خودشان كشف كنند، به چند و چون عوامل تغيير دهنده رفتار خويش پي ببرند، بر اساس آن‌ها علت‌هاي رفتارهايشان را دريابند و به تغيير آن‌ها بپردازند.

اين نكته مهم نيز بديهي است كه هر گونه غفلت در آموزش، پرورش علمي و مبتني بر مقتضيات و موقعيت‌هاي واقعي زمان طبعاً به پيامدهاي ناگوار جبران‌ناپذير فردي و اجتماعي خواهد انجاميد كه احتمالاً در بلندمدت، آشكار خواهد شد و در اين پيامدها ملت و دولت با هم مسئولند.

مؤلف در ادامه نيز ضمن اشاره به ويژگي‌هاي يادگيري فعال نظير اينكه اين مقوله، هدف روشن و قابل وصول دارد، برانگيخته است، لذت‌بخش است، جنبه‌هاي شناختي، رواني- حركتي و عاطفي را با هم دارد، مسئولان انجام گيرد، كمتر خسته‌كننده است و... ، به خصوصيت‌هاي آموزشي فعال مي‌پردازد نظير اينكه: يادگيرندگان را فعالانه در آموختن شركت مي‌دهد و درگير مي‌كند، فرآيند يادگيري از نيازها و رغبت‌ها، معلومات و تجارب و قدرت ادراك يادگيرندگان آغاز مي‌شود، براي يادگيرندگان معنادار است، تجربه يادگيري را به گونه‌اي سازمان مي‌دهد كه يادگيرندگان را در روشن ساختن و اظهار نيازهايشان ياري كند و...

مطلب ديگري كه در انتهاي اين فصل به آن اشاره شده است اين است كه آموزش، پرورش جز كمك كردن به پيدايش تغيير رفتار يا تبديل وضع موجود رفتار به وضع مطلوب رفتار فرد يا گروه نيست. از سوي ديگر، آموزش، پرورش حق طبيعي همگان است و بنابراين مدرسه، موظف است كه درباره چگونگي تغيير يافتن و تغيير دادن رفتار همه شهروندان بينديشد، برنامه‌ريزي كند، كوتاه‌مدت و بلندمدت و مستقيماً و مسئولانه به اين امر مهم اجتماعي بپردازد.

موضوع فصل چهارم، اين اثر، واقعيت‌هاي روان‌شناختي فراموش شده است در مقدمه اين فصل آمده است: چهار عامل مرتبط به هم،‌ خانواده، مدرسه، فرهنگ و شرايط مدرسه يا موقعيت‌ آموزش، يادگيري، جامعه و جهان به ويژه اطرافيان يا شهروندان هم منطقه به شكل يك سيستم و تعاملي عمل مي‌كنند. آن‌ها مؤلفه‌هايي هستند كه پيوسته با يكديگر تعامل دارند و به طور مستقيم اغلب بدون آگاهي شخصي، رفتار او را شكل مي‌دهند كه تغيير رفتار شكل گرفته، بدون تغيير همزمان آن مؤلفه‌هاي چهارگانه غيرممكن است.

بنابراين بنا بر قول نويسنده، اگر مسئولان امور جامعه، به ويژه در حوزه آموزش، پرورش عالي، واقعاً مي‌خواهند كودكان و نوجوانان ما شهروندان مؤثر و موفقي بار آيند، و همگي از سلامت و سعادت فردي و اجتماعي برخوردار باشند و جامعه ما شكل جامعه مدني، مطلوب يا جامعه‌اي كه همگان، كشور را متعلق به خودشان بدانند و براي پيشرفت همه جانبه آن بكوشند و مشاركت و هميار فعالانه داشته باشند ضروري است كه اولاً جامعه و جهان را يك سيستم در نظر بگيرند و اعتقاد علمي به آن داشته باشند ثانياً به همه شهروندان، همزمان و با هم، بينديشند و از ميان موارد ديگر اينكه معلم، محصل، خانواده و مدرسه يا موقعيت آموزشي از جمله وسايل ارتباط جمعي را با هم و همزمان در نظر بگيرند كه اگر ميان آن‌ها هماهنگي نسبي برقرار نباشد نبايد به آينده مطلوب كودكان و نوجوانان كشور اميدوار شد، از اين رو به گردانندگان آموزش و پرورش و وسايل ارتباط جمعي توصيه مي‌كنند كه هرگز گرايش‌هاي ويژه خود را در وظايف اجتماعي خود دخالت ندهند.

نكته‌اي كه در اين فصل ذكر آن ضروري به نظر مي‌رسد اينكه از جمله وظايف درجه اول مدارس و دانشگاه‌ها اين است كه به رشد علمي و گسترش تفكر علمي در همه شهروندان بينديشند و برايشان برنامه‌ريزي كنند و گام بردارند. و اينكه هر مقطع آموزشي، بايد در حد توانش، درباره انتظارات علمي شهروندان كشورش بينديشد و براي پاسخ‌گويي به آن‌ها برنامه‌ريزي كند و به راهنمايي علمي و آموزشي ايشان بپردازد از قبيل: زناشويي موفق، زندگي خانوادگي سالم، آماده‌سازي والدين براي بچه‌داري و...

در ادامه به اين مطلب پرداخته شده است كه از جمله بهترين راه‌هاي تحريك، تشويق و تقويت خلاقيت‌ در كودكان و نوجوانان، حتي بزرگسالان، آماده‌سازي محيط يا شرايط و آزادي دادن به ايشان در فعاليت و خلاقيت است.

در قسمتي از اين فصل درباره كتاب‌هاي درسي آمده است: تقريباً در همه كشورها و در همه مدارس آن‌ها، يك يا دو يا و... كتاب به نام كتاب درسي به دانش‌آموزان و دانشجويان پيشنهاد مي‌شود كه منبع اصلي و به زعم ناشر يا پيشنهاد كننده‌اش، معتبرترين منابع يادگيري مدرسه‌اي است و حتي گاهي معلمان را به تدريس آن‌ها، مستقيم يا غيرمستقيم، مجبور مي‌كنند و ايشان ملزم‌اند كه تنها از محتواي آن‌ها امتحان بگيرند و كتاب يا كتاب‌هاي ديگري را به محصلان تكليف نكنند.

در ادامه مي‌خوانيم: در كشور ما تهيه و تأليف و حتي توزيع كتاب‌هاي درسي به عهده وزارت آموزش- پرورش است و معلمان موظف‌ هستند فقط آن‌ها را تدريس كنند و امتحان بگيرند و معمولاً آن‌ها را جامع‌ترين و معتبرترين منابع علمي معرفي مي‌كنند.

به باور نويسنده ما هرگز به ويژه در عصر حاضر، از تفكر انتقادي بي‌نياز نيستيم و نخواهيم بود. چنين انديشيدني، فرآيندي آموختني است و مستلزم سرمشق زنده و پويا.

پس با توجه به مطالب ذكر شده، همه معلمان و مديران در همه مراحل آموزشي بايد الگوي تفكر انتقادي علمي باشند و تا جايي كه مي‌توانند آموزش يا تدريس خود را بر محور «تحريك و تقويت تفكر انتقادي، در محصلان برگزار كنند و به ايشان فرصت دهند و تشويقشان كنند كه هيچ مطلبي را صرفاً به اين دليل كه معلم گفته و يا در كتاب نوشته شده است دربست نپذيرند بلكه برعكس به بررسي تحليل عوامل يا مؤلفه‌ها و مفاهيم آن بپردازند.

در فصل پنجم كتاب حاضر به واقعيت‌هاي روان‌شناختي در تربيت توجه شده است.

در اين راستا آمده است هر كدام از مراحل رشد و تكامل انسان، داراي نيازهاي خاصي است كه اگر به موقع و مشروع ارضا نشوند، نه تنها همان مرحله را براي خود فرد ناگوار مي‌كنند بلكه در دوران‌هاي بعدي زندگي هم موجب ناراحتي‌هايي خواهند شد. بنابراين، اين واقعيت روان‌شناختي طبيعي بايد مورد توجه مربيان و معلمان باشد.

نكته قابل توجه درباره مقوله روان‌شناختي اينكه ديدگاه روان‌شناسي معاصر درباره نوجواني اين است كه نوجواني، دوران انتقالي است در رشد و تكامل از كودكي به بزرگسالي نه مرحله بحران.

اين واقعيت‌ روان‌شناختي ديگر را هم بايد در نظر داشته باشيم كه زمان زقيق «آغاز و انجام» نوجواني عمدتاً به عوامل فرهنگي بستگي دارد تا عوامل زيستي.

به نظر روان‌شناسان معاصر براي داوري درباره چند و چون رفتار يك شخص ناگزيريم علاوه بر مطالعه شخصيت او به عنوان يك فرد، موقعيتي را كه آن شخص در آن قرار دارد و زندگي يا كار مي‌كند و به طور كلي، عوامل انساني و غيرانساني كه او را احاطه كرده و تحت تأثير قرار داده‌اند دقيقاً در نظر بگيريم. چون كه موقعيت يا شرايط محيطي حاكم بر فرد، عامل بسيار مهم تعيين‌كننده شكل رفتار است. مطالعه كتاب روان‌شناسي و فرهنگ تربيت مي‌تواند فرصت مناسب و مطلوبي را براي معلمان و مربيان، والدين و خصوصاً مديران فرهنگي و بالاخص آموزش و پرورش كشور فراهم نمايد تا ضمن آشنايي با آسيب‌ها و مشكلات مرتبط با آموزش و پرورش رسمي كودكان و نوجوانان با دريافت و يا يادآوري راه‌هاي رسيدن به يك نظام آموزشي خلاق زمينه‌هاي تازه‌اي را براي رشد خلاقيت و تغيير اساسي در سيستم آموزش و پرورش كشور فراهم نمايند. اگر چه اين كتاب تنها مي‌تواند به عنوان يك تذكر و يادآوري مطالعه شود اما دربردارنده نكات ارزشمند و قابل توجهي براي ترميم و اصلاح الگوهايي است كه در حال حاضر مخدوش به نظر مي‌آيند.