آثار فرهنگي ـ اجتماعي
ب. آثار فرهنگي ـ اجتماعي
1. فقر فرهنگي: غالباً فقر مادي با فقر فرهنگي همراه است. كسي كه از حيث مادي فقير است، فكرش آنقدر مشغول تأمين مايحتاج اولية زندگي است كه كمتر مجال و فرصتي براي برآوردن نيازهاي فرهنگي و تربيتي خود و خانوادهاش دارد. اگر هم فرصتي براي اين كار پيش بيايد، زمينهها و امكانات آن برايش فراهم نيست. در نتيجه، بسياري از مواهب و استعدادهاي خدادادي وي به فعليت نميرسند و بهرهبرداري درستي از آنها صورت نميگيرد. آلفرد مارشال در كتاب تاريخي خود چنين مينويسد: درست است كه به رغم فقر، تحت تأثير عوامل ديني، روابط دوستي و محبتهاي خانواده، ممكن است انسان احساس بزرگترين خوشبختي را بكند و امكان داشته باشد استعدادهاي خود را شكوفا سازد، ولي با وجود اين بايد اذعان داشت كه در محيط فقر، به ويژه در مناطق پرجمعيت، فقر اقتصادي موجب از بينرفتن و پژمردهشدن استعدادهاي انساني ميشود. كساني كه در شهرهاي بزرگ كنوني زندگي ميكنند، فرصت كمتري مييابند تا با ديگران پيوند دوستي ببندند. بدون شك، بيماري روحي، جسمي، اخلاقي و فكري فقرا علل ديگري نيز دارد، امّا فقر يكي از عمدهترين آنهاست بهطور كلي رفتار ناهنجار فقرا ناشي از فقر آنان است هنگامي كه علل فقر را بررسي ميكنيم، درواقع در علل تنزل مقام عدة زيادي از ابناي بشر مطالعه ميكنيم.
فقر فرهنگي و فقدان تعليم و تربيت و تحصيلات مناسب، فرد را از دستيابي به روشهاي كنترل بر محيط و كاستن از استرسهاي ناشي از فقر و محروميت باز ميدارد و او را در معرض اختلالات رواني قرار ميدهد. علاوه بر اين، محروميت از سواد و تحصيلات، فقر مادي را تشديد ميكند و اين تسلسل همچنان ادامه مييابد و با افزايش فقر، بهداشت رواني فرد بيشتر آسيب ميبيند.
2. انزوا: تنگدستي به طور طبيعي سبب ميشود فرد از چشم جامعه ساقط شود و به گوشة تنهايي پناه برد. حضرت علي عليه السلام فرمودند: «غنا در غربت وطن است و فقر در وطن غربت». يعني كسي كه ثروتمند است اگر در غربت هم باشد، انگار كه در وطن خود زندگي ميكند، امّا تنگدست در وطن خود نيز همانند غريبه است; كسي به او اعتنا نميكند و در نتيجه منزوي است. كمبود روابط با ديگران و احساس تنهايي زمينة مساعدي است براي ابتلا به بيماريهاي رواني. از عوامل جاذبة ميانفردي و ارتباطات مناسب با ديگران، وضعيت ظاهري و از جمله، پوشش افراد است. به دليل اينكه معمولاً فقر موجب ميشود وضعيت ظاهري و لباس فرد در حد پايين و نامطلوب باشد، فقرا در برقراري روابط اجتماعي مشكلات جدي خواهند داشت كه گاه موجب در پيشگرفتن انزوا از سوي آنان ميشود.
3. پرخاشگري: در جامعهاي كه به سبب بيعدالتي در توزيع ثروتهاي عمومي، مردم به دو دستة فقرا و اغنيا تقسيم شدهاند و فاصلة طبقاتي عظيمي بين آنان وجود دارد، كينه و عداوت موج ميزند. مردم فقير با ديدن زندگي اشرافي ثروتمندان و مشاهدة زندگي فلاكتبار خود، كينة آنان را به دل ميگيرند و عقدههاي رواني بسيار در خود بهوجود ميآورند. علاوه بر اين، كينة دروني و فروخوردة فقرا ممكن است روزي سرباز كند و كساني را كه مسبب اين وضعيت هستند، در خود فروبرد. بنابراين، خشم و پرخاشگري طبقات پايين جامعه يا متوجه خود آنان ميشود و عقدههاي رواني بهوجود ميآورد و يا معطوف اغنيا ميگردد و جامعه را از حالت تعادل به سوي هرجومرج سوق ميدهد. اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمد حنفيه فرمود: «پسرم، از فقر بر تو بيمناكم. از آن به خدا پناه ببر كه فقر كاستي در دين و پريشاني در فكر و عقل ايجاد ميكند و سبب دشمني و كينه است».جملة جالبي هم در اين زمينه از ابوذر نقل شده است: «فردي كه مايحتاج زندگي خود را در خانه ندارد، بسيار در معرض آن است كه پرخاشگري خود را نهتنها متوجه افراد، بلكه در جهت تخريب كل نظام اجتماعي سوق دهد».
تيمورشاه الفت