رکن پنجم اسلام حج

«حج»، در مقايسه با برنامه‏هاي تربيتيِ ديگر؛ چون «نماز» و «روزه»، دو قيد زمان و مكان به همراه دارد؛ به بيان ديگر، در هر روز و هر ماه و در هر مكان و سرزميني نمي‏ت وان اعمال حج را به‏جاي آورد و حاجي شد.
در برنامه تربيتي و تهذيبي «حج»، پيوند تاريخ و جغرافيايِ هستي را شاهديم. به همين دليل، «حج»، همانند روزه، به‏جاي يك ماه، بايد در چند روز خاص و زمان‏هاي تعيين شده انجام پذيرد.
«حج»، متفاوت از نماز و روزه، فقط در مناطقي مشخص، در سرزميني مقدس، در ميعادگاه توحيد، در حريم امن و آرامشگ
اه
تاريخ انجام مي‏گيرد.
«حج»، تطهير وجود در اقيانوس هستي است، شرك
‏ستيزي و وحدت جويي است، پالايش وجود و شست و شوي جان و روان در باران رحمت خداوندي است.
«حج»، گسستن همه زنجيرهاي وابستگي، رها شدن از انانيت‏ها و تشخيص‏ها و تمرين و تجربه زندگي توحيدي است.
«نماز» و «روزه» براي همه ايمان آورندگان خداجو و رهروان طريق حق،
امري است لازم، اما انجام «حج»، بيش از همه بر افراد متمكّن واجب است. در نظام الهي، هركس كه امكان حضور در همايش عظيم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامه‏ها و هزينه‏هاي آن در نهايت سادگي برآيد، مكلف به عزيمت به خانه امن و هجرت از خويشتن خويش به سوي خالق منّان است.
واقع امر اين است كه همواره كساني كه از تموّل و تمكّن بيشتري در زندگي شخصي و اجتماعي برخوردارند، بيش از ديگران در معرض آسيب‏پذيري‏هاي رفتاري و كژ روي‏هاي اجتماعي قرار مي‏گيرند.
به كلامي ديگر، اگر تموّل و تمكّن با تزكيه و تهذيب همراه نباشد، مي‏تواند زمينه‏اي براي تمرّد و طغيان شود. انسان متمكّن بيش از ديگران تكليف دارد.(2) آن‏كس كه از نعمت‏هاي الهي نصيب بيشتري دارد، از قدرت بدني، ظرفيت فكري و امكانات اقتصادي فوق‏العاده‏اي برخوردار است، بدون ترديد مي‏بايست احساس مسؤوليت بيشتري كند و همواره با تهذيب نفس و صفاي درون، در ايفاي رسالت‏هاي فردي و اجتماعي توفيقات افزون‏تري كسب نمايد.
از اين‏رو «حج» امري واجب بر انسان‏هاي متمكن است تا مبادا اين تمكّن و برخورداري، در زندگي اجتماعي براي آنان مايه تشخّص و تفاخر، خودنمايي و برتري‏طلبي، تمرّد و طغيان‏گري باشد. و «حج» برنامه جامعي است براي زدودن همه آفات شخصيتي و ايمن شدن در برابر محرك‏هاي شيطاني. اگر به ديده تأمل بر سير مناسك و اعمال «حج» و احكام آن، از آغاز تا پايان بنگريم، به نيكي در مي‏يابيم كه «حج»، پالايش نفس از همه آسيب‏هاي رواني و كژ روي‏هاي اجتماعي و پردازش و پديدآوريِ شخصيتي است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاكم بر كشش‏هاي نفساني و محرّك‏هاي اجتماعي، بي‏نياز از آزمندي‏ها، فزون‏خواهي‏ها و به دور از نشانه‏هاي خودنمايي و برتري‏جويي و عبدي است صالح و آزاده، حليم و امين در خانه و اجتماع، و «حاجي» چنين است.
ازاين‏رو، كسي كه به سفر عرشيِ «حج» مي‏انديشد، احساس مي‏كند كه به دنياي ديگري عزيمت مي‏كند و مي‏بايد از وابستگي‏هاي دنيوي رها شود، از دغدغه‏هاي خاطر، نگراني‏ها و اضطرابات حاصل از پيوندهاي اجتماعي و تعامل و دادوستدهاي بين فردي آزاد گردد تا با دلي آرام و قلبي مطمئن راحلِ ديار توحيد شود. لذا نزد اين و آن مي‏رود و از خويشان و ياران، همسايگان و همشهريان و همكاران و همقطاران، حلاليت مي‏طلبد و از رفتار ناخوشايندي كه احتمالاً با برخي از آنان در شرايط و موقعيت خاصي داشته و از غيبتي كه نموده است، عذرخواهي مي‏كند و با اين كار، كدورت‏ها و غبارها را مي‏شويد.
اگر تموّل و تمكّن با تزكيه و تهذيب همراه نباشد، مي‏تواند زمينه‏اي براي تمرّد و طغيان شود.
همچنين تلاش مي‏كند قبل از سفر، همه ديون شرعي و قانوني خود را بپردازد و تصوير روشني از وضع مالي و تسويه حساب‏ها و تعهّدات اخلاقي و اجتماعي خود ترسيم نمايد و به خانواده و وصيّ خود ارائه كند؛ چراكه «حج» سفري نيست كه بي‏توجه به وضعيت گذشته و حال و غافل از حلال‏ها و حرام‏ها، رضامندي‏ها و نارضايتي‏هاي اين و آن بتواند عبادتي مقبول باشد و «حاجي» صفتي نيست كه به آساني زينت‏
بخش شخصيت هر مسافر سرزمين وحي گردد. «حاجي» شدن؛ يعني متّصف شدن به همه فضيلت‏هاي اخلاقي و ارزش‏هاي انساني و مصون بودن از همه رذيلت‏هاي اخلاقي و رها شدن از اسارت‏هاي نفساني.
براي اتصاف به صفت «حاجي» و دست‏يابي به چنين مقام والايي، بايد زحمت‏ها كشيد و رنج‏ها متحمّل شد. از خود به درآمد و با خدا يكي شد. ناخالصي‏هاي وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفّا شد. دل را از هرآنچه غير حق است، خالي كرد و بذرهاي محبت محبوب را در آن نشاند. جسم و جان را در درياي رحمت پروردگار، تغسيل و تطهير كرد. لباس نشان را از تن به‏در آورد و با تن‏پوشي از «سفيدي» بي‏نشان شد. در برابر همه وسوسه‏ها و تمايلات دروني و كشش‏هاي نفساني، عافيت‏جويي‏ها و راحت‏طلبي‏ها ايستادگي كرد و با ايمان استوار و توكّل راسخ، نيتي خالص و انگيزه‏اي مقدس، لحظه‏اي از تلاش
در عرصه‏هاي صدق و صفا و مروّت و ايثار غافل نماند.

اگر به حقيقت به «حج» آمده‏اي و مي‏خواهي به منزلت و مقام «حاجي» مفتخر شوي و نشان عزّت ارزشي را درون سينه‏ات جاي دهي، مي‏بايد تمرين و تجربه ديگري را آغاز كني.
تو خود نيك مي‏داني كه بَلِ الاْءِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَة
و ديگران نيز مي‏دانند و همه روان‏شناسان و روان درمانگران نيز بيان مي‏دارند كه اساسي‏ترين آسيب‏هاي شخصي و مهم‏ترين آفات اخلاقي و مستعدترين زمينه‏هاي كژ روي و انحرافات رفتاري انسان در همه زمان‏ها و مكان‏ها، ريشه در برخي ويژگي‏ها و عقده‏هاي رواني و عدم مهار بعضي از تمايلات نفساني دارد.
و خداوند منّان، صورت‏گر شاكله آدمي و عليم بر همه قوانين حاكم بر نفسانيات و ويژگي‏ها و نيازهاي فطريِ انسان، مي‏خواهد كه انسان متمكّن در فرايند «حاجي شدن» در يك ابتلا و امتحان عظيم، خانه دل را زير و بم كند و بر همه كشش‏هاي درون و محرك‏هاي بيرون و آسيب‏هاي رشد و تعالي شخصيت چيره و حاكم شود.

 حج چیست؟ حاجی کیست؟

«حج»، در مقایسه با برنامه های تربیتیِ دیگر؛ چون «نماز» و «روزه»، دو قید زمان و مکان به همراه دارد؛ به بیان دیگر، در هر روز و هر ماه و در هر مکان و سرزمینی نمی توان اعمال حج را به جای آورد و حاجی شد.

در برنامه تربیتی و تهذیبی «حج»، پیوند تاریخ و جغرافیایِ هستی را شاهدیم. به همین دلیل، «حج»، همانند روزه، به جای یک ماه، باید در چند روز خاص و زمان های تعیین شده انجام پذیرد.(1)

«حج»، متفاوت از نماز و روزه، فقط در مناطقی مشخص، در سرزمینی مقدس، در میعادگاه توحید، در حریم امن و آرامشگه تاریخ انجام می گیرد.

«حج»، تطهیر وجود در اقیانوس هستی است، شرک ستیزی و وحدت جویی است، پالایش وجود و شست و شوی جان و روان در باران رحمت خداوندی است.

«حج»، گسستن همه زنجیرهای وابستگی، رها شدن از انانیت ها و تشخیص ها و تمرین و تجربه زندگی توحیدی است.

«نماز» و «روزه» برای همه ایمان آورندگان خداجو و رهروان طریق حق،

امری است لازم، اما انجام «حج»، بیش از همه بر افراد متمکّن واجب است. در نظام الهی، هرکس که امکان حضور در همایش عظیم حج را داشته باشد و بتواند از عهده انجام برنامه ها و هزینه های آن در نهایت سادگی برآید، مکلف به عزیمت به خانه امن و هجرت از خویشتن خویش به سوی خالق منّان است.

واقع امر این است که همواره کسانی که از تموّل و تمکّن بیشتری در زندگی شخصی و اجتماعی برخوردارند، بیش از دیگران در معرض آسیب پذیری های رفتاری و کژ روی های اجتماعی قرار می گیرند.

به کلامی دیگر، اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، می تواند زمینه ای برای تمرّد و طغیان شود. انسان متمکّن بیش از دیگران تکلیف دارد.(2) آن کس که از نعمت های الهی نصیب بیشتری دارد، از قدرت بدنی، ظرفیت فکری و امکانات اقتصادی فوق العاده ای برخوردار است، بدون تردید می بایست احساس مسؤولیت بیشتری کند و همواره با تهذیب نفس و صفای درون، در ایفای رسالت های فردی و اجتماعی توفیقات افزون تری کسب نماید.

از این رو «حج» امری واجب بر انسان های متمکن است تا مبادا این تمکّن و برخورداری، در زندگی اجتماعی برای آنان مایه تشخّص و تفاخر، خودنمایی و برتری طلبی، تمرّد و طغیان گری باشد. و «حج» برنامه جامعی است برای زدودن همه آفات شخصیتی و ایمن شدن در برابر محرک های شیطانی. اگر به دیده تأمل بر سیر مناسک و اعمال «حج» و احکام آن، از آغاز تا پایان بنگریم، به نیکی در می یابیم که «حج»، پالایش نفس از همه آسیب های روانی و کژ روی های اجتماعی و پردازش و پدیدآوریِ شخصیتی است قابل اعتماد، مصون از هر فساد، متواضع و آرام، غالب و حاکم بر کشش های نفسانی و محرّک های اجتماعی، بی نیاز از آزمندی ها، فزون خواهی ها و به دور از نشانه های خودنمایی و برتری جویی و عبدی است صالح و آزاده، حلیم و امین در خانه و اجتماع، و «حاجی» چنین است.

ازاین رو، کسی که به سفر عرشیِ «حج» می اندیشد، احساس می کند که به دنیای دیگری عزیمت می کند و می باید از وابستگی های دنیوی رها شود، از دغدغه های خاطر، نگرانی ها و اضطرابات حاصل از پیوندهای اجتماعی و تعامل و دادوستدهای بین فردی آزاد گردد تا با دلی آرام و قلبی مطمئن راحلِ دیار توحید شود. لذا نزد این و آن می رود و از خویشان و یاران، همسایگان و همشهریان و همکاران و همقطاران، حلالیت می طلبد و از رفتار ناخوشایندی که احتمالاً با برخی از آنان در شرایط و موقعیت خاصی داشته و از غیبتی که نموده است، عذرخواهی می کند و با این کار، کدورت ها و غبارها را می شوید.

اگر تموّل و تمکّن با تزکیه و تهذیب همراه نباشد، می تواند زمینه ای برای تمرّد و طغیان شود.

همچنین تلاش می کند قبل از سفر، همه دیون شرعی و قانونی خود را بپردازد و تصویر روشنی از وضع مالی و تسویه حساب ها و تعهّدات اخلاقی و اجتماعی خود ترسیم نماید و به خانواده و وصیّ خود ارائه کند؛ چراکه «حج» سفری نیست که بی توجه به وضعیت گذشته و حال و غافل از حلال ها و حرام ها، رضامندی ها و نارضایتی های این و آن بتواند عبادتی مقبول باشد و «حاجی» صفتی نیست که به آسانی زینت بخش شخصیت هر مسافر سرزمین وحی گردد. «حاجی» شدن؛ یعنی متّصف شدن به همه فضیلت های اخلاقی و ارزش های انسانی و مصون بودن از همه رذیلت های اخلاقی و رها شدن از اسارت های نفسانی.

برای اتصاف به صفت «حاجی» و دست یابی به چنین مقام والایی، باید زحمت ها کشید و رنج ها متحمّل شد. از خود به درآمد و با خدا یکی شد. ناخالصی های وجود را در آتش عشق سوزاند و مصفّا شد. دل را از هرآنچه غیر حق است، خالی کرد و بذرهای محبت محبوب را در آن نشاند. جسم و جان را در دریای رحمت پروردگار، تغسیل و تطهیر کرد. لباس نشان را از تن به در آورد و با تن پوشی از «سفیدی» بی نشان شد.(3) در برابر همه وسوسه ها و تمایلات درونی و کشش های نفسانی، عافیت جویی ها و راحت طلبی ها ایستادگی کرد و با ایمان استوار و توکّل راسخ، نیتی خالص و انگیزه ای مقدس، لحظه ای از تلاش(4) در عرصه های صدق و صفا و مروّت و ایثار غافل نماند.(5)

اگر به حقیقت به «حج» آمده ای و می خواهی به منزلت و مقام «حاجی» مفتخر شوی و نشان عزّت ارزشی را درون سینه ات جای دهی، می باید تمرین و تجربه دیگری را آغاز کنی.

تو خود نیک می دانی که بَلِ الاْءِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ(6) و دیگران نیز می دانند و همه روان شناسان و روان درمانگران نیز بیان می دارند که اساسی ترین آسیب های شخصی و مهم ترین آفات اخلاقی و مستعدترین زمینه های کژ روی و انحرافات رفتاری انسان در همه زمان ها و مکان ها، ریشه در برخی ویژگی ها و عقده های روانی و عدم مهار بعضی از تمایلات نفسانی دارد.

و خداوند منّان، صورت گر شاکله آدمی و علیم بر همه قوانین حاکم بر نفسانیات و ویژگی ها و نیازهای فطریِ انسان، می خواهد که انسان متمکّن در فرایند «حاجی شدن» در یک ابتلا و امتحان عظیم، خانه دل را زیر و بم کند و بر همه کشش های درون و محرک های بیرون و آسیب های رشد و تعالی شخصیت چیره و حاکم شود.

از همین روست که در طریق «حاجی شدن» ومصونیت یافتن از آسیب پذیری های روانی و اجتماعی، انسان باید آنگاه که لباس بی نشان احرام بر تن می کند و تیرگی ها را زدوده، با سپیدی همراه می شود، مقابله و مبارزه با آفت های شخصیت متعادل و متعالی را تمرین و تجربه کند، آنکه می خواهد «حاجی» شود، باید:

ـ از خودبینی و خودآرایی پرهیز کند.

ـ از راحت طلبی و عافیت جویی به دور باشد.

ـ از خود آزاری و دیگرآزاری اجتناب ورزد.

ـ از اندیشه تخریب و تهاجم و پرخاشگری آزاد باشد.

ـ از خود ارضایی و غلیان هوس ها و کشش های جنسی رها باشد.

ـ از تفاخر و برتری طلبی و خودبزرگ بینی مبرّا باشد.

ـ از زبان و رفتار تظاهر و تزویر و تحقیر و توهین جدا باشد.

چرا که غالب بودن این ویژگی ها در زندگی فردی و اجتماعی، اصلی ترین آفات رشد و اساسی ترین آسیب های شخصیت انسان است.

و «حاجی» کسی است که با تمرین وافی در وادی زدودن آفات رشد و استیلا بر کشش های نفسانی و محرک های اجتماعی و تجربه برادری و برابری، صفا و پاکی، مروت و ایثار، زندگی هدفمند و خدا محور، ستیز با شیاطین سرکش نفس و دشمن معنویت، انزجار و تبرّی جستن از مشرکان و ظالمان و طاغیان عصر، آماده قربانی کردن عزیزترین هستی خویش می گردد.

«قربانی کردن»، مرحله ای با شکوه از فرایند پرعظمت حج

اکنون که می خواهی «حاجی» شوی و به مقام والای ابراهیمی نایل گردی، در صف منادیان راستین لا إِلهَ إلاَّ اللّه قرار گیری و از سویدای دل لبّیک حق گویی، تو نیز باید به نشانه توفیق در پالایش وجود و غلبه بر همه کشش های نفسانی و محرک های روانی و اجتماعی، صیقل دادن جسم و جان و اخلاص و یکتاپرستی، «اسماعیلت» را قربانی کن؛ که ابراهیم چنین کرد.

عزیزترین هستی ابراهیم علیه السلام ، در پایان یک عمر انتظار و یک قرن تلاش و رنج و محنت، فرزندی دلبند و پسری زیباروی و نیکوسیرت بود که او در صحنه امتحان، به رغم همه دلبستگی ها، آماده شد تا ریشه ها و رگه های وابستگی را قطع کند که ندا آمد: ای ابراهیم، تو پیروزی، به جای اسماعیلت، گوسفندی قربانی کن.

طَبق اخلاص بگذار، هرچه و هرکه باشد: سرمایه ات، فرزندانت، همسرت، مقامت، آبرویت، شغلت، شهرتت، فزون خواهی ات، خودکامگی ات و... .

حال تو که می خواهی «حاجی» شوی و به برترین منزلت و مقام در جامعه مسلمانان نایل شوی و عزّت اسلامی نصیبت گردد، به اسماعیلت بیندیش، خالصانه و مخلصانه تأمل کن.

آری، اسماعیل خود را، هرآنچه هست، در هیئت گوسفندی و شتری، در مسلخ عشق و ایثار قربانی کن.

اکنون با توفیق در این آزمون سترگ، به سان بندگان ناب خدا، آرام دل و سبک بال چون پروانه، برای ایفای نقشی تازه و رسالتی نو، گام در سرزمین خود نِه و به میان جمع مردمان خویش بازگرد.

اکنون رفتار و منش تو، به گونه ای است که گویا تولّدی دوباره یافته ای و قلبت برای خدا می تپد و بس. جز حق نمی گویی، جز حق نمی جویی و جز به صراط حق گام نمی گذاری و همه مردم از کوچک و بزرگ و زن و مرد انتظار دارند و دوست می دارند که همه ارزش های والای قرآنی و الگوی متعالی شخصیت اسلامی را در منش و رفتارهای فردی و اجتماعی تو مشاهده و تجربه نمایند.

و «حاجی»؛ یعنی مظهر مقاومت در برابر طوفان سرکش نفس، تفسیر درستی و صداقت، تجسم گذشت و ایثار، تبلور محبت و منطق و تجلّی صفا و مروت.

1 . روزه در یک ماه تمام (ماه رمضان) مقرر گردید و حج سه روز در ماه ذیحجه و فقط در منطقه مکه.

2 . بقره : 285 ، لاَ یُکَلِّفُ اللّه ُ نَفْسا إِلاَّ وُسْعَهَا... ؛ «خداوند بر کسی، بدون توجه به توانایی ها و وسعت وجودش تکلیف نمی کند.»

3 . بخشی از هویت فردی انسان با «لباس» مشخص می شود. وقتی گروهی از انسان ها لباس یک شکل به تن می کنند، مثل بیماران بیمارستان ها، سربازان پادگان ها و یا آنگاه که همه انسان هایی که به حج آمده اند کفن پوش می شوند، تمامی فردیّت ها، هویت ها و تشخص ها از میان می رود. به همین دلیل است که بعضی از بیمارانِ متمکّن دوست دارند در بیمارستان نیز لباس شخصی به تن داشته باشند!

4 . النجم : 39 ، وَ أَنْ لَیْسَ لِلاْءِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی .

5 . سعی میان صفا و مروه.

6 . قیامت : 14 ، «همانا انسان بر کشش های نفسانی خود آگاه است.»

7 . در حال احرام، نگاه کردن در آیینه، عطر زدن و استفاده از انگشتری زینتی و... ممنوع است.

8 . در حال احرام، پوشاندن سر و سایبان بر سر قرار دادن ممنوع است.

9 . در حال احرام خون انداختن بدن، کشتن حشراتی که در بدن سکنی گزیده اند و... ممنوع است.

10 . در حال احرام، کندن درخت و هر روییدنی، کشتن حیوانات و جدال و مسلح شدن به سلاح های گرم و سرد ممنوع است.

11 . در حال احرام، خود ارضایی، معاشقه و ارتباط با همسر ممنوع است.

12 . در حال احرام، تفاخر و مباهات و... حرام است.

13 . در حال احرام، دروغ گفتن، تهمت زدن و فحاشی حرام است.

 مناسک حج در کتاب خداوند

لزوم رعایت تقوای الهی درباره احکام و مناسک حج و پرهیز از هرگونه کوتاهی و اهمال کاری در مورد آن:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّه َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه َ شَدِیدُ الْعِقابِ .(بقره196)

مناسک حج از شعائر الهی و شایسته تعظیم و بزرگداشت:

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ * لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ .(حج : 33 ـ 32)

در اینکه مقصود از «شعائراللّه » در آیه بالا چیست، مفسّران سه احتمال ذکر کرده اند:

«تمام معالم دین»، «خصوص مناسک حج» یا «خصوص دام های قربانی».

(نک : مجمع البیان؛ المیزان، ذیل آیه)

نکته بالا، بر اساس احتمال دوم است.

گفتنی است در این صورت، معنای لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی... این است که مناسک حج وسیله کسب در آمد و تجارت برای شما مسلمانان است. (نک : همان)

1 . احرام

احرام از مناسک و واجبات حج و عمره:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ اْلأَنْعامِ إِلاّ ما یُتْلی عَلَیْکُمْ غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ... .(مائده) یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ...وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً... .(مائده : 96 ـ 95)

در این آیات، اصلِ وجوبِ احرام مسلّم فرض شده است.

محرمات احرام

الف ـ آمیزش جنسی

حرمت آمیزش جنسی با همسر در حال احرام:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ...(بقره : 197)

«رفث» در لغت به معنای سخن از امور زشت و در روایات و فقه، کنایه از آمیزش جنسی است.

ب ـ جدال

سوگند خوردن به مثل «آری واللّه » و «نه واللّه » در مقام اثبات یا نفی چیزی:

الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ...(بقره : 197)

«جدال» در لغت به معنای مطلق نزاع است؛ اما در روایات و به تبع آن، در فقه به معنایی که ذکر گردیده، تفسیر شده است.

پ ـ سر تراشیدن پیش از قربانی:

جایز نبودن تراشیدن سر پیش از ذبح یا نحر قربانی:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ... .(بقره : 196)

سر تراشیدن قبل از قربانی سبب وجوب کفاره، حتی در صورت مریض و معذور بودن:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ... .(بقره : 96)

روزه (سه روز)، یا صدقه (ده مد طعام به شش مسکین)، یا قربانی (یک گوسفند)، کفاره سر تراشیدن قبل از قربانی:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَ لا تَحْلِقُوا رُوءُسَکُمْ حَتّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ بِهِ أَذیً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ... .(بقره : 196)