مطالعاتی جامعه‌ شناسی معرفت از دیدگاه اندیشمندان

جامعه‌ شناسی معرفت در پاسخ به این‌كه معرفت چه حوزه‌هایی را دربر می‌گیرد با این تقسیم‌بندی كلی موافق است كه معرفت به چهار حوزه مجزای علم، فلسفه، مذهب و ایدئولوژی تقسیم می‌شود. تمركز این حوزه فكری بر شرایط اجتماعی معرفت است و در این ارتباط كل تولیدات فكری، اعم از ایدئولوژی‌ها، مذاهب، فلسفه‌ها و علوم را به چارچوب‌های تاریخی- اجتماعی شكل‌دهنده و دریافت‌كننده آن‌ها متصل و مرتبط می‌داند؛ تا جایی كه مسامحتاً می‌توان گفت كه كار جامعه‌ شناسی معرفت مطالعه رابطه زیربنای اجتماعی و روبنای ذهنی است. همانطور كه ماركس (Karl Heinrich Marx: 1883-1818)، نیز بحث اصلی و بنیان كار خود را بر مطالعه رابطه بین زیربنا (اقتصاد) و روبنا (شامل فرهنگ دین، ایدئولوژی سیاست) گذاشت و معتقد بود تغییر در زیربنا، موجب تغییر در روبنا می‌شود.

«دیلتای (Wilhelm Dilthey: 1852-1911)، نیز به‌عنوان یكی از پیش‌گامان جامعه‌ شناسی معرفت، با تفكیك تولیدات روحی ذهنی از موضوعات فیزیكی و همین‌طور علوم انسانی تاریخی از علوم فیزیكی و طبیعی و با به‌كارگیری روش هرمنوتیكی یا تفهّمی كه خود، یكی از بانیان جدید آن بود، در چارچوب فلسفه حیات، به‌ سراغ تفسیر و فهم معنای جهان تاریخی اجتماعی و محصولات ذهنی آن و از جمله جهان‌بینی‌ها می‌رود»

 جامعه‌ شناسی معرفت از نظر مانهایم (Karl Mannheim: 1893-1947)، به‌لحاظ نظری به تحلیل رابطه میان معرفت و هستی اجتماعی می‌پردازد و به لحاظ عملی، پژوهشی تاریخی و جامعه‌شناختی است كه می‌كوشد، صورت‌هایی را كه در این رابطه متقابل (معرفت-هستی اجتماعی) در جریان تحوّل فكری و معنوی بشری به‌خود گرفته، مورد بررسی قرار دهد.

«اشتارك (Stark Johannes: 1874-1957)، نیز كار اصلی جامعه‌ شناسی معرفت را آن می‌داند كه تأثیر مشاركت آدمی در حیات اجتماعی را بر معرفت و اندیشه و فرهنگ بررسی كند و پس از احراز وجود این تأثیر، به تعیین چگونگی آن همت گمارد. او جامعه‌ شناسی معرفت را صرفاً یك رشته فلسفی ماهوی نمی‌داند؛ بلكه آن را ابزاری تحلیلی برای آن دسته از علوم توصیفی كه با فرآورده‌های مشاهده‌پذیر ذهن سر و كار دارند، قلمداد می‌كند. شلر نیز معتقد بود همه معارف، اشكال اندیشه، شناخت و شهود، خصلت جامعه‌ شناسی دارند. می‌توان نشان داد بین آن اندیشه و جامعه مولود آن‌ها، رابطه علّی و معلولی برقرار است.

اكثر جامعه‌ شناسان مدعی‌اند، علم تجربی بدان علت كه واجد وضع معرفت‌شناختی خاصی است، مورد جامعه‌شناختی خاصی نیز محسوب می‌شود. چون این استدلال، عمدتاً پذیرفته شده است، جامعه‌ شناسان تحلیل دقیق دانش علمی را به فیلسوفان علم و مورخین اندیشه‌ها واگذارده‌اند.

 

نگرش جامعه شناسی به رابطه فقر و انحرافات اجتماعی

در بسياري از فرهنگ ها فقر را به معناي «عدم تکافوي ضروريات زندگي» تعريف کرده اند. چنين تعريفي به طور کلي، دقيق و جامع نيست؛ زيرا ضروريات زندگي هر جامعه در طول زمان و مکان ابعاد و اشکال گوناگوني دارد و از جامعه اي به جامعه ديگر دگرگون مي شود. از اين رو، تعيين يک تعريف علمي براي «فقر» که براي هر زمان و مکان صادق باشد، ممکن نيست.

مفهوم فقر                                              
در بسياري از فرهنگ ها فقر را به معناي «عدم تکافوي ضروريات زندگي» تعريف کرده اند. چنين تعريفي به طور کلي، دقيق و جامع نيست؛ زيرا ضروريات زندگي هر جامعه در طول زمان و مکان ابعاد و اشکال گوناگوني دارد و از جامعه اي به جامعه ديگر دگرگون مي شود. از اين رو، تعيين يک تعريف علمي براي «فقر» که براي هر زمان و مکان صادق باشد، ممکن نيست. ولي آنچه مسلم است فقر زائيده دو عامل تعيين کننده چون کمبود و مالکيت است. بدين معني که در بسياري از جوامع همه چيز به قدر وفور وجود ندارد و تقاضا بيش از عرضه است در نتيجه هر چه که براي زندگي ضروري و کمياب است ارزش اقتصادي پيدا مي کند و به محض اينکه ارزشمند مي شود در بسياري از کشورها عده قليلي آن را تصاحب مي کنند و عده کثيري از آن محروم مي گردند. به دنبال اين امر کساني که امکان دستيابي به شيئي نادر را ندارند نسبت بدان احساس «فقر» مي کنند؛ مثلاً تاکنون وفور هواي تنفسي و امکان همگان براي برخورداري از آن موجب شده است که هنوز هواي تنفسي در احتکار قرار نگيرد و ارزش اقتصادي پيدا نکند؛ در نتيجه کسي هم نسبت به هواي تنفسي احساس فقر نمي کند ولي اگر روزي بشر در ماه مستقر شود، بواسطه صدور هوا از زمين به ماه يا توليد هوا در ماه، بواسطه کم- يابي، هواي تنفسي ارزش اقتصادي پيدا مي کند و کساني که در ماه ساکن باشند و بدان دسترسي کمتري داشته باشند احساس فقر مي کنند و بهر وسيله است براي زنده ماندن درصدد دستيابي بدان بر مي آيند.  
                      

تعيين خط فقر                                                        
هر چند از ديدگاه جامعه شناسي تعريف دقيق فقر و تعيين حدود آن خالي از اشکال نيست، ولي پژوهشگران ضوابط و معيارهاي ويژه اي چون درآمد سرانه، ميزان مصرف روزانه کالري، مساحت سرانه مسکن، مصرف سرانه مواد غذايي و پوشاک، ميزان برخورداري از آموزش و پرورش و بهداشت و درمان و حتي سرگرمي و تفريح را تعيين کرده و براساس آن خط فقر را مشخص مي کنند.