفاده از ابزارآلات هم ماهر شدید، عملکردتان بسیار بهتر از همکارانتان خواهد شد. از اینرو شرکتی که برای آن کار می کنید، تصمیم می گیرد که شما را به کادر مدیریت ارتقاء درجه دهد. شما دیگر یک مدیر پروژه خواهید بود.
در برخی شرکت ها دو خط پیشرفت کاری وجود دارد، یکی نردبان مهارت تکنیکی است و دیگری نردبان مدیریت. ممکن است مسئولیت مدیریت پروژه را قبول نکنید و دوست داشته باشید که سِمَت متخصص فنی یا مشاور فنی را به دست آورید.
انتخابتان هرچه که باشد در این مرحله کارتان خواهید دید که همکارانتان که مهارت های مدیریتی بالاتری دارند، پاداش بیشتر، ترفیع سریعتر و حقوق بیشتری عایدشان می شود. درنتیجه در مرحله سوم شما چه مستقیماً مسئول بازده کاری یک تیم هستید یا مشاور و راهنمای پروژه های مختلفید، نیاز به مهارت های مدیریتی دارید.
پرورش روابط میان فردی، مذاکره، انگیزه، مربی گری و راهنمایی افراد تازه کار مستقیماً بعنوان یک مدیر پروژه یا ضمنی بعنوان متخصص فنی مهمترین نیاز این زمان شماست. با موفقیت در این جوانب بسیار موثرتر و کارامدتر خواهید شد و با سرعت و تلاش بیشتری به سمت موفقیت حرکت می کنید.
· مرحله چهارم (مشتری)
یکی از مهمترین روابط و انتظارات که با آن روبه رو خواهید بود درمورد مشتری هایتان است.
مشتری دیگری که انتظارات و روابط او باید در ذهنتان باشد، مدیر کل تان، همکاران و سوپروایزرهای او هستند. این مشتری های مهم چه فکری درمورد شما می کنند؟ آیا منبع باارزشی برای آنها به حساب می آیید؟
متوجه خواهید شد که در زندگی فردی که مشتریانش را خوشحال و راضی نگه می دارد شناخت بیشتری پیدا می کند و سریعتر در کارش ترفیع می گیرد.
· مرحله پنجم (ابزارها و تکنیک های PM، اصول و روش پردازش)
این روزها با تاکید بر کیفیت تحویلات هر کمپانی از تعداد زیادی ابزار و تکنیک های مدیریت پروژه استفاده می کند تا به بازده بیشتر و پایدارتری برسد. شما باید بتوانید در این ابزارها و تکنیک ها استاد شوید تا اطلاعاتی که مدیر کل تان نیاز دارد را فراهم کنید.
علاوه بر این باید درصدد راه هایی برای ارتقاء فرایند و بالا بردن بازده باشید. باید مطمئن شوید که همه کارکنان از اهمیت ارتقاء فرایندها آگاهند. همکار روبه رویی شماست که دقیقاً می داند چطور می تواند کاری را بهتر انجام دهد.
· مرحله ششم (تیم های کارکردی، پروژه های پیچیده بزرگ)
وقتی تیم های کارکردی را مدیریت می کنید به چیزی بیش از مهارت های مردمی، پروژه و ابزار نیاز دارید. شما به حمایت بسیار زیادی از طرف فرهنگ و طریقه کار شرکت نیاز دارید. فرهنگ تعاونی شرط لازم برای موفقیت چنین تیم هایی است. سیاست قرض گرفتن منابع خطراتی برای موفقیت پروژه ها خواهد بود.
در کار کردن با پروژه های پیچیده بزرگ نیاز به مهارت های مذاکره ای و انگیزشی، ارتباطی و تشویقی به میزان بالاتری دارید. باید مراقب خطرات احتمالی و مهارت های گزارشی باشید و اطمینان یابید که عملکردهای لازم انجام گیرد. برای پروژه های بزرگ، مسئله سوددهی باید دقیق تر بررسی شود. آیا سازمان ابزارهای لازم برای انجام آن را دارد؟ درغیر اینصورت باید بتوانید مقیاس ها و نقطه های بازرسی را تعریف کنید تا پروژه های بزرگ و پیچیده از نظر مالی سوددهی داشته باشند.
· مرحله هفتم ( مدیریت واحد تجارت)
درست مثل مورد پروژه های بزرگ و پیچیده، شما بعنوان مدیر واحد تجرتی شرکت باید مراقب حاشیه سود باشید. شرکت دستاوردهای بلند و کوتاه مدن و اهداف واحد تجارتی را به یاد داشته باشید. باید بدانید که چطور آنها را خودتان با در نظر گرفتن وضعیت بازار، مشتری های کنونی و احتمالی، قدرت و ضعف تیمتان تعریف کنید.
بازار مدام در تغییر است. وجود تغییر تنها چیزی است که تغییر نمی کند. مشتری ها می آیند و می روند و پروژه های آنها نیازمند تغییر است. تکنولوژی تغییر می کند و این نیز روی پروژه های شما تاثیر می گذارد. تحقق نیازهای تیم باید از قبل برنامه ریزی شود تا پروژه های خوب را فقط به خاطر نبود مهارت انسانی از دست ندهید.
بنابراین به عنوان مدیر واحد بازرگانی شرکت شما شروع به بررسی مسیر حرکت شرکت می کنید.
اینها 7 مرحله اصلی دانش و مهارت هستند که باید در آنها خبره شوید. بااستفاده از راهکارهایی که در این مقاله ذکر شد و استفاده از توانایی ها و مهارت های خود می توانید همیشه در کارتان اول باشید.
7 راه موفقیت در تمام مراحل کاری
نه نکته برای محبوب شدن
۱) یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت نگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.
۲) صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.
۳) همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!
۴) حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.
۵) نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.
۶) سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.
۷) افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.
۸) احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!
۹) به شیوه مناسب مخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. تی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...
جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد:
"آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد" !
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد .
پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و ... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
قدرتمند بينديشيم
آدمي، ساختهي فکرهاي خويش است. فردا همان خواهد شد که امروز ميانديشيده است. «موريس مترلينگ»
مقتدرانه بينديشيد، به موفقيت فکر کنيد و زندگي خود را همانند حرفهايها مديريت کنيد. همانطور که هر گياه و درختي براي رشد و پرورش خود به آب، هوا و... احتياج دارد، انسان هم براي پيشرفت خود به نيروي عقل و فکر نياز دارد. آنجا که «مولانا» ميگويد:
اي برادر، تو همه انديشهاي مابقي خود استخوان و ريشهاي
بيانگر اين مطلب است که آدمي هر آنچه دارد، ساخته و يا در تدارک به انجام رساندن آن است، ابتدا در فکرش به آن ماهيت و شکل داده است. ساختن هيچچيزي بدون ساختن آن در ذهن، ميسر نيست. هرطور که فکر کني، همانطور ميشود. هر اتفاق، واقعه و تجربه، چه خوشايند و چه ناخوشايند و هر آنچه اکنون در زندگي خود داريد، براساس يک قانون و اصل پديد آمده است. خودِ زندگي هم از يک قانون پيروي ميکند و آن، قانون «ايمان و اعتقاد» است. اگر به يک زندگيِ سرشار از نشاط و موفقيت معتقد باشيد، همين صفتها را در زندگي خواهيد داشت و اگر مدام به شکست و ناکامي بينديشيد، صاحب همينها خواهيد شد.
هرچه در زندگيمان اتفاق ميافتد، از قبل تمام آن را در ذهن خود آماده کردهايم. «شکسپير»
قرارنيست با نشستن در يک گوشه و رؤياپردازي، مدام به موفقيت رسيد. واقعيت و موقعيتي که اطراف ما قراردارد، همان چيزي است که در ذهن خود ساختهايم. تفکر ما انرژي بسيار بالايي دارد، ميتوانيم بهترينها را در زندگي از آنِ خود کنيم. فکرهاي مثبت، زندگي زيبايي براي ما به ارمغان ميآورد و ما را به نتيجههاي ارزشمندي ميرساند و فکرهاي منفي، فقط زندگي منفي را رقم ميزند.
فکرهاي ما زندگي ما را ميسازند
اگر دقت کنيد متوجه ميشويد که واقعيت را خودمان ميسازيم نه هيچکس ديگري. ديگران در مسيرهايي محدود همراه ما هستند و هرگز نميتوانند تمامي نيروها و آرزوهاي ما را درک کنند. اگر بدانيم چگونه از فکرمان براي پيشبردن زندگي استفاده کنيم، بيگمان به مسائل باارزشي خواهيم رسيد که ديگران حتي قدرت فکرکردن به آنها را ندارند.
چهقدر روي فکرهايتان کنترول داريد؟
چه فکرهايي به ذهنتان خطور ميکند؟ آيا ميدانيد در زمانهاي مختلف، ذهن شما روي کدام موج راديويي است؟! آيا ميتوانيد فکرتان را در برابر فکرهاي منفي محافظت کنيد؟
ذهن ما از قانونهاي فيزيکي پيروي ميکند. با مشخصکردن مسير فکر، تمامي انرژي ذهني ما به سوي هدفمان سرازير و متمرکز ميشود. موفقيت يا شکست ما بهطور دقيق به نحوهي انتقال انرژي در ذهنمان بستگي دارد. درنتيجه، بهتر است بهجاي فکرکردن به عاقبتها و کاستيها و نگرانيهاي کار، به کارها و برنامههاي درحال انجاممان، انرژي کافي بدهيم.
فکرهايتان را نوعي از انرژي بدانيد
مردم اغلب فکر ميکنند که تسلطي بر دنياي اطرافشان ندارند، اين چندان دور از واقعيت نيست. خيلي از اتفاقها خارج از حيطهي اختيارها و قدرت ما روي ميدهند. ما نميتوانيم قانونها و راههاي طبيعت را تحت فرمان خود درآوريم. نميتوانيم جلوي بارش باران را بگيريم يا از وقوع زلزله جلوگيري کنيم، در اينجا تنها کاري که از دست ما برميآيد، تعديل شرايط و سازگارشدن با آنهاست.
ما قادريم فکرهايمان را هدايت کنيم. اگر فکرهايتان را نوعي انرژي بدانيد و باور کنيد که با فکرکردن، درحال آزادکردن انرژيهاي ذهني هستيد، بهتر ميتوانيد فکرهايتان را جهت دهيد و با آنها کنار بيايد. اگر دلتان ميخواهد از فکرهاي خود به نتيجههاي مثبتي برسيد، کافي است فکرهايتان را در جهت دلخواه و مسيرهاي واقعي سوق دهيد.
مقتدرانه بينديشيد
براي جهتدادن به زندگيتان، لازم است فکرهايتان را کنترول کنيد و مانند انسانهاي موفق فکر کرده و مانند آنان رفتار نماييد تا به اينترتيب در مسير موفقيت قراربگيريد. سادهترين شيوه براي آشناشدن با فکرهاي افراد موفق، معاشرت و گفتوگو با آنان يا مطالعهي زندگينامهي آنان است. در هر مسيري که مايليد پيشرفت کنيد، افراد موفقِ آن رشته را مدنظر قراردهيد. مدتي نميگذرد که عادتهاي آنان را به خود ميگيريد و تواناييهاي شما بهطرز چشمگيري افزايش مييابد و به نتيجههايي دست پيداميکنيد که براي خودتان هم شگفتانگيز خواهد بود.
نيازي نيست تمام ساعتها و هفتههاي خود را با آنان بگذرانيد، فقط کافيست که ايدهي کلي را از آنان بگيريد و ببينيد چه کاري انجام ميدهند که موفقاند، اين عمل را «الگوبرداري» مينامند. در اينجا شما حق انتخاب داريد و قادريد رفتارهايي را انتخاب کنيد که مناسب هستند و از تکرار عادتهاي ناپسند آنان خودداري کنيد.
با تفکر قدرتمند، زندگيتان را بسازيد
عنصري که شما را کنترول ميکند، فقط و فقط فکرهاي شخصي خودتان است. اگر بخواهيد، ميتوانيد هيچگاه عصباني و يا نااميد نشويد. همهي اينها به طرز فکر شما در زندگي بستگي دارد. چيزي را برگزينيد که ارزش فکرکردن و وقت صرفکردن داشته باشد. هيچفردي در هيچزماني نميتواند شما را آزردهخاطر سازد. درواقع، فکرهاي شماست که باعث اذيت و رنجشتان ميشود، پس به فکرهايتان اجازهي چنين کاري را ندهيد.
از همين لحظه آغاز کنيد و زندگي خود را همانند يک شخصيت حرفهاي و کارآمد اداره کنيد. چه در داخل آب باشيد و درگير مسائل زندگي و چه در کنار ساحل، اگر خونسرد، آرام و ماهرانه عمل کنيد، مقتدرانه به موفقيتي که چشمانتظار شماست، دسترسي پيدا خواهيد کرد.
آنچنان خود را براي جهان آماده کن که قهرمانان، خود را براي ميدان مسابقه آماده ميکنند. فکر و روش خود را چنان روغن بزن که نرمي و انعطافپذيري لازم را پيدا کند. نيرومنديِ تنها بهکار نميآيد. «فيلد»
فکر ديگران را براحتی بخوانید!
آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:
خوددار
اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود را بشدت کنترول کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد
تدافعی
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند
متفکر
گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.
بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است
دقیق
وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است
دودلی
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند
بی گناه
دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته باشد
مطمئن
دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند
مرموز
دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد
ظاهر ساز
در این حالت شخص آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمیشود
مالکیت
قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و (...شانه حالت مالکیت است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد
اعتماد به نفس
تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود همه ماجرا را میداند
چگونه تبليغات موفق بسازيم؟
تبليغات يكي از ابزارهاي مهم ارتباطي در كسب و كار است. موفقيت و عدم موفقيت بسياري از سازمانها و شركتها در كيفيت فعاليتهاي تبليغاتي آنها نهفته است. بديهي است استمرار و توسعه فروش كالا و خدمت، زماني ميسر است كه مشتري نكات و اجزاي مطرح شده در طرح تبليغاتي را لمس كرده و بر آن باور پيدا كند.
بدين ترتيب ميتوان نتيجه گرفت كه تبليغ راهي به سوي مشتري باز ميكند و پيامي را به مخاطب خود ميرساند و بقيه راه به عوامل ديگر مرتبط ميشود. حال اين حركت اگر آميخته با روانشناسي مشتري، هنر و سليقه، محتواي مناسب و شرايط موثر ديگر همراه شود، قطعاً اثرگذار نيز خواهد بود.
كتاب "چگونه تبليغات موفق بسازيم؟" با محتوايي كاربردي به رشته تحرير درآمده و سعي بر آن دارد تا زواياي نهفته اين مقوله مهم عصر حاضر را نمايان سازد.
اين كتاب كه اخيراً توسط سازمان مديريت صنعتي منتشر شده است، شامل دوازده فصل است. هر فصل به بررسي فعاليتهاي مورد نياز طراحي و توليد تبليغات پرداخته و به صورت گام به گام، مديران و كارشناسان شركتها را با شيوههاي درست انجام تبليغ آشنا ميسازد. در پايان هر فصل در قالب يك چك ليست، ابزاري مفيد و كاربردي براي سنجش و ارزيابي وضعيت فعلي تبليغاتي شركتها، فراهم شده است.
نويسنده كتاب -آقاي فاربي- مدير شركت مشهور تبليغاتي Smee در انگليس است. وي قبلاً مدير عامل شركتهاي KingScott Ltd و McCann-Erickson International نيز بوده است. فاربي كتابهاي بسياري را در خصوص تبليغات به رشته تحرير درآورده است كه كتاب حاضر از جمله معروفترين و مفيدترين كتابهاي ايشان شمرده ميشود. اين کتاب كه توسط دو تن از كارشناسان سازمان مديريت صنعتي ترجمه شده است، به عنوان يكي از مجموعه كتابهاي چاپ شده تحت عنوان "سري بازاريابي در عمل" نيز به شمار مي رود.
به گفته نويسنده كتاب، مخاطبان اصلي اين كتاب را افرادي تشکيل ميدهند كه فعاليتهاي تبليغاتي را در دستور کار خود داشته يا حداقل، نيازمند بينشي جامع در خصوص نحوه برنامهريزي و اجراي تبليغات باشند.
كليات
در فصل اول كتاب و تحت عنوان "تبليغات چه کاري انجام ميدهد و چگونه؟" آمده است كه در دنياي امروز، تبليغات به يك تجارت و صنعت بزرگ تبديل شده است. تبليغات هم يك صنعت است و هم ابزاري است كه مورد استفاده بسياري از افراد قرار گرفته است. هر ساله مبالغ زيادي صرف امور تبليغاتي ميشود، بنابراين لازم است انجام تبليغات به شکلي كارا و موثر صورت پذيرد. از آنجاکه تبليغات اهداف فراواني را محقق ميسازد، حيطه كاربردهاي آن بسيار گسترده است. تبليغات نه تنها ضرورتي براي سازمانهاي تجاري و صنايع بزرگ است، بلكه براي همه ما نيز يک ابزار مفيد و حتي ضروري است.
كاربردهاي تبليغات بسيار زياد است و البته موارد اين ليست به طور مداوم در حال افزايش است. با اين وجود تمامي كاربردهاي تبليغات، داراي ويژگي مشترك زير هستند:
لزوم انتقال يك پيام كه گاهي اين پيام تجاري است، گاهي در خصوص معرفي خدمات عمومي است، گاهي در راستاي اهداف تجاري شركتها و گاهي نيز در جهت اهداف شخصي است.
در ادامه به بيان تاثيراتي كه تبليغات برجاي ميگذارد اشاره شده است. ايجاد آگاهي، ايجاد نگرش مثبت، جايگاه سازي محصول در بازار، اقناع، ايجاد تقاضا، ايجاد پرسش، حمايت از توزيع كنندگان، مقابله با رقبا و ايجاد تمايز از جمله تاثيرات مورد اشاره در اين بخش به شمار مي روند.
هدفگذاري بايد دقيق باشد، انتخاب رسانه بايد دقيق باشد. تفكر خلاق بايد دقيق صورت گيرد و همه اينها بايد از شرح دقيقي از اهداف تعيين شده نشأت بگيرند. اولين وظيفه تبليغكننده، تعيين اهداف تبليغاتي صحيح و مناسب است كه همه موارد يادشده از اين اهداف نشأت خواهند گرفت. فصل دوم با عنوان هدفگذاري و تدوين استراتژي به مباحثي چون مقايسه بازاريابي و ارتباطات، برنامه زماني، انواع اهداف در تبليغات و معرفي جعبه ابزار استراتژي ميپردازد.
فصل سوم به چگونگي انتخاب مخاطبان اختصاص دارد. انتخاب درست مخاطبان هدف، موفقيت تبليغ را به دنبال خواهد داشت. و انتخاب نادرست، موجب اتلاف پول، فرصت و زمان خواهد شد.
انتخاب مخاطبان تبليغات، پيچيدهتر از آن چيزي است که به نظر ميرسد. مشتريان در طول زمان تغيير ميكنند به اين معني كه از مصرفكنندگان يك گروه خارج شده و به مصرفکنندگان گروه ديگر ميپيوندند. به واسطه وجود چنين ويژگيهايي است كه تبليغات هم به عنوان هنر و هم به عنوان علم شناخته ميشود. در ادامه، مباحثي چون ويژگيهاي جمعيت شناختي، جغرافياشناختي و روانشناختي مورد بررسي قرار گرفتهاند.
رسانههاي تبليغاتي فراواني وجود دارند. انتخاب رسانه مناسب براي يك كار تبليغاتي، گاهي اوقات امري ساده است و در برخي موارد با دشواري همراه است.
مهمترين عاملي كه برنامهريزي و انتخاب رسانه را دشوار ساخته اين است كه انتخاب رسانه مستلزم صرف هزينه است. پس از انتخاب رسانه است كه هزينه نمايش يا انتشار تبليغ مشخص ميشود. انتخاب صحيح رسانه ميتواند تبليغدهنده را به اهداف خويش نزديك كند. در نتيجه برنامهريزي موثر و انتخاب صحيح رسانه امر بسيار مهمي است. با اين مقدمه، فصل چهارم به تشريح انواع رسانهها و ويژگيهاي هريك و مواردي كه بايد در انتخاب رسانه مورد توجه قرار گيرد، ميپردازد.
پس از برنامهريزي براي انتخاب فضاي رسانهاي، ميبايست نسبت به خريداري آن فضا اقدام شود. برنامهريزي فعاليتي داخلي محسوب ميشود، ولي خريد فضا مستلزم رفتن به بازار، انجام مذاكره و در نهايت معامله با صاحبان رسانه است. برنامهريزي رسانه با تئوريها، و خريد فضا در رسانه با واقعيات سروكار دارد. نحوه خريد فضا از رسانه در فصل پنجم تشريح شده است.
تهيه و تدوين پيام تبليغاتي عنوان فصل ششم است. مهمترين بخش يك فعاليت تبليغاتي، محتواي پيام آن است. پيام تبليغاتي ميبايست توجه مخاطبان را به خود جلب كند و براي اين منظور بايد از بينش و خلاقيت استفاده كرد.
پس از آنكه فضاي رسانهاي و پيام انتخاب شدند، بايد پيام را به شكلي درآورد كه در فضاي انتخاب شده جاي گيرد. هر رسانهاي براي انتشار تبليغات، فضاي مشخصي ارائه ميكند. در نتيجه تبليغدهنده ميبايست پيام خود را در قالب و شكل قابل انتشار در رسانه انتخابي خود درآورد. فصل هفتم كتاب به تشريح اين مهم اختصاص يافته است.
فصل هشتم كتاب به تبليغات آنلاين (برخط) اختصاص يافته است. اين فصل ضمن تشريح طيف ارتباطات الكترونيكي، به بيان نحوه كار وب ميپردازد. فرصتها و محدوديتهاي تبليغات آنلاين (برخط)، طبقهبندي تبليغات آنلاين (برخط) و تبليغات در محيط وب از ديگر سرفصل هاي مهمي هستند كه در اين فصل توصيف شدهاند.
اجراي يك برنامه تبليغاتي، مستلزم صرف هزينه است. لذا تبليغات به عنوان يكي از سرفصلهاي هزينههاي مالي سازمانها محسوب شده و از جهت هزينهاي هيچ تفاوتي با ساير هزينههاي سازمان ندارد.
تعيين بودجه تبليغات، تقسيم بودجه و كنترل بودجه از جمله مباحثي است كه در فصل نهم كتاب آمده است.
براي كسب نتايج اثربخش، تبليغات به تنهايي كافي نيست، بلكه ارزيابي نتايج تبليغات نيز امري ضروري است. در اين ارزيابي سؤالاتي نظير اين موارد مطرح ميشوند: آيا تبليغ انجام شده قادر به تحقق اهداف در نظر گرفته شده ميباشد؟ تبليغ انجام شده به چه ميزاني توانسته اهداف مورد نظر را محقق سازد و كدام يك از اهداف محقق نشده است؟ در فصل دهم به سوالاتي كه در مورد ارزيابي نتايج تبليغات مطرح است، پاسخ داده شده است.
انتشار آگهي استخدام، از اولين فعاليتهاي تبليغاتي هر شركتي است. آن دسته از سازمانهاي كوچك كه بابت تبليغات هيچ هزينهاي صرف نميكنند نيز روزي به آگهي استخدامي نياز پيدا خواهند كرد. بر اين اساس در اين كتاب فصل مجزايي به آگهيهاي استخدامي، اختصاص داده شده است. در اين فصل ضمن معرفي انواع رسانههاي استخدامي، فرايند برنامهريزي رسانه و عناصر پيام براي اين نوع از آگهيها بيان شده است. همچنين در اين بخش از كتاب به سوالات مهمي از جمله اينكه چه كسي آگهي استخدامي را تهيه ميكند؟ چه زماني بايد آگهي استخدامي مننتشر كرد؟ و چه زماني نيازي به انتشار آگهي استخدامي نيست؟ و اينكه انتخاب رسانه براي آگهي استخدامي چگونه انجام ميشود؟ پاسخ داده شده است.
تهيه يک آگهي يا تبليغ، مستلزم انجام امور مختلفي است كه تبليغدهنده به تنهايي قادر به انجام همه آنها نبوده و بايد برخي از اين امور توسط افراد يا سازمانهاي بيروني انجام شوند. لذا انتخاب شركت تبليغاتي مناسب همواره به عنوان مسألهاي مهم براي شركتها و سازمانها مطرح بوده است، فصل پاياني كتاب به انتخاب شركت تبليغاتي اختصاص يافته است. در اين فصل ضمن معرفي انواع شركتهاي تبليغاتي، نحوه انتخاب شركت مناسب و چگونگي عقد قرارداد با اين شركتها مورد بررسي قرار گرفته است. روشهاي پرداخت به شركتهاي طرف قرارداد نيز از ديگر سرفصلهاي مهم اين فصل است.
جمع بندي
نويسنده كتاب كه خود از فعالان عرصه تبليغات است، تجارب و آموختههاي عملي خود را به خوبي در اين كتاب مستند ساخته است. وي با درك صحيح از نيازهاي مخاطبان، سعي كرده است با معرفي تكنيكها و ابزارهاي مناسب، سوالات پيش روي خوانندگان را به خوبي پاسخگو باشد.
در پايان ميتوان گفت كتاب "چگونه تبليغات موفق بسازيم؟" مجموعهاي ارزشمند از رهنمودهاي كاربردي را در اختيار مديران و برنامهريزان تبليغاتي قرار داده است. لذا مطالعه كتاب به همه كساني كه درصدد هستند با برنامهريزي درست، تبليغات موفقي به اجرا گذارند و همچنين به تمام محققان و علاقهمندان حوزه تبليغات و بازاريابي توصيه ميشود.
تيمورشاه الفت