تعریف جامعه شناسی معرفت
تعریف جامعه شناسی معرفت
در جامعه شناسی معرفت نیز جامعه شناسان به دنبال كشف ارتباط میان پدیدارهای اجتماعی بودهاند. در یك سوی این رابطه، معرفت (انواع مختلف نظامهای فكری، اندیشه و فرهنگ، فرآوردههای ذهنی، معرفت علمی، معرفت دینی، معرفت فلسفی، معرفت سیاسی، معرفت حقوقی، هنر و...) و در جانب دیگر شرایط اجتماعی و وجودی (عوامل نهادی، ساختی، شخصیتی، فرهنگی، سیاسی و...) قرار دارد. جامعهشناس معرفت میخواهد چگونگی این ارتباط را دریابد و فرآیندی را كه از طریق آن انواع معرفت شكل میگیرد و ثبات و تحول مییابد بررسی كند
جامعه شناسی معرفت از نظر كارل مانهایم به لحاظ نظری به تحلیل رابطه میان معرفت و هستی اجتماعی میپردازد و به لحاظ عملی، پژوهشی تاریخی و جامعه شناسی است كه میكوشد صورتهایی را كه این رابطه متقابل (معرفت هستی اجتماعی) در جریان تحول فكری و معنوی بشری به خود گرفته مورد بررسی قرار دهد
جامعه شناسی معرفت بر آن است كه روابط متقابل میان متغیرهای موجود كه در بحران اندیشه نوین پیدا شده بود و نیز پیوندهای اجتماعی میان نظریهها و وجوه اندیشه را نشان دهد. به همین نحو درصدد آن است كه معیارهای عملی و اقعی را برای تعیین مناسبات متقابل میان اندیشه و عمل كشف كند.
این مطالعه باید به شیوهای ژرف و بدون پیشداوری، نظریهای درباره اهمیت عوامل غیرنظری كه معرفت آدمی را مشروط میكند ارائه كند كه با موقعیت كنونی متناسب باشد. همچنین جامعه شناسی معرفت از یك سو و مطالعه نظامهای مختلف معرفت از سوی دیگر، چارچوبهای اجتماعی مانند جامعه جهانی، طبقات اجتماعی، گروهبندیهای جزیی و تجلیات (مظاهر) گوناگون تعلق اجتماعی را در بر میگیرد
در میان چارچوبهای اجتماعی، ساختهای اجتماعی جزیی بویژه ساختهای اجتماعی جهانی ساختهایی كه در تمام جامعه جهانی وجود دارد هسته مركزی مطالعات جامعه شناسی معرفت است. ورنر اشتارك كار اصلی جامعه شناسی معرفت را آن میداند كه تاثیر مشاركت آدمی در حیات اجتماعی را بر معرفت، اندیشه و فرهنگ بررسی كند و پس از احراز وجود این تاثیر به تعیین چگونگی آن همت گمارد
اشتارك بر آن است كه چون جامعه شناسی معرفت میتواند بر منشا و غالبا بر محتوای ساختارهای مادی اندیشه پرتو افكند، احتمالا تاریخنگاران یا انسانشناسان را قادر خواهد كرد تا به فهم عمیقتر واقعیتهای تاریخی دست یابند.
جامعه شناسی پژشکی
تا حدود 200 سال قبل نظریه های مزاجی(اخلاطی) بر طبابت حاکم بوده است.اما این نظریه ها در اواخر قرن هیجدهم بوسیله گونه نوینی از پزشکی که مدعی بود بیماری بصورت ضایعه آسیب شناختی گسسته ای در درون بدن وجود دارد ،دور ریخته شد.طبابت ،در هماهنگی با این چارچوب نوین نگریستن به بیماری،به گونه ای ریشه ای دگرگون شد:معاینه پزشکی برای جستجوی بیماری معمول شد.معاینه های پس از مرگ برای مشخص کردن دقیق بیماری که باعث مرگ شده است متداول شد و بیمارستان به عنوان جایگاهی برای معالجه بیماران پا به عرصه نهاد
این مدل جدید بیماری که غالباً زیست شناسانه نامیده می شود زیرا بیماری را به یک ناهنجاریی در درون بدن تقلیل می دهدبه سرمایه گذاری منابع عظیمی برای بررسی دقیق فرایندهای آناتومیک و فیزیولوزیک ،خواه بهنجار و خواه نابهنجار برای مشخص کردن مبنای آسیب شناسانه بسیاری از بیماری ها ،انجامید؛به علاوه انقلاب داروشناختی از جنگ جهانی دوم ،سلاحهای نیرومندی برای مبارزه با بیماری در دسترس بیماران گذاشت.با این همه، برخی از بیماریها مقهور این تحلیل طب زیستی نشدند.برای مثال نزدیک به 200 سال است که بافتهای مغز کسانی که دچار ناراحتی روانی اند پس از مرگشان ،برای یافتن ریشه های ارگانیک (اندامی )بیماریشان،به دقت مورد کندوکاو قرار می گیرد،اما توفیقی در این راه به دست نیامده است
تاریخچه مطالعات اجتماعی در پزشکی و جامعه شناسی پزشکی
قبل از پیدایش جامعه شناسی پزشکی و ورود جامعه شناسی و علوم اجتماعی به مباحث مربوط به سلامتی و بیماری و بهداشت،از ازمنه قدیم،صاحبنظران از حوزه های مختلف ،از قبیل مصلحین اجتماعی ،سیاسیون،مورخین ،رهبران دینی ، اقتصاد دانان و اداره کنندگان مسائل اجتماعی بهداشتی-پزشکی را مورد بررسی قرار داده ،اظهار نظر کرده و راه حل ارائه می دادند .به طور کلی ادبیات این مطالعات و بررسیها را می توان به سه دوره که ترتیب تاریخی هم دارند تقسیم کرد
در دوره اول که به قرن 18 ختم می شود ،این مطالعات و اظهار نظرها به عنوان مسائل عام اجتماعی –انسانی مطرح بودند و بدون پوشش خاص حوزه تخصصی
در دوره دوم این بررسیها تحت پوشش حوزه های حفاظت پزشکی ،بهداشت عام و به خصوص طب اجتماعی یا پزشکی اجتماعی قرار می گیرند .
دوره سوم است که این تحقیقات و مطالعات خاصتر و مشخص تر شده و تحت عنوان جامعه شناسی پزشکی طبقه بندی می شوند
مراجعه به پزشک
مدل سنتی پزشکی بر آن است که بیماری ضایعه ای است در درون بدن انسان که دو گونه شاخص پدید می آورد .این شاخصها نشان دهنده وجود بیماری است.
2- علائم:نشانگرهایی که پزشک تشخیص می دهد .این نشانگرها بیان کننده وجود ضایعه آسیب شناسانه نهفته ای می باشند.از همین روی پزشک نوعی کارآگاه است که از شواهد بیرونی پی به وجود بیماری می برد .در این مدل(انگاره )از بیمار خواسته می شود نقشی بسیار خاص بازی کند ،یعنی نشانه را نزد پزشک بیاورد و آن را به او گزارش دهد تا کارآگاه بتواند آن را پیش ببرد.از آنجا که اشخاص از نشانه ها همچون محرکهایی برای کمک گرفتن بهره نمی جویند،آنچنان که انتظار می رود عمل نمی کنند.این امر تاثیر بدی بر عملکرد موثر این مدل(انگاره)دارد.
به مثالهی زیر توجه کنید
1-افرادی هستند که با وجود مبتلا بودن به نشانه های بیماری شدید یا نزد پزشک نمی روند و یا خیلی دیر نزد پزشک می روند.این افراد تشکیل دهنده گروهی اند که به" کوه یخ کلینیکی "موسوم است؛زیرا چنین می نماید که شمار آنهایی که دچار بیماری نشانه دار شدید هستند اما تحت مراقبتهای پزشکی نیستند بیش از آنهایی است که تحت مراقبتند.
2-افرادی هستند که هنگام مراجعه به پزشک به اظهار ناراحتی هایی پیش پا افتاده یا نسبتاً جزئی می پردازند.برخی از پزشکان اظهار داشته اندکه بین یک سوم تا نیمی از بیمارانشان جزو این دسته اند
تيمورشاه الفت